میثم مومنی نژاد

اشک من پیوسته پایم از ره خسته

بازگشت

اشک من پیوسته پایم از ره خسته
تو شکسته سری و من دلم بشکسته
پای پر آبله از رنج سفر می گوید
از پریشانی دختر به پدر می گوید
ابتا  یا   ابتا
ای مه تابانم قاری قرآنم
میزبانت هستم ای پدر با جانم
چشم از خون تر خود باز کن ای بابایم
روی من را بنگر آینه ی زهرایم
ابتا  یا ابتا
راه دور آمده ای غرق نور آمده ای
بوی نان میدهی واز تنور آمده ای
سه خزان رفته زعمر من و از جان سیرم
بوسه ها بر لب تو میزنم و میمیرم
ابتا   یا ابتا

اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت
این شعر صوت داردلمس کنید و صوت‌ها را ببینید