نا مشخص

طفلی که بار محنت ایّام برده بود

بازگشت
طفلی که بار محنت ایّام برده بود
در عین خردسالگی‌اش سالخورده بود
 
چون غنچه‌ای که در وسط آتش افتد
اعضای پیکرش همه در هم فشرده بود
 
سر زخم و شانه زخم و کمر زخم و چهره زخم
از زخم ها تمام وجودش فسرده بود
 
از بس که زخم داشت شبانگاه وقت خواب
جای ستاره زخم تنش را شمرده بود
 
زان روی مه که مشتری نازکش نداشت
سیلی خصم گرد یتیمی سِترده بود
 
بر صورتش که برده شباهت به فاطمه
ردّی کبود داشت مگر ارث برده بود؟
 
قربان آن سه ساله شهیدی که وقت غسل
پیراهنش به زخم تنش جوش خورده بود
 
مُزدم ازین مصیبت و جا داشت حین غسل
غساله گر ز غصه‌ی آن طفل مُزده بود
 
دانی چه بود علت جان دادنش “یتیم”
وقتی به سینه ، راس پدر را فشرده بود؟
 
میخواست بر لبان پدر بوسه بسپرد
جان را به جای بوسه بر آن لب سپرده بود
 
ارزان لبان تشنه مپندار بوسه زد
بوسیدنش به قیمت جان آب خورده بود
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت