عبدالجواد جودی خراسانی

بیا تو ای زن غساله از طریق وفا

بازگشت
بیا تو ای زن غساله از طریق وفا 
به این صغیره بده غسل از برای خدا
 
مکن خیال که او ز اهل روم و تاتار است 
که غسل دادن او سخت بر تو دشوار است
 
سرور سینه سلطان عالمین است این 
رقیه دختر مظلومه حسین است این
 
مگو که از چه رخ همچو کهربا دارد 
که داغ تشنگی دشت کربلا دارد
 
مگو که زخم به پایش بود برون ز شمار 
که روی خار مغیلان دویده در شب تار
 
مگو چه شد که به خواری سپرده جان این طفل 
شبی به شام به سیری نخورده نان این طفل
 
رخ چو ماه منیرش اگر بود نیلی 
به راه شام بسی خورده از جفا سیلی
 
اگر شکسته سر این ندیده کام بود 
ز ضرب سنگ سر کوچه‌های شام بود
 
جراحتی که مرین طفل را به شانه بود 
ز ضرب کعب نی و چوب تازیانه بود
 
به گردنش اثر زخم اگر چو نخجیر است 
جراحتی است که از حلقه‌های زنجیر است
 
سرود جودی اگر شمه‌ای ز حالت او 
دلش نمانده که گوید کشد خجالت او
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت