نا مشخص

با واژه غریب شده نام او عجین

بازگشت
با واژه غریب شده نام او عجین
با زانوان خویش چهل سال همنشین
 
در کوچه سر کشید حسن جام زهر را
آنجا که خورد مادر ریحانه اش زمین
 
این حربه را به کار نبرد او به جنگ ها
خیلی بدش می‌آمد از حربه ی کمین
 
دیگر نشد همان پسر سابق علی
افتاد از رکاب حیات علی نگین
 
وقتی که می‌رسید به آن کوچه می نشست
او بر روی زمین، عرق سرد بر جبین
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت