ایها المظلوم-ayohalmazloom
شعر و اشعار شهادت حضرت علی اصغر (علیه السلام) و صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریز های متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز در سمت راست صفحه مراجعه فرمایید
نمایش هر صفحهمورد
گر چو نوبت آن کودک صغیر آمد
ز چرخ پیر خروش ملک به زیر آمد
 
به جان نثاری بابا، ز گاهواره ی ناز
نخورد شیر تو گفتی چو بچه شیر آمد
 
که گر، به جثّه صغیرم ولی به رتبه کبیر
کبیر را ندهند آب چون صغیر آمد
 
اگر به کار پدر نامد این پسر روزی
درست آمده امروز اگر چه دیر آمد
 
ولی چو گوهر بی آب را بهایی نیست
پی نثار تو این دُر بسی حقیر آمد
 
گرفت مادر و آوردش او به نزد پدر
که این پسر دگر از جان خویش سیر آمد
 
ز تشنگی نه به تن جان نه شیر در پستان
مرا دل از غم این طفل در نفیر آمد
 
نگر عقیق لبش کز کبودی است سیاه
نگر که لعل بدخشان به رنگ قیر آمد
 
گرفت بر سر دستش چو گوهری غلطان
به سوی معرکه ناچار و ناگزیر آمد
 
به روی دست پدر در میانه ی میدان
برای کشته شدن او بسی دلیر آمد
 
کشید ناله حسین کای سپاه کوفه و شام
خود این پسر زرسولیست کو بشیر آمد
 
بود نبیره و فرزند پادشاه رسل
که او بشیر و نذیر است و بی نظیر آمد
 
اگر به نزد شما قدر او حقیر بود
ولی به نزد خدا قدر او کبیر آمد
 
به غیر قطره ی آبی نخواهد او ز شما
حقیر نیست ولی خواهشش حقیر آمد
 
نمی کنید به طفلان اشک من رحمی
کنید رحم به این طفل کو صغیر آمد
 
برای کودک بی شیر، آب می طلبید
که تیر حرمله ی ملحد شریر آمد
 
به جای شیر طلب کرد، آب آن مظلوم
به جای آب شرار از خدنگ تیر آمد
 
رسید آب ز پیکان به حلق تشنه ی او
چو مرغ بسمل در خون زوی صفیر آمد
 
پی تسلّی بابا تبسّمی بنمود
که سوز تیر به حلقم چه دلپذیر آمد
 
بگو به مادر زارم اگر که کودک تو
ز شیر سیر نشد خود زتیر سیر آمد
 
دگر بگو به «وفایی» به ماتم فرزند
صبور باش که عمر جهان قصیر آمد
 
حسین سبط رسول است و نور چشم بتول
ببین چه بر سرش از دست چرخ پیر آمد
 
***دلی که در غم فرزند بوتراب بود
به روز حشر دگر فارغ از عذاب بود
ز رنگ هستی خود ساده ساز لوح ضمیر
گرت هوا است که گردد زغیب نقش پذیر
 
به راه پر خطر عشق پا منه که آنجا
گذار بر دم تیغ است و راه بر سر تیر
 
به زندگانی عشاق، دل مرا سوزد
که هست یاورشان درد و غم معین و ظهیر
 
از آن به حال مجانین عشق رشک برم
که هست سلسله ی زلف یارشان زنجیر
 
به عالمی نفروشم غمت که کس ندهد
چنین نفیس متاعی، بدین بهای حقیر
 
کرا که محنت و غم شد زخوان غیب نصیب
نشاط و عیش نگردد، مسیر از تدبیر
 
همان حکایت صعوه است و چنگُل شهباز
حدیث نیروی تدبیر و قوّت تقدیر
 
توان نمودن هر درد سخت را درمان
به غیر درد جدایی که نیست چاره پذیر
 
خطا سرودم مرگ است، چاره ی هجران
گرت خلاصی ندهد، زقید هجر بمیر
 
ترا زسرّ حقیقت، چو نیست آگاهی
ز جهل نکته به شوریدگان عشق مگیر
 
دمی امید رهایی مدار در همه عمر
برای آن که شود در کمند عشق اسیر
 
خدای هر دم، تقصیر من زیاد کُناد
اگر محبت خاصان حق بود تقصیر
 
گواه صدق مقال حق اینکه نیست مرا
به جز محبت عشاق کربلا به ضمیر
 
حدیث محنت آن تشنگان غرقه به خون
حکایتی است که نتوان نمودنش تقریر
 
عجب ترا زهمه شرح غم علی اصغر
که گر جوان شنود، از ملال گردد پیر
 
به دشت ماریه چون آه اختر سوز
شد از درون جگر تشنگان به چرخ اثیر
 
علی اصغر خود را نهاد بر کف دست
خدیو دین ملک العشق، شاه عرش سریر
 
میان معرکه آمد بر سپاه عدو
ستاد و از دل پردرد، برکشید نفیر
 
سرود هست گنه، گر را به کیش شما
به هیچ کیش ندارد، گناه طفل صغیر
 
دهید جرعه ی آبی بدین صغیر که سوخت
درون سینه دل نازکش زقحطی شیر
 
جواب مقصد شه را، کمان گشود زبان
رساند آب به حلقوم اصغرش با تیر
 
برید حنجر او گوش تا به گوش و نشست
به بازوی شه دین، نوک تیر خصم شریر
 
گلوی خشکش گردید تر، ولی از خون
به حلق تشنه ی او نی رسید آب و نه شیر
 
تبسمی به رخ شاه کرد و رفت زدست
به بزم قدس زدندش زبام عرش صفیر
 
کشید تیر زحلقوم او شه شهداء
ز دیده اشک فرو ریخت هم چو ابر مطیر
 
فشاند خون گلویش به سوی چرخ برین
به گریه گفت که ای ایزد سمیع و بصیر
 
فصیل ناقه ی صالح، به رتبه ی برتر نیست
از این صغیر که گردید، کشته بی تقصیر
 
«محیط» شرح غمی را چسان تواند گفت
که از شگفتی نتوان، نمودش تصویر
هان بیارید آن یکی فرزند من
وان یکی نوباوه دلبند من
 
هین بیاریدش به قربانگه برم
بهر مهمانی بسوی شه برم
 
مادرش را گر به پستان نیست شیر
شیر جوشد از دم پیکان تیر
 
پس نهاد آن طفل بر قرپوس زین
با نشاط آمد سوی میدان کین
 
پس بکفت بگرفت آن دردانه را
سوخت هم دل خویش و هم بیگانه را
 
شربت آبی طلب کرد از عدو
تا مگر تر سازد آن کودک گلو
 
جانب صد تیر او را راست کرد
عشق خونریز آنچه خود می خواست کرد
 
شه گرفت آن طفل را بر روی دست
گرد خجلت بر رخ گردون نشست
 
با زبان حال می گفت ای خدا
در رهت آوردم این را یک فدا
 
عید قربان منست اینم منی
من خلیل عهد و اینم یک فدا
 
چون پی قربانیش بر کف نهاد
شست دشمن از کمان تیری گشاد
 
هین بگیر این جرعه ی آب زلال
دیگر از بی شیری ای کودک منال
 
آمد آن تیر و نشستش در گلو
ای جهان دون تفو بر تو تفو
 
برگرفت آن طفل خون آلود را
آن ذبیح کعبه ی مقصود را
 
طفل خون آلوده در آغوش شاه
شه عنان گرداند سوی خیمه گاه
 
کی پرستاران بگیریدش زمن
دادم از پستان پیکانش لبن
 
پس نهادش در میان کشتگان
شد پی قربانی دیگر روان
 
کآمد از خرگه برون خورشیدوار
نوجوان شهزاده ی والاتبار
 
قامتی زیبا چه سرو افراخته
عنبرین گیسو به دوش انداخته
 
چهره و چهر آفتاب از آن خجل
قامتی شمشاد پیشش پا به گل
 
یوسف او را داده خط بندگی
خضر از او جویای آب زندگی
 
چهره ی او آیت حسن و جلال
از رخش ظاهر جلال ذوالجلال
 
از لب او معجز عیسی نهان
از رخ او نور پیغمبر عیان
 
شد بلند از آسمان و از زمین
غغل احسنت و بانگ آفرین
 
بوسه زد سلطان دین را در رکاب
با هلالی شد قرین آفتاب
 
کآمد اکنون نوبت من ای پدر
جان گشوده سوی میدان بال و پر
 
سوی میدان شهادت رخصتی
از پس رخصت مرا هم همتی
 
تا در این میدان کمی جولان کنم
جان شیرین در رهت قربان کنم
 
همچو اسماعیل اینها سر نهم
خنجر اندر ناوک خنجر نهم
 
عاشقان جام فرح آنگه کشند
تشنه لب در راه جانانشان کشند
 
تشنه ی او را بجز او آب نیست
جز زجام وصل او سیراب نیست
 
آب خنجر نهری از آن آبهاست
متصل آن نهر با بحر بلاست
 
ای بلا بر من تو از جان خوشتری
سلسبیل و کوثری یا خنجری
 
خنجرا گر خود تو کوثر نیستی
جان چرا بخشی بگو پس چیستی
ز رنگ هستی خود ساده ساز لوح ضمیر
گرت هوا است که گردد زغیب نقش پذیر
 
به راه پر خطر عشق پا منه که آنجا
گذار بر دم تیغ است و راه بر سر تیر
 
به زندگانی عشاق، دل مرا سوزد
که هست یاورشان درد و غم معین و ظهیر
 
از آن به حال مجانین عشق رشک برم
که هست سلسله ی زلف یارشان زنجیر
 
به عالمی نفروشم غمت که کس ندهد
چنین نفیس متاعی، بدین بهای حقیر
 
کرا که محنت و غم شد زخوان غیب نصیب
نشاط و عیش نگردد، مسیر از تدبیر
 
همان حکایت صعوه است و چنگُل شهباز
حدیث نیروی تدبیر و قوّت تقدیر
 
توان نمودن هر درد سخت را درمان
به غیر درد جدایی که نیست چاره پذیر
 
خطا سرودم مرگ است، چاره ی هجران
گرت خلاصی ندهد، زقید هجر بمیر
 
ترا زسرّ حقیقت، چو نیست آگاهی
ز جهل نکته به شوریدگان عشق مگیر
 
دمی امید رهایی مدار در همه عمر
برای آن که شود در کمند عشق اسیر
 
خدای هر دم، تقصیر من زیاد کُناد
اگر محبت خاصان حق بود تقصیر
 
گواه صدق مقال حق اینکه نیست مرا
به جز محبت عشاق کربلا به ضمیر
 
حدیث محنت آن تشنگان غرقه به خون
حکایتی است که نتوان نمودنش تقریر
 
عجب ترا زهمه شرح غم علی اصغر
که گر جوان شنود، از ملال گردد پیر
 
به دشت ماریه چون آه اختر سوز
شد از درون جگر تشنگان به چرخ اثیر
 
علی اصغر خود را نهاد بر کف دست
خدیو دین ملک العشق، شاه عرش سریر
 
میان معرکه آمد بر سپاه عدو
ستاد و از دل پردرد، برکشید نفیر
 
سرود هست گنه، گر را به کیش شما
به هیچ کیش ندارد، گناه طفل صغیر
 
دهید جرعه ی آبی بدین صغیر که سوخت
درون سینه دل نازکش زقحطی شیر
 
جواب مقصد شه را، کمان گشود زبان
رساند آب به حلقوم اصغرش با تیر
 
برید حنجر او گوش تا به گوش و نشست
به بازوی شه دین، نوک تیر خصم شریر
 
گلوی خشکش گردید تر، ولی از خون
به حلق تشنه ی او نی رسید آب و نه شیر
 
تبسمی به رخ شاه کرد و رفت زدست
به بزم قدس زدندش زبام عرش صفیر
 
کشید تیر زحلقوم او شه شهداء
ز دیده اشک فرو ریخت هم چو ابر مطیر
 
فشاند خون گلویش به سوی چرخ برین
به گریه گفت که ای ایزد سمیع و بصیر
 
فصیل ناقه ی صالح، به رتبه ی برتر نیست
از این صغیر که گردید، کشته بی تقصیر
 
«محیط» شرح غمی را چسان تواند گفت
که از شگفتی نتوان، نمودش تصویر
عرشیان باب حوائج که خطابش کردند…
فرشیان جای ابا الفضل حسابش کردند
 
داشت کم کم به تکان های عمو می خوابید
ناگهان هروله کردند و خرابش کردند
 
مادر اصغر شش ماهه خود اقیانوس است
«رب آب است به معنی و ربابش کردند»
 
شایدم او ملکی بود خدا میداند
که به مادر شدن شاه مجابش کردند
 
تشنگی بوده بهانش که به میدان برود
خواست سر-باز شود پا به رکابش کردند
 
قطره آبی شد و بر شانه بابا میرفت
تا که در دست پدر بود,  حبابش کردند
 
بی هوا مثل مدینه پسری را کشتند
او از ارباب چکیدست و گلابش کردند
 
به علی اصغر و ارباب نمیدانستم
او همان محسن زهراست , جوابش کردند
 
مثل انگور حسین است ولی زود رسید
چیدنش از سر این شاخه, شرابش کردند
 
سیل اشکی ولی آنها که نمی فهمیدند
آب را در جلوی چشم تو آبش کردند
 
بس که در قلب حرم ولوله ای شد دیدی؟
کشتنت را چقدر پر تب و تابش کردند؟
 
بس که خورشید شد از تابش خود شرمنده
سوخت از سوز تو تا این که مذابش کردند
 
خون تو دست پدر بود که باران میشد
تا که بارید به خورشید, عذابش کردند
 
رنگ خورشید نه زرد است و نه قرمز شاید
در همان روز به خون تو خضابش کردند
 
و ۲ پیکر به مزاری عجب استقبالی
جای او سینه باباست که خوابش کردند
 
و غزل ساخته ی دست علی اصغر شد
بس که دیوان عظیمیست, کتابش کردند
 
بس که گفتند و شنیدیم نمی از دریا
جگرم را ز همین شعر کبابش کردند
کسی که از دو لبش کوثر آب مینوشید
کسیکه باده به نامش شراب مینوشید
 
کسیکه از قدمش سلسبیل سیراب است
کسیکه از دم قدسیش , نیل سیراب است
 
همان کسیکه چکید آبشار از مشتش
همانکه داد به دریا حیات انگشتش
 
کسیکه صاحب آب است جده اش زهرا
کسیکه تشنه لبخند او بود سقا
 
کسیکه از غم او کائنات لبریز است
همانکه از کرم او فرات لبریز است
 
به آه تشنکی اش هیچ کس جواب نداد
کسی به حنجر خشکش دو قطره آب نداد
 
عطش گرفت لبش را که گفته شیر مکید؟
به جای شیر در آنجا سه جرعه تیر مکید
 
وحوش و طیر بیابان , درنده ها سیراب
عزیز فاطمه لب تشنه , اسبها سیراب
 
چه کرد آب؟ لب کوفیان خنک میشد
کبود شد لب اصغر , سنان خنک میشد
 
بس است حرمله دنبال آب پرسه نزن
کمان بدست تو پیش رباب پرسه نزن
 
بس است حرمله قلب رباب می لرزد
بگو که این سر کوچک چقدر میارزد؟
 
صدای حرمله آتش به عمق جان می زد
عروس فاطمه را با ته کمان می زد
آقای دنیایی و این عالم , گدایت
ای جان به قربان صدای “خنده” هایت
 
ما که دخیل بند قنداق تو هستیم
محتاج دستان تو و لطف دعایت
 
اینکه تو را “باب الحوائج” خوانده یعنی…
کار “خدا” بوده فقط , مدح و ثنایت
 
“کافر” , “مسلمان” می شود با روضه ی تو
نام تو کرده “دشمنان” را هم “هدایت”
 
“پیغمبران” هم گریه کردند از غم تو
این جمله را بسیار دیدم , در “روایت”
 
اسلام , از خون گلویت جان گرفته
بر جان دین “حق” نشسته رد پایت
 
تو معنی ” ذبح عظیم ” کربلایی
کرده خدا ” کل خلایق ” را فدایت
 
طاقت نیاوردی بمانی بین خیمه
مثل عمو شد , لحظه ای حال و هوایت
 
بر “نیزه” رفتی تا ببینی مادرت را
وقتی که با بی طاقتی میزد صدایت
 
“مدح” تو را هم “روضه ات” از یاد ما برد
چشمان ما “ابری” است این شب ها برایت
 
لالای دستان ” ربابه ” , رفتی آخر…
ای جان به قربان صدای “گریه” هایت
ای اهل حرم علی اصغر
سیر آب شده ز آب آمد
 
***شش ماهه نازپرور من
آسوده ز اضطراب آمد
 
او را ز حرم به آه و افغان
بردم لب تشنه سوی میدان
 
***افسوس که از جفای عدوان
لب تشنه و دل کباب آمد
 
چون آب روان نشد نصیبش
بگرفت عطش ز دل شکیبش
 
***در خدمت مادر غریبش
بی‌صبر و توان و تاب آمد
 
از کوفی شوم بی‌حمایت
رنجیده ز بس که بی‌نهایت
 
***از حرمله تا کند شکایت
گریان به بر رباب آمد
 
از بس که تنشگی کشیده
امید ز زندگی بریده
 
***جان داده و حنجر دریده
در خیمه به صد شتاب آمد
 
از چند که به افغان و زاری
کرد از پی آب بی‌قراری
 
***آخر به گلوی وی بباری
پیکان ز پی جواب آمد
 
بگرفت خدنک از سر هوش
او را غم آب شد فراموش
 
***با حلق دریده مست مدهوش
اندر سر دست باب آمد
 
اصغر به گلوی پاره پاره
افتاد به فکر گاهواره
 
***شش ماهه شهید شیرخواره
برگشته برای خواب آمد
 
دردا که سپهر سفله پرور
شد یار یزید شوم ابتر
 
***تا در غم عترت پیمبر
(صامت) که جهان خراب آمد
از قضا روزی به طرف مرغزار
رفت سلطان سنجر از بهر شکار
 
شد به هامون با همه شیر اوژنی
هر طرف سرگرم در صید افکنی
 
کردی از پیکان مهر تل و جبال
صیدی از شصت دلیری پایمال
 
از خندک شصت با تدبیر او
از غزالان بس که شد نخجیر او
 
همچو مجنون شد ز اجساد وحوش
پیکر صحرا و هامون پوست پوش
 
از روان خسته بهرام گور
آفرین برخاست اندر خاک گور
 
ناگه آمد اندر آن نخجیر گاه
جنبش شیری عیان در چشم شاه
 
شد به زعم صید و بازو برگشاد
از پی صیدش خدنک از شصت داد
 
ناگهان دیدند حلق چاک چاک
کودکی غلط نشده در خون و خاک
 
مادر و بابش چه از آن اجتماع
یافتند از کودک خود اطلاع
 
در زمان قنداقه‌اش برداشتند
خون‌چکان در نزد شه بگذاشتند
 
شه ز حال آن رضیع شیر خوار
گشت جویا چون به حال بی‌قرار
 
نزد وی گشتند با آه و فسوس
لشگر سلطان به عزت خاکبوس
 
کاین به خون خویشتن غلطان شده
از خدنک دست شه بی‌جان شده
 
شاه اشک از دیده بر دامان فکند
خویش را بر خاک ره گریان فکند
 
یک طبق زر کرد حاضر با اسف
تیغی اندر گردن و مصحف به کف
 
نزد باب و مادر آن بی‌گناه
گردن کج ایستاد و عذر خواه
 
گفت با ایشان به حال مستمند
گر خطایی شد ز فعل ناپسند
 
تا نمانم در جهان مدیونتان
می‌دهم این زر به جای خونتان
 
زر نباشد گر که مقصود شما
پس ببخشیدم بدن قرآن خطا
 
ور که مقصود شما باشد تقاص
این سرو این تیغ از بهر قصاص
 
دوستان شاه از که تا بمه
گشت گریه در گلو زین غم گره
 
کز خطا آن شاه با افغان و درد
خویشتن را این چنین تسلیم کرد
 
پس چرا در کربلا با اشک و آه
چون حسین آمد میان خیمه گاه
 
دید با لعل کبود از قحط آب
اصغر خود را در آغوش رباب
 
کز عطش آن بی‌زبان پرمی‌زند
چنک بر پستان مادر می‌زند
 
شه گرفت او را به حال ناتوان
از حرم شد جانب میدان روان
 
گفت با آن قوم بیداد مست
کی ستمگر مردم دنیاپرست
 
گر من بی‌خانمان دارم گناه
آخر این کودک چه کرده با سپاه
 
کی به عالم شرط مهمانی است این
از کجا رسم مسلمانیست این
 
رحم بر این کودک مضطر کنید
کام خشکش را ز آبی تر کنید
 
چون صدای شاه مظلوم وحید
حرمله از قلب آن لشگر شنید
 
قد بنا مردی بلند کرد آن لعین
در کمین بنهاد پیکان او ز کین
 
غافل از «لاتقتلوا صیدالحرم»
سوی اصغر راند پیکان از ستم
 
از قضا ننمود آن پیکان تیر
اکتفا بر حلق آن طفل صغیر
 
بلکه حلقوم شریف آن جناب
از عداوت دوخت بر بازوی باب
 
بر رخ بابش تبسم کرد و گفت
با زبان حال آن با غصه جفت
 
کای پدر آیا شدی ز اصغر رضا
جان شیرین در رهت کردم فدا
 
نیست یارای نوشتن خامه را
مختصر کن (صامت) این هنگامه را
شد چو خرگاه امامت چون صدف
خالی از درهای دریای شرف
 
شاه دین را گوهری بهر نثار
جز در غلطان نماند اندر کنار
 
شیرخواره شیر غاب پر دلی
نعت او عبدالله و نامش علی
 
در طفولیت مسیح عهد عشق
انی عبدالله گو در مهد عشق
 
بهر تلقین شهادت تشنه کام
از دم روح القدس در بطن مام
 
ماهی بحر لدّنی در شرف
ناوک نمرود امت را هدف
 
داده یادش مام عصمت جای شیر
در ازل خون خوردن از پستان تیر
 
کودکی در عهد مهد استاد عشق
داده پیران کهن را باد عشق
 
طفل خرد اما بمعنی بس سترک
کز بلندی خرد بنماید بزرگ
 
خود کبیر است او چه بنماید صغیر
در میان سبعۀ سیاره تیر
 
عشق را چون نوبت طغیان رسید
شد سوی خیمه روان شاه شهید
 
دید اصغر خفته در حجر رباب
چون هلالی در کنار آفتاب
 
چهرۀ کودک چو دردی برک بید
شیر در پستان مادر ناپدید
 
با زبان حال آن طفل صغیر
گفت با شه کی امیر شیر گیر
 
جمله را دادی شراب از جام عشق
جز مرا کمتر نشد زان کام عشق
 
طفل اشکی در کنار افتاده ام
مفکن از چشمم که مردم زاده ام
 
گر چه وقت جانفشانی دیر شد
مهلتی بایست تا خون شیر شد
 
زانمئی کز وی چو قاسم نوش کرد
نوعروس بخت در آغوش کرد
 
زانمئی کاکبر چو رفت از وی ز پا
با سر آمد سوی میدان وفا
 
جرعۀ از حجام تیر و دشنه ام
در گلویم ریز که بس تشنه ام
 
تشنه ام آبم ز جوی تیر ده
کم شکیبم خون بجای شیر ده
 
تا نگرید ابر کی خندد چمن
تا نگرید طفل کی نوشد لبن
 
شه گرفت آن طفل مه اندر کنار
یافت درّی در دل دریا قرار
 
آری آری مه که شد دورش تمام
در کنار خود بود او را مقام
 
برد آن مه را بسوی رزمگاه
کرد رو با شامیان روسپاه
 
گفت کای کافر دلان بدسگال
که برویم بسته اید آب زلال
 
گر شما را من گهنکارم به پیش
طفل را نبود گنه در هیچ کیش
 
آب تا پیدا و کودک تا صبور
شیر از پستان مادر گشته دور
 
چون سزد که جان سپارد با کرب
در کنار آب ماهی تشنه لب
 
زین فراتی که بود مهر بتول
جرعه بخشید بر سبط رسول
 
شاه در گفتار کودک گرم خواب
که ز نوک ناوکش دادند آب
 
در کمان بنهاد تیری حرمله
او فتاد اندر ملایک غلغله
 
رست چون تیر از کمان شوم او
پر زنان بنشست در حلقوم او
 
چون درید آن حلق تیر جانگداز
سر ز بازوی یدالله کرد باز
 
الله الله این چه تیر است و کمان
کس نداده اینچنین تیری نشان
 
تا کمان زه خورده چرخ پیر را
کس ندیده دو نشان یک تیر را
 
تیر کز بازوی آن سرور گذشت
بر دل مجروح پیغمبر گذشت
 
نوک تیر و حلق طفلی ناتوان
آسمانا باژگون بادت کمان
 
شه کشید آن تیر و گفت ای داورم
داوری خواه از گروه کافرم
 
نیست این نوباوۀ پیغمبرت
از فصیل ناقه کمتر در برت
 
کز انین او ز بیداد نمود
برق غیرت زد بر آن قوم عنود
 
شه ببالا میفشاند آن خون پاک
قطرۀ زان برنگشتی سوی خاک
 
پس خطاب آمد بسکان ملاء
که فرود آئید در دشت بلا
 
بنگرید آن کودکان شاه عشق
که چه سان آرند بر سر راه عشق
 
بنگرید آن مرغ دست آموز عرش
که چه سان در خون همی غلطید بفرش
 
ره که پیران سر نبردندش بجهد
چون کند طی یکشبه طفلان مهد
 
این نگارین خون که دارد بوی طیب
تحفۀ سوی حبیب است از حبیب
 
در ربائید این نگار پاک را
پرده گلناری کنید افلاک را
 
کآید اینکه مهر پرور ماه ما
یکدم دیگر به مهمانگاه ما
 
در ربائید این گهرهای ثمین
که نباید دانۀ زان بر زمین
 
باز داریدش نهان در گنجبار
کز حبیب ماست ما را یادگار
 
قطرۀ زین خون اگر ریزد بخاک
گردد عالم گیر طوفان هلاک
 
تیر خورده شاهباز دست شاه
کرد بر روی شه آسیمه نگاه
 
غنچۀ لب بر تبسم باز کرد
در کنار باب خواب ناز کرد
 
وه چگویم من که آن طفل شهید
اندران آئینه روشن چه دید
 
وان گشودن لب بلب خندان چه بود
وان نثار شکر و قند از چه بود
 
رمز کنت کنز بودش سر بسر
زیر آن لب خنده شیرین مستتر
 
رمز خلق آدم و حوا ز گل
وان جود قدسیان پاک دل
 
رمز بعث انبیای پر شکیب
وان صبوری بر بلایای حبیب
 
رمزهای نامۀ عهد الست
که شهید عشق با محبوب بست
 
پس ندا آمد بدو کای شهریار
این رضیع خویش را بر ما گذار
 
تا دهیمش شیر از پستان حور
خوش بخوابانیمش اندر مهد نور
 
پس شه آن دُرّ ثمین در خاک کرد
خاک غم بر تارک افلاک کرد
 
آری آری عاشقان روی دوست
اینچنین قربانی آرد سوی دوست
 
عشق را مادر ز زاد استر و لست
عاشقان را قاف وحدت مسکن است
 
اندر آن کشور که جای دلبر است
نه حدیث اکبر و نه اصغر است
سبزۀ دامن من، تازه گل احمر من
تشنه لب اصغر من
 
رفت افروخته دل سوخته جان از بر من
کودک گلبر من
 
گل نورستۀ شاداب چرا پژمرده
وز چه رو افسرده
 
بوستان خرم و خشکیده نهال تر من
شاخ طوبی بر من
 
غنچۀ بسته دهن باز شد از خار خدنگ
خنده زد با دل تنگ
 
برد یکباره قرار از دل و هوش از سر من
روح از پیکر من
 
کودک من که در آغوش پدر رفت برون
آمد آغشته بخون
 
در حجاب شفق افتاده مه انور من
آه از اختر من
 
دُر یکدانۀ شاداب عقیق آسا شد
گوهری والا شد
 
چرخ، یاقوت روان ریخته در ساغر من
از دو چشم تر من
 
کودک من چه گل نسترن از باغ گذشت
ارغوانی برگشت
 
چرخ نیلوفری از گلشن فرخ فر من
برد بار و بر من
 
طائر سدره نشین از چه زمین گیر شده
هدف تیر شده
 
شده دست ستم حرمله غارتگر من
ریخت بال و پر من
 
ای همای ازل ای هدهد اقلیم الست
که ترا بال شکست
 
تا ابد داغ غمت بر دل غم پرور من
دل پر اخگر من
 
از کمانخانۀ تقدیر ترا تیر آمد
بمن پیر آمد
 
وای بر این دل بیمار و تن لاغر من
زانچه آمد سر من
 
سینۀ غمزده ام تا که ترا مأوا بود
سینۀ سینا بود
 
ای دریغا چه شد آن جلوۀ خوش منظر من
نیر اکبر من
 
از زلال لب شیرین تو دور افتادم
تا بگور افتادم
 
خضر حاشا که بدین چشمه شود رهبر من
ای لبت کوثر من
 
شیرۀ جان من! از شیر مگر سیر شدی
یا گلو گیر شدی
 
خاک بر فرق من و شیر من و شکر من
ای سر و سرور من
 
بلبل خوش سخنم طوطی شیرین دهنم
نغمه ای زن که منم
 
ورنه این سان که تو باز آمده ای از در من
نشود باور من
 
نازنین حلق تو گر تشنه و بی شیر نبود
لایق تیر نبود
 
بستان داد من از حرمله ای داور من
که توئی یاور من
 
تو ز کف رفتی و افتاد مرا پایۀ عمر
رفت سرمایۀ عمر
 
زیب دوش و بر من رفت  وز روز مور من
صدف گوهر من
خیر مقدم علی اصغر ز سفر می آید
لوحش الله که به همراه پدر می آید
 
ناز پرورد من آمد سوی گهوارۀ ناز
می سزد گر بنهم بر قدمش روی نیاز
 
طوطی من! سخنی، از چه زبان بسته شدی
سفری بیش نرفتی که چنین خسته شدی
 
ناز آغاز کن و جلوه کن از آغوشم
که من این جلوه بملک دو جهان نفروشم
 
ای جگر تشنه که با خون جگر آمده ای
خشک لب رفتی و با دیدۀ تر آمده ای
 
از چه آغشته بخونی تو به آغوش پدر
تو که رفتی به سلامت بسیر دوش پدر
 
آخر ای غنچۀ پژمرده که سیرابت کرد
نغمۀ تیر ترا از چه چنین خوابت کرد
 
از چه ای بلبل شیدا تو چنین خاموشی
یا که از سوز عطش باز مگر مدهوشی
 
گل من خار خدنگ که گلوی تو درید
گوش تا گوش ترا تیر جفای که درید
 
پنجۀ ظلم که این غنچۀ گل خارت کرد
کاین ستم بر تو و بر مادر غمخوارت کرد
 
چه شد ای بلبل خوشخوان ز نوا افتادی
ز آشیان رفتی و در دام بلا افتادی
 
چه شد ای روح روانم که ز جان سیر شدی
بهر یک قطرۀ آبی هدف تیر شدی
 
بودم امید که تا بال و پری باز کنی
نه که از دست من غمزده پرواز کنی
 
آرزو داشتم از شیر ترا باز کنم
برگ عیشی ز گل روی تو من ساز کنم
 
ناوک خصم ترا عاقبت از شیر گرفت
دست تقدیر ز شیرت بچه تدبیر گرفت
 
اگرت آب ندادند و مرا شیر نبود
نازنین حلق ترا طاقت این تیر نبود
 
تیر کین با تو چه ای کودک معصومم کرد
این قدر هست که از روی تو محرومم کرد
 
وای بر حرمله کاندیشه ز خون تو نکرد
رحم بر کودکی و سوز درون تو نکرد
 
ای دریغا که شدی کشتۀ بی شیری من
پس از این تا چه کند داغ تو و پیری من
 
وای بر حال دل مادر بیچارۀ تو
پس از این مادر و قنداقه و گهوارۀ تو
 
چشم از مادر غمدیده چرا پوشیدی
مگر ای شیرۀ جان شیر که را نوشیدی
 
یادی از مادر بی شیر و ز پستان نکنی
خنده بر روی من ای غنچۀ خندان نکنی
 
داد از ناوک بیداد که خاموش کرد
مادر غمزده را نیز فراموشت کرد
 
طاقتم طاق شد آن طاقۀ ریحانم کو
طوطی شهد دهان شکر افشانم کو
 
حیف و صد حیف که برگ گل نسرینم رفت
ناز پروردۀ من، اصغر شیرینم رفت
لالۀ باغ دل من علی جان علی جان
شمع دل محفل من علی جان علی جان
 
طوطی من کز بر من پریدی چه دیدی
غرقه به خون بسمل من علی جان علی جان
 
خرمن عمر تو چه رفت بر باد ز بیداد
سوخت ز عم حاصل من علی جان علی جان
 
گوهر تابندۀ من ز کف شد تلف شد
دولت مستعجل من علی جان علی جان
 
تاب و توانائی من ز دل رفت بگل رفت
مایۀ آب و گل من علی جان علی جان
 
حلق ترا تیر ستم دریده بریده
زخم غمت قاتل من علی جان علی جان
 
روز من از سوز غمت چه شب تار مپندار
تیره تر از منزل من علی جان علی جان
 
حرمله بر کند مرا ز بنیاد چه بنهاد
داغ ترا بر دل من علی جان علی جان
 
یوسف من گرگ اجل ترا برد مرا خورد
وه ز دل غافل من علی جان علی جان
 
لایق آن دسته گل ستوده نبوده
دامن ناقابل من علی جان علی جان
 
خنده ای ای غنچۀ گل که شاید گشاید
عقدۀ این مشکل من علی جان علی جان
 
بارد گر پنجه بزن برویم چه گویم
زین هوس باطل من علی جان علی جان
 
عمر من سوخته جان بسر رفت هدر رفت
زحمت بی حاصل من علی جان علی جان
 
همسفرم بودی و بی تو اکنون ز دل خون
می‌چکد از محمل من علی جان علی جان
کنار مادر گیتی ز طفل اشک بود تر
بیاد خشکی حلقوم و تشنه کامی اصغر
 
رضیع ثدی امامت مسیح مهد کرامت
شفیع روز قیامت ولی خالق اکبر
 
بمحفل ازلی شمع جمع و شاهد وحدت
بحسن لم یزلی ثانی شبیه پیمبر
 
یگانه کوکب دُرّی آستان ولایت
بطلعت آیت «الله نور»را شده مظهر
 
چه شیر خواره که شیر فلک مسخر و خارش
چه طفل شیر که صد عقل را شده رهبر
 
بچهره رشک گل و مل، بطرّه رونق سنبل
بشور و نغمه ز بلبل هزار بار نکوتر
 
لبش چه گوهر رخشان عقیق و لعل درخشان
نه از یمن نه بدخشان ز کنز مخفی داور
 
دریغ و درد که یاقوت لعل روح فزایش
چه کهربا شد و مرجان دوست را زده آذر
 
لبی که غنچۀ سیراب از او گرفته طراوت
چنان فسرده شد از تشنگی که لا یتصور
 
ز قحط آب، لبی خشک ماند در لب دریا
که سلسبیل لبش بود رشک چشمۀ کوثر
 
لبی ز سوز عطش زد شرر بخرمن هستی
که بود مبدء عین الحیوه خضر و سکندر
 
نداشت شیر چه آن بچه شیر بیشۀ هیجا
شد آبش از دم پیکان آبدار مقدر
 
لبان او به تبسم ز ذوق بادۀ وحدت
زبان او مترنم ز شوق جلوۀ دلبر
 
درید خار خدنگ آن گلوی چون گل و سر زد
ز باز وی پدر و خون ز چشم مادر و خواهر
 
دُر عدم زنگار بدن عقیق یمن شد
چه شد گلو هدف ناوک برنده چه خنجر
 
خلیل دشت بلا خون همی فشاند به بالا
که این ذبیح من ای دوست تحفه ایست محقر
 
ز اشک پرد کیان وز شور نوحه سرایان
سزد که چشم ملک کور باد و گوش فلک کر
براساس گریز به
موضوع گریز :
مناسبت گریز :
براساس سبک شعر
روضه شور واحد تک زمینه رجز خوانی زمزمه جفت نوحه مناجات نامشخص مدح مسجدی سینه زنی واحد سنگین دکلمه دم پایانی واحد تند پیش زمینه سرود سالار زینب حاج ناظم همه جا کربلا راس تو میرود بالای نیزه ها ببینید ببینید گلم رنگ ندارد نوحه سنتی ببینید ببینید گلم رنگ ندارد سیدی ماکو مثلک الغریب غریب گیر آوردنت زبانحال به سمت گودال از خیمه دویدم من دودمه مدح و مرثیه مفاعیل مفاعیل فعول شعر خوانی
براساس قالب شعر
دوبیتی غزل قصیده مثنوی چهار پاره رباعی ترجیع بند مستزاد شعر نو شعر سپید ترکیب بند قطعه مسمط نا مشخص مربع ترکیب تک بیتی مخمس
براساس زبان
فارسی عربی ترکی
براساس شاعر
محتشم کاشانی میلاد عرفان پور امیر عباسی قاسم صرافان محمد مهدی سیار غلامرضا سازگار رضا یعقوبیان علی اکبر لطیفیان قاسم نعمتی اسماعیل تقوایی مرتضی محمود پور حسن لطفی امیر حسین سلطانی محمود اسدی علی انسانی مظاهر کثیری نژاد محمود ژولیده ولی الله کلامی زنجانی میثم مومنی نژاد حسن ثابت جو عباس میرخلف زاده سید حمیدرضا برقعی سید هاشم وفایی سید رضا موید خراسانی محمدرضا سروری یوسف رحیمی احمد بابایی محسن عرب خالقی سید پوریا هاشمی علیرضا خاکساری وحید زحمتکش شهری مهدی رحیمی زمستان حسن کردی روح اله نوروزی مرضیه عاطفی بهمن عظیمی حسین رحمانی میلاد قبایی محسن صرامی رضا آهی رضا تاجیک اصغر چرمی محمد جواد شیرازی مهدی نظری وحید قاسمی وحید محمدی محسن کاویانی مجتبی صمدی شهاب حمید رمی محمد حسین رحیمیان محمد حسن بیات لو امیر روشن ضمیر نا مشخص محمد محسن زاده گنجی امیر ایزدی حسین قربانچه رضا رسول زاده جواد حیدری محمد سهرابی محمد جواد پرچمی سيد مهدي سرخان رضا یزدانی سید مهدی موسوی حسن صنوبری محسن رضوانی سیدجواد پرئی سید محمد جواد شرافت علی سلیمیان محمدجواد غفورزاده (شفق) سید مجتبی رجبی نورآملی حسن بیاتانی عماد خراسانی رحمان نوازنی مسعود اصلانی حافظ محمدرضا آغاسی علی حسنی صمد علیزاده محمد صمیمی کاظم بهمنی مجید تال مهدی قهرمانی احسان محسنی فر شیخ رضا جعفری میثم سلطانی مصطفی صابر خراسانی محمد فردوسی علیرضا قزوه قاسم افرند محمد مهدی عبداللهی محمد خسروی جواد دیندار سعید خرازی علیرضا عنصری حسین میرزایی حسن جواهری مصطفی قمشه ای علامه حسن زاده آملی میثم خالدیان علی زمانیان حسین ایمانی سیدعلی احمدی(فقیر) سید مجتبی شجاع محمد حسین فرحبخشیان (ژولیده نیشابوری) محسن داداشی امام خمینی (ره) فواد کرمانی امیر رضا سیفی احمد اکبرزاده ملا فتح‌الله وفایی شوشتری صدّیقه‌ی طاهره (علیهاسلام‌الله) محمود شاهرخي (م.جذبه) سید محمد رستگار جواد هاشمی (تربت) سید حبیب نظاری غلام‌رضا دبیران محمدحسین علومی تبریزی سعید بیابانکی سعید توفیقی علیرضا لک جواد محمد زمانی آیت الله محمدحسین غروی اصفهانی سید یاسر افشاری محمود کریمی احمد واعظی آیت الله وحید خراسانی حضرت آقای خامنه ای سید الشهدا عبدالجواد جودی خراسانی بهروز مرادی سالک قزوینی رفیق اصفهانی سید رضا حسینی (سعدی زمان) بابافغانی شیرازی تأثیر تبریزی صغیر اصفهانی (ره) وحید مصلحی یاسر حوتی حسین رستمی محمد بنواری (مهاجر) محمد بیابانی علیرضا شریف هادی جان فدا علی آمره حامد تجری مصطفی متولی مجتبی خرسندی علی صالحی علیرضا بیاتانی مهدی رحمان دوست مهدی نسترن سید محمد جوادی سید مهدی جلالی مجتبی روشن روان حامد خاکی سید محمد علی ریاضی احسان مردانی مهدی مومنی مریم سقلاطونی مجتبی شکریان همدانی عارفه دهقانی حسینعلی شفیعی (شفیع) رضا پیروی سعید پاشازاده ناصر حامدی رضا قاسمی حامد جولازاده پیمان طالبی میلاد حسنی امیر حسام یوسفی نوید اسماعیل زاده عباس شبخیز قراملکی (شبخیز) مهدی جهاندار کرامت نعمت زاده علی اصغر حاج حیدری مهدی صفی یاری محمد علی بیابانی محمد امین سبکبار هانی امیر فرجی سینا نژادسلامتی رسول میثمی صباحی بیدگلی وصال شیرازی مهدی پورپاک فاطمه نانی زاده محسن خان محمدی حبیب نیازی مجید لشگری میرزا احمد عابد نهاوندی(مرشد چلویی) آیت الله سیداحمد نجفی(آقاجون) محمد جواد خراشادی زاده ناظرزاده کرمانی سیدجلال حسینی احمد جلالی حسین عسگری علی اصغر کوهکن حجت الاسلام میر تبریزی محسن مهدوی حبیب الله چایچیان رضا فراهانی محمدرضا شمس خاکی شیرازی ابراهیم بازیار عباس احمدی سید محمد اویار حسینی محمد احمدی مرحوم الهیار خان (آصف) جواد قدوسی مجید قاسمی محمد رسولی داوود رحیمی مسعود یوسف پور حیدر توکل فاضل نظری علی ناظمی صفایی جندقی کریم رجب زاده میرزا یحیی مدرس اصفهانی غلامرضا کافی عمان سامانی مهدی محمدی پانته آ صفایی محمد بختیاری حمیدرضا بشیری محمدسعید عطارنژاد پروانه نجاتی نیما نجاری علی اشتری جعفر خونویی رضا دین پرور محمد ظفر سید رضا میرجعفری خوشدل تهرانی مهدی نعمت نژاد محسن راحت حق سجاد محرابی سید فرید احمدی مهدی زنگنه کاظم رستمی روح الله عیوضی علی اصغر ذاکری گروه یا مظلوم امیر حسین حیدری امیر اکبرزاده مهرداد مهرابی سید محمد بابامیری توحید شالچیان نغمه مستشار نظامی رحیم معینی کرمانشاهی سید محمد میرهاشمی امیرحسین الفت غلامحسین پویان احمد علوی فیاض هوشیار پارسیان مرتضی امیری اسفندقه محمدعلی مجاهدی جعفر بابایی(حلّاج) اصغر عرب فرشته جان نثاری سیدمحسن حبیب لورسه محمد علامه صادق رحمانی فرهاد اصغری یاسر مسافر عباس ویجویی عباس عنقا منوچهر نوربخش سیدحسن حسینی محمدجواد باقری محمد ارجمند محمد عظیمی محمدحسین بهجت تبریزی(شهریار) محمدسعید میرزایی مهدی خطاط ادیب الممالک فراهانی محمدعلی رحیمی محمد قاسمی احسان نرگسی رضاپور داریوش جعفری حامد آقایی سید محسن حبیب الله پور مجتبی حاذق محسن حنیفی آرش براری بهنام فرشی هستی محرابی طاها ملکی یاسر قربانی محمد داوری امیرحسین آکار اسماعیل شبرنگ آرمان صائمی علی رضوانی عماد بهرامی عادل حسین قربان امیرعظیمی حبیب باقرزاده حسین محسنات علی اصغر یزدی مجتبی رافعی میثم خنکدار ابراهیم لآلی قاسم احمدی مهدی علی قاسمی پوریا باقری علی اکبر نازک کار نوید اطاعتی فاطمه خمسی مهدی میری مجتبی کرمی محمد دستان علی کاوند مهدی قربانی محمد مبشری محمدرضا رضایی موسی علیمرادی محمدعلی نوری میلاد یعقوبی حسین صیامی مرتضی مظاهری میرزا احمد الهامی کرمانشاهی ناصر دودانگه علیرضا وفایی(خیال) امیر فرخنده حسین واعظی سعید نسیمی محسن غلامحسینی منصوره محمدی مزینان ابراهیم روشن روش سید علی حسینی مرضیه نعیم امینی حمید فرجی امیرعلی شریفی جعفر ابوالفتحی محمد کاظمی نیا امیر علوی رضا قربانی مهدی کاشف امیرحسین محمودپور رضا اسماعیلی حسن فطرس عالیه رجبی رضا باقریان محسن عزیزی محمدرضا ناصری روح الله پیدایی محمد زوار ایمان کریمی مصطفی رفیعی مجتبی قاسمی محمود قاسمی مجید خضرایی یونس وصالی محمود یوسفی ایمان دهقانیا بردیا محمدی مجتبی دسترنج ملتمس محمد مهدی شیرازی محسن زعفرانیه حسین خیریان حامد شریف مهدی شریف زاده ابالفضل مروتی مصطفی کارگر معین بازوند سید جعفر حیدری محسن ناصحی روح الله قناعتیان محمدحسین ملکیان مقداد اصفهانی رسول عسگری عفت نظری سجاد شاکری احمد ایرانی نسب مسعود اکثیری حسن رویت علی سپهری سید امیر میثم مرتضوی سیدمحمد مظلوم حسین رضایی حیران علی مشهوری (مهزیار) علی قدیمی نیر تبریزی فیاض لاهیجی حسین عباسپور محمد بن یوسف اهلی شیرازی جویای تبریزی (میرزا دارا) سید رضا هاشمی گلپایگانی سید علی اصغر صائم کاشانی امیرحسین کاظمی سارا سادات باختر علی اصغر شیری محمد حسین آغولی (ترکی شیرازی) سلمان احمدی وحید اشجع مهرداد افشاری مرجان اکبرزاد محمد-مهدی-امیری شهره انجم شعاع عبدالحمید-انصاری‌-نسب مرتضی-بادپروا محمدرضا-بازرگانی زهرا براتی امیرحسن بزرگی متین زهرا بشری موحد سید-حکیم-بینش فاطمه‌ سادات پادموسوی سعید-تاج‌-محمدی مهدی چراغ‌زاد حامد حسینخانی سیده فرشته حسینی سیدموسی حسینی کاشانی علی‌اصغر الحیدری (شاعر هندوستانی) محمد سجاد حیدری سمیه خردمند ایرج میرزا محسن سیداسماعیلی میرزا محمد باقر صامت بروجردی میرزا حاجب بروجردی (افصح الشعراء) میرزا محمد رفیع (رفیع‌الدین) (واعظ قزوینی) آشفته شیرازی سید وحید حسینی مسعود مهربان مهدی انصاری رضا حامی آرانی سید حسن رستگار محمدجواد وثوقی حمید کریمی اسماعیل روستایی احمد شاکری ابراهیم زمانی محمد کیخسروی محمد جواد مهدوی یاسین قاسمی حسین کریمی مهدی امامی جواد کلهر مجتبی فلاح محمدجواد غفوریان پدرام اسکندری حسن اسحاقی نوید طاهری محمود مربوبی سیروس بداغی میلاد فریدنیا شهریار سنجری رضا ملایی مجید رجبی امیرحسین نجمی عمران بهروج صادق میرصالحیان حجت بحرالعلومی محمدحسین ذاکری رسول رشیدی راد زینب احمدی حامد خادمیان حمیدرضا محسنات حسین اخوان (تائب) محمود شریفی مهدی مقیمی وحید دکامین شهرام شاهرخی فرشید یارمحمدی علی فردوسی رضا شریفی سیدعلی رکن الدین عبدالحسین مخلص آبادی حسین سنگری رضا هدایت خواه مهران قربانی محسن قاسمی غریب سید مصطفی غفاری جم سید مسعود طباطبایی احمد عزیزی حسین زحمتکش حمید عرب خالقی سجاد روان مرد میثم کاوسی رضا مشهدی امیرحسین وطن دوست محمد کابلی محمدهاشم مصطفوی محمد دنیوی (حاتم) علی اکبر حائری محمدرضا طالبی کمیل کاشانی محمدباقر انتصاری مرتضی عابدینی علی حنیفه عبدالرضا کوهمال جهرمی سینا شهیدا مهدی فرجی حسنا محمدزاده سید مصطفی مهدجو علی میرحیدری علی خفاچی حسین ایزدی پرویز بیگلری چاوش اکبری زهرا هدایتی هاشم طوسی (مسلم) نجمه پورملاکی نادر حسینی سجاد شرفخانی علی زارعی رضایی محمدعلی رضاپور سید محسن حسینی مرحوم نادعلی کربلایی ابوالفضل عصمت پرست مجتبی نجیمی مجید نجفی مجید بوریان منش علی علی بیگی سید محسن علوی محمد جواد مطیع ها ناهید رفیعی امیررضا یوسفی مقدم سید علی نقیب ایوب پرندآور نوید پور مرادی علی ذوالقدر سید ابوالفضل مبارز علی شکاری حمید رحیمی انسیه سادات هاشمی محسن حافظی عبدالحسین میرزایی مهدی قاسمی رضا خورشید فرد وحیده افضلی سید محمد حسین حسینی محمد سجاد عادلی مهدی زارعی سید محمد جواد میرصفی یدالله شهریاری امید مهدی نژاد محمد صادق باقی زاده محمد خادم محمدرضا کاکائی سید حجت سیادت مهدی مردانی جواد محمود آبادی حسین شهرابی حامدرضا معاونیان احمد جواد نوآبادی محمد علی قاسمی خادم عرفان ابوالحسنی ظهیر مومنی سید صادق رمضانیان عاطفه سادات موسوی عاصی خراسانی علی محمدی حسین زارع سید مصطفی سیاح موسوی حمید محبی وحید نوری حسین اوتادی هادی ملک پور مهدی کبیری محمدرضا نادعلیان فرشید حقی رامین برومند (زائر) محمدرضا اسدی سجاد زارع مولایی سید امیر حسین فاضلی سید مصطفی حسینی راد محمد رستمی محسن همتی محمود تاری سید واصفی غلامرضا شکوهی کمیل باقری محمد حسین بناریان لیلا علیزاده مهدی حنیفه جواد کریم زاده سید صابره موسوی میرزا محمد تقی قمی (محیط) حاج ملا احمد بن محمد مهدی فاضل نراقی (صفایی) عباس همتی یغما جندقی
براساس مداح
حاج منصور ارضی حاج محمود کریمی حاج محمدرضا طاهری حاج سعید حدادیان حاج میثم مطیعی حاج مجید بنی فاطمه حاج حمید علیمی حاج حسین سیب سرخی حاج مهدی سلحشور حاج سید جواد ذاکر حاج جواد مقدم حاج عبدالرضا هلالی حاج سید مهدی میردامادی حاج مهدی رسولی حاج حسن خلج حاج مهدی لیثی حاج نریمان پناهی حاج سید رضا نریمانی حاج احمد واعظی حاج حسین طاهری حاج مهدی سماواتی حاج محمد حسین پویانفر حاج سید حمیدرضا برقعی نا مشخص حاج میثم مؤمنی نژاد حاج مهدی اکبری حاج قاسم صرافان حاج مهدی مختاری حاج محمدرضا محمدزاده حاج کاظم اکبری حاج ابالفضل بختیاری حاج محمدرضا آغاسی حاج حنیف طاهری حاج وحید نادری حاج حسین رضائیان حاج امیر عباسی حاج محمد بیابانی حاج سید علی رضوی حاج سید مهدی هوشی السادات نزارالقطری حاج اسلام میرزایی حاج حسین سازور حاج محسن عرب خالقی حاج صابر خراسانی سید رسول نریمانی محمد جعفری ارسلان کرمانشاهی جبار بذری حاج اکبر مولایی حاج امیر برومند حاج محمدرضا بذری حاج حیدر خمسه حاج حسن حسین خانی حاج حسین عباسی مقدم حاج غلامحسین علیزاده حاج حسین عینی فرد حاج مهدی رعنایی حاج مصطفی روحانی حاج روح الله بهمنی حاج امیر کرمانشاهی حاج میرزای محمدی حاج وحید گلستانی حاج سید امیر حسینی علی فانی حاج سید علی مومنی حاج امین مقدم حاج محمد کمیل حاج محمد حسین حدادیان حاج سعید پاشازاده حاج مقداد پیرحیاتی حاج محمد سهرابی حاج محمد فصولی کربلایی حاج فرهاد محمدی حاج ابوذر بیوکافی حاج سید محمد جوادی حاج سید محمد عاملی حاج وحید یوسفی حاج محمد یزدخواستی حاج مجتبی رمضانی کویتی پور حاج محسن صائمی حاج حسین رستمی مرحوم استاد محمدعلی کریم خانی حاج حسین باشی حاج مهدی وثیق حاج شیخ محمد ناصری سید علی حسینی حاج محمد امانی مرحوم محمدعلی چمنی حاج رضا قنبری حاج عبدالله شیران مرحوم استاد سلیم موذن زاده حاج علی اصغر ارغوان مرحوم حاج فیروز زیرک کار سید حسین قاضی سید مهدی حسینی استاد محسن فرهمند حاج احمد عثنی عشران حاج محمد احمدیان حاج صادق آهنگران حاج اکبر نوربهمنی سیدرضا میرجعفری سیدرضا تحویلدار ایمان کیوانی حاج محمدحسین عطائیان حاج حسن شالبافان حاج محمدصادق عبادی حاج علی عرب حاج علیرضا قزوه حاج آرش پیله وری حاج مهدی تقی خانی حاج یزدان ناصری حاج امیرحسن محمودی حاج حمید دادوندی حاج احمد نیکبختیان حاج امیرحسن سالاروند حاج هاشم سالار حسینی حاج ابراهیم رحیمی حاج محمد صمیمی حاج حمیدرضا قناعتیان حاج محسن عراقی حاج محسن طاهری حاج حسین ستوده حاج مهدی دقیقی حاج حسین رجبیه حاج رحیم ابراهیمی حاج حسین فخری حاج صادق حمزه حاج حسین هوشیار حاج حسین جعفری استاد رائفی پور حاج داوود احمدی نژاد مرحوم مرشد حسین پنجه پور حاج سید محمد حسینی حاج هادی گروسی حاج محمدرضا مختاریان حاج حسن کاشانی حاج وحید جلیلوند حاج حیدر منفرد حاج علی مهدوی نژاد حاج مرتضی امیری اسفندقه حاج حسین خلجی حاج وحید قاسمی حاج سید محمود علوی حاج سعید قانع حاج سید جعفر طباطبائی حاج حسین محمدی فام حاج هادی جان فدا حاج علی علیان حاج صادق کریمی حاج محسن توکلیان حاج محمد قربانخوانی حاج حسن رضا عبداللهی حاج مرشد میرزا مرحوم مرشد میرزا حاج مهدی اقدم نژاد شهید حسین معز غلامی حاج حسین رحمانی حاج علی اکبر سلحشور حاج محمد گرمابدری حاج محمد جواد احمدی حاج احمد اثنی عشران حاج جواد ابوالقاسمی حاج محمد مهدی اسماعیلی حاج محسن حسن زاده حاج اکبر بازوبند آیت الله سید محمدحسن طهرانی مجید رضانژاد محمدجواد توحیدی حاج یدالله محمدی مرحوم سید مهدی احمدی اصفهانی حاج محمود گرجی حاج رضا علی رضایی حاج جواد باقری حاج سید ابراهیم طاهریان حاج مسعود پیرایش حاج محمدرضا نوشه ور حاج حسن بیاتانی حاج علی اکبر زادفرج حاج علی جباری حاج علی کرمی حاج سعید خرازی حاج هادی ملک پور حاج حسن عطایی حاج محمد کریمی حاج محمد رستمی حاج جواد حیدری

