وحید قاسمی

دست زمانه بار دگر اشتباه کرد

بازگشت
دست زمانه بار دگر اشتباه کرد
زهری ، بهار زندگی ام را تباه کرد
.
در تار و پود پیکر من رخنه کرده بود
تا مغز استخوان ، همه جا طی راه کرد
.
آتش کشید باغ امید دل مرا
با خنده ؛ شعله های خودش را نگاه کرد
.
مثل کسوف روز دهم ، سوز تشنگی
خورشید پر تلالو رویم ، سیاه کرد
.
حال و هوای ملتهب حجره ی مرا
همرنگ سرخی شفق قتلگاه کرد
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت
این شعر صوت داردلمس کنید و صوت‌ها را ببینید