ایهاالمظلوم
شعر و اشعار شهادت امام جواد علیه السلام بهمراه صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
عبدالحسین میرزایی
عبدالحسین میرزاییشهادت امام جواد (علیه السلام)
باز در کارم گره افتاد «یا باب المراد»
می‌زنم نام تو را فریاد «یا باب المراد»
 
در گرفتاری و بیماری و سختی و بلا
خوش‌ترین دم، بهترین اوراد «یا باب المراد»
 
جدّ تو باب الحوائج، بابِ تو باب الکرم
تو جوادی، وارث اجداد «یا باب المراد»
 
تو جوادی از شب میلاد ای دریای جود 
ما گدا هستیم مادرزاد «یا باب المراد»
 
(با توسل بر تو هر بی خانه‌ای شد خانه دار
تا قیامت خانه‌ات آباد «یا باب المراد»)
 
آبرویش می‌رود هر کس گدایی می‌کند 
من "گدایی" آبرویم داد «یا باب المراد»
 
گفته بابایت کسی را دست خالی رد نکن
جان بابایت نما امداد «یا باب المراد»
::
مثل مظلوم مدینه مقتلت شد خانه‌ات
ای غریب دوم بغداد «یا باب المراد»
 
یاور بیچاره‌ها! یارت تورا بیچاره کرد
ای به ام الفضل لعنت باد «یا باب المراد»
 
تو که دربِ خانه‌ات وا بود بر روی همه 
در به رویت بست از بیداد «یا باب المراد»
 
می‌زدی تو دست و پا و دست می‌زد قاتلت
کس نشد مثل تو دشمن شاد «یا باب المراد»
 
سر نهادی روی خاک اما کجا مثل حسین
پیکرت در زیر پا افتاد «یا باب المراد»
سید هاشم وفایی
سید هاشم وفاییشهادت امام جواد (علیه السلام)
ای که در چشم ملائک نوری
شجر طوری و نور حوری
دل شیدازدگان را شوری
بس که در جود و کرم مشهوری
 
جود، مسکین در خانه‌ی توست
خاکبوس در کاشانه‌ی توست
 
ما نه در عشق سفیران توأیم 
که گرفتار و اسیران توأیم 
خاکبوسان و حقیران توأیم 
مستمندان و فقیران توأیم 
 
بر گدایان درت احسات کن
همه را بر کرمت مهمان کن
 
کوی تو قبله‌ی دل‌هاست جواد
حرمت عرش معلاست جواد
بس که گلزار تو زیباست جواد
وصل آن آرزوی ماست جواد
 
ای که مهرت به سرشت همه است
کاظمین تو بهشت همه است
 
ای که بر عرش برین قائمه‌ای
ای که امید دل ما همه‌ای
تو صفای سحر و زمزمه‌ای
تو جگر سوخته‌ی فاطمه‌ای
 
دیده‌ات گر که زطفلی تَر بود
دل تو خونجگر مادر بود
 
زهر زد تا که شرر بر دل تو
بسته شد سوی جنان محمل تو
پُر شد از هلهله‌ها منزل تو
خنده می‌کرد تو را قاتل تو
 
تو که گفتی جگرم می‌سوزد
ز شرر بال و پرم می‌سوزد
 
چشم هستی همه گریان تو بود
حال خورشید پریشان تو بود
گوئیا شام غریبان تو بود
جسم تو کعبه‌ی مرغان تو بود
 
صبح تا شام طوافت کردند
به روی بام طوافت کردند
 
دوست دارم ز غمت گریه کنم
همه شب بر المت گریه کنم
ز فراق حرمت گریه کنم
بر تو و عمر کمت گریه کنم
 
گر چنین خسته‌دل و پُر دردم
یاد عمر کم زهرا کردم
 
ای شفای دل بیمار همه 
شاهد چشم گهربار  همه
چلچراغی به شب تار همه
همه جا مونس و غمخوار همه
 
به «وفایی» تو کرامت داری
لطف در روز قیامت داری
محمد علی بیابانی
محمد علی بیابانیمدح امام جواد (علیه السلام)
شهادت امام جواد (علیه السلام)
چه کسی این همه احسان به گدایان دارد
که جگرگوشهٔ سلطان خراسان دارد
 
هر چه حرف است بگویید که گوش شنواست
هر چه درد است بیارید که درمان دارد
 
به گدایی درش اهل کرم می‌آیند
خانه‌اش سائل از این دست فراوان دارد
 
چه پدر را به پسر؛ یا چه پسر را به پدر
این دو سوگند، فیوضات دوچندان دارد
 
ای ولیعهد! مرا هم ز عنایت بپذیر
رعیتی را که امان نامه ز سلطان دارد
 
مشهد و باب جوادش به همه ثابت کرد
که اجابت فقط از سمت تو امکان دارد
 
مطمئناً به کرمخانهٔ تو رو نزده‌ست
هر که در خانهٔ خود سفرهٔ بی‌نان دارد
 
هر زمانی که خدایی خدا پایان یافت
یا جواد بن رضا جود تو پایان دارد
 
حتم دارم که جزایش گل لبخند رضاست
هر که در ماتم تو دیدهٔ گریان دارد
 
بی‌سبب ارث نبردی ز غریبی حسن
چاره‌ای نیست غم فاطمه تاوان دارد
 
دست و پا می‌زنی و همسر تو دست افشان
اشک می‌ریزی و او هم لب خندان دارد
 
علت هلهله زهراست که می‌دانستند
دم آخر پسر فاطمه مهمان دارد.. 
سعید توفیقی
سعید توفیقیشهادت امام جواد (علیه السلام)
خدای جود بده لقمه ای ز نانت را
تفضلی بنما خاک آستانت را
بکش به روی سرم دست مهربانت را
اجازتی بده مداح روضه خوانت را
 
که باز شرح دهم درد بیکرانت را
 
ز. اشک روضه ز تو نورعین می خواهم
دوباره زمزمه یا حسین می خواهم
میان سینه زنی شور و شین می خواهم
شب شهادت تو کاظمین می خواهم
 
که خادمی بکنم خیل زائرانت را
 
قلم نوشت ز نو ” کربلای دیگر خود
شروع کرد ستم جنگ نابرابر خود
گرفت آتش و سوزاند خشک با تر خود
دوباره فتنه یک زن کشید خنجر خود
 
درید با جگرت قلب دوستانت را
 
ز پا فتادی و افتاد با تو ساغرها
ز سوز حنجرت آتش گرفت حنجرها
گره ز کار تو شد باز و بسته شد درها
چه شد زبان فصیحت امام منبرها
 
چگونه شرح دهم لکنت زبانت را
 
چه شد که با غم و با غصه هم مسیر شدی
میان این همه درد و محن اسیر شدی
زدند چشم تو را بسکه چشمگیر شدی
جوان ضامن آهو چه زود پیر شدی
 
بهار من چه کنم این همه خزانت را
 
ز سوز زهر جفا شد بلند ناله تو
تو ناله کردی و شد ناسزاحواله تو
کسی نخورد غم رنگ روی لاله تو
چه جرعه ای به تو نوشاند هم پیاله تو
 
که سوخت آتش آن مغز استخوانت را
 
همانکه رفت به بیراهه و بُرید از تو
زباغ معرفتت خوشه ای نچید از تو
به قدر یک سرِ سوزن بدی ندید از تو
نمود رقص طرب ناله تا شنید از تو
 
شریک زندگی ات کرد قصد جانت را
 
نشاند زهر ز پا سَرور حجازی را
به هم زدند قوانین عشق بازی را
زدند داریه ها ساز سرفرازی را
کنیز ها همه کردند هلهله زیرا
 
به خاک حجره کشیدند آسمانت را
 
به سر زنان ز جنان فاطمه برون آمد
وَ در کنار تو با روی لاله گون آمد
ز لرزه های تنت عرش بی سکون آمد
ز بسکه پنجه کشیدی به خاک “خون آمد
 
بگو چه چاره کنم روی ارغوانت را
 
ستون عرش خداوند… کم تزلزل کن
میان آتش نمرود”بشکف و گل کن
به کام تشنه به خشکیده لب توسل کن
تو را به خاطر زهرا کمی تحمل کن
 
اگرچه زهر گرفته همه توانت را
 
طبیب عالمی و بی طبیب افتادی
به سمت قبله به حالی عجیب افتادی
به روی خاک چو خدّ التریب افتادی
شبیه جدّ غریبت غریب افتادی
 
نداد آب کسی کام روضه خوانت را
 
اگر چه دست زدند عده ای کنار تنت
نبُرد دست ولی کَس به سمت پیرهنت
چه خوب گوشه بغداد دوری از وطنت
نبود هیچ کسی وقت دست و پا زدنت
 
چه خوب. قبل تو کشتند عمه جانت را
 
زمینیان. ز تو با آه جانفزا گفتند
وَ تسلیت به شهنشاه اِرتضاگفتند
فرشته ها ز غمت یا رضا رضاگفتند
کبوتران همه حیَّ علی العزا گفتند
 
ز پشت بام شنیدند تا اذانت را
 
اگرچه هیچ لب تو نخورد آب ولی
به ناله جگرت خنده شد جواب ولی
وَ دید پیکر تو رنج بی حساب ولی
سه روز ماند تنت زیر آفتاب ولی
 
به شام و کوفه نبردند خانمانت را
میثم کاوسی
میثم کاوسیشهادت امام جواد (علیه السلام)
آئینه‌ی کرامت بی انتها جواد
جای کرم نوشته ام از ابتدا جواد
آن شاه و شاهزاده که در بارگاه او
دارد همیشه رنگ، حنای گدا، جواد!
ایمان محض، خُلق نبی، هیبت علی
تقوای تام، مظهر حجب و حیا، جواد
عمامه گشته دور سر او به افتخار
آنکس که دوش او شده فخر عبا، جواد
از کاظمین حاجت خود را گرفته است
هر کس که گفته بین گوهر شاد یا جواد!
بعد از سلام، وقت تشرف به صحن، شد
ذکر لب تمام گرفتارها جواد
وا شد گره همین که گره خورد در حرم
دست گدا به دامن لطف ابا جواد
دنبال التیام به جای دگر مرو
تا هست مرهم دل درد آشنا جواد
با چشم اشک بار شب جمعه میشود
از کاظمین راهی کرب و بلا جواد
 
این دفعه برد روح مرا او به کربلا
باب الجواد باز شده رو به کربلا
 
با کام تلخ و تشنه اگرچه سپرده جان
رأسش هزار شکر نمیداده بوی نان
سمت تنش رها نشده تیری از کمان
نه تیغ شمر خورده نه سرنیزه‌ی سنان
بر خاک، خون حنجر پاکش نشد روان
قاتل نداشته‌ست سر قتل او زمان
چنگی به گیسویش نزده دست این و آن
خیره نشد به خاتم او چشم ساربان
سرو قدش ز داغ برادر نشد کمان
انداختند سایه به جسمش کبوتران
 
از روی بام تا ته گودال رفته‌ایم
در روضه‌‌های جدّ تو از حال رفته‌ایم
مناسبت‌های مرتبط

پیشنهادهای نزدیک به جستجوی شما