نادیده چشم دهر چو من یک بلاکشی

نادیده چشم دهر چو من یک بلاکشی 
باشد مرا به سینه ازین آب آتشی 
 
زین آب تومنوش که بعد از من از جفا 
دارد هنوز دور فلک با تو کارها 
 
باید که دشت کرببلایت وطن شود 
نخل قدت ز تیشه کین ریشه‌کن شود 
 
باید به کربلا توبه قاسم وفا کنی 
از بهر او تو بزم عروسی بپا کنی 
 
پوشی به‌جای خلعت دامادی‌اش کفن 
بندی حنا ز خون به کف او به صد محن 
 
باید که سرو قد تو گردد ز غم کمان 
از مرگ ناگهانی عباس نوجوان 
 
باید به پیش چشم تو از سوزش عطش 
در دشت کربلا به نماید سکینه غش
 
باید به جسم زار تو از فرقه شریر 
آید هزار و نهصد و پنجاه زخم تیر 
 
باید سنان به پهلویت از کین سنان زند 
تیغ آن یکی به فرق تو برقصد جان زند 
 
بر سینه مشبک تو شمر از جفا 
بنشیند و سر تو جدا سازد از قفا 
 
رأست جدا کند ز تنت چون به صد شتاب 
ماند سه روز جسم تو عریان در آفتاب 
 
از اهل‌بیت بی‌کس زار تو اهل شام 
آن یک کنیز خواهد و وان دیگری غلام 
 
جودی بس است سر امامت به روزگار 
بر خلق این زمانه مکن دیگر آشکار
6
0
موضوعشهادت امام حسن مجتبی (علیه السلام)
گریزقتلگاه امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان | عاشورا امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان | مصائب امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
شاعرعبدالجواد جودی خراسانی
قالبمثنوی
سبک پیشنهادیزبانحال
زبانفارسی
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت