گل ریحانم و در بین بیابان چه کنم؟
پای من زخم شد از خار مغیلان، چه کنم؟
این دل سوخته مانند تنور است بیا!
غبطه خوردم به تنور از تو چه پنهان، چه کنم؟
صحن تشریف تو را اشک، مهیا بکند
دامنم گر نشود آینهبندان چه کنم؟
دادهای دست کسی گیسوی خود را بابا؟!
بیوضو دست کشیدند به قرآن، چه کنم؟
در ازای لب زخمت به لبم لطمه زدم
در ازای گلویت گر ندهم جان، چه کنم؟
نحر کردن تو را بین دو تا نهر پدر
نوحهخوانت نشوم ای لب عطشان! چه کنم؟
کاش در بین عبایت کفنم بنمایند
دور از آغوش تو در غربت و هجران چه کنم؟
خانهی من بغلت بود، خرابش کردند
خرد شد سینهات از سُم ستوران چه کنم؟
قتل صبر است که در شام مرا گرداندند
صبر من نیز رسیده است به پایان، چه کنم؟


