ایهاالمظلوم
شعر و اشعار ورود به کوفه و صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
عبدالحسین میرزایی
عبدالحسین میرزاییورود اهل بیت (علیهم السلام) به کوفه امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
مناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا حضرت زینب (سلام الله علیها)
زینب و کوچه و بازار ، امان از کوفه
بین جمعیت و انظار ، امان از کوفه
 
حجه بن الحسن آقا دمِ دروازه ببین
عمه ات گشت گرفتار ، امان از کوفه
 
حرمله گشته عنان گیر و نگهبان خولی
شمر هم قافله سالار ، امان از کوفه
 
سنگهایی که ز گودال زیاد آمده بود
خورد او از در و دیوار ، امان از کوفه
 
آبروریزی این شهر کم از شام نبود
کم ندید از همه آزار ، امان از کوفه
 
آبرو داشت در این شهر به این روز افتاد
دختر حیدر کرار ، امان از کوفه
 
نشنود کاش پیمبر ، صدقه میدادند
همه بر عترت اطهار ، امان از کوفه
 
وسط خطبه او همهمه در شهر افتاد
دید بر نیزه سرِ یار ، امان از کوفه
 
چه سری خونی و خاکستری و خاک آلود
وای از لحظه دیدار ، امان از کوفه
 
تا رسید امّ حبیبه زخجالت شد آب
هیچ عزیزی نشود خار ، امان از کوفه
 
زینبِ پرده نشین حبس نشین شد آخر
داد از کوفیِ بی عار ، امان از کوفه
 
سختی حبس به دیده نشدن می‌ارزید
سخت تر مجلس اغیار ، امان از کوفه
 
وامصیبت ، (دَخَلَت زینب علی اِبنِ زیاد)
پس کجا بود علمدار ، امان از کوفه
 
طعنه ها بود که بر اشک دو عینش میزد
با عصا بر لب و دندان حسینش میزد
محمد جواد شیرازی
محمد جواد شیرازیمناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا حضرت زینب (سلام الله علیها)
ورود اهل بیت (علیهم السلام) به کوفه امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
منزل به منزل، غصه ام، اشک روانم
با دست بسته، پشت محمل، روضه خوانم
 
خورشید، بعد از سال ها روی مرا دید
او هم دگر فهمید که بی سایه بانم
 
با این لباس پاره و وضعی که دارم
همراه با یک لشگر از نامحرمانم
 
دوره شدم از هر طرف شلاق خوردم
رویم کبود و مثل مادر قدکمانم
 
ماه دل آرایم، به شوقت سر شکستم
وقتی که کامل شد رخت در آسمانم
 
در محمل بی پرده رفتم بین انظار
شاگردها دادند با طعنه نشانم
 
همسایه ی سابق مرا خیرات بخشید
آتش گرفته بند بند استخوانم
 
دریاب حال دختر دردانه ات را
اشک یتیمی اش زده آتش به جانم
 
شد هم کلامم ابن مرجانه، برادر
فرزند بد‌کاره زده زخم زبانم
 
با خطبه هایم خوار کردم بی حیا را
صوت پدر خارج شد انگار از دهانم
 
میخواست زین العابدین را سر ببرد
سینه سپر کردم که باشد در امانم
 
لب های تو خونی شد و من دردم آمد
آشفته از برخورد چوب خیزرانم
 
باور نمی کردم که در زندان بخوابم
باور نمی کردم شود این امتحانم
 
نذرم شده این که بیایم اربعینت
تا قبر خاکی ات، اگر زنده بمانم
محمود ژولیده
محمود ژولیدهورود اهل بیت (علیهم السلام) به کوفه امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
بغض و نفاقِ مردمِ کوفه، زبانه داشت
هر کس به دستِ خویش، دوتا تازیانه داشت
 
کافی است، قافله برسد در درونِ شهر
چندین هزار سنگ به سر ها نشانه داشت
 
سرهای کودکان و زنان جای خود، گهی…
این سنگها، به راسِ شهیدان کمانه داشت
 
از بام و درب، آتش و خاکستر و ذغال
هر لحظه عده ای، به یتیمی روانه داشت
 
رایج ترین مُراوِده، لفظِ رکیک بود
بر عترتی که ساحتِ قدسی یگانه داشت
 
خواندند خارجی، همه ی اهلبیت را
آن کوفه ای که خود صفتی وحشیانه داشت
 
با تکه نانی از صدقه روبرو شدند
آنانکه خود سیادتشان را زمانه داشت
 
اُم حبیبه هم، پِیِ نذریِ خویش بود
با دوست گرچه رابطه ای عاشقانه داشت
 
در زیرِ آستین، که بجای حجاب بود
دختِ حسین، زمزمه ای دخترانه داشت
 
مادر! دعا کن،،، حداقل معجری رسد
آورد طوعه، هر چه که پرده به خانه داشت
 
در بینِ همهمه، نفسِ دختر علی…
اعجازِ فاتحانه و هم جاودانه داشت
 
فریاد اُسکتوا…، همه را محوِ خویش ساخت
زینب که خطبه اَش، اثری بیکرانه داشت
 
تبیینِ انقلابِ حسینی، شروع شد
دشمن ولی، ز سیره ی زینب بهانه داشت
 
در اُوجِ خطبه های علی وارِ زینبی
رَاسُ الحسین را، سرِ نیزه روانه داشت
 
ناگاه لَحنِ صحبتِ زینب، عوض شد و…
حرف از تنور و دردِ دلی خواهرانه داشت
 
ای سر! فدای صورتِ خاکستریِ تو
مادر بروی تو نظری محرمانه داشت
 
رحمی به دخترت کن و چیزی به او بگو
قاری به نغمه آمد و بر لب ترانه داشت
 
سمتِ نگاهها به سری شد که صورتش…
زخمی به چشم و گونه و اَبرو و چانه داشت
 
هول و هراس از دلِ طفل یتیم ریخت
تا آن زمان که زجر، هجومی شبانه داشت
وحید قاسمی
وحید قاسمیمناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا حضرت زینب (سلام الله علیها)
ورود اهل بیت (علیهم السلام) به کوفه امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
فَلَک عشق را ثریا شد
زهره ای در مدارِ زهرا شد
 
رود از بی قراری اش مبهوت
کوه از استواری اش مبهوت
 
معنیِ تازه ی رشادت شد
بارها منجیِ امامت شد
 
حِلم را ریشه و تباری داد
نوح را درس بُردباری داد
 
شیعه را حُجب اوست سرمایه
سایه اش را ندیده همسایه !
 
خِرَد از پایداری اش حیران
از سیاست مداری اش حیران
 
خسته از غم نشد، چهل منزل
شوکتش کم نشد چهل منزل
 
عشق را از نگاه زهرا دید
هجر را مثل وصل، زیبا دید
 
صبر بی او شناسنامه نداشت
راه ایوب ها ادامه نداشت
 
کوفه میدانِ اقتدارش شد
خطبه اش تیغِ ذوالفقارش شد
 
چادرش را تکاند، طوفان شد
همه ی شهر خیس باران شد
 
از علی داشت گفته هایش را
لحنِ مردانه ی صدایش را
 
او نشان داد، دین نمایش نیست
خیبری زاده اهلِ سازش نیست
 
عاقبت اشک ارغوان را دید
خنده ی نحس ساربان را دید
 
صحبت از روسیاهی کوفه ست
روضه در کوفه سخت و مکشوفه ست
 
درد این روضه قاتل مرد است
درد ناموس بدترین درد است
 
مثل این درد روضه، دردی نیست
شأن زینب که کوچه گردی نیست!
بردیا محمدی
بردیا محمدیورود اهل بیت (علیهم السلام) به کوفه امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
یا قاهرَ العَدُوُّ وَ یا والیَ الوَلی
یا مظهر العجائب و یا مرتضی علی
 
پایانِ باشکوه، به کابوسِ بد بده
زینب رسیده کوفه..، پدر جان مدد بده
 
چشمان شور، آینه‌ات را نظر زدند
در پیش خانه‌ی تو سرم را به در زدند
 
در کوفه سهم دختر تو آهِ سرد شد
پنجاه سال پرده‌نشین..، کوچه‌گَرد شد
 
تا پای ما به معرکه‌ای نامراد رفت
خلخال دخترانِ حسین‌ات به باد رفت
 
این کوفیان به نسل تو، گمراه  گفته‌اند
خیلی به دخترت بد و بیراه گفته‌اند
 
بی حرمتی به آل تو وقت ورود شد
از بس که سنگ خورد، حسین‌ات.. کبود شد
 
نیزه‌نشینِ تو همه را پیر کرده است
شکل سرش دو مرتبه تغییر کرده است
 
این حرمله به کامِ همه زهرِ ناب ریخت
این حرمله کنار رباب تو آب ریخت
 
از دست این مصیبت جانکاه.. ،داد..، آه
زینب کجا و مجلسِ اِبن زیاد...، آه
 
در بزم او نمک به غمِ جاری‌ام زدند
با چوب‌دست روی لب قاری‌ام زدند
 
کوفه که زیر پاش نهاد احترام را...
باید خدا بخیر کند شهر شام را
سید پوریا هاشمی
سید پوریا هاشمیمناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا حضرت زینب (سلام الله علیها)
ورود اهل بیت (علیهم السلام) به کوفه امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
باز چشمم به بلایی روشن است
امتحان تازه صبر من است
 
بعد گودال تو با حالی جدید
میروم امروز گودالی جدید
 
گریه کن بر روضه مکشوفه ام
پابرهنه کوچه گردِ کوفه ام
 
غم زیاد است و پریشانی زیاد
دارم اینجا آشنایانی زیاد
 
وای بر این روزگارم وای وای
محملی بی پرده دارم وای وای
 
خنده ها بر اشک و آهم میکنند
می‌شناسند و نگاهم‌ میکنند
 
جای گل زخم زبانم میدهند
این و آن بر هم نشانم میدهند!
 
سعی و کوشش های من بی حاصل است
دست بسته رو گرفتن مشکل است
 
حرمله.. این حرمله.. این حرمله..
می‌زند ما را و میگیرد صله
 
ساقی بی دست!عباسم مدد
دست های من شکسته از لگد
 
ای هلالِ چشم بر من دوخته!
موی تو مانند مویم سوخته!
 
با لباس پاره روی پرغبار
بودم از ام حبیبه شرمسار
 
بچه ها از ضعف افتادند و بعد
نان به ما خیرات میداند و بعد
 
جمع کردم لقمه ها را از حرم
خطبه خواندم یک‌صدا چون مادرم..
 
سفره هاتان‌ نان‌ اگر دارد ز ماست!
نان به سفره دار دادن کی رواست؟!
 
ای که خوردی سالها نان علی!
حال میخندی به طفلان علی؟!
 
جان زینب را به لب آورده اید
بعد نذر ختم قرآن کرده اید؟!
 
آب میخوردید از دریای ما
بود دخل و خرجتان هم پای ما
 
مزد ما این است..این چشم تر است
یاعلی جان دخترت بی معجر است!
عبدالجواد جودی خراسانی
عبدالجواد جودی خراسانیورود اهل بیت (علیهم السلام) به کوفه امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
زینب به کوفه جا چو بدار اِلاماره کرد
بی صبر شد چنانکه بتن جامه پاره کرد
 
لب پُر زِ خنده دید بهر کس که بنگرید
کف پُر خَضاب دید بهر سُو نظاره کرد
 
پوشید رُخ زِ موی پَریشان در آه و اَشک
گردون سیاه و خرمن مَه پُر سِتاره کرد
 
ابن زیاد روی به زینب نمود و گفت
حرفی که رَخنه ها به دلِ سَنگ خاره کرد
 
دیری نبود تا زِ غم کُشتن حسین
منّت خدای را که غمّ زود چاره کرد
 
دیدی که تیغِ تشنهء قَهرم چو شد بلند
نه رَحم بر جوان و نه بر شیره خواره کرد
 
دیدی که سر برهنه ترا پای تختِ من
حاضر زَمانه با دَف و چَنک و نَقاره کرد
 
زینب چو رَعد ناله زِ دل بر کشید و گفت
کای بی خبر زِ حَقّ زِ تو باید کناره کرد
 
کُشتی زِ تیغِ کینه کسی را که ذُوالجَلال
وصفش به آیه آیهء قرآن شماره کرد
 
کُشتی زِ راه ظلم کسی را که از غمش
خِیرالَنسا به خُلد بَرین جامه پاره کرد
 
پس آن لَعین به خشم شد و از رَه غَضب
بر حاضرین به کشتن زینب اِشاره کرد
 
یکباره چاک زد به گریبان سکینه گفت
آه و فغان که چَرخ یتیم دوباره کرد
 
(جودی) خَموش باش که این آهِ آتشین
خرگاهِ مِهر پُر شرر از یک شَراره کرد
مناسبت‌های مرتبط

پیشنهادهای نزدیک به جستجوی شما