محمد رسولی

زود میپیچد به هر سو بویِ مویِ سوخته

بازگشت
زود میپیچد به هر سو بویِ مویِ سوخته
بر مشامم میرسد هر لحظه بویِ سوخته
 
رَدّی از سیلی نمیماند به رویِ آفتاب
محو میگردد کبودی‌هایِ رویِ سوخته
 
آبله سر وا کند میسوزد از هر قطره آب
کار ِ آتش میکند آب وضویِ سوخته
 
سعی ِ بیجا میکند وضع ِ گره را کورتر
دستِ شانه میکَنَد از ریشه مویِ سوخته
 
 جامه یِ آتش گرفته سخت میچسبد به تن
دردسر ساز است دفن و شستشویِ سوخته
 
 سوخت لب‌هایت شبیه ِ موی و رویت نیمه شب
تا گرفتی بوسه‌ای از آن گلویِ سوخته
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت