وِفاقِ جبرئیلش، میل دل بود
سوی همراهِ خود روی بنمود
که در دریای فیضِ بی تناهی
بیا تا کاملت آید گواهی
بگفتا زین فراتر جای من نیست
ورای سدره جای پای من نیست
مَلَک را گرچه جولانگاه عالی است
ولی آن جلوه گاه لایزالی است
تو یکتا گوهرِ این بحرِ نوری
ز آن، شایسته ی قربِ حضوری
تعال ای سید و سردار کونین
بَر آ، بَر متنِ صحنِ قاب قوسین
بر آ، ای آفتاب عرش اَوحی
بتاب از سدره تا قرب تجلّی



