نمک طعنه به زخم جگرم نگذارید
به زمین خوردم اگر، پای پرم نگذارید
چقدرسنگ به لبهای کبودش زده اید !
گریه ام را به حساب پدرم نگذارید
یادتان رفته مگر تشنه بریدید سرش !؟
کاسه ی آب دگر دور و برم نگذارید
نان خشک صدقه پیشکش سفره تان
انقدریکسره منت به سرم نگذارید
عمراین عمه ی دلخسته به مویی بند است
به تماشا سرکوی و گذرم نگذارید
ازدحام سربازار برایش کافی است
کوچه ها سر به سر همسفرم نگذارید



