ایها المظلوم-ayohalmazloom
شعر و اشعار ورود به محرم و صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریز های متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز در سمت راست صفحه مراجعه فرمایید
نمایش هر صفحهمورد
افق از عکس شفق باز به خون شسته جبین
شیعیان ماتم کیست
 
کرده چون ماتمیان جامه سیه چرخ برین
شیعیان ماتم کیست
 
چرخ گردیده مقید به سکون خاک مثال
ز انتقالات ملال
 
وز قلق در حرکت آمده چون چرخ زمین
شیعیان ماتم کیست
 
ناخن فتنه گشاده است چو ایام نشور
رشته عقد شهور
 
پنجه حادثه بگسسته ز هم نظم سنین
شیعیان ماتم کیست
 
می برد بازوی اندوه به شمشیر ظلام
طره هندوی شام
 
می درد دست عزا جامه صبح دویمین
شیعیان ماتم کیست
 
گشته خاکستری این اطلس سبز بته دار
ریخت از بسکه غبار
 
بر سر از توده خاکستر غم روح امین
شیعیان ماتم کیست
 
نعره از پرده دل می گذراند زافلاک
مریم از توده خاک
 
می کندخاک به سر عیسی افلاک نشین
شیعیان ماتم کیست
 
کعبه چون چشم سیه مست عروسان ختا
رفته در نیل عزا
 
زمزم از دیده فرو می چکد اشک تمکین
شیعیان ماتم کیست
 
تربت پاک نبی واسطه طینت کل
ز اشک ارواح رسل
 
راست چون عرصه ماریه به خون گشته عجین
شیعیان ماتم کیست
 
غرش شیر خدا ضیغم نی زار شرف
بشنو از دشت نجف
 
کز دمش بیشه گردون شده لبریز طنین
شیعیان ماتم کیست
 
بسکه بر سینه زند فاطمه با خیل ملک
چار ایوان سمک
 
پر شد از غلغه تا سطح سپهر نهمین
شیعیان ماتم کیست
 
شاه و درویش گذشتند چو ماتم زده ها
پی ترتیب عزا
 
این زکشکول و نمد آن دگر از تاج و نگین
شیعیان ماتم کیست
 
زاهد صومعه کز خرقه مهر است بری
با همه بی خبری
 
روز و شب در عوض سجده زند سر به زمین
شیعیان ماتم کیست
 
عاشقان را که بود عمر ابد بزم وصال
شده از فرط ملال
 
اول وصل حبیبان نفس بازپسین
شیعیان ماتم کیست
 
نچکد جام مگر از مژه خوناب جگر
زین عزا شام و سحر
 
نکند چنگ مگر ناله به آواز حزین
شیعیان ماتم کیست
 
خسرو ظلم بر آراسته صف ها ز ستم
بیرق کفر و علم
 
خیل اسلام پراکنده نگون رایت دین
شیعیان ماتم کیست
 
تشنه لب کیست خدایا که ز فردوس علا
به سوی کرب و بلا
 
موج هر لحظه به زنجیر کشد ماء معین
شیعیان ماتم کیست
 
گفت یغما مگر افتاد زپا، ریخت زهم
عرش با لوح و قلم
 
نی به ذات ملک العرش نه آن است ونه این
شیعیان ماتم کیست
سلخ ماه طرب و غره شهر الم است
نوبت ماتم خورشید کواکب حشم است
 
آسمان کرده به خون شه دین ساز مصاف
سپهش اختر وطغرای هلالش رقم است
 
تکر گردون سزد ار شد حبشی جامه از آنک
قتل میر عرب و ماتم شاه عجم است
 
تا قیامت اگر از چشمه چشم مه و مهر
عوض اشک رود سیل شفق فام کم است
 
ناله شش جهت از غایله سوک تو راست
قامت نه فلک از بار ملال تو خم است
 
دو جهان از سر جان گر همه خیزند رواست
در ره ماتم تو ترک سر اول قدم است
 
عرشیان را همه از گرد الم تن تل خاک
فرشیان را همه از اشک عزا دیده یم است
 
بر همه اهل زنا قرعه عیش و طرب است
بر همه آل علی قسمت جور و ستم است
 
ناله بر کش ز دل امکان فغان تا به دل است
خون فشان از مژه تا در مژه آثار نم است
 
این چنین خیره ندانستمت ای گرگ سپهر
می بری سر به ستم گر همه صید حرم است
 
جرم یغما که فزون است به کیهان ز حساب
چون تواش واسطه روز حسابی چه غم است
بیا به دانه ی اشک این زمان معامله کن
به ماتم شه دین پای دل پر آبله کن
 
به روز حشر که هر کرده را دهند جزا
اگر بهشت ندادندت از حسین گله کن
 
مگو بهشت کجا ما کجا و شاه کجا
بریز اشک روان یکدو روز حوصله کن
 
ولی نه شرط محبّت بود که بهر حسین
بگویمت به بهشت اشک خود مبادله کن
 
بریز اشک و مخواه از حسین غیر حسین
زهرچه دل به حسین بند و خویش یکدله کن
 
گرت ز هر مژه خون قطره قطره جاری نیست
نظر به خنجر و شمر و به تیر حرمله کن
 
ز یاد، می نرود چون حسین به زینب گفت
ز موی خویش تو درپای صبر سلسله کن
 
شوی چو مرحله پیما به سوی کوفه و شام
تو خویش قافله سالار اهل قافله کن
 
بلامبین و ولا را ببین که حضرت دوست
به خون بهاست تو خود دیده باز بر صله کن
 
کنونکه کعبه ی مقصود کبریا شده ایم
صفای حق بنگر با نشاط هروله کن
 
به گوش جان حسین ناگهان رسید پیام
که زودتر، به لقا کوش و ترک مشغله کن
 
گذشت وقت زوال و رسید وقت بقا
تو جان خویش به جانان خود معامله کن
 
که ما از آنِ تو هستیم و خونبهای توایم
تو هرچه خواهی در کار ما مداخله کن
 
«وفایی» آنچه نوشتی تو در صحیفه ی عمر
به غیر صفحه ی عشقش تمام باطله کن
غم امسالم افزونتر ز پار است
که در ماه محرّم نوبهار است
 
مصیبت بیشتر باشد جگر سوز
که افتد روز عاشورا، به نوروز
 
چو عاشورا و نوروزند، با هم
مهیّاتر، بود اسباب ماتم
 
بلی گر، آتشی باشد به خرمن
نسیمش شعله ور سازد، به دامن
 
کسی را، گر شراری هست در جان
بود باد بهار او را چو نیران
 
به زخمی کز فراق گل عذاریست
نمک پاشش نسیم نوبهاریست
 
زغم گر خاطری باشد مشوّش
نوای نی زند بر جانش آتش
 
بهار امسال خود باشد عزادار
نوا، خوان بلبلان در طرف گلزار
 
ز داغ گلرخان نینوایی
کند بلبل به هر، برگی نوایی
 
به جان بلبل آتش در گرفته
تو گویی رنگ خاکستر گرفته
 
به هر شاخی نواخان عندلیبی
ز داغ قتل مظلومِ غریبی
 
تو گویی سبزه بس با زیب و زین است
خط سبز جوانان حسین است
 
حکایت می کند سرو صنوبر
ز سرو قامت عبّاس و اکبر
 
هزاران داغ دارد، لاله بر دل
ز داغ اکبر شیرین شمایل
 
چو بینم جانب ریحان و سنبل
به یاد آرد، مرا آن زلف و کاکل
 
مولّه در چمن بید، است و شمشاد
ز هجر قاسم ناکام ناشاد
 
شقایق گر، زبی آبی نزار است
همانا حلق طفل شیرخوار است
 
به نیلوفر، نگر که چون سکینه است
رُخش سیلی ز سیلی های کینه است
 
به نرگس بین که همچون چشم زینب
به حسرت مانده باز از صبح تا شب
 
ز گلها جعفری را چون بینم
ز داغ عون و جعفر دل غمینم
 
درختی کز ثمر باشد خمیده
حبیب است او که در پیری رسیده
 
به یاد تشنگان ابر بهاری
ترشّح ها، کند از هر کناری
 
زبس صحن چمن پُر ارغوان است
تو گویی قتلگاه کشتگان است
 
بنفشه در کنار جویباران
سیه پوش از غم نسرین عذاران
 
جوانان حسین باجسم صدچاک
چو برگ گل فتاده بر سر خاک
 
همه گل پیرهن افتاده در خون
نموده رشک گلشن روی هامون
 
همه از جام وحدت گشته سرشار
شدند از ماسوی یکباره بیزار
 
به کلّی خویش را، دادند از دست
زجام لعل ساقی تا ابد مست
 
زخون مینای تن را کرده خالی
نموده پُر، ز خمّ لایزالی
 
گرفته شاهد حق را، در آغوش
نموده هر دو عالم را فراموش
 
«وفایی» بیوفا این نوبهار است
بهار گلشن دین پایدار است
 
بود داغ حسین گلگشت و با غم
می غم کم مبادا، از ایاغم
افراشت علم در صف گردون شه ماتم
در ماه محرم
 
