چون شمع سحر گشتم و پا تا به سرم سوخت
در حجره ی در بسته خدایا جگرم سوخت
مسموم جفایم
من ابن رضایم
یا ضامن آهو به دلم شعله فتاده
صیاد مرا کشت و به من آب نداده
مسموم جفایم
من ابن رضایم
چون مادر مظلومه بود سوز غم من
گل گریه کند بر من و بر عمر کم من
مسموم جفایم
من ابن رضایم
در شعله بسوزد دل پروانه چه سخت است
با قاتل خود ماندن در خانه چه سخت است
مسموم جفایم
من ابن رضایم

چون شمع سحر گشتم و پا تا به سرم سوخت
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت






