ایها المظلوم-ayohalmazloom
شعر و اشعار ورود به کوفه و صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریز های متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز در سمت راست صفحه مراجعه فرمایید
نمایش هر صفحهمورد
چرا از همرهان دوش ای سر خونین جدا بودی
چرا پرخاک و پرخاکستری دیشب کجا بودی
 
که بر روی جراحات سرت پاشیده خاکستر؟
مگر درد تو را اینگونه داروئی دوا بودی؟
 
به مهمانی چرا در خانهء بیگانگان رفتی
بریدی از چه با ما؟ روزی آخر آشنا بودی
 
گرفتار جفای شمر ما بودیم دیشب را
تو در دست که ای سر، تا سحرگه مبتلا بودی؟
 
ترا چون بود سر در کوفه، تن در کربلا جانا
دل ما سوی کوفه، چشم ما در کربلا بودی
 
یکی گوید تو را جا بود در کنج تنور ای سر
یکی گوید بزیر طشت پنهان از جفا بودی
 
نَبُد جای تو ای گنج شهان در کنج مطبخ ها
تو آخر روزی ای سر زینت عرش خدا بودی
 
پس از کشتن سری در ماسوا کی شد بدین خواری
همانا از ازل ای سر سوا از ماسوا بودی
 
هماندم دست (جودی) کاین مصیبت را رقم کردی
خدایا کاش تن از جان و جان از تن جدا بودی
زینب به کوفه جا چو بدار اِلاماره کرد
بی صبر شد چنانکه بتن جامه پاره کرد
 
لب پُر زِ خنده دید بهر کس که بنگرید
کف پُر خَضاب دید بهر سُو نظاره کرد
 
پوشید رُخ زِ موی پَریشان در آه و اَشک
گردون سیاه و خرمن مَه پُر سِتاره کرد
 
ابن زیاد روی به زینب نمود و گفت
حرفی که رَخنه ها به دلِ سَنگ خاره کرد
 
دیری نبود تا زِ غم کُشتن حسین
منّت خدای را که غمّ زود چاره کرد
 
دیدی که تیغِ تشنهء قَهرم چو شد بلند
نه رَحم بر جوان و نه بر شیره خواره کرد
 
دیدی که سر برهنه ترا پای تختِ من
حاضر زَمانه با دَف و چَنک و نَقاره کرد
 
زینب چو رَعد ناله زِ دل بر کشید و گفت
کای بی خبر زِ حَقّ زِ تو باید کناره کرد
 
کُشتی زِ تیغِ کینه کسی را که ذُوالجَلال
وصفش به آیه آیهء قرآن شماره کرد
 
کُشتی زِ راه ظلم کسی را که از غمش
خِیرالَنسا به خُلد بَرین جامه پاره کرد
 
پس آن لَعین به خشم شد و از رَه غَضب
بر حاضرین به کشتن زینب اِشاره کرد
 
یکباره چاک زد به گریبان سکینه گفت
آه و فغان که چَرخ یتیم دوباره کرد
 
(جودی) خَموش باش که این آهِ آتشین
خرگاهِ مِهر پُر شرر از یک شَراره کرد
روایت است چنین از شفیعه دو سرا
جناب فاطمه ام‌الائمه النجبا
 
که داشت خامه در سرای عز و شرف
به بحر پرورشش داد جا چو در و صدف
 
ز هر صفت که کنی وصف او به حسن تمام
گرفته ‌ام حبیبه از آن مخدره نام
 
به آستانه آن مهتر آسمان رفعت
نهاد مدت چندی سر از پی خدمت
 
چو در تمام صفات حسن حسن دادش
بتول بر حسن مجتبی ببخشیدش
 
به حارث بن ولیده ز التفات مزید
حسن ز مرحمت ام‌حبیبه ببخشیدش
 
به کوفه بر دو گرامی نمود و محترمش
نمود از سر تعظیم بانوی حرمش
 
ز یمن خدمت خیرالنسا خرد و کبار
زنان کوفه شدندنش تمام خدمتکار
 
زمان زمان شرف وی بر نبه بالا شد
به مصر کوفه عزیزالوجود والا شد
 
ولی ز دوری زینب درآن فرح غم داشت
دلی درآن همه راحت قرین ماتم داشت
 
همیشه لشگر اندوه بر دلش می‌تافت
به یاد زینب مظلومه نرد غم می‌باخت
 
مدام بود دراین آرزو که بار دگر
به پای‌بوسی زینب نهد به منت سر
 
میان غرفه آن خانه‌ای که ماوا داشت
نشسته دیده یکی روز در تماشا داشت
 
که دید شور قیامت به کوفه برپا شد
میان کوچه اسیران چند پیدا شد
 
دو دست بسته زن چند دلکبابی دید
بهر سنان سر مانند آفتابی دید
 
برهنه پا و سرافتاده هر یک از اطفال
به پیش محملی و کافریش در دنبال
 
هر آن یتیم که کندی نمودی اندر راه
رخش ز صدمه سیلی یکی نمود سیاه
 
زنی مقدمه آن زنان محزون دل
نموده است چو خورشید جای در محمل
 
سر بریده‌ای اندر سنان برابر داشت
مدام زمزمه یا اخسا مکرر داشت
 
گرفته دامن او کودکی به مجز و گریست
که از گرسنگی ای عمه جان توانم نیست
 
چه کرده‌ایم که این آب و نان به اهل ظلام
بود حلال و به آل بنی شده است حرام
 
ز بس که ز آه جگر سوز خود شرر افروخت
به حال وی دل ام‌حبیبه بی‌حد سوخت
 
ز جای جست و به همراه چند قرص از نان
گرفت و از پی آن طفل زار گشت روان
 
نمود در بر زینب چنین سخن تقریر
که این دو قرصه نان ای زن اسیر بگیر
 
به این صغیره بده در غمش تسلی کن
به حق من دو دعا نزد فرد یکتا کن
 
یکی که مثل همین طفل دل ز درد دو نیم
مباد در به در اطفال من به دهر یتیم
 
دوم دو چشم من افتد بدون رنج و تعب
دوباره به قد موزون بی‌بی‌ام زینب
 
جناب زینب از این غم بشد دگرگون حال
به گریه گفت که ام‌حبیبه دیده بمال
 
ببین برای که آورده‌ای تصدق نان
به آتش دل من از چه می‌زنی دامان؟
 
چون نیک ام‌حبیبه به سوی او نگریست
دو دست زد بسر و اوفتاد و زار گریست
 
به گریه گفت که ای بی‌بی حمیده سیر
چه حالتست؟ شود خاک عالمم بر سر!
 
فدای جاه و جلالت جلال جاه تو کو
پناه عالمیان ملجا و پناه تو کو
 
تو در مدینه دل شاد و کامران بودی
به پشت پرده عز و علا نهان بودی
 
چرا ز گردش ایام بی‌نقاب شدی
برون ز حجله عزت چو آفتاب شدی
 
عزیز فاطمه پس یار و یاور تو چه شد
حسین برادر با جان برابر تو چه شد
 
کجاست حضرت عباس ماه منظر تو
کجاست قاسم و چو نشد علی اکبر تو
 
قد کشیده‌ات اینقدر از چه خم شده است
سفید موی سیاهت چرا ز غم شده است
 
جواب داد به ام‌حبیبه زینب زار
دگر سئوال مکن دست از دلم بردار
 
ببین به نیزه اعدا به خاطر ناشاد
ببین به نیزه سر اکبرش که پرخون‌ست
 
همین سری که شده پر ز خاک خاکستر
سر حسین منست و عزیز پیغمبر
 
خموش (صامت) ازین ماجرا که جان سوزد
جهان تمام از این شرح جانگزا سود
چرا بیرون نیامد ماه از پشت حجاب امشب
ندارد عزم رفتن سوی خرگه آفتاب امشب
 
زمین ز آسمان افتاده‌ اندر اضطراب امشب
رسد از کربلا بر گوش صوت بوتراب امشب
 
***همانا می‌رود در کوفه زینب بی‌نقاب امشب
 
نشسته سر به زانو حضرت زهرا لب کوثر
فشاند اشک ماتم هر زمان از دیده پیغمبر
 
نهاده سبحه طاعت ز کف کروبیان یکسر
مگر شمر لعین برده سر بی‌چادر و معجر
 
***حریم آل احمد را سوی بزم شراب امشب
 
چه خصمی داشت یا رب با حسین تشنه‌ لب دوران
که کرد او را قتیل تیغ عدوان با لب عطشان
 
زنان و دخترانش شد به شام کوفه سرگردان
چرا ابن‌زیاد ای دل نگردد خرم و خندان
 
***که از قتل حسین تشنه‌لب شد کامیاب امشب
 
چو بهره کوفه رفتن کرد زینب جای در محمل
روان شد کاروان اشک پیشاپیش از آن منزل
 
به خود گفتا فراق آسان ولیکن زندگی مشگل
سکینه هر زمان می‌گفت با آه و فغان کای دل
 
***دریغا شمر نگذارد مرا در نزد باب امشب
 
تن فرزند زهرا بی‌کفن در عرصه میدان
سر چون ماه تابانش به نوک نیزه عداوان
 
چو شد اندر تنور آن سرز جور کوفیان پنهان
ملایک جمله نالیدند نزد قادر سبحان
 
***که اندر خانه خولی نهان شد ماهتاب امشب
 
سکینه خورد چون سیلی ز دشت شمر بداختر
دل افلاک خون گردید و شد بیرون ز چشم تر
 
سبب جستند خیل قدس نزد خالق اکبر
که یارب این تزلزل چیست برپا شد مگر محشر
 
***ندا آمد ده طفل حسین به بصیر و تاب امشب
 
زمین کوفه را یکسو پر از شور و نوا بینم
فغان کودکان را رفته تا عرش خدا بینم
 
ز یک جا ساربان را در زمین کربلا بینم
جدا دست حسین تشنه لب را از دو جا بینم
 
***عجب نبود اگر کون و مکان گردد خراب امشب
 
در این ماتم نه تنها فرش و عرش کبریا گرید
جناب مصطفی(ص) با انبیا و اولیا گرید
 
رقیه فاطمه کلثوم با زین العبا گرید
جوان و پیر و مرد و زن از این غم برملا گرید
 
***بپا کرده است (صامت) شورش یوم‌الحساب امشب
در نیزه می آید سرت, ای وای بر من
مانده به صحرا پیکرت, ای وای بر من
 
چون خانه ما در مدینه, خیمه ها سوخت
با ناله های مادرت, ای وای بر من
 
گهواره رفتُ و در هوای گوشواره
چنگ است و گوش دخترت, ای وای بر من
 
خیره به انگشت و نگینش ساربان است
وای از تو و انگشترت, ای وای بر من
 
وا شده به رویم آب, اما روی نیزه
پهلو زده آب آورت, ای وای بر من
 
گم شده میان نیزه ها جسم شریفت
حرفی بزن با خواهرت, ای وای بر من
 
بی تو از اینجا رفتنم امکان ندارد
همراه هستم با سرت, ای وای بر من
 
بر روی نیزه سنگ خوردی تا بخواند
عهد و فرج سرلشگرت, ای وای بر من
بوی بهشت می وزد از داخل تنور
موسی گمان کنم که رسیده به کوه طور
 
شبنم کنار ساحل آتش چه می کند؟
این سیب سرخ داخل آتش چه می کند؟
 
آتش گرفته شهپر ققنوس در تنور
نفرین آسمان و زمین باد بر تنور
 
نمرودها وابرهه ها عهد بسته اند
آیینه ی تجلی حق را شکسته اند
 
سوزانده اند قسمتی از باغ سیب را
فهمیده اند معنی شیب الخضیب را
 
اینجا خلیل راهی رضوان نمی شود
آتش دراین بلاد گلستان نمی شود
 
خورشید گرگرفته درون تنور, وای
موسی سرش جدا شده درکوه طور, وای
 
جای عزیزفاطمه کنج تنور نیست
مطبخ محل شأن نزول زبور نیست
 
دیشب تمام دشت برایش گریسته
یحیی درون طشت برایش گریسته
 
زخم عمیق لعل لبش گریه آور است
چشمان نیمه باز شفق گونه اش تراست
 
رخت سیاه بر تن حوا وآسیه
مریم برای فاطمه می خواند مرثیه
 
کروبیان به چنگ عزا زخمه می زنند
دور تنورحور و ملک لطمه می زنند
 
افلاکیان آینه رو سینه می زنند
با نوحه های مادر او سینه می زنند
 
تا بین دست فاطمه خورشید جلوه کرد
در شهرکفر مشعل توحید جلوه کرد
 
زهرا نهاده دست سر زانوان خویش
قامت خمیده تر شده از چند روز پیش
 
زهرا به ناله, شعله به پروانه می زند
بر گیسوان سوخته اش شانه می زند
 
دستی کشید برسر گیسوش, گریه کرد
درسوگ زخم گوشه ی ابروش گریه کرد
 
زهرا به اشک مقنعه نمناک می کند
خاکستر ازمحاسن او پاک می کند
 
برزخم دست وسینه ی زهرا زده نمک
پیشانی شکسته و لب های پر ترک
 
امشب نه آنکه ارض و سما گریه می کند
حتی میان عرش خدا گریه می کند
می زند آتش به قلبم ماجرای نیزه ها
دیده می شد محشری از لا به لای نیزه ها
 
مصحفی که جای آن بر شانه های عرش بود
عاقبت تقطیع شد در کربلای نیزه ها
 
نه , مکن باور اگر چه گفت عصر واقعه
دیده می شد پشت خیمه ردّ پای نیزه ها
 
می شود سرها به نی منظومه ای دنباله دار
می رود تا آسمان ها ناله های نیزه ها
 
می شود فهمید از خون گریه های محفلی
پر گرفته باز قلبی در هوای نیزه ها
 
از چه رو خورشید , بین کوچه های کوفیان
گاه بالا بود و گاهی زیر پای نیزه ها ؟
 
دختری می گفت با حسرت چه می شد می زدم
بوسه ای بر حنجرت بابا به جای نیزه ها
 
با ردیف نیزه ها شاعر غزل خوانی نکن
آه می سوزد دلم از های های نیزه ها
خواهرت تفسیر کرد آیات قرآن تو را
سنگ‌خوردم تا نبینم سنگ باران تو را
 
چندشب پیشم نبودی گیسویت اشفته شد
بعد من کی شانه‌ زد موی پریشان‌ تو را؟!
 
