بابا بنگر رویِ بهم ریخته ام را
وا کن گرهِ موی بهم ریخته ام را
دیگر رَمَقی نیست به رویت بگُشایم
چشم تو کمی سویِ بهم ریخته ام را
من فاطمه ی شام شدم خُورده نگیرید
لرزیدنِ بازوی بهم ریخته ام را
از مو که مرا بین هوا زجر نگه داشت
دیدند سر و روی بهم ریخته ام را
آرام کن عمهّ تو پس از حرفِ کنیزی
این خواهرِ کم روی بهم ریخته ام را
هر تکیه ای از موی سَرَم دستِ کسی رفت
پیدا کن النگوی بهم ریخته ام را
در شامِ غریبانِ من آرام بشویید
خونابه ی پهلوی بهم ریخته ام را
زیبایی دختر یکی اش مویِ بلند است
صد حیف که گیسویِ به هم ریخته ام را ...