#حضرت_علی_اصغر_علیه_السلام

◼️ جَست از جا و گُسست آن نخ قنداقه خود تا نبیند پدرش بی سر و سامان مانده... نقل کرده‌اند: وقتی که سیدالشهدا علیه السلام بر مرکب سوار شد و به نزد آن سپاه گمراه آمد و فریاد زد: هَل مِنْ مُعینٍ یُعینُنی؟ هَل مِن ناصرٍ یَنصُرُنی؟ در این حال، آن کودک شیرخوار از شدت تشنگی در گهواره از هوش رفته بود؛ اما همین که صدای روح افزای پدرش به گوش این طفل معصوم رسید، مضطرب و متزلزل شد. فَقَطَعَ الْقُماطَ و اَلقَیٰ نَفسَه عَلَیٰ الْأرضِ و بَکیٰ و ضَجَّ ▪️و بند قنداقه خود را پاره کرد و خود را از روی گهواره به زمین انداخت و شروع کرد بلند بلند فریاد کشیدن و گریه کردن. زنان اهل حرم از گریه آن طفل معصوم بلند بلند گریه کردندو ناگاه خروش عظیم و غلغله بزرگی از خیمه به گوش امام علیه السلام رسید و حضرت به سوی خیمه ها برگشت و حال حضرت متغیر شد و فرمود: طفل مرا بیاورید که ذوق شهادت او را پرواز داده است.

📚بحرالمصائب ج۴ص٣۴٣ 📚اسرار الشهاده ج٢ص١٣ ۵ 📚امواج البکاء ص٢۶٧

◼️ ای مولای ما! این طفل از صبح‌ تا حالا دو بار از عطش غش کرده است... در نقلی آمده است: وقتی که هنگام وداع سید الشهدا علیه‌السلام، با اهل خیمه رسید، بارها دیدند که آن حضرت از زین اسب پایین می‌آمد و هر یکی از را اهلبیت را در بر می‌گرفت ‌؛ مثل مسافری که در حین سفر، اهل بیتش، دور تا دور او را می گیرند و گریه می کنند؛ خصوصاً مسافری که امید بازگشت ندارد و یقین دارد که ساعت دیگر شهید خواهد شد. هر یک از اهل حرم، درد دل خود را به مولای خویش، عرضه می‌کردند که ناگاه صدای بلند گریه از خیمه رباب بلند شد. سیدالشهدا علیه‌السلام پرسیدند: چه شده است؟ عرض کردند: از بی آبی، شیر در پستان مادر علی اصغر خشکیده و از بی شیری، علی اصغر نزدیک است به هلاکت برسد. امام علیه‌السلام فرمود: طفل معصوم را بیاورید بلکه شاید بتوانم قطره آبی برای او به دست آورم. حضرت رباب سلام الله علیها قنداقه آن شش ماهه را به روی دست گرفته و آورده و عرض کرد: ای مولا و سرور من! این طفل، از صبح تا حالا دو مرتبه غش کرده است و از بس ناخن به پستان من زده، سینه ام زخم شده است.

📚بحرالمصائب ج۴ ص٣۴

◼️ بی حال و بی رمق، به روی دامن رباب... در نقلی آمده است که: وقتی حضرت ام کلثوم داخل خیمه رباب شد تا قنداقه علی اصغر علیه السلام را برای پدرش بیاورد، فَرَاَتْ یَعتَفِرُ فِی حِجرِ اُمِّه و تُعالِجُ سَکَراتِ الْمَوتِ ▪️دید که آن ششماهه در دامن مادر خود،بی رمق دست و پا می زند و سکرات موت او را در بر داشته است. آن حضرت، قنداقه او را برداشت و به نزد سید الشهدا آورد و عرض کرد: یا اَخی! اَدْرِکْ اِبنَکَ الصَّغیرَ قَد مَاتَ مِنَ الْعَطَشِ ▪️ای برادر من! این طفل کوچکت را بگیر که از تشنگی نزدیک است به هلاکت برسد. یا اَخِی! مُنْذُ ثَلاثَةِ اَیَّامٍ هُوَ فی عَطَشٍ و مَا شَرِبَ الْمَاءَ ▪️ای برادر! سه روز است این طفل تشنه است و قطره آبی هم نچشیده است. حضرت فرمود : قنداقه اش را بده شاید بتوانم آبی برای به دست آورم.

