میثم مومنی نژاد

چجوری با آبله هام بسازم

بازگشت

چجوری با آبله هام بسازم
چجوری با چشم ترم بسوزم
تموم شب خوابم نبرده از درد
بابا ببین چی اومده به روزم

عمه میگه رفتی سفر قبوله
نگفتی چشم براهته یه دختر ؟
رفتی سفر قبول ولی چیجوری
اصغر باهات اومد بدون مادر

بابا منم میخوام تا    همسفر تو باشم
تنگ دلم برای      خنده های داداشم

بابا منم میخوام تا   سفر کنم باهاتون
از تاریکی میترسم   میترسم از بیابون

اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت
این شعر صوت داردلمس کنید و صوت‌ها را ببینید