خواستم سر را بگیرم باز سرگردان شدم
کی تمامش میکنند این دستگردان‌ تو را
 
بر سر هر کوچه اول سرشماری میکنم
چندجا گم گرده ام‌ طفل هراسان تو را
 
چشم‌ سنگین دردش از‌ دستان‌ سنگین بدتر است
هرکجای کوفه دیدم آشنایان‌ تو را
 
نان با منت به ما دادند آن‌ هم نان خشک
مردمی که‌ خورده بودند از ازل نان تو را
 
نیزه ات را عامدانه بین‌ زنها میبرد
ای خدا لعنت کند آقا‌ نگهبان تو را
 
گرچه من داغ برادر دارم اما کوفیان
جشن میگیرند اینجا عید قربان تو را
 
کشتی امن نجاتم! فکر طوفان را مکن
تا گرفته خواهرت در دست سکان تو را
خدا کُنَد زِ لبت یک سلام هم باشد
وَ سایه‌ات به سرم مُستدام هم باشد
 
بریز گیسویِ خود را به شانه‌های نسیم
که خوشتر است که ماهم تمام هم باشد
 
کم است اینهمه دشنام‌های طولانی
که کوچه کوچه نگاهِ حرام هم باشد
 
گذشتن از گذرِ تنگِ کوچه‌ها سخت است
و سخت تر که در آن ازدحام هم باشد
 
فقط نه اینکه پُر از آشناست هر طرفم
کنیزِ خانه‌ی‌مان رویِ بام هم باشد
 
شبِ گذشته یتیمت به ضربِ زجر آمد
بلورِ خورده تَرَک بی دوام هم باشد
 
چه حال می‌شوی آن لحظه‌ای که تنهایی
اگر که با تو سنان هم کلام هم باشد
 
خدا کُنَد سرِ طفلت نیاُفتد از نیزه
خدا کُنَد که سرش تا به شام هم باشد
 
لباس کهنه‌ی خود را برایم آوردند
میانِ کوفه کمی احترام هم باشد
 
دلم خوش است که با نیزه‌ی تو می‌آیم
اگرچه فاصله‌ام یک دو گام هم باشد
چون سحرگه قرص شید آمد برون
سر برهنه زین حجاب نیلگون
 
از جفای کوفیان کفر کیش
رو بکوفه هشت آن جمع پریش
 
ز ازدحام آن گروه بی تمیز
شد عیان در کوفه شور رستخیز
 
دختران و بانوان ماهوش
بر شترها چون اسیران حبش
 
بر فراز هودج آن مه پاره ها
همچو بر مهد سپهر استاره ها
 
پوشش او زنک آن جمع پریش
دود آه آتش دلهای ریش
 
بر سنان سرها رده اندر رده
با رخی تابان چو ماه چارده
 
خواجۀ سجاد چون شیر نزار
گردن از زنجیر سگساران فکار
 
مولوی باور ندارد این مقال
که بود مغلول دست ذوالجلال
 
سلسله جنبان امر کاف و نون
چون شود در بند زنجیری زبون
 
نی که چشمی کز رمد معلول نیست
نزد او دست خدا مغلول نیست
 
آنکه دستی نیست روی دست او
کی بود این رشته ها پابست او
 
چون رضای دوست زنجیر است و دام
بایدش بردن بگردن تا بشام
 
چونکه جان خسته خوش دارد حبیب
فرض باشد جان سپردن بی طبیب
 
ور بدیرت میکشد او از حبیز
رفت باید بر هیون بی جهیز
 
خامه کوته کن که شد قصه دراز
بازگو از پرده پوشان حجاز
 
کوفیان کور دل گرم نظر
در تلاوت شاهرا بر نیزه سر
 
جان فدای پای آن بیدار کهف
سر ز تن دور و بلب آیات صحف
 
ناطقی که خود کلام الله بود
طرفه نبود از وی این صیت و سرود
 
کز خودی بگذشته در راه خدا
زان طرف آورده این صیت و صدا
 
خواست حارث بردن آن سر با غلول
پس به نطق آمد سر سبط رسول
 
گفت مهلاً مهلاً ای پور و کید
نیست عنقا در خور این دام کید
 
هل که تا با سر نرم سر عهد دوست
کاین سر پر شور سرگردان اوست
 
نیست در نزد خدای ذوالمنم
بر ز گشتن سر به نیزه بردنم
 
باش تا پیماید این قوم شریر
با غل آتش ره بئس المصیر
 
اندرین صحرا سر پر شور من
بهر کاری داده سر منظور من
 
چونکه مقصود اوست ای پور و کید
صد چنین صحرا بسر باید دوید
 
هل فرو ریزند از بام و درم
کوفیان سنگ ملامت بر سرم
 
ستر کبرا دختر شیر خدا
چون شنید از نیزه آن شه را صدا
 
باخت از دل طاقت آن رشک قمر
موکنان بر چوب محمل کوفت سر
 
شد روان چون ژاله بر برگ گلشن
خون ناب از خوشه های سنبلش
 
یا نه گفتی شد روان شمع افق
از شفق در زیر گلناری تتق
 
درج امل از عقد گوهر باز کرد
درد دل با شاه عشق آغاز کرد
 
کای سرت سرمایۀ سودای من
آتش عشق تو سر تا پای من
 
هجر و وصلت آتش سوزان بجد
من در آتش در میان این دو ضد
 
نه توانم دیدنت بر نیزه سر
نه شکیبی کز تو برگیرم نظر
 
تا شد از سر سایه ات ای داورم
بخت گردون خاک عالم بر سرم
 
سوخت دور از تو فلک کاشانه ام
میکشد اکنون سوی ویرانه ام
 
میکشد شور سرت ای شاه عشق
گه سوی کوفه گهم سوی دمشق
 
نه برخ برقع نه بر سر معجرم
شوی این سر تا چه آرد بر سرم
 
تو قتیل و زنده من خاکم بسر
الحذر زین دور داران الحذر
 
کوفیان کردند با افسوس و ویل
خون روان از دیده بر دامن چو سیل
 
جمله گفتند این دریغ و ای فسوس
کی سزای نیزه بودند این رؤس
 
یا کجا بود این اسیری را جری
بانوان خاندان حیدری
 
گفت سجاد آن امام راستین
الله الله ای گروه قاسطین
 
نه به خون ما سپاه انگیختن
نه زدیده اشک ماتم ریختن
 
خود کشید و خود همی گرئید زار
عارتان باد ای گروه بدشعار
 
دخت زهرا اختر برج شرف
عندلیب بوستان لو کشف
 
منطقش گویا ز نطق بوتراب
در فصاحت زادۀ ام الکتاب
 
چون پدر لب بر تکلم برگشود
گفت مهلاً ای بقایای ثمود
 
جای حیرانی است این ویل و عویل
دستها ناشسته از خون قتیل
 
در غم آن شمع های دلفروز
اشگها جاریست بر دامن هنوز
 
خوش بنقص عهد بشتافتید
رشتۀ خود باژگونه تافتید
 
زاد بس زشتی فرستادید پیش
بهر فردا ای گروه کفر کیش
 
آری آری این خروش و این نحیب
بر چنین کار خطا نبود عجیب
 
آنکه باشد ثار حق بر گردنش
گریه ها بسیار باید کردنش
 
مجرمی که شافعش از وی بربست
تا بحشرش خون همی باید گریست
 
هیچ میدانید ای قوم عتیل
که چه کردستید با ختم رسل
 
داغ آن گلها که گردیدش بخاک
چه جگرها کز پیمبر کرد چاک
 
چشم شرم از روی او بردوختید
سر ناموس نبوت سوختید
 
مر فرو هشتید در صحرا و کوه
پرده پوشان کریمات الوجوه
 
آری ای کافردلان زاری کنید
خاک بر سر زین تبه کاری کنید
 
که خطای دست خون آلودتان
کرد بر خسران مبدل سودتان
 
زود باشد کای گروه تیره بخت
بارخواری آرد این ناخوش درخت
 
گر شگفت آمد که چرخ نیلگون
چون نبارد بر زمین از دیده خون
 
باش کاید روز عدل راستین
دست قهر ذوالجلال از آستین
 
خون خود را خویش خونخواهی کند
انتظار غیرت اللهی کند
 
دادخواهی اندکی گر دیر شد
مهلتی بایست تا خون شیر شد
 
گرد و روزی رفت دور روزگار
بر مراد خصم چیز نابکار
 
ظل زائل را نشاید اتکال
که بمرصاد است قهر ذو الجلال
 
آنکه دانش ایمن است از هلک و موت
کی ز خونخواهیش باشد بیم فوت
 
دید سجادش چو دیک دن بجوش
گفت با وی مهلاً ای عمه خموش
 
حمد که هستی تو ای پاکیزه جیب
بی معلم عالمۀ اسرار غیب
 
هست باقی راز ماضی اعتبار
که نماند کس بگیتی پایدار
 
مرغ روحی کو برون رفت از قفس
گریه و زاریش نارد باز و پس
چو روز دگر تافت از چرخ هور
ز روی هوا تیرگی گشت دور
 
به مسجد روان گشت پور زیاد
پی رفع بد نامی آن فساد
 
چو ابلیس دون جا به منبر نمود
خدا و پیمبرش را بر ستود
 
وزان پس بگفتا: خدا را سپاس
که اسلام را داشت از فتنه پاس
 
یزید آن شهنشاه آیین وکیش
بشد کامران بربداندیش خویش
 
چراغ علی(علیه السلام)، شاه اهل دروغ
شد از کشتن پور او بی فروغ
 
در آنجای بد پیرمردی ضعیف
ورا نام، عبدالله ابن عفیف
 
به صفین و جنگ جمل، نیک رای
دو بیننده داده به راه خدای
 
به مسجد شب و روز بد جای او
به درگاه یزدان همی سود رو
 
چو بشنید گفتار ناپاک مرد
دل حق پرستش در آمد به درد
 
به پا خاست در آن بزرگ انجمن
بگفتا: که ای پور بدکاره زن
 
تو و آنکه برخود پدر دانی اش
دگر آنکه دارای دین خوانی اش
 
دروغ است آیین و کار شما
بود اهرمن شهریار شما
 
نشینی ابا دشمن کردگار
براین جای پیغمبر تاجدار
 
بگویی به اولاد او ناسزا
خدا چون بدین کار باشد رضا
 
بر آوردی از خاندانی تو دود
که جان آفرینشان به پاکی ستود
 
هنوزت دراسلام باشد امید
کسی اینچنین خیره رویی ندید
 
کشی پور و آنگاه چشم بهی
بداری زبابش، زهی ابلهی
 
مجو از پسر کشتگان آشتی
شکر کی خوری، حنظل ار کاشتی
 
دریغا کجایند شیران نر؟
ز اولاد و یاران خیرالبشر
 
که جویند از تو زنازاده کین
نمانند، مانی به روی زمین
 
بد اختر ز گفتار آن را مرد
دلش گشت از خشم، لبریز درد
 
بگفتا: که این بی خرد مرد کیست؟
که از ما، ورا دردل آزرم نیست
 
بگیرید و بندید او را که هم
سزای ورا در کنارش نهم
 
غلامان گرفتند پیرامنش
که بندند بازوی شیر افکنش
 
ازو گوهران را بجوشید خون
ببردند او را ز مسجد برون
 
نهشتند تا بروی آید گزند
که بد در ازل مهتری ارجمند
 
به ایوان زمسجد چو شد بد نهاد
دلی پر ز خشم و سری پر زیاد
 
سپاهی بیاراست ز آل مضر
همه کینه جویان پرخاشخور
 
به سالاری پور اشعث که بود
زکین علی (علیه السلام) سینه اش پر ز دود
 
بکوشید گفتا که این مرد پیر
بیارید نزد منش دستگیر
 
برفتند آن مردم دیو سار
سوی جان عبدالله نامدار
 
ازو گوهران آگاهی بافتند
به رزم بد اندیش بشتافتند
 
گروهی هم از مردمان یمن
برایشان پیوست دشمن شکن
 
به نزدیک کاشانه ی پیرمرد
به هم باز خوردند و برخاست گرد
 
به گردون بر آمد غو گیر و دار
بکردند مردان یکی کارزار
 
که گفتی فلک تیغ بارد همی
هوا بر زمین نیزه کارد همی
 
چو شد از دو سو کشته بسیار مرد
دگرگونه گردون یکی کار کرد
 
ازو رای زد لشگر کفرکیش
که بودند از ایشان از اندازه بیش
 
چو شد پر ازو بسته دست ستیز
گرفتند در پیش راه گریز
 
در خانه ی پیر را با تبر
شکستند کند آوران مضر
 
یکی دخترش بود چون آن بدید
خروشید کای باب، دشمن رسید
 
هم ایدون شوی کشته یا دستگیر
دریغا که من نیز گردم اسیر
 
مرا کاشکی بود نیروی جنگ
که بر دشمنت کردمی کار تنگ
 
بدوگفت عبدالله سرفراز
که تو خویش را جای انده مساز
 
بنه دسته ی تیغ در چنگ من
سپس دیده بگشای بر جنگ من
 
زهر سو که تازد به من کینه خواه
تو بیننده ام باش و بنمای راه
 
بدو داد شمشیر و از چپ و راست
همی گفت دختش که دشمن کجاست
 
زمانی چنین گرم پیکار شد
بسی کشت و آخر گرفتار شد
 
چو دختش چنین دید و بگریست زار
بگفتا: فسوسا که گشتیم خوار
 
کسی نیست تا جویم از وی پناه
که بستند باب مرا بی گناه
 
بسی گفت از اینسان و برزد خروش
ندادند بر زاری اش هیچ گوش
 
ببردند آن پیر را بسته دست
بر پور مرجانه ی خود پرست
 
بدو گفت مرد سیه روزگار
که ازمن ستایش به پروردگار
 
که اینسان تو را نزد من خوار کرد
ز من دور اندوه و تیمار کرد
 
بگفتا: دریغا که این روزگار
دراین پیری و کوری ام شد دچار
 
گرم بود بیننده ی روشنا
نبودی تو را چیره گی بر منا
 
دگر باره گفتا بر او نابکار
که برکوری ای دشمن کردگار
 
که درحال عثمان تو را چیست رای؟
به مینو و یا دوزخ او راست جای
 
به پاسخ بدو گفت داننده مرد
چه پرسی زمن تاکه عثمان چه کرد؟
 
گروهی بر او تیغ کین تاختند
ز روی جهانش برانداختند
 
کند چون عیان داوری، دادگر
دهد کیفر مرد بیدادگر
 
تو از باب و از مادر خویشتن
بپرس ازمن اکنون که گویم سخن
 
تو را مادری بود نستوده کار
پدر نیز، اما برون از شمار
 
هم ار خواهی از باب و مام یزید
نمایم کهن داستان را جدید
 
بگفتا بدو بد گهر با تو من
نگویم دگر جز زکشتن سخن
 
بخندید وگفتا بدو پیر پاک
نباشد زکشتن مرا بیم و باک
 
مرا سالیان بود این آرزوی
که یابم شهادت شوم سرخ روی
 
چو درچشم من تیرگی شد پدید
شدم از چنین دولتی ناامید
 
به یزدان سپاسم که پایان کار
بداد آنچه از وی بدم خواستار
 
ز گفتار او شد بداختر به خشم
بگفتا: نرفت از تو بیهوده چشم
 
هر آنکو چو تو مرد استیزه جوست
دوچشمان او بهر گویی نکوست
 
سپس گفت تا خون او ریختند
تنش را ز داری برآویختند
 
بدان پیر بخشایش کردگار
که در راه دیدن کرد مردانه کار
یکی گوش بگشا بر این داستان
که گیتی چه ها کرد با راستان
 
ز زندان مغرب چو کرد آفتاب
سوی کوی و بازار مشرق شتاب
 
سرشاه را گفت آن نابکار
نمایند بر نیزه ای استوار
 
برآرند برگرد بازار وکوی
که دانند این مردم فتنه جوی
 
کز آل علی (علیه السلام) پاک شد روزگار
به پور معاویه شد راست کار
 
چو لختی بدادند درکوفه سیر
سر پاک آن قدوه ی اهل خیر
 
جهان را به سر خاک غم بیختند
به شاخ درختیش آویختند
 
بر آن نخل بن، آن سر سرفراز
همی خواند قرآن به صوت حجاز
 
چو آن دید حارث از آن پاک سر
که آن مرد را بد وکیده پدر
 
به خود گفت: چون می سراید سخن
سری چند گه دور مانده ز تن؟
 
همانا جهان بین من تیره شد
و یا دیو بر هوش من چیره شد
 
بدو گفت شه، دور شو زین گمان
مخوان مرده آن را که بخشد روان
 
نمیریم هرگز، که ما زنده ایم
به نزد خداوند، پاینده ایم
 
لقای خداوندمان روز نیست
به جان بداندیش فیروز نیست
 
اگر عشق بر نیزه دارد سرم
نمردم که با یار همبسترم
 
چو این وکیده زشه این شنفت
شگفتیش افزوده شد بر شگفت
 
بدانست کان نغمه ها از کجا ست
تن و جان مردان ز مردم، جداست
 
بگریید یک لخت و با خویش گفت:
که امروزم این راز باید نهفت
 
مگر چون شب آید ببندم کمر
بچینم ز نخل ولایت ثمر
 
بدزدم از این مردم تیره بخت
من این میوه ی عشق را زین درخت
 
که دیگر نکوشند برخواری اش
نسازند اینگونه بازاری اش
 
به ناگه لب شاه چون گل شکفت
بدو پاسخ از راز پوشیده گفت
 
که بگذر از این کام ای نیکخواه
بهل تا که این مردم دین تباه
 
کنند آنچه خواهند با من زکین
که زود است دادار جان آفرین
 
از ایشان کشد انتقام مرا
به جایی رساند مقام مرا
 
که کس را نباشد بدان دسترس
خدا داند و من، دگر هیچکس
 
دلا مگذر از میوه ی این نهال
همی تا ببالد، بزار و بنال
 
درخت جهان را نمود آشکار
خدا تا چنین میوه آرد به بار
 
از آن باغ کون و مکان آفرید
که این میوه ی نغز آید پدید
 
پیمبر (صل الله علیه و آله) از آن کام، شیرین کند
زخونش علی (علیه السلام)، چهره رنگین کند
 
چنین میوه را چون کند آشکار
جهان داور پاک روز شمار
 
نهد در طبق داغ فاطمه (سلام الله علیها)
بگیرد سبک، عرش را قائمه
 
بگوید که ای پاک جان آفرین
به این میوه ی باغ خلد برین
 
ببخشا گنه دوستان مرا
ز دشمن بکش انتقام ورا
 
بدو بخشد ایزد گناه همه
که جز او نباشد پناه همه
 
ایا داغدل مادر شهریار
سرافراز بانوی روز شمار
 
به آن میوه ی نورس باغ تو
که شد تازه از مرگ او داغ تو
 
که خواهی ز یزدان گناه مرا
کنی سرخ، روی سیاه مرا
یکی مرد گچکار، مسلم به نام
که بد پیرو آل خیرالانام
 
چنین گفت: کان روز من بی خبر
به کاخ امارت بدم کارگر
 
به ناگه برآمد زکوفه خروش
نوای دف و چنگم آمد به گوش
 
ز بانگ نی و کوس و مرد و سمند
تو گفتی بتوفید چرخ بلند
 
پرستنده زان پور ابن زیاد
بدانجا ستاده دهلی پرعناد
 
بپرسیدمش کاین هیاهوی چیست؟
خود امروز عیدی دراین شهر نیست
 
بگفتا: یکی بر خلاف امیر
برانگیخت غوغا و شد دستگیر
 
سرش را کنون با سر یار چند
بیارند و خلقش پذیره شوند
 
بگفتم: چه بد نام وی ای غلام؟
بگفتا حسین علی (علیه السلام) داشت نام
 
چو گفت این دلم گشت از غم دونیم
نیارستم اما زدن دم، زبیم
 
چو او رفت بررخ زدم هر دو، دست
به سختی که درچشمم آتش بجست
 
بشستم ز گچ، دست و با آه و درد
شدم سوی دروازه بس رهنورد
 
بدیدم درآنجا شده انجمن
ز بهر تماشا بسی مرد و زن
 
به ناگه اسیران آل رسول (صل الله علیه و آله)
همان پرده گی دختران بتول (سلام الله علیها)
 
رسیدند یکسر زغم در خروش
به محمل همه لیک، بی روی پوش
 
به پیش اندران سیدالساجدین
نهاده به گردن غل آهنین
 
دو پایش به زیر شتر بسته سخت
روان خونش از ساق ها، لخت، لخت
 
به ناگاه برخاست بانگی دگر
که شد گوش گردون از آن بانگ، کر
 
بدیدم چو نزدیک تر شد سپاه
به نوک سنان هیجده سر چو ماه
 
سری برسنان درجلو جلوه گر
که مانند بودی به خیرالبشر
 
ز نورش خجل چهره ی آفتاب
ز ریشش پدیدار رنگ خضاب
 
از آن سر که بودی چو بدر تمام
پر از نور شد برزن و کوی و بام
 
به ناگاه زینب (سلام الله علیها) برآورد سر
فتادش برآن ریش پر خون، نظر
 
شکیبایی ازکف ربودش عنان
بزد سر بر آن چوب محمل چنان
 
که از زیر هودج روان گشت خون
بدانسان که شد خاک از آن لعلگون
 
سپس گفت: کای ماه برج جلال
غروب آمدت زود بعد از کمال
 
دراندیشه نگذشت هرگز مرا
که بینم چنین دورت از تن، سرا
 
بگفته است زید ابن ارقم که من
بدم خفته در غرفه ی خویشتن
 
که بگذشت بر نیزه ها جلوه گر
از آنجا بسی سر چو قرص قمر
 
به نیزه سر خسرو ارجمند
همی خواند قرآن به بانگ بلند
 
که کردار اصحاب کهف و رقیم
شگفت است ز آیات حی قدیم
 
بگفتم: که کار تو ای شهریار
عجب تر نماید ز یاران غار
 
بریده سر و ایزدی نامه خوان
که دیده است؟ تا بوده دور زمان
براساس گریز به
موضوع گریز :
مناسبت گریز :
براساس سبک شعر
روضه شور واحد تک زمینه رجز خوانی زمزمه جفت نوحه مناجات نامشخص مدح مسجدی سینه زنی واحد سنگین دکلمه دم پایانی واحد تند پیش زمینه سرود سالار زینب حاج ناظم همه جا کربلا راس تو میرود بالای نیزه ها ببینید ببینید گلم رنگ ندارد نوحه سنتی ببینید ببینید گلم رنگ ندارد سیدی ماکو مثلک الغریب غریب گیر آوردنت زبانحال به سمت گودال از خیمه دویدم من دودمه مدح و مرثیه مفاعیل مفاعیل فعول شعر خوانی
براساس قالب شعر
دوبیتی غزل قصیده مثنوی چهار پاره رباعی ترجیع بند مستزاد شعر نو شعر سپید ترکیب بند قطعه مسمط نا مشخص مربع ترکیب تک بیتی مخمس
براساس زبان
فارسی عربی ترکی
براساس شاعر
محتشم کاشانی میلاد عرفان پور امیر عباسی قاسم صرافان محمد مهدی سیار غلامرضا سازگار رضا یعقوبیان علی اکبر لطیفیان قاسم نعمتی اسماعیل تقوایی مرتضی محمود پور حسن لطفی امیر حسین سلطانی محمود اسدی علی انسانی مظاهر کثیری نژاد محمود ژولیده ولی الله کلامی زنجانی میثم مومنی نژاد حسن ثابت جو عباس میرخلف زاده سید حمیدرضا برقعی سید هاشم وفایی سید رضا موید خراسانی محمدرضا سروری یوسف رحیمی احمد بابایی محسن عرب خالقی سید پوریا هاشمی علیرضا خاکساری وحید زحمتکش شهری مهدی رحیمی زمستان حسن کردی روح اله نوروزی مرضیه عاطفی بهمن عظیمی حسین رحمانی میلاد قبایی محسن صرامی رضا آهی رضا تاجیک اصغر چرمی محمد جواد شیرازی مهدی نظری وحید قاسمی وحید محمدی محسن کاویانی مجتبی صمدی شهاب حمید رمی محمد حسین رحیمیان محمد حسن بیات لو امیر روشن ضمیر نا مشخص محمد محسن زاده گنجی امیر ایزدی حسین قربانچه رضا رسول زاده جواد حیدری محمد سهرابی محمد جواد پرچمی سيد مهدي سرخان رضا یزدانی سید مهدی موسوی حسن صنوبری محسن رضوانی سیدجواد پرئی سید محمد جواد شرافت علی سلیمیان محمدجواد غفورزاده (شفق) سید مجتبی رجبی نورآملی حسن بیاتانی عماد خراسانی رحمان نوازنی مسعود اصلانی حافظ محمدرضا آغاسی علی حسنی صمد علیزاده محمد صمیمی کاظم بهمنی مجید تال مهدی قهرمانی احسان محسنی فر شیخ رضا جعفری میثم سلطانی مصطفی صابر خراسانی محمد فردوسی علیرضا قزوه قاسم افرند محمد مهدی عبداللهی محمد خسروی جواد دیندار سعید خرازی علیرضا عنصری حسین میرزایی حسن جواهری مصطفی قمشه ای علامه حسن زاده آملی میثم خالدیان علی زمانیان حسین ایمانی سیدعلی احمدی(فقیر) سید مجتبی شجاع محمد حسین فرحبخشیان (ژولیده نیشابوری) محسن داداشی امام خمینی (ره) فواد کرمانی امیر رضا سیفی احمد اکبرزاده ملا فتح‌الله وفایی شوشتری صدّیقه‌ی طاهره (علیهاسلام‌الله) محمود شاهرخي (م.جذبه) سید محمد رستگار جواد هاشمی (تربت) سید حبیب نظاری غلام‌رضا دبیران محمدحسین علومی تبریزی سعید بیابانکی سعید توفیقی علیرضا لک جواد محمد زمانی آیت الله محمدحسین غروی اصفهانی سید یاسر افشاری محمود کریمی احمد واعظی آیت الله وحید خراسانی حضرت آقای خامنه ای سید الشهدا عبدالجواد جودی خراسانی بهروز مرادی سالک قزوینی رفیق اصفهانی سید رضا حسینی (سعدی زمان) بابافغانی شیرازی تأثیر تبریزی صغیر اصفهانی (ره) وحید مصلحی یاسر حوتی حسین رستمی محمد بنواری (مهاجر) محمد بیابانی علیرضا شریف هادی جان فدا علی آمره حامد تجری مصطفی متولی مجتبی خرسندی علی صالحی علیرضا بیاتانی مهدی رحمان دوست مهدی نسترن سید محمد جوادی سید مهدی جلالی مجتبی روشن روان حامد خاکی سید محمد علی ریاضی احسان مردانی مهدی مومنی مریم سقلاطونی مجتبی شکریان همدانی عارفه دهقانی حسینعلی شفیعی (شفیع) رضا پیروی سعید پاشازاده ناصر حامدی رضا قاسمی حامد جولازاده پیمان طالبی میلاد حسنی امیر حسام یوسفی نوید اسماعیل زاده عباس شبخیز قراملکی (شبخیز) مهدی جهاندار کرامت نعمت زاده علی اصغر حاج حیدری مهدی صفی یاری محمد علی بیابانی محمد امین سبکبار هانی امیر فرجی سینا نژادسلامتی رسول میثمی صباحی بیدگلی وصال شیرازی مهدی پورپاک فاطمه نانی زاده محسن خان محمدی حبیب نیازی مجید لشگری میرزا احمد عابد نهاوندی(مرشد چلویی) آیت الله