طفلکی تازه بلد میشد کمی گردن بگیرد
حرمله میخواست این ششماهه را از من بگیرد
خاک سرد این بیابان مثل مادر مهربان نیست
پس چرا باید پسر را قبر در دامن بگیرد
خاطرات و دلخوشیهای مرا از من گرفتند
یک نفر گهوارهاش را کاش از دشمن بگیرد
یا نمیدانند حال مادرش اکنون چه حالی است
یا نمیترسند آه و نالهی این زن بگیرد
دیر فهمیدم دلیل گریههایش تشنگی نیست
کودکم میخواست از من رخصت رفتن بگیرد
آه... یک شعبه برای کشتن ششماهه بس بود
طفلکی تازه بلد میشد کمی گردن بگیرد