آورد شبیخون سوی دل ها سپه غم
در ماه محرم
 
گیتی ز شفق خنجری آورد برون باز
خون ریز و درون تاز
 
بگذاشته نامش به غلط ماه محرم
در ماه محرم
 
برچید بساط فرح از ساحت دنیا
چه پست و چه بالا
 
بر داشت نشاط فرح از دوده ی آدم
در ماه محرم
 
پوشید ز نو ثوب سیه در بر افلاک
زد جیب سکون چاک
 
وافشاند دگر خاک عزا بر سر عالم
در ماه محرم
 
از سینه چو مشعل رود این آه پیاپی
جاوید نه تا کی
 
وز دیده چو اخگر دمد این اشک دمادم
در ماه محرم
 
در دهر نیابی ز ملایک لب خندان
یک خاطر شادان
 
در شهر نبینی ز جفا یک دل خرم
در ماه محرم
 
این خوک منش خرس هوس چرخ دغل باز
گرگ شره انباز
 
صید سگ و روباه نگر آهوی و ضیغم
در ماه محرم
 
چون زلف بتان چون دل شوریده ی عشاق
چون خاطر مشتاق
 
زین تاب و تب احوال جهان آمده درهم
در ماه محرم
 
این قتل که بودش ز قفا نهب و اسیری
تا سست نگیری
 
کاسباب غم از شش جهت آورد فراهم
در ماه محرم
 
خونین بدن افتاده به دشت آل علی آه
زان فرقه ی گمراه
 
گلگون کفن از خاک دمد کاش سپرغم
در ماه محرم
 
خود سود سرشکم چه درین ماتم جانکاه
یا فایده ی آه
 
تنها نه من اینگونه در این بزم، شما هم
در ماه محرم
 
جیحون نکنم راغ گر از چشم شمرزای
با اشک گرانپای
 
کانون نکنم باغ اگر ز آه شرر دم
بر رخ همه ایام
 
درویش و غنی شاه و گدا بنده و آزاد
در ماه محرم
 
تنظیم عزا را به فغان آمده همدم
پیدا و نهان را
 
گردون چکد از دیده اگر اشک شفق فام
در ماه محرم
 
تا حشر در این تعزیه بسیار بود کم
سرگشته و حیران
 
کانون و شمر ز اشک و نوا ماتمیان را
در ماه محرم
 
چندان عجبی نیست که جمع آمده با هم
وین شرح غم اندوز
 
در تیه بلا ماند به وا موسی عمران
در ماه محرم
 
در نیل عزا بود قبا عیسی مریم
بی هیچ غرامت
 
دانی چه بود در بر این وقعه ی جانسوز
در ماه محرم
 
تحریر و بیان تو و من قلزم و شبنم
اسپید و سیاهم
 
ضنت مکن از گریه که صد بحر کرامت
در ماه محرم
 
هم وزن برآید به ترازوی تو یک نم
هر چند خطا نیست
 
منع از دگری می نکند اشکم و آهم
در ماه محرم
 
این آتش و آبی است که پیدا شده توأم
در ماه محرم
 
این نظم که نقصان و خطایش ز صفایی است
غم دیده و دل شاد
 
ور هست ثوابی بود از حضرت مریم
در ماه محرم
دمید از طرف گردون ماه ماتم
واویلا
 
***که باز آمد محرم
 
رسید از نو جهان را نوبت غم
واویلا
 
***که باز آمد محرم
 
چو زلف تو عروسان تتاری
واویلا
 
ز تاب بی قراری
 
پریشان شد دگر اوضاع عالم
واویلا
 
***که باز آمد محرم
 
زمین را راست آمد کارزاری
واویلا
 
شمار سوگواری
 
فلک را پشت از این تیمار شد خم
واویلا
 
***که باز آمد محرم
 
چو احوال دل از کف داده گان باز
واویلا
 
ازین اندوه جان تاز
 
جهان را ساز و سامان رفته درهم
واویلا
 
***که باز آمد محرم
 
سپهر سخت روی از سست رایی
واویلا
 
ز فرط بی حیایی
 
چه خصمی داشت با اولاد آدم
واویلا
 
***که باز آمد محرم
 
نبینی مرد و زن را پیر و برنا
واویلا
 
به جز زاری و غوغا
 
نهان و فاش اگر افزون اگر کم
واویلا
 
***که باز آمد محرم
 
گر اینستی سرشک اشکباران
واویلا
 
که بینی رشک باران
 
دو عالم را برد سیل دمادم
واویلا
 
***که باز آمد محرم
 
سرا پا گیتی از اشک جگرگون
واویلا
 
که شرم نیل و جیحون
 
شود ویران زنی تا چشم برهم
واویلا
 
***که باز آمد محرم
 
درین ماتم خروشان مست و مستور
واویلا
 
همه محروم و محسور
 
به حسرت عاقل و دیوانه توأم
واویلا
 
***که باز آمد محرم
 
از این پس زیبد ار باشم صفایی
واویلا
 
درین ماتم سرایی
 
به افغان هم زبان با ناله همدم
واویلا
 
***که باز آمد محرم
باز از افق هلال محرم شد آشکار
برچهر چرخ ناخن ماتم شد آشکار
 
نی نی به قتل تشنه لبان ار نیام چرخ
خون ریز خنجری است که کم کم شد آشکار
 
یا بر افراشت رایت ماتم دگر سپهر
و اینک طراز طره پرچم شد آشکار
 
یاراست بهر ریزش خون های بی گنه
پیکانی از کمان فلک خم شد آشکار
 
یا از برای زخم شهیدان تشنه لب
از جیب مهر نسخه ی مرهم شد آشکار
 
یا فر و نهب پرده گیان رسول را
از مهر و مه صحیفه و خاتم شد آشکار
 
یا می خرند اشک عزا کز نجوم و ماه
جام بلور و دامن درهم شد آشکار
 
دل ها گشاید از مژه سیلاب لعل رنگ
از نوک ناوکی که در این دم شد آشکار
 
این ماه نیست نعل مصیبت در آتش است
کز بهر داغ دوده ی آدم شد آشکار
 
صبح نشاط دشمن و شام عزای دوست
این سور ماتمی است که با هم شد آشکار
 
باز از نهاد نوحه سرایان فراز و پست
آشوب رستخیز به عالم شد آشکار
 
آهم به چرخ رفت و سرشکم به خاک ریخت
اکنون نتیجه دل پر غم شد آشکار
 
ز افغان سینه ابر پیاپی پدید گشت
ز امواج دیده سیل دمادم شد آشکار
 
آهم شراره خیز و سرشکم ستاره ریز
این آب و آتشی است که توام شد آشکار
 
***نظم ستارگان مگر از یکدگر گسیخت
یا اشک این عزاست که گردون ز دیده ریخت
ای ز غمت اشک چشم و آه دل ما
می رسد این بر ثری و آن به ثریا
 
ای ز ازل در عزات در عوض اشک
خون شده جاری ز چشم آدم و حوا
 
صبح ز سوز تو چاک کرده گریبان
بهر تو نیلی قبا بود شب یلدا
 
غیر تو ای تشنه لب کسی نشنیده
تشنه دهد جان، کسی کنار دو دریا
 
آن که از تیر و تیغ و نیزه نبودت
یکسر مویی درست در همه اعضا
 
تا به سر سینه ی تو شمر مکان کرد
زهره نهان شد ز سوز سینه ی زهرا
 
جسم تو تا زیر سم اسب فکندند
ناله بر آمد ز اهل عالم بالا
 
تا سرت از کین سنان، به نوک سنان کرد
گشت به پا در جهان قیامت عظما
 
نالم از این غم که ناکسی به تصدق
بهر عیال تو نان ببخشد و خرما
 
می کشد این غم مرا که از حرم تو
خصم سیه رو کنیز کرد تمنا
 
«جودی» دل خون، ز دیده از الم امروز
خون بفشان بهر سرخ رویی فردا
با نام کربلا
مستی شروع می‌شود از جام کربلا
حیّ علی‌الحرم
پیچیده در حسینیه پیغام کربلا
پیراهن حسین
در اهتزاز آمده بر بام کربلا
مُحرم شدند تا
بر تن کنند جامه‌ی احرام کربلا
زینب به گریه گفت؛
ختم به‌خیر باد سرانجام کربلا
طوفان نهفته است...
در این مسیر ظاهراً آرام کربلا
 
 
خیمه بنا کنید
یک‌روضه در حسینیه‌ی دل به‌پا کنید
ای اهل‌بیت من
حالا عمل به وعده‌ی "قالو بلی" کنید
اینجا بهشت ماست
خود را به آستان خدا پاگشا کنید
با صبر بر بلا
از خود خدای عزّوجل را رضا کنید
بر قد و قامت
عباس و قاسم و علی‌اکبر دعا کنید
هرکس شهید شد
بر جسم او به‌جای کفن بوریا کنید...
 
 
نوحوا علی‌الحسین
تنها دلیل گریه‌ی ما از ازل حسین
مُردن سعادت است
وقتی که مرگ را بکند چون عسل حسین
نام تو ذکر ماست
از وقت شیر خوردن‌مان تا اجل حسین
با گریه کردنم 
مانند حر گرفته مرا در بغل حسین
در بین مشکلات
بوده همیشه و همه‌جا راه‌حل حسین 
الشِّمرُ جالِسٌ...
زینب صداش میزند از روی تل؛ حسین...
 
 
زانو رکاب شد
تا پرده‌دار اهل‌حرم آفتاب شد
لشکر اضافه کرد
پس رفته‌رفته خانه‌ی هستی خراب شد
نُه روز بعد از آن
با خون سر محاسن آقا خضاب شد
نُه روز بعد از آن
سقا کنار علقمه از غصّه آب شد
نُه روز بعد از آن
تازه شروع روضه‌ی "بس‌کن‌رباب" شد
نُه روز بعد از آن
دست مخدرات حرم در طناب شد...
قدری به سینه آه برایم بیاورید
پیراهن سیاه برایم بیاورید
اخبار بین راه برایم بیاورید
تربت ز قتلگاه برایم بیاورید
 
دارد حسین می‌رود انگار کربلا
 
دارد دل رسول خدا می‌شود مذاب
می‌ریزد اشک روضه ز چشم ابوتراب
شد نوحه‌های فاطمه هم‌ نالۀ رباب
کودک چقدر می‌خورد از نهر آب، آب
 
دارد عجیب قصۀ غمبار، کربلا
 
این نالۀ دمادم زهرای اطهر است
زینب بدان که کرب و بلا پر ز لشگر است
تا چند روز بعد، حسینِ تو بی سر است
آن‌روز روز غارت خلخال و معجر است
 
بدتر ز روضۀ در و دیوار، کربلا
 
گریان توست مادر تو ای حسین من
بر نیزه می‌رود سر تو ای حسین من
گردد اسیر، خواهر تو ای حسین من
گردد یتیم، دختر تو ای حسین من
 
تا شام و کوفه همره اغیار، کربلا
 
عباس من! تو دور و بر کاروان بمان
همراه زینب و کمک بانوان بمان
پشت و پناه لشگر و پیر و جوان بمان
پیش حسین من به تمام توان بمان
 
بی تو نداشت سید و سالار، کربلا
 
این قافله به سوی شهادت روانه است
شب‌نامه‌های مردم کوفه بهانه است
از غربت حسین هزاران نشانه است
در انتظار زینب من تازیانه است
 
زینب کجا و کوچه و بازار، کربلا
ای ناله زجا برخیز، که شد باز محرم
ای گریه فرو ریز، که شد نوبت ماتم
 
ای مردمک، از اشک فرو ریختن آموز
در ماتم شاه شهدا، سرور عالم
 
تابان نه هلالست دراین ماه ز گردون
بر سینه کشیده است الف قرص مه از غم
 
یا شعله افروخته‌ای، در دل چرخ است
کز آه مصیبت‌زدگان، گشته قدش خم
 
یا آنکه ز شمشیر ستم، در دل گردون
زخمی است که هر سال شود تازه از این غم
 
یا آنکه خراشی است برخسار، جهان را
در تعزیه اشرف ذریت آدم
 
یا ناخن آغشته بخونی است فلک را
از بس که خراشیده ز غم سینه عالم
 
نی نی غلطم پره قفل در شادی است
یا بر رخ ایام، کلید در ماتم
 
بر چهره ایام، چه خونها که روان کرد
این خنجر کج از جگر مردم عالم!
 
هرشب نه مه نو شود افزون، که فلک را
بر سینه خراش است که ریزد بسر هم
 
***آتش همه را از تف این شعله بجان است
دل گر همه سنگ است، از این ماه، کتان است!
 
زآن دیده خود سنگ، پر از اشک شرر کرد
کاین آتش محنت به دل سنگ اثر کرد
 
درکان نه عقیق است، که از غصه یمن را
بی آبی آن تشنه لبان، خون به جگر کرد
 
تا صورت این واقعه را دید، ندانم
چون آب دگر با قدح آینه سر کرد؟!
 
چون چشم جهان دید پر از ناوک بیداد؟
جسمی که ستم کرد بر او هر که نظر کرد
 
نگسست ز هم، قافله اشک یتیمان
تا شاه شهیدان ز جهان عزم سفر کرد
 
هر شام نه خورشید نهان شد بته خاک
در ماتم آن خسرو دین خاک بسر کرد!
 
***زین تعزیه، هر شام شفق نیست بر افلاک
خورشید بدامان فلک چشم کند پاک!
 
ز آن روز که بر خاک فتد آن قد و قامت
بر خویش فرو رفت ز غم صبح قیامت
 
آفاق بسر خاک سیه ریخت ز ظلمت
در خاک نهان گشت چو خورشید امامت
 
آن روز که کندند ز جا خیمه اورا
چون کرد دگر خرگه افلاک اقامت؟!
 
بر نیزه، چو دید آن سر آغشته بخون را
پنداشت جهان، سرزده خورشید قیامت
 
هرکس که تن بی نفسش دید و نفس زد
باشد ز نفس، بر لبش انگشت ندامت
 
آن کس که لب تشنه او دید و، نشد آب
بر سینه زند از دل خود سنگ ملامت
 
از بار گران غم آن تشنه لبان بود
کآندم نتوانست ز جا خاست قیامت
 
آن را که نشد دیده پر از خون ز عزایش
باشد مژه دندان، نگه انگشت ندامت
 
آن کیست که چون لعل پر از خون جگر نیست
در ماتم آن گوهر دریای امامت؟!
 
***روز، آتش آهی است که خیزد ز دل شام
شب، خاک سیاهی است که بر سر کند ایام!
 
بحر از غم این واقعه، یک چشم پر آبست
افلاک پر از آه، چو خرگاه حبابست
 
نگذاشته نم در دل کس گریه خونین
این موج فشرده است که گویند سرابست!
 
در سینه افلاک نه مهر است که، دایم
زین آتش جانسوز دل چرخ کبابست!
 
تا گل گل خون شهدا ریخته برخاک
چشم گل از این واقعه پر اشک گلابست
 
زین غصه که در خاک تپیدند شهیدان
بر خاک تپیدن صفت موج سرابست
 
از حسرت آن تشنه لب بادیه غم
هر موج، خراشی است که بر چهره آبست
 
با چهره پرخون، چو درآید بصف حشر
ز آن شور ندانم که کرا فکر حسابست؟!
 
خواهد که رساند به جزا قاتل او را
ز آن این همه با ابلق ایام شتابست
 
***ای صبح جزا، سوخت دل خلق از این غم
شاید تو براین داغ شوی پنبه مرهم!
 
شمشیر نبود آنکه براو خصم ز کین زد
بود آتش سوزنده که بر خانه دین زد
 
هر گرد که برخاست از آن معرکه، خود را
بر آینه خاطر جبریل امین زد
 
باران نبود، کز غم لب تشنگی اش، بحر
خود را به فلک برد و ز حسرت به زمین زد
 
تا تشنه لب دید عقیق یمن، از غم
صد چاک نمایان به دل از نقش نگین زد
 
خون ریخت بسر پنجه خورشید جهانتاب
از بس که زغم بر سر خود چرخ برین زد
 
***روز و شب از این واقعه خونابه فشان است
چشم مه و خورشید چنین سرخ، از آن است!
 
آن روز قرار از فلک بی سر و پا رفت
کآرام دل فاطمه از دار فنا رفت
 
در ماتم او گنبد افلاک سیه شد
دود جگر سوخته از بس بهوا رفت
 
در ماتم او، آب بقا جامه سیه کرد
آن روز که او تشنه لب از دار فنا رفت
 
. . .
ز آن ظلم و ستمها که به شاه شهدا رفت
 
از ظالم سنگین دل بیرحم خسی چند
بر سرور اخیار چه گویم که چها رفت؟!
 
***پر خون چو خدنگش بدل خاک فگندند
صد جا بدل همچو گلشن چاک فگندند!
 
پر ساخته این غصه ز بس کوه گران را
تا همنفسی یافته، سر کرده فغان را
 
آه، این چه عزائی است، که هرشب فلک پیر
در نیل کشد جامه زمین را و زمان را؟!
 
ز آن روز که این تعزیه شد رسم در ایام
خجلت بود از زیور خورشید جهان را
 
بسته است ره خنده بر ایام، ندانم
چون کرد صدف بهر گهر باز دهان را؟!
 
زآن روز که گردید روان خون شهیدان
چون پای بره رفت دگر، آب روان را؟!
 
ز آن روز که گردید باین حرف، ندانم
در خویش چه سان داد دهن جای زبان را؟!
 
از جرأت قومی که بر او تیر کشیدند
انگشت ز ناوک بدهن بود کمان را
 
ز آن روز که آن نخل قد از پای درآمد
چون دید چمن بر سر پا سرو روان را؟!
 
پیش نفس صبح، ز مهر آینه گیرند
تا غرقه بخون دیده شه کون و مکان را
 
در حوصله لفظ، نگنجد دگر این حرف
واعظ ز سخن به که ببندیم زبان را
 
***کز گریه دل و دیده خونبار فرو ماند
طاقت ز شنیدن، سخن از کار فروماند
آمد مه غم بهر عزاداری زینب
شد موسم غمخواری بی‌یاری زینب
 
***کو شیر خدا شاه نجف تا که بیاید
در کرب و بلا بهر هواداری زینب
 
فریاد که از ظلم یزید آن سنگ می‌شوم
فرزند نبی کشته شده بی‌کس و مظلوم
 
***خون شد دل حیدر ز علمداری کلثوم
سوزد دل زهرا ز جلوداری زینب
 
سرو قد اکبر چو در آن دامن صحرا
افتاد ز شمشیر ستمکاری اعدا
 
***زد طعنه سنان گاه به دلداری لیلا
خندید گهی شمر به غمخواری زینب
 
بنشست چو شمر شقی آن کافر دوران
بر سینه بی‌کینه سلطان شهیدان
 
***می‌گفت که ای شمر مبر با لب عطشان
سر از تتنم آخر بنگر زاری زینب
 
بردند چو از رخ رقیه شام نقابش
بستند چو بر گردن و بازوی طنابش
 
***می‌کرد ز غم روی تضرع سوی بابش
کای باب نداری خبر از زاری زینب
 
آن شب که روان شدی به سوی کوفه ویران
دادند بوی جا ز جفا گوشه زندان
 
***می‌بود در آن نیمه شب ناله طفلان
در کوفه غم مونس بیداری زینب
 
در شام به ویرانه چو دادند مکانش
خون گشت چو (صامت) ز بصر اشک روانش
 
***شاه شهداء دید چو بی‌تاب و توانش
آمد بسر از بهر پرستاری زینب
زد قاصد بزم عزا با قامت خم
از نو به عالم بیرق ماه محرم
 
لرزید از این ماتم به عالم عرش اعظم
پشت فلک گردد دو تا زین غصه و غم
 
وقت عزا شد ماتم بپا شد
ارض و سما بار دگر ماتم‌سرا شد
 
***وقت عزا شد
 
از نونهال ماه غم از ره رسیده
رنگ و رخ مهتاب از ماتم پریده
 
خار غم هجران به چشم ما خلیده
زد شعله محنت به جان خلق عالم
 
وقت عزا شد ماتم بپا شد
ارض و سما بار دیگر ماتم‌سرا شد
 
***وقت عزا شد
 
عرش خدا شد از عزا نوسیه پوش
ملک و ملک کردند احت را فراموش
 
کروبیان گشتند یک جا محو و مدهوش
بر سر زنان گردید حوا همچو آدم
 
وقت عزا شد ماتم بپا شد
ارض و سما بار دگر ماتم‌سرا شد
 
***وقت عزا شد
 
اندر مدینه کن خبر خیرالنسا را
رو در نجف آگاه کن شیر خدا را
 
بر گو به فخر انبیا شال عزا را
در گردن اندازد کشد افغان دمادم
 
وقت عزا شد ماتم بپا شد
ارض و سما بار دیگر ماتم‌سرا شد
 
***وقت عزا شد
 
پیر و جوان یکباره دل از دست داده
مرد و زن اندر بزم ماتم رو نهاده
 
گویا حسین تشنه لب بی‌سر فتاده
با خنجر خشک از عطش اندر لب بم
 
وقت عزا شد ماتم بپا شد
ارض و سما بار دگر ماتم‌سرا شد
 
***وقت عزا شد
 
گردش به کام دشمنان ای چرخ تا کی
کو دادخواهی تا کنم این شکوه با وی
 
کاندر سر نی کرد جا در مجلس می
آن سر که کردی صد چو عیسی زنده از دم
 
وقت عزا شد ماتم بپا شد
ارض و سما بار دگر ماتم‌سرا شد
 
***وقت عزا شد
 
آن سر که مهر از شرم رویش در حجابست
کی در خور خاکستر و بزم شرابست
 
چون بخت (صامت) گوئیا گردون بخوابست
ورنه چرا ویران نشد اوضاع عالم
 
وقت عزا شد ماتم بپا شده
ارض و سما بار دیگر ماتم‌سرا شد
 
***وقت عزا شد
چه شد که روز جهان تیره چون شب یلداست
ز هر طرف به فلک از زمین خروش عزاست
 
ز فرش کرده مسیحا ز نو به عرش عروج
و یا هنوز زمان مصیبت یحیی است
 
گرفته مرد و زن از هر طرف عزای حسین
بلی عزای شه تشنه سید شهدا است
 
کسی که هست خدا خونبهای او چه عجب
که چشم مرد و زن اندر عزاش خونپالاست
 
چرا به گریه نکوشی، مگرنمی‌دانی
سرو قلب پیمبر حسین عزیز خداست
 
چنان خیال کن اکنون که در رکاب حسین
زمان یاری او وقت زوال عاشوراست
 
اگر ز نصرت آن تشنه لب شدی محروم
برای درد تو امواج گریه عین دواست
 
چسان زیاد رود ماتم شهی که سرش
جدا ز تن جگر تشنه بر لب دریاست
 
نمی‌رود ز نظر حال زینب دلخون
که سربرهنه و بی‌کس اسیر شمر دغاست
 
دل شکسته (صامت) مدام در ماتم
برای سید مظلوم تا به روز جزاست
چرا لباس عزا دوستان ببر نکنید؟
ز ناله عالم ایجاد را خبر نکنید؟
 
چرا دو دست برای حسین بسر نزنید؟
ز گریه رخنه به بنیاد خشک و تر نکنید؟
 
بود بهای جنان روز حشر گوهر اشک
برای چیست که تحصیل این گهر نکنید؟
 
شکسته شد پر و بال کبوتران حرم
چرا چو جغد سر خود به زیر پر نکنید؟
 
فکنده شال عزا بوالبشر به گردن خویش
چرا ز داغ پسر یاری پدر نکنید؟
 
به خاک ماریه افتاد جسم شاه شهید
چرا به پیکر صدپاره‌اش گذر نکنید؟
 
برای حب وطن گر ز کربلا دورید
ز دل چرا به سوی کربلا سفر نکنید؟
 
گذشت از سر جان شاه دین برای شما
شما چرا به رهش ترک جان و سر نکنید؟
 
بهار عمر علی اکبرش خزان گردید
چرا هوای گلستان ز سر بدر نکنید؟
 
به شام زینب دل خون بود خرابه نشین
فغان چرا ز غمش شام تا سحر نکنید؟
 
به بوسه‌گاه نبی می‌زند به چوب یزید
چرا شکایت او را به دادگر نکنید؟
 
بپا نموده قیامت ز شعر خود (صامت)
از این قیامت عظمی چرا حذر نکنید؟
سر زد ز چرخ، باز هلال محرما
پر شد جهان، ز ولوله و شور ماتما
 
