غلامرضا سازگار

تا آهِ سینه‌سوزی، از قلب من برآید

بازگشت
تا آهِ سینه‌سوزی، از قلب من برآید
هر دم هزار نوبت، جانم ز تن برآید
 
بس کوه غصه بردم، بس خون دل که خوردم
پیوسته از لبم جان جای سخن برآید...
 
از بی‌وفایی یار، این بود قسمت من
من گریه‌کن بمیرم، او خنده‌زن برآید...
 
امروز بین حجره، فردا کنار کوچه
فریاد غربت من از این بدن برآید
 
نیکوست زهر دشمن در راه دوست کز من
هم ساختن به آتش، هم سوختن برآید...
 
جا دارد از غم من هنگام دفن این تن
خون در لحد بجوشد اشک از کفن برآید...
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت
این شعر صوت داردلمس کنید و صوت‌ها را ببینید