📚بحرالمصائب ج۴ص٣۴١

◼️ ببینید ببینید، گُلم رنگ ندارد اگر آمده میدان، سر جنگ ندارد...  شرح مصیبتِ آب‌طلبیدن سیدالشهداء علیه‌السلام برای شش‌ماهه... ... پس امام حسین علیه السلام طفل را به روی دست گرفت و رو به طرف لشگر کرد فرمود: يا قَومُ! قَدْ قُتِلْتُم أخي و أولادي و أنصاري و ما بَقِيَ غَيرُ هٰذَا الطِّفْلِ، و هو يَتَلَظَّىٰ عَطَشَاً مِنْ غَيرِ ذَنْبٍ أتاهُ إلَيْكُم ▪️ای لشگریان! شما برادرم، فرزندانم و یارانم را کشته اید و غیر از این طفل کسی دیگر باقی نمانده. و او دارد از عطش بدون هیچ جرم و گناهی دست و پا می زند. فَاسْقُوهُ شَرْبَةً مِنَ الْمَاءِ. يَا قَومُ! إنْ لَم تَرحَمونِي فَارْحَموا هٰذَا الطِّفْلَ، لَقَد جَفَّ اللَّبَنُ فِي ثَدْيِ اُمِّهِ. ▪️ پس جرعه ای آب به او بنوشانید. ای لشگریان! اگر بر من رحم نمی کنید بر این طفل رحم کنید چرا که شیر در سینه مادرش دیگر خشک شده است. فَبَيْنَما هو يُخاطِبُهُم، إذ أتاهُ سَهْمٌ لَهُ ثَلاثَةُ شُعَبٍ مَسمُومٌ مِنْ ظالِمٍ غَشومٍ و هو حَرمَلَةُ بنُ كاهِلِ الْأسَدِيِّ فَذُبِحَ الطِّفْلُ مِنَ الْاُذُنِ إلىٰ الْاُذُنِ و مِنَ الْوَریدِ اِلیٰ الْوَریدِ. ▪️هنوز کلام إمام علیه‌السلام تمام نشده بود که حرمله ستمکار، تیر سه شعبه مسمومی را به سمت آن طفل پرتاب کرد که گوش تا گوش آن طفل را برید. فَجَعَلَ الْحُسينُ عَلَيهِ السَّلامُ يَتَلَقَّىٰ الدَّمَ بِكَفَّيْهِ و يَرمِي بِه إلىٰ السَّماءِ و يَقولُ: ▪️پس امام حسین علیه السلام با کف دستش خون ها را از زیر گلوی طفل گرفت و به آسمان پرتاب کرد و فرمود : اللَّهمّ إنِّي أُشْهِدُكَ عَلىٰ هٰؤلاءِ الْقَومِ، فَإنَّهُم نَذَرُوا أنْ لا يَترُكوا أحَداً مِنْ ذُرِّيَّةِ نَبِيِّكَ ▪️خدايا شاهد باش که این لشگر، نذر کرده اند که احدی از ذریّه رسولت را باقی نگذارند.

📚مقتل ابو مخنف ص٨۴ 📚معالي السّبطين ج١ص۴٢۴ 📚وسیلة آلدرین ص٢٨۴

◼️ خونی که قطره‌ای از آن هم بر روی زمین نریخت...اثرات خون به ناحق ریخته شش ماهه آل الله در عوالم وجود... در نقلی آمده است: وقتی که حرمله ملعون تیر سه شعبه را برگلوی آن طفل زد، در آن وقت حضرت آن تیر را از گلوی آن طفل صغیر کشیدند وخون مانند ناودان از گلوی آن طفل جاری شد. سیدالشهدا علیه السلام با دستان مبارکش، خون را می گرفتند وبر آسمان می پاشیدندو می‌فرمودند: هَوّنَ ما نَزَلَ بی أنَّهُ بِعَینِ الله ▪️آسان است بر من این بلاهایی که می‌کشم چرا که خدای متعال متعال ناظر بر من است. در روایتی إمام باقر علیه‌السلام فرمودند: فَلَمْ یَسْقُطْ مِنْ ذَلِکَ الدَّمِ قَطْرَةٌ إِلَی الْأَرْضِ ▪️از خون علی اصغر علیه‌السلام قطره‌ای هم به زمین نریخت.

📚لهوف،ص۱۰۳

در نقلی آمده است: إمام باقر علیه‌السلام در بیان علت این عمل سیدالشهداء عَلَيْهِ السَّلَام، فرمودند: اگر قطره اي از خون علي اصغر «سلام اللّه علیه» بر زمين مي ريخت عذاب الهي نازل مي شد و دیگر گیاهی در زمین نمی‌رویید. در نقلی دیگر نیز آمده است: انقراض بنی امیه به جهت شهادت حضرت علی اصغر «صلوات اللّه علیه» بود.

📚مقتل حزن الأئمه علیهم‌السلام ص۸۶ 📚مُبکی العیون ص٣ ۶ 📚بحرالمصایب ج۴ ص۳۴۷

◼️ امام حسین علیه‌السلام، در پشت خیمه‌ها، برای علی اصغرش قبری حفر نمود... سیدالشهدا علیه السلام، بدن مطهر علی اصغر علیه السلام پشت خیمه ها را آورد. ثُمَّ نَزَلَ الْحُسينُ عَن فَرَسِهِ، و حَفَرَ لِلصَّبِيِّ بِجَفنِ سَيفِهِ، و زَمَّلَهُ بِدَمِهِ، و صَلّىٰ عَلَيْهِ ▪️ سپس امام حسین علیه السلام از اسب پیاده شد و با شمشیرش قبری برای علی اصغرش حفر کرد و بدن او را با خون گویش، خون آلود کرد و بر او نماز خواند.

📚مقتل الحسين الخوارزمي،ج ۲ ص۳۲ 📚العبرات،ج ۲ ص۸۶

◾️ یک قدم سمت خیمه و قدمی سمت میدان برمی‌گشت...  آه از آن ساعتی که به قبر شش ماهه هم رحم نکردند و سر مطهرش را از بدن جدا کردند... حرمله ( یا به نقلی دیگر، ابوخلیق ) را پیش مختار بردند مختار از او پرسید: ای ملعون! در کربلا هیچ گاه دلت به حال آقای ما حسین سوخت؟ گفت: آری! یک مرتبه آنقدر دلم سوخت که مرگ خود را از خدا خواستم تا آن حالت زار او را نبینم. مختار گفت : بگو ببینم چه وقت بود؟ گفت: هنگامی که حسین علیه‌السلام طفل کشته خود را زیر عبا گرفته از میدان برگشت و رو به خیمه‌ها کرد؛ من تماشا میکردم، دیدم زنی مجلله چادر به سر و نقاب به صورت بیرون خیمه ایستاده. گویا مادر آن طفل بود که انتظار بچه‌اش را می کشید. همین که حسین علیه‌السلام چشمش به مادر افتاد که منتظر ایستاده برگشت مقداری صبر کرد دوباره رو به خیمه آورد باز خجالت کشیده برگشت تا سه مرتبه او به سمت خیمه رفت و برگشت و از مادر آن طفل خجالت می‌کشید. چون آن حالت حسین علیه‌السلام را دیدم، جگرم کباب شد. مختار گفت: ای ملعون آخر چه شد؟ گفت: بالاخره او از مرکب پیاده شد. جسد آن طفل را روی زمین نهاد و با غلاف شمشیر قبری حفر نمود برای آن طفل نماز خواند و آن را به خاک سپرد و برگشت. مختار از شنیدن این گفتار صیحه ای کشید و افتاد و غش کرد. بعد از به هوش آمدن گریبان دریده و بر سر و سینه زد و گفت: این حالت آخر امام حسین دلم را از همه بیشتر سوزانید که نخواست بعد از شهادتش، به بدن این طفل کسی آزار برساند یا سرش را ببرد و یا در زیر سم اسب ها پایمال شود. حرمله گفت: به خدا قسم نگذاشتند بدن آن طفل صحیح و سالم بماند. روز یازدهم سر هر سروری به سرداری دادند که جهت افتخار بر نیزه کنَد و به کوفه نزد ابن زیاد برد و جایزه بگیر. به ابو ایوب غنوی که سرکرده بیلداران بود سری از شهدا نرسید. ▪️ لذا به بیل داران دستور داد تا زمین کربلا را زیر و رو کردند و جسد آن طفل را یافتند و بیرون آورده و سرش را بریدند و بر سر نیزه زدند و به کوفه آوردند . ➖ حرمله گوید: خودم در حضور ابن زیاد بودم که سر حسین علیه‌السلام را با سر شش ماهه‌اش هر دو در میان یک تشت بود و نیز سایر سرها در میان طبق ها و سپرها در حضور او نهادند و دائما صورت حسین علیه‌السلام محاذی صورت آن طفل بود.  مقتل "مُبکِی العیون" نوشته است: چون سر های شهدا را به نزد عمر ابن سعد ملعون آوردند،گفت یک سر دیگر باقیست . گفتند آن سر شیرخوار حسین است که او را به دست خود دفن کرده. آن ملعون گفت: بروید به دنبال او و هر نحوی شده سر او را به نزد من بیاورید. پس جمعی پیاده آمدند و با بیل و نیزه دنبال پیکر مطهر آن طفل گشتند و در نهایت آن پیکر مطهر را پیدا کرده و نعش او را از خاک بیرون آورده و سرش را جدا کردند و نزد ابن سعد لعین آوردند و با سرهای شهدا به شام بردند. لذا حضرت ام کلثوم علیهاالسلام در سفر شام در یکی از خطبه‌های خود چنین فرمودند: سَبَوا نسائَهُ و قَطعَوا رَأسَ طفلِ رضیعِهِ ▪️ زنانِ حسین علیه السلام را به اسیری بردند و سرِ شیرخوار او را هم جدا کردند.

📚 مقتل خطی مبکی العیون 📚 ریاض القدس ج٢ص١ ۴ 📚 سفینة النجاة ج٢ص٢٧٣ 📚 بحرالمصائب ج۴ص٣۵۴