هر گوشه، گشت باز لوای عزا بپا
شد سینه ها پر انده و، دل ها پر از غما
 
شد شورشی چو روز قیامت، بپا به دهر
شور نشور گشت هویدا به عالما
 
فریاد یا حسین خلایق ز خاص و عام
افکند شور و غلغله، در عرش عظلما
 
غم در وجود خلق جهان، گشت مضمرا
انده به قلب عالمیان، گشت مد غما
 
یک دیده زین عزا نتوان دید بی بکا
زین قصه نیست هیچ دلی شاد و خرما
 
یا رب عزای کیست؟در این مه که روز و شب
پشت فلک، ز بار مصیبت بود خما
 
یا رب عزای کیست؟ در این مه که انبیا
ز آدم گرفته اند عزا تا به خاتما
 
ختم رسل برای که باشد سیاه پوش
وز چیست در اشک فشاند دمادما؟
 
باشد در آسمان چهارم،در این عزا
شال عزا به گردن عیسی ابن مریما
 
این مه اگر نه ماه عزای حسینی است
از چیست؟خلق، جمله ملولند و در هما
 
جا دارد ار که شیعه فشاند ز دیده خون
برآنکه خاک شد کفن و، غسلش از دما
 
بر زخم های پیکر فرزند بوتراب
از اشک چشم ماتمیان است مرهما
 
طوفان نوح و، قصه طوفان کربلا
همچون حدیث بحر محیط است و شبنما
 
***این مه، مه عزای حسین آیت هدای ست
مجلس نشین پیمبر و صاحب عزا خداست
 
باز این عزای کیست؟ که صاحب عزا خداست
شور فغان و ولوله در عرش کبریاست
 
باز این عزای کیست؟ که از شرق تا به غرب
در هر کجا که می نگرم ماتمی بپاست
 
باز این عزای کیست؟کزین تیره خاکدان
جوش و خروش بر شده تا به هفتمین سماست
 
خورشید سر برهنه چرا؟ می کند طلوع
در حیرتم که چرخ چرا؟ نیلگون قباست
 
گر نیست این قیامت موعود پس ز چیست؟
این انقلاب و شور که در کل ماسوای است
 
کروبیان عالم بالا ز غم ملول
یارب عزای کیست؟ که اینگونه غم فزاست
 
بر هر کسی که می نگرم ز آشنا و غیر
بیگانه با سرور و، به اندوه آشناست
 
ارواح انبیا همه محزون و درهمند
گویا عزای سبط نبی ختم انبیاست
 
***مصباح دین، امام مبین، نور مشرقین
مظلوم کربلا شه لب تشنگان، حسین
 
چون خیمه زد به کوفه، ز یثرب شه حجاز
شد بسته راه صلح و، در جنگ گشت باز
 
خواندند کوفیان ز حجازش سوی عراق
تا سر نهند بر قدمش از سر نیاز
 
بستند آب بر رخ فرزند فاطمه
گشتند آن گروه عجب میهمان نواز
 
کوته نظر گروه خداناشناس بین
کردند دست ظلم به آل نبی دراز
 
بستند از جفا کمر قتل شاه دین
وز کشتن امام نکردند احتراز
 
بهر اسیر کردن اهل و عیال او
آماده ساختند شتر های بی جهاز
 
***کرب و بلا چو منزل شاه شهید شد
دنیای بی ثبات به کام یزید شد
 
سبط رسول شاه شهیدان کربلا
بنهاد چون قدم به بیابان کربلا
 
با آنکه بود آب جهان، مهر مادرش
لب تشنه جان سپرد به میدان کربلا
 
ناخورده آب قطره ای از دجلهٔ فرات
خونش چو آب ریخت به بستان کربلا
 
شاهی که بود جای گهش دامن نبی
عریان تن او فتاد به دامان کربلا
 
پس دیو سیرتی ز پی خاتمی برید
انگشت نازنین سلیمان کربلا
 
قاتل برید با لب تشنه، سرش ز تن
خوش داشت پاس حرمت مهمان کربلا
 
از تیغ ظلم و خنجر اهل ستم فتاد
هفتاد و دو نهال ز بستان کربلا
 
از کشته های غرق به خون ز آل بو تراب
گردید لاله زار، گلستان کربلا
 
طفل صغیر مهد ولایت، ز جان مکید
پیکان به جای شیر، ز پستان کربلا
 
از تند باد حادثهٔ روزگار دون
خاموش گشت شمع شبستان کربلا
 
رفتند دل شکسته، و گریان شتر سوار
از کوفه تا به شام، اسیران کربلا
 
از ضرب تازیانه خصم لعین شدند
خاموش بلبلان خوش الحان کربلا
 
دود از زمین، به دامن عرش برین رسید
از آه آتشین یتیمان کربلا
 
در کربلا دمی ز نجف یا علی بیا
بنگر به خون طپیده ذبیحان کربلا
 
***سیل سرشک دیدهٔ عالم فرو چکید
پشت فلک، ز ماتم آل عبا خمید
 
چون شاه دین، به عزم شهادت سوار شد
گفتی که خور، ز مشرق زین آشکار شد
 
بر پشت زین، چو آن مه گردون نشین نشست
عالم به چشم زینب دا خسته، تار شد
 
گفتا که ای! برادر با جان برابرم
ما را غم زمانه، یکی بد هزار شد
 
از رفتن تو جانب میدان کارزار
ما را ز دل شکیب و، ز کف اختیار شد
 
فکری برای قطرهٔ آبی کن ای حسین!
کاصغر ز سوز تشنه لبی بی قرار شد
 
از زینب این شنید چو شه طفل خویش را
در بر گرفت و، رو بسوی کارزار شد
 
گفتا که ای گروه ستمکار و ددمنش
بی زار از شما نبی و کردگار شد
 
کشتید اقربا و جوانانم از جفا
از خون شان زمین بلا لاله زار شد
 
اکبر جوان سرو قدم شد ز کین، شهید
هان! نوبت شهادت این شیرخوار شد
 
چون می شود اگر که دهید آبش از وفا
کز تاب تشنگی، جگرش داغدار شد
 
ناگه به جای آب، بر آن طفل شیرخوار
تیری رها ز شست یکی نابکار شد
 
آن تیر، چون به حنجر آن بی گنه رسید
قنداقه اش ز خون گلویش نگار شد
 
آن طفل کرد بر رخ بابش تبسمی
برهم نهاد دیده و، گلگون عذار شد
 
روحش روان ز قالب تن شد سوی بهشت
با صد شتاب، جانب جد کبار شد
 
***جز خون، گلوی تشنهٔ آن طفل تر نشد
چرخ از چه زین معامله زیر و زبر شد
 
در قتلگاه چون اسرا را گذر فتاد
بر نعش بی سر شهداشان نظر فتاد
 
از غم کشیده اند ز دل، آه آتشین
کزآهشان به خرمن هستی شرر فتاد
 
آن یک عذار خویش به پای پدر نهاد
وان یک ز پای بر سر نعش پسر فتاد
 
لیلا به روی کشتهٔ اکبر، دو دست غم
زد آنقدر به سر، که ز خود بی خبر فتاد
 
ناهگاه چشم زینب محزون در آن میان
بر جسم چاک چاک شه بحر و بر فتاد
 
از دل کشید نالهٔ هذا اخی الحسین
کز ناله اش شرر به همه خشک و تر فتاد
 
نزدیک شد که جان رود از پیکرش برون
چون دیده اش بر آن تن ببریده سر فتاد
 
***وانگه سکینه کرد به صد خوف و اضطراب
با نعش چاک چاک پدر، این چنین خطاب
 
تا سایهٔ تو بود پدر جان! به سر مرا
جز عشق تو نبود خیال دگر مرا
 
تو خشک لب شهید شدی بر لب فرات
وز این قضیه خون رود از چشم تر مرا
 
با حنجر بریدهٔ خود ای شهید عشق
با من سخن بگوی و، مکن خون جگر مرا
 
آن دم که شمر کرد تو را تشنه لب شهید
ای کاش کشته بود زتو زودتر مرا
 
زخم تو بی حد و، ستم خصم بی حساب
زین هر دو، درد و رنج، بود بیشتر مرا
 
قاتل زکشتهٔ تو جدا می کند به قهر
طاقت به دل نمانده از این رهگذر مرا
 
خود گفته ای یتیم نوازی بود ثواب
اکون ز مهر از چه نگیری ببر مرا
 
گردون دون کشاند مرا سوی کربلا
وز کربلا به شام کند در بدر مرا
 
از کربلا به جبر، برندم به سوی شام
چون نیست اختیار به کف، زین سفر مرا
 
***سوزم چو شمع زآتش داغت به قتلگاه
پروانه ها کشند زدل، شعله های آه
 
از چیست؟ کرده ای تو فراموشم ای پدر!
یک لحظه خود بگیر در آغوشم ای پدر
 
چون دوش در کنار توام بود جای خواب
اکنون به یاد آمده از دوشم ای پدر!
 
بر زخم های کاری تو چون نظر کنم
خون جگر به سینه زند جوشم ای پدر!
 
یکسو نگر که خار به پایم خلیده است
یکسو ببین دریده زکین گوشم ای پدر!
 
سیلی چنان زدند به رویم ستمگران
از صدمه اش پریده ز سر هوشم ای پدر!
 
خامش نیم زگریه ولی خصم بدمنش
از تازیانه، ساخته خاموشم ای پدر!
 
خالی است جای اصغر تو در کنار من
کو آن صغیر و طفل لبن نوشم ای پدر!
 
روپوش از رخم بربودند کوفیان
گرد و غبار ره شده روپوشم ای پدر!
 
***می گفت راز دل به پدر، دختر حسین
کآمد زراه ناله کنان، خواهر حسین
 
رو کرد سوی نعش برادر به صد ادب
گفت ای گلو بریده لب آب تشنه لب!
 
ای نور دیده و دل زهرا و مصطفی!
ای شهسوار ملک عجم، خسرو عرب!
 
این زخم ها زچیست بر این جسم چون حریر؟
وز خون چراست پیکر تو سرخ چون قصب!
 
کشتند از جفا و نکردند بر تو رحم
با آنکه داشتی به رسول خدا نسب
 
خصم ات به خون کشید و، نپرسیدت از نژاد
سر از تنت برید و، نپرسیدت از حسب
 
بنگر کنون که لالهٔ تبدار عشق را
دشمن کشیده در غل و زنجیر از غضب
 
یکجا غم اسیری و، یکجا غم فراق
یکجا گداخته تن زارش زسوز تب
 
من میروم به شام و، تو خوش خفته ای به خاک
ای سبط سید عرب ابطحی لقب
 
***پس با دل شکسته و، با چشم اشکبار
رو در مدینه کرد که ای جد تا جدار!
 
این سر جدا ز خنجر عدوان حسین توست
وین پاسدار مکتب قرآن حسین توست
 
این کشته ای که با تن مجروح و چاک چاک
افتاده در میانهٔ میدان حسین توست
 
این کشته ای که کرد سنان بر سنان سرش
جسمش به خاک و خون شده غلتان حسین توست
 
این آفتاب برج رسالت، که سایه وار
در خون فتاده با تن عریان حسین توست
 
این سرو بوستان امامت، که بر زمین
افتاده از ستیزهٔ دوران حسین توست
 
این گلبن ریاض شهادت، که از جفا
افتاده روی خار مغیلان حسین توست
 
این تشنه لب، که بر بدنش زخم تیغ و تیر
باشد فزون ز ریگ بیابان حسین توست
 
این کشتی نجات، که گردیده غرق خون
در کربلا ز صدمهٔ طوفان حسین توست
 
این تشنهٔ فرات، که از آتش عطش
دود از دلش رسیده به کیوان حسین توست
 
این بسمل فتادهٔ آواره ز آشیان
سیمرغ پرشکسته، ز پیکان حسین توست
 
این تشنه لب شهید، که از تشنگی به خاک
افتاده همچو ماهی عطشان حسین توست
 
این جسم چاک چاک، که از ظلم کوفیان
پامال گشته از سم اسبان حسین توست
 
***پس با زبان پر گله، ناموس کردگار
رو در نجف نمود که ای باب غمگسار!
 
اکنون ز راه لطف، بیا حال ما ببین
ما را اسیر، در کف اهل جفا ببین
 
یکدم به کربلا ز نجف، رنجه کن قدم
ما را به صدهزار بلا مبتلا ببین
 
بر ما زنان بی کس و، طفلان خردسال
جور و جفای اهل ستم، بر ملا ببین
 
بانگ فغان و العطش کودکان شنو
فریاد و بی قراری اطفال را ببین
 
فرزند برگزیدهٔ خود را کنار نهر
لب تشنه از قفا سرش از تن جدا ببین
 
آن گلبنی که فاطمه کرد آبیاریش
خشکیده از ستیزهٔ قوم دغا ببین
 
آن سر که شست مادرم از گیسویش غبار
پرگرد و خاک و خون، به سر نیزه ها ببین
 
آن تن که روی دامن تو یافت پرورش
پامال از جفا، ز سم اسب ها ببین
 
یک دشت پر زکشته، همه لاله گون کفن
در خاک و خون طپیدن این کشته ها ببین
 
***با چشم اشکبار، زمانی ز هوش شد
دستی ز غم به سر زد و، لختی خموش شد
 
آتش زدند چون به سراپرده هایشان
بردند سوی شام، پس از کربلایشان
 
گشتند دل شکسته به جمازه ها سوار
آنان که باد جان جهانی فدایشان
 
آنانکه داشت از رخشان خجلت آفتاب
از آفتاب، گشت سیه چهره هایشان
 
از بس برهنه پای دویدند کودکان
خاکم به سر، پرآبله گردید پایشان
 
آنان که یک به یک همه بودند در ناب
دادند در خرابهٔ بی سقف جایشان
 
جز آب چشم و، لخت جگر، آل مصطفی
چیز دگر نبود شراب و غذایشان
 
بردند اهل و شام، در آن منزل خراب
خرما و نان، به رسم تصدق برایشان
 
نای وجودشان که چونی، بود پرنوا
شد پرنوا تر از الم نینوایشان
 
از بس ز اهل شام شنیدند طعنه ها
از یاد رفت واقعهٔ کربلایشان
 
***آسوده دشمنان امام مبین شدند
روزی که اهل بیت خرابه نشین شدند
 
آه از دمی که دختر زهرا به چشم تر
در مجلس یزید، کشید آه از جگر
 
افکند سر به زیر در آن بزم، از حیا
می کرد زیر چشم، به هر جا نبی نظر
 
ناگه سر برادر خود را در آن میان
چون آفتاب دید درخشان، به طشت زر
 
می زد ز کین، یزید لعین، چدب خیزران
بر آن لبی که بود چنان درج پرگهر
 
فریاد برکشید ز دل، گفت ای یزید!
بدار چوب خود ز لب این بریده سر
 
این سر، که چوب می زنی از کینه بر لبش
گلبوسه ها نشاند، لبان پیامبر
 
شرمی ز روی فاطمه کن آخر ای یزید!
برگو چه شد حیای تو ای شوم بد سیر!
 
افکنده ای ز کین، بدنش را به کربلا
بنهاده ای به شام، سرش را به طشت زر
 
در پشت پرده ها بنشاندی زنان خویش
کردی ز کینه آل علی را تو در بدر
 
ما عترت پیمبر و ناموس داوریم
شرمی کن ازپیمبر و خوفی ز دادگر
 
مپسند، بیش از این توبه ما ظلم و جور را
آخر دمی به حال پریشان ما نگر
 
ما دل شکسته گان که ز نسل پیمبریم
بر ما جفا و جور مکن، ظالم آنقدر
 
***گر مصطفی به بزم تو آید کنون، یزید
آیا جواب چون دهی ای خصم دون، یزید
 
ای دل بیا که نوبت آه و فغان رسید
از شام غم، به کرب و بلا کاروان رسید
 
وارد چو شد امام چهارم به کربلا
از شش جهت خروش، به هفت آسمان رسید
 
شوری چو شور حشر، به پا شد به کربلا
بر تربت پدر، چو امام زمان رسید
 
زینب به سوی قبر برادر دوان دوان
با صد هزار ناله و آه و فغان رسید
 
گفت ای به زیر خاک نهان گشته یا حیسن
بنگر ز شام، زینب بی خانمان رسید
 
آخر سری ز خاک برآر و نظاره کن
کز روی تو بر لبم از غصه جان رسید
 
مرگ خود از خدا طلبیدم به راه شام
از بسکه ظلم و جور بر این کودکان رسید
 
گویم اگر به نزد تو ترسم شوی ملول
زان ظلم ها به ما که ز شمر و سنان رسید
 
باور مکن که تا صف محشر، رود ز یاد
ظلمی که از یزید، به خاندان رسید
 
***وانگه پس از سه روز، در آن دشت پربلا
بستند بار سوی مدینه، ز کربلا
 
چون کاروان شام، به یثرب گشود بار
اندوه و رنجشان، یکی ار بود شد هزار
 
یک کاروان زن، همه معجر به سر سیاه
یک مشت کودکان، همه گیسو پر از غبار
 
تا در مدینه مژدهٔ آن کاروان، بشیر
آورد شور روز قیامت، شد آشکار
 
افتاده شور و ولوله ای در میان خلق
زین قصه ریخت اشک غم، از غصه روزگار
 
شد محشری که روز قیامت زیاد رفت
از دست خلق، رفت برون، صبر و اختیار
 
مردان قد خمیده گروه از پی گروه
زن های داغدیده قطار از پی قطار
 
روسوی کاروان، زن و مرد از چهارسو
کردند پا برهنه و، با چشم اشکبار
 
خلقی به جستجوی عزیزان نوسفر
جمعی به فکر تازه جوانان گلعذار
 
ناگه در آن میانه، به صد ناله و فغان
برپای خاست حضرت سجاد دلفگار
 
بر چهره ریخت، از مژه خونابهٔ جگر
بنمود روبه روضهٔ جد بزرگوار
 
***بر خلق گفت واقعهٔ کربلا و شام
افکند آتشی به دل و جان خاص و عام
 
ای جان فدا نموده که جان ها فدای تو!
وی کشته ای که هست خدا خونبهای تو!
 
لب تشنه ساختی بره دوست جان فدا
قربان همت تو و، مهر و وفای تو
 
ای یادگار ساقی کوثر! کسی نگشت
در کربلا به جرعهٔ آبی سقای تو
 
آبت نداده سر ببریدند کوفیان
چشم جهان پرآب، بود از برای تو
 
ای در عزات خلق جهانی سیاه پوش
نازم بر آن کسی که بگیرد عزای تو
 
ای متکی به دامن زهرا و مصطفی
خاک زمین، برای چه شد متکای تو؟
 
در حال سجده شمر، سرت از قفا برید
خاکم به سر، نکرد سوی قبله پای تو
 
مهلت نداد شمر، به زینب که تا نهد
از اشک، مرهمی بسر زخم های تو
 
در حیرتم که خیمهٔ گردون، چرا نسوخت؟
زان آتشی که سوخت از او خیمه های تو
 
بر دردهای عالمیان تربتت دواست
ای جان فدای درد دل بی دوای تو
 
با اقربا به کوفه رسیدی تو از حجاز
در کوفه کس نماند به جا، ز اقربای تو
 
شاها! روا مدار که «ترکی» تمام عمر
محروم ماند از در دولت سرای تو
 
چندی است کز وطن شده دور و، علی الدوام
چون نی نوا کند ز غم نینوای تو
 
افتاده خوار و، زار و، پریشان به ملک هند
هر لحظه یاد می کند از کربلای تو
 
***دارد هماره سوی تو چشم امید باز
کاید برآستان تو ساید سر نیاز
براساس گریز به
موضوع گریز :
مناسبت گریز :
براساس سبک شعر
روضه شور واحد تک زمینه رجز خوانی زمزمه جفت نوحه مناجات نامشخص مدح مسجدی سینه زنی واحد سنگین دکلمه دم پایانی واحد تند پیش زمینه سرود سالار زینب حاج ناظم همه جا کربلا راس تو میرود بالای نیزه ها ببینید ببینید گلم رنگ ندارد نوحه سنتی ببینید ببینید گلم رنگ ندارد سیدی ماکو مثلک الغریب غریب گیر آوردنت زبانحال به سمت گودال از خیمه دویدم من دودمه مدح و مرثیه مفاعیل مفاعیل فعول شعر خوانی
براساس قالب شعر
دوبیتی غزل قصیده مثنوی چهار پاره رباعی ترجیع بند مستزاد شعر نو شعر سپید ترکیب بند قطعه مسمط نا مشخص مربع ترکیب تک بیتی مخمس
براساس زبان
فارسی عربی ترکی
براساس شاعر
محتشم کاشانی میلاد عرفان پور امیر عباسی قاسم صرافان محمد مهدی سیار غلامرضا سازگار رضا یعقوبیان علی اکبر لطیفیان قاسم نعمتی اسماعیل تقوایی مرتضی محمود پور حسن لطفی امیر حسین سلطانی محمود اسدی علی انسانی مظاهر کثیری نژاد محمود ژولیده ولی الله کلامی زنجانی میثم مومنی نژاد حسن ثابت جو عباس میرخلف زاده سید حمیدرضا برقعی سید هاشم وفایی سید رضا موید خراسانی محمدرضا سروری یوسف رحیمی احمد بابایی محسن عرب خالقی سید پوریا هاشمی علیرضا خاکساری وحید زحمتکش شهری مهدی رحیمی زمستان حسن کردی روح اله نوروزی مرضیه عاطفی بهمن عظیمی حسین رحمانی میلاد قبایی محسن صرامی رضا آهی رضا تاجیک اصغر چرمی محمد جواد شیرازی مهدی نظری وحید قاسمی وحید محمدی محسن کاویانی مجتبی صمدی شهاب حمید رمی محمد حسین رحیمیان محمد حسن بیات لو امیر روشن ضمیر نا مشخص محمد محسن زاده گنجی امیر ایزدی حسین قربانچه رضا رسول زاده جواد حیدری محمد سهرابی محمد جواد پرچمی سيد مهدي سرخان رضا یزدانی سید مهدی موسوی حسن صنوبری محسن رضوانی سیدجواد پرئی سید محمد جواد شرافت علی سلیمیان محمدجواد غفورزاده (شفق) سید مجتبی رجبی نورآملی حسن بیاتانی عماد خراسانی رحمان نوازنی مسعود اصلانی حافظ محمدرضا آغاسی علی حسنی صمد علیزاده محمد صمیمی کاظم بهمنی مجید تال مهدی قهرمانی احسان محسنی فر شیخ رضا جعفری میثم سلطانی مصطفی صابر خراسانی محمد فردوسی علیرضا قزوه قاسم افرند محمد مهدی عبداللهی محمد خسروی جواد دیندار سعید خرازی علیرضا عنصری حسین میرزایی حسن جواهری مصطفی قمشه ای علامه حسن زاده آملی میثم خالدیان علی زمانیان حسین ایمانی سیدعلی احمدی(فقیر) سید مجتبی شجاع محمد حسین فرحبخشیان (ژولیده نیشابوری) محسن داداشی امام خمینی (ره) فواد کرمانی امیر رضا سیفی احمد اکبرزاده ملا فتح‌الله وفایی شوشتری صدّیقه‌ی طاهره (علیهاسلام‌الله) محمود شاهرخي (م.جذبه) سید محمد رستگار جواد هاشمی (تربت) سید حبیب نظاری غلام‌رضا دبیران محمدحسین علومی تبریزی سعید بیابانکی سعید توفیقی علیرضا لک جواد محمد زمانی آیت الله محمدحسین غروی اصفهانی سید یاسر افشاری محمود کریمی احمد واعظی آیت الله وحید خراسانی حضرت آقای خامنه ای سید الشهدا عبدالجواد جودی خراسانی بهروز مرادی سالک قزوینی رفیق اصفهانی سید رضا حسینی (سعدی زمان) بابافغانی شیرازی تأثیر تبریزی صغیر اصفهانی (ره) وحید مصلحی یاسر حوتی حسین رستمی محمد بنواری (مهاجر) محمد بیابانی علیرضا شریف هادی جان فدا علی آمره حامد تجری مصطفی متولی مجتبی خرسندی علی صالحی علیرضا بیاتانی مهدی رحمان دوست مهدی نسترن سید محمد جوادی سید مهدی جلالی مجتبی روشن روان حامد خاکی سید محمد علی ریاضی احسان مردانی مهدی مومنی مریم سقلاطونی مجتبی شکریان همدانی عارفه دهقانی حسینعلی شفیعی (شفیع) رضا پیروی سعید پاشازاده ناصر حامدی رضا قاسمی حامد جولازاده پیمان طالبی میلاد حسنی امیر حسام یوسفی نوید اسماعیل زاده عباس شبخیز قراملکی (شبخیز) مهدی جهاندار کرامت نعمت زاده علی اصغر حاج حیدری مهدی صفی یاری محمد علی بیابانی محمد امین سبکبار هانی امیر فرجی سینا نژادسلامتی رسول میثمی صباحی بیدگلی وصال شیرازی مهدی پورپاک فاطمه نانی زاده محسن خان محمدی حبیب نیازی مجید لشگری میرزا احمد عابد نهاوندی(مرشد چلویی) آیت الله سیداحمد نجفی(آقاجون) محمد جواد خراشادی زاده ناظرزاده کرمانی سیدجلال حسینی احمد جلالی حسین عسگری علی اصغر کوهکن حجت الاسلام میر تبریزی محسن مهدوی حبیب الله چایچیان رضا فراهانی محمدرضا شمس خاکی شیرازی ابراهیم بازیار عباس احمدی سید محمد اویار حسینی محمد احمدی مرحوم الهیار خان (آصف) جواد قدوسی مجید قاسمی محمد رسولی داوود رحیمی مسعود یوسف پور حیدر توکل فاضل نظری علی ناظمی صفایی جندقی کریم رجب زاده میرزا یحیی مدرس اصفهانی غلامرضا کافی عمان سامانی مهدی محمدی پانته آ صفایی محمد بختیاری حمیدرضا بشیری محمدسعید عطارنژاد پروانه نجاتی نیما نجاری علی اشتری جعفر خونویی رضا دین پرور محمد ظفر سید رضا میرجعفری خوشدل تهرانی مهدی نعمت نژاد محسن راحت حق سجاد محرابی سید فرید احمدی مهدی زنگنه کاظم رستمی روح الله عیوضی علی اصغر ذاکری گروه یا مظلوم امیر حسین حیدری امیر اکبرزاده مهرداد مهرابی سید محمد بابامیری توحید شالچیان نغمه مستشار نظامی رحیم معینی کرمانشاهی سید محمد میرهاشمی امیرحسین الفت غلامحسین پویان احمد علوی فیاض هوشیار پارسیان مرتضی امیری اسفندقه محمدعلی مجاهدی جعفر بابایی(حلّاج) اصغر عرب فرشته جان نثاری سیدمحسن حبیب لورسه محمد علامه صادق رحمانی فرهاد اصغری یاسر مسافر عباس ویجویی عباس عنقا منوچهر نوربخش سیدحسن حسینی محمدجواد باقری محمد ارجمند محمد عظیمی محمدحسین بهجت تبریزی(شهریار) محمدسعید میرزایی مهدی خطاط ادیب الممالک فراهانی محمدعلی رحیمی محمد قاسمی احسان نرگسی رضاپور داریوش جعفری حامد آقایی سید محسن حبیب الله پور مجتبی حاذق محسن حنیفی آرش براری بهنام فرشی هستی محرابی طاها ملکی یاسر قربانی محمد داوری امیرحسین آکار اسماعیل شبرنگ آرمان صائمی علی رضوانی عماد بهرامی عادل حسین قربان امیرعظیمی حبیب باقرزاده حسین محسنات علی اصغر یزدی مجتبی رافعی میثم خنکدار ابراهیم لآلی قاسم احمدی مهدی علی قاسمی پوریا باقری علی اکبر نازک کار نوید اطاعتی فاطمه خمسی مهدی میری مجتبی کرمی محمد دستان علی کاوند مهدی قربانی محمد مبشری محمدرضا رضایی موسی علیمرادی محمدعلی نوری میلاد یعقوبی حسین صیامی مرتضی مظاهری میرزا احمد الهامی کرمانشاهی ناصر دودانگه علیرضا وفایی(خیال) امیر فرخنده حسین واعظی سعید نسیمی محسن غلامحسینی منصوره محمدی مزینان ابراهیم روشن روش سید علی حسینی مرضیه نعیم امینی حمید فرجی امیرعلی شریفی جعفر ابوالفتحی محمد کاظمی نیا امیر علوی رضا قربانی مهدی کاشف امیرحسین محمودپور رضا اسماعیلی حسن فطرس عالیه رجبی رضا باقریان محسن عزیزی محمدرضا ناصری روح الله پیدایی محمد زوار ایمان کریمی مصطفی رفیعی مجتبی قاسمی محمود قاسمی مجید خضرایی یونس وصالی محمود یوسفی ایمان دهقانیا بردیا محمدی مجتبی دسترنج ملتمس محمد مهدی شیرازی محسن زعفرانیه حسین خیریان حامد شریف مهدی شریف زاده ابالفضل مروتی مصطفی کارگر معین بازوند سید جعفر حیدری محسن ناصحی روح الله قناعتیان محمدحسین ملکیان مقداد اصفهانی رسول عسگری عفت نظری سجاد شاکری احمد ایرانی نسب مسعود اکثیری حسن رویت علی سپهری سید امیر میثم مرتضوی سیدمحمد مظلوم حسین رضایی حیران علی مشهوری (مهزیار) علی قدیمی نیر تبریزی فیاض لاهیجی حسین عباسپور محمد بن یوسف اهلی شیرازی جویای تبریزی (میرزا دارا) سید رضا هاشمی گلپایگانی سید علی اصغر صائم کاشانی امیرحسین کاظمی سارا سادات باختر علی اصغر شیری محمد حسین آغولی (ترکی شیرازی) سلمان احمدی وحید اشجع مهرداد افشاری مرجان اکبرزاد محمد-مهدی-امیری شهره انجم شعاع عبدالحمید-انصاری‌-نسب مرتضی-بادپروا محمدرضا-بازرگانی زهرا براتی امیرحسن بزرگی متین زهرا بشری موحد سید-حکیم-بینش فاطمه‌ سادات پادموسوی سعید-تاج‌-محمدی مهدی چراغ‌زاد حامد حسینخانی سیده فرشته حسینی سیدموسی حسینی کاشانی علی‌اصغر الحیدری (شاعر هندوستانی) محمد سجاد حیدری سمیه خردمند ایرج میرزا محسن سیداسماعیلی میرزا محمد باقر صامت بروجردی میرزا حاجب بروجردی (افصح الشعراء) میرزا محمد رفیع (رفیع‌الدین) (واعظ قزوینی) آشفته شیرازی سید وحید حسینی مسعود مهربان مهدی انصاری رضا حامی آرانی سید حسن رستگار محمدجواد وثوقی حمید کریمی اسماعیل روستایی احمد شاکری ابراهیم زمانی محمد کیخسروی محمد جواد مهدوی یاسین قاسمی حسین کریمی مهدی امامی جواد کلهر مجتبی فلاح محمدجواد غفوریان پدرام اسکندری حسن اسحاقی نوید طاهری محمود مربوبی سیروس بداغی میلاد فریدنیا شهریار سنجری رضا ملایی مجید رجبی امیرحسین نجمی عمران بهروج صادق میرصالحیان حجت بحرالعلومی محمدحسین ذاکری رسول رشیدی راد زینب احمدی حامد خادمیان حمیدرضا محسنات حسین اخوان (تائب) محمود شریفی مهدی مقیمی وحید دکامین شهرام شاهرخی فرشید یارمحمدی علی فردوسی رضا شریفی سیدعلی رکن الدین عبدالحسین مخلص آبادی حسین سنگری رضا هدایت خواه مهران قربانی محسن قاسمی غریب سید مصطفی غفاری جم سید مسعود طباطبایی احمد عزیزی حسین زحمتکش حمید عرب خالقی سجاد روان مرد میثم کاوسی رضا مشهدی امیرحسین وطن دوست محمد کابلی محمدهاشم مصطفوی محمد دنیوی (حاتم) علی اکبر حائری محمدرضا طالبی کمیل کاشانی محمدباقر انتصاری مرتضی عابدینی علی حنیفه عبدالرضا کوهمال جهرمی سینا شهیدا مهدی فرجی حسنا محمدزاده سید مصطفی مهدجو علی میرحیدری علی خفاچی حسین ایزدی پرویز بیگلری چاوش اکبری زهرا هدایتی هاشم طوسی (مسلم) نجمه پورملاکی نادر حسینی سجاد شرفخانی علی زارعی رضایی محمدعلی رضاپور سید محسن حسینی مرحوم نادعلی کربلایی ابوالفضل عصمت پرست مجتبی نجیمی مجید نجفی مجید بوریان منش علی علی بیگی سید محسن علوی محمد جواد مطیع ها ناهید رفیعی امیررضا یوسفی مقدم سید علی نقیب ایوب پرندآور نوید پور مرادی علی ذوالقدر سید ابوالفضل مبارز علی شکاری حمید رحیمی انسیه سادات هاشمی محسن حافظی عبدالحسین میرزایی مهدی قاسمی رضا خورشید فرد وحیده افضلی سید محمد حسین حسینی محمد سجاد عادلی مهدی زارعی سید محمد جواد میرصفی یدالله شهریاری امید مهدی نژاد محمد صادق باقی زاده محمد خادم محمدرضا کاکائی سید حجت سیادت مهدی مردانی جواد محمود آبادی حسین شهرابی حامدرضا معاونیان احمد جواد نوآبادی محمد علی قاسمی خادم عرفان ابوالحسنی ظهیر مومنی سید صادق رمضانیان عاطفه سادات موسوی عاصی خراسانی علی محمدی حسین زارع سید مصطفی سیاح موسوی حمید محبی وحید نوری حسین اوتادی هادی ملک پور مهدی کبیری محمدرضا نادعلیان فرشید حقی رامین برومند (زائر) محمدرضا اسدی سجاد زارع مولایی سید امیر حسین فاضلی سید مصطفی حسینی راد محمد رستمی محسن همتی محمود تاری سید واصفی غلامرضا شکوهی کمیل باقری محمد حسین بناریان لیلا علیزاده مهدی حنیفه جواد کریم زاده سید صابره موسوی میرزا محمد تقی قمی (محیط) حاج ملا احمد بن محمد مهدی فاضل نراقی (صفایی) عباس همتی یغما جندقی
براساس مداح
حاج منصور ارضی حاج محمود کریمی حاج محمدرضا طاهری حاج سعید حدادیان حاج میثم مطیعی حاج مجید بنی فاطمه حاج حمید علیمی حاج حسین سیب سرخی حاج مهدی سلحشور حاج سید جواد ذاکر حاج جواد مقدم حاج عبدالرضا هلالی حاج سید مهدی میردامادی حاج مهدی رسولی حاج حسن خلج حاج مهدی لیثی حاج نریمان پناهی حاج سید رضا نریمانی حاج احمد واعظی حاج حسین طاهری حاج مهدی سماواتی حاج محمد حسین پویانفر حاج سید حمیدرضا برقعی نا مشخص حاج میثم مؤمنی نژاد حاج مهدی اکبری حاج قاسم صرافان حاج مهدی مختاری حاج محمدرضا محمدزاده حاج کاظم اکبری حاج ابالفضل بختیاری حاج محمدرضا آغاسی حاج حنیف طاهری حاج وحید نادری حاج حسین رضائیان حاج امیر عباسی حاج محمد بیابانی حاج سید علی رضوی حاج سید مهدی هوشی السادات نزارالقطری حاج اسلام میرزایی حاج حسین سازور حاج محسن عرب خالقی حاج صابر خراسانی سید رسول نریمانی محمد جعفری ارسلان کرمانشاهی جبار بذری حاج اکبر مولایی حاج امیر برومند حاج محمدرضا بذری حاج حیدر خمسه حاج حسن حسین خانی حاج حسین عباسی مقدم حاج غلامحسین علیزاده حاج حسین عینی فرد حاج مهدی رعنایی حاج مصطفی روحانی حاج روح الله بهمنی حاج امیر کرمانشاهی حاج میرزای محمدی حاج وحید گلستانی حاج سید امیر حسینی علی فانی حاج سید علی مومنی حاج امین مقدم حاج محمد کمیل حاج محمد حسین حدادیان حاج سعید پاشازاده حاج مقداد پیرحیاتی حاج محمد سهرابی حاج محمد فصولی کربلایی حاج فرهاد محمدی حاج ابوذر بیوکافی حاج سید محمد جوادی حاج سید محمد عاملی حاج وحید یوسفی حاج محمد یزدخواستی حاج مجتبی رمضانی کویتی پور حاج محسن صائمی حاج حسین رستمی مرحوم استاد محمدعلی کریم خانی حاج حسین باشی حاج مهدی وثیق حاج شیخ محمد ناصری سید علی حسینی حاج محمد امانی مرحوم محمدعلی چمنی حاج رضا قنبری حاج عبدالله شیران مرحوم استاد سلیم موذن زاده حاج علی اصغر ارغوان مرحوم حاج فیروز زیرک کار سید حسین قاضی سید مهدی حسینی استاد محسن فرهمند حاج احمد عثنی عشران حاج محمد احمدیان حاج صادق آهنگران حاج اکبر نوربهمنی سیدرضا میرجعفری سیدرضا تحویلدار ایمان کیوانی حاج محمدحسین عطائیان حاج حسن شالبافان حاج محمدصادق عبادی حاج علی عرب حاج علیرضا قزوه حاج آرش پیله وری حاج مهدی تقی خانی حاج یزدان ناصری حاج امیرحسن محمودی حاج حمید دادوندی حاج احمد نیکبختیان حاج امیرحسن سالاروند حاج هاشم سالار حسینی حاج ابراهیم رحیمی حاج محمد صمیمی حاج حمیدرضا قناعتیان حاج محسن عراقی حاج محسن طاهری حاج حسین ستوده حاج مهدی دقیقی حاج حسین رجبیه حاج رحیم ابراهیمی حاج حسین فخری حاج صادق حمزه حاج حسین هوشیار حاج حسین جعفری استاد رائفی پور حاج داوود احمدی نژاد مرحوم مرشد حسین پنجه پور حاج سید محمد حسینی حاج هادی گروسی حاج محمدرضا مختاریان حاج حسن کاشانی حاج وحید جلیلوند حاج حیدر منفرد حاج علی مهدوی نژاد حاج مرتضی امیری اسفندقه حاج حسین خلجی حاج وحید قاسمی حاج سید محمود علوی حاج سعید قانع حاج سید جعفر طباطبائی حاج حسین محمدی فام حاج هادی جان فدا حاج علی علیان حاج صادق کریمی حاج محسن توکلیان حاج محمد قربانخوانی حاج حسن رضا عبداللهی حاج مرشد میرزا مرحوم مرشد میرزا حاج مهدی اقدم نژاد شهید حسین معز غلامی حاج حسین رحمانی حاج علی اکبر سلحشور حاج محمد گرمابدری حاج محمد جواد احمدی حاج احمد اثنی عشران حاج جواد ابوالقاسمی حاج محمد مهدی اسماعیلی حاج محسن حسن زاده حاج اکبر بازوبند آیت الله سید محمدحسن طهرانی مجید رضانژاد محمدجواد توحیدی حاج یدالله محمدی مرحوم سید مهدی احمدی اصفهانی حاج محمود گرجی حاج رضا علی رضایی حاج جواد باقری حاج سید ابراهیم طاهریان حاج مسعود پیرایش حاج محمدرضا نوشه ور حاج حسن بیاتانی حاج علی اکبر زادفرج حاج علی جباری حاج علی کرمی حاج سعید خرازی حاج هادی ملک پور حاج حسن عطایی حاج محمد کریمی حاج محمد رستمی حاج جواد حیدری