سیداحمد نجفی(آقاجون) محمد جواد خراشادی زاده ناظرزاده کرمانی سیدجلال حسینی احمد جلالی حسین عسگری علی اصغر کوهکن حجت الاسلام میر تبریزی محسن مهدوی حبیب الله چایچیان رضا فراهانی محمدرضا شمس خاکی شیرازی ابراهیم بازیار عباس احمدی سید محمد اویار حسینی محمد احمدی مرحوم الهیار خان (آصف) جواد قدوسی مجید قاسمی محمد رسولی داوود رحیمی مسعود یوسف پور حیدر توکل فاضل نظری علی ناظمی صفایی جندقی کریم رجب زاده میرزا یحیی مدرس اصفهانی غلامرضا کافی عمان سامانی مهدی محمدی پانته آ صفایی محمد بختیاری حمیدرضا بشیری محمدسعید عطارنژاد پروانه نجاتی نیما نجاری علی اشتری جعفر خونویی رضا دین پرور محمد ظفر سید رضا میرجعفری خوشدل تهرانی مهدی نعمت نژاد محسن راحت حق سجاد محرابی سید فرید احمدی مهدی زنگنه کاظم رستمی روح الله عیوضی علی اصغر ذاکری گروه یا مظلوم امیر حسین حیدری امیر اکبرزاده مهرداد مهرابی سید محمد بابامیری توحید شالچیان نغمه مستشار نظامی رحیم معینی کرمانشاهی سید محمد میرهاشمی امیرحسین الفت غلامحسین پویان احمد علوی فیاض هوشیار پارسیان مرتضی امیری اسفندقه محمدعلی مجاهدی جعفر بابایی(حلّاج) اصغر عرب فرشته جان نثاری سیدمحسن حبیب لورسه محمد علامه صادق رحمانی فرهاد اصغری یاسر مسافر عباس ویجویی عباس عنقا منوچهر نوربخش سیدحسن حسینی محمدجواد باقری محمد ارجمند محمد عظیمی محمدحسین بهجت تبریزی(شهریار) محمدسعید میرزایی مهدی خطاط ادیب الممالک فراهانی محمدعلی رحیمی محمد قاسمی احسان نرگسی رضاپور داریوش جعفری حامد آقایی سید محسن حبیب الله پور مجتبی حاذق محسن حنیفی آرش براری بهنام فرشی هستی محرابی طاها ملکی یاسر قربانی محمد داوری امیرحسین آکار اسماعیل شبرنگ آرمان صائمی علی رضوانی عماد بهرامی عادل حسین قربان امیرعظیمی حبیب باقرزاده حسین محسنات علی اصغر یزدی مجتبی رافعی میثم خنکدار ابراهیم لآلی قاسم احمدی مهدی علی قاسمی پوریا باقری علی اکبر نازک کار نوید اطاعتی فاطمه خمسی مهدی میری مجتبی کرمی محمد دستان علی کاوند مهدی قربانی محمد مبشری محمدرضا رضایی موسی علیمرادی محمدعلی نوری میلاد یعقوبی حسین صیامی مرتضی مظاهری میرزا احمد الهامی کرمانشاهی ناصر دودانگه علیرضا وفایی(خیال) امیر فرخنده حسین واعظی سعید نسیمی محسن غلامحسینی منصوره محمدی مزینان ابراهیم روشن روش سید علی حسینی مرضیه نعیم امینی حمید فرجی امیرعلی شریفی جعفر ابوالفتحی محمد کاظمی نیا امیر علوی رضا قربانی مهدی کاشف امیرحسین محمودپور رضا اسماعیلی حسن فطرس عالیه رجبی رضا باقریان محسن عزیزی محمدرضا ناصری روح الله پیدایی محمد زوار ایمان کریمی مصطفی رفیعی مجتبی قاسمی محمود قاسمی مجید خضرایی یونس وصالی محمود یوسفی ایمان دهقانیا بردیا محمدی مجتبی دسترنج ملتمس محمد مهدی شیرازی محسن زعفرانیه حسین خیریان حامد شریف مهدی شریف زاده ابالفضل مروتی مصطفی کارگر معین بازوند سید جعفر حیدری محسن ناصحی روح الله قناعتیان محمدحسین ملکیان مقداد اصفهانی رسول عسگری عفت نظری سجاد شاکری احمد ایرانی نسب مسعود اکثیری حسن رویت علی سپهری سید امیر میثم مرتضوی سیدمحمد مظلوم حسین رضایی حیران علی مشهوری (مهزیار) علی قدیمی نیر تبریزی فیاض لاهیجی حسین عباسپور محمد بن یوسف اهلی شیرازی جویای تبریزی (میرزا دارا) سید رضا هاشمی گلپایگانی سید علی اصغر صائم کاشانی امیرحسین کاظمی سارا سادات باختر علی اصغر شیری محمد حسین آغولی (ترکی شیرازی) سلمان احمدی وحید اشجع مهرداد افشاری مرجان اکبرزاد محمد-مهدی-امیری شهره انجم شعاع عبدالحمید-انصاری‌-نسب مرتضی-بادپروا محمدرضا-بازرگانی زهرا براتی امیرحسن بزرگی متین زهرا بشری موحد سید-حکیم-بینش فاطمه‌ سادات پادموسوی سعید-تاج‌-محمدی مهدی چراغ‌زاد حامد حسینخانی سیده فرشته حسینی سیدموسی حسینی کاشانی علی‌اصغر الحیدری (شاعر هندوستانی) محمد سجاد حیدری سمیه خردمند ایرج میرزا محسن سیداسماعیلی میرزا محمد باقر صامت بروجردی میرزا حاجب بروجردی (افصح الشعراء) میرزا محمد رفیع (رفیع‌الدین) (واعظ قزوینی) آشفته شیرازی سید وحید حسینی مسعود مهربان مهدی انصاری رضا حامی آرانی سید حسن رستگار محمدجواد وثوقی حمید کریمی اسماعیل روستایی احمد شاکری ابراهیم زمانی محمد کیخسروی محمد جواد مهدوی یاسین قاسمی حسین کریمی مهدی امامی جواد کلهر مجتبی فلاح محمدجواد غفوریان پدرام اسکندری حسن اسحاقی نوید طاهری محمود مربوبی سیروس بداغی میلاد فریدنیا شهریار سنجری رضا ملایی مجید رجبی امیرحسین نجمی عمران بهروج صادق میرصالحیان حجت بحرالعلومی محمدحسین ذاکری رسول رشیدی راد زینب احمدی حامد خادمیان حمیدرضا محسنات حسین اخوان (تائب) محمود شریفی مهدی مقیمی وحید دکامین شهرام شاهرخی فرشید یارمحمدی علی فردوسی رضا شریفی سیدعلی رکن الدین عبدالحسین مخلص آبادی حسین سنگری رضا هدایت خواه مهران قربانی محسن قاسمی غریب سید مصطفی غفاری جم سید مسعود طباطبایی احمد عزیزی حسین زحمتکش حمید عرب خالقی سجاد روان مرد میثم کاوسی رضا مشهدی امیرحسین وطن دوست محمد کابلی محمدهاشم مصطفوی محمد دنیوی (حاتم) علی اکبر حائری محمدرضا طالبی کمیل کاشانی محمدباقر انتصاری مرتضی عابدینی علی حنیفه عبدالرضا کوهمال جهرمی سینا شهیدا مهدی فرجی حسنا محمدزاده سید مصطفی مهدجو علی میرحیدری علی خفاچی حسین ایزدی پرویز بیگلری چاوش اکبری زهرا هدایتی هاشم طوسی (مسلم) نجمه پورملاکی نادر حسینی سجاد شرفخانی علی زارعی رضایی محمدعلی رضاپور سید محسن حسینی مرحوم نادعلی کربلایی ابوالفضل عصمت پرست مجتبی نجیمی مجید نجفی مجید بوریان منش علی علی بیگی سید محسن علوی محمد جواد مطیع ها ناهید رفیعی امیررضا یوسفی مقدم سید علی نقیب ایوب پرندآور نوید پور مرادی علی ذوالقدر سید ابوالفضل مبارز علی شکاری حمید رحیمی انسیه سادات هاشمی محسن حافظی عبدالحسین میرزایی مهدی قاسمی رضا خورشید فرد وحیده افضلی سید محمد حسین حسینی محمد سجاد عادلی مهدی زارعی سید محمد جواد میرصفی یدالله شهریاری امید مهدی نژاد محمد صادق باقی زاده محمد خادم محمدرضا کاکائی سید حجت سیادت مهدی مردانی جواد محمود آبادی حسین شهرابی حامدرضا معاونیان احمد جواد نوآبادی محمد علی قاسمی خادم عرفان ابوالحسنی ظهیر مومنی سید صادق رمضانیان عاطفه سادات موسوی عاصی خراسانی علی محمدی حسین زارع سید مصطفی سیاح موسوی حمید محبی وحید نوری حسین اوتادی هادی ملک پور مهدی کبیری محمدرضا نادعلیان فرشید حقی رامین برومند (زائر) محمدرضا اسدی سجاد زارع مولایی سید امیر حسین فاضلی سید مصطفی حسینی راد محمد رستمی محسن همتی محمود تاری سید واصفی غلامرضا شکوهی کمیل باقری محمد حسین بناریان لیلا علیزاده مهدی حنیفه جواد کریم زاده سید صابره موسوی میرزا محمد تقی قمی (محیط) حاج ملا احمد بن محمد مهدی فاضل نراقی (صفایی) عباس همتی یغما جندقی
براساس مداح
حاج منصور ارضی حاج محمود کریمی حاج محمدرضا طاهری حاج سعید حدادیان حاج میثم مطیعی حاج مجید بنی فاطمه حاج حمید علیمی حاج حسین سیب سرخی حاج مهدی سلحشور حاج سید جواد ذاکر حاج جواد مقدم حاج عبدالرضا هلالی حاج سید مهدی میردامادی حاج مهدی رسولی حاج حسن خلج حاج مهدی لیثی حاج نریمان پناهی حاج سید رضا نریمانی حاج احمد واعظی حاج حسین طاهری حاج مهدی سماواتی حاج محمد حسین پویانفر حاج سید حمیدرضا برقعی نا مشخص حاج میثم مؤمنی نژاد حاج مهدی اکبری حاج قاسم صرافان حاج مهدی مختاری حاج محمدرضا محمدزاده حاج کاظم اکبری حاج ابالفضل بختیاری حاج محمدرضا آغاسی حاج حنیف طاهری حاج وحید نادری حاج حسین رضائیان حاج امیر عباسی حاج محمد بیابانی حاج سید علی رضوی حاج سید مهدی هوشی السادات نزارالقطری حاج اسلام میرزایی حاج حسین سازور حاج محسن عرب خالقی حاج صابر خراسانی سید رسول نریمانی محمد جعفری ارسلان کرمانشاهی جبار بذری حاج اکبر مولایی حاج امیر برومند حاج محمدرضا بذری حاج حیدر خمسه حاج حسن حسین خانی حاج حسین عباسی مقدم حاج غلامحسین علیزاده حاج حسین عینی فرد حاج مهدی رعنایی حاج مصطفی روحانی حاج روح الله بهمنی حاج امیر کرمانشاهی حاج میرزای محمدی حاج وحید گلستانی حاج سید امیر حسینی علی فانی حاج سید علی مومنی حاج امین مقدم حاج محمد کمیل حاج محمد حسین حدادیان حاج سعید پاشازاده حاج مقداد پیرحیاتی حاج محمد سهرابی حاج محمد فصولی کربلایی حاج فرهاد محمدی حاج ابوذر بیوکافی حاج سید محمد جوادی حاج سید محمد عاملی حاج وحید یوسفی حاج محمد یزدخواستی حاج مجتبی رمضانی کویتی پور حاج محسن صائمی حاج حسین رستمی مرحوم استاد محمدعلی کریم خانی حاج حسین باشی حاج مهدی وثیق حاج شیخ محمد ناصری سید علی حسینی حاج محمد امانی مرحوم محمدعلی چمنی حاج رضا قنبری حاج عبدالله شیران مرحوم استاد سلیم موذن زاده حاج علی اصغر ارغوان مرحوم حاج فیروز زیرک کار سید حسین قاضی سید مهدی حسینی استاد محسن فرهمند حاج احمد عثنی عشران حاج محمد احمدیان حاج صادق آهنگران حاج اکبر نوربهمنی سیدرضا میرجعفری سیدرضا تحویلدار ایمان کیوانی حاج محمدحسین عطائیان حاج حسن شالبافان حاج محمدصادق عبادی حاج علی عرب حاج علیرضا قزوه حاج آرش پیله وری حاج مهدی تقی خانی حاج یزدان ناصری حاج امیرحسن محمودی حاج حمید دادوندی حاج احمد نیکبختیان حاج امیرحسن سالاروند حاج هاشم سالار حسینی حاج ابراهیم رحیمی حاج محمد صمیمی حاج حمیدرضا قناعتیان حاج محسن عراقی حاج محسن طاهری حاج حسین ستوده حاج مهدی دقیقی حاج حسین رجبیه حاج رحیم ابراهیمی حاج حسین فخری حاج صادق حمزه حاج حسین هوشیار حاج حسین جعفری استاد رائفی پور حاج داوود احمدی نژاد مرحوم مرشد حسین پنجه پور حاج سید محمد حسینی حاج هادی گروسی حاج محمدرضا مختاریان حاج حسن کاشانی حاج وحید جلیلوند حاج حیدر منفرد حاج علی مهدوی نژاد حاج مرتضی امیری اسفندقه حاج حسین خلجی حاج وحید قاسمی حاج سید محمود علوی حاج سعید قانع حاج سید جعفر طباطبائی حاج حسین محمدی فام حاج هادی جان فدا حاج علی علیان حاج صادق کریمی حاج محسن توکلیان حاج محمد قربانخوانی حاج حسن رضا عبداللهی حاج مرشد میرزا مرحوم مرشد میرزا حاج مهدی اقدم نژاد شهید حسین معز غلامی حاج حسین رحمانی حاج علی اکبر سلحشور حاج محمد گرمابدری حاج محمد جواد احمدی حاج احمد اثنی عشران حاج جواد ابوالقاسمی حاج محمد مهدی اسماعیلی حاج محسن حسن زاده حاج اکبر بازوبند آیت الله سید محمدحسن طهرانی مجید رضانژاد محمدجواد توحیدی حاج یدالله محمدی مرحوم سید مهدی احمدی اصفهانی حاج محمود گرجی حاج رضا علی رضایی حاج جواد باقری حاج سید ابراهیم طاهریان حاج مسعود پیرایش حاج محمدرضا نوشه ور حاج حسن بیاتانی حاج علی اکبر زادفرج حاج علی جباری حاج علی کرمی حاج سعید خرازی حاج هادی ملک پور حاج حسن عطایی حاج محمد کریمی حاج محمد رستمی حاج جواد حیدری