وحید قاسمی

ناگفته‌ی بسیار از این غائله دارم

بازگشت
ناگفته‌ی بسیار از این غائله دارم
از درد یتیمی دل بی حوصله دارم
 
دیدند گل باغ توأم، نقشه کشیدند
بر ساقه‌ی نیلوفری‌ام سلسله دارم
 
دیشب سر سجاده‌ی زینب، نفسم رفت
از مادر تو ارثیه در نافله دارم
 
جا ماندم و از بس که دویدم پی ناقه
قدر همه‌ی قافله من آبله دارم
 
از نیمه شب گم شدنم تا دم آن طشت
صد خاطره‌ی تلخ از این قافله دارم
 
در شام فقط حرف اسیری و کنیزی‌ست!
من با دو سه تا واژه پدر مسئله دارم
 
ما پرده‌نشینان حرم را چه به بازار!؟
از دست اباالفضل عمویم گله دارم
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت