ای که فرش رهت آمد ز شرف عرش عظیم
قد افلاک کمان پیش تو بهر تعظیم
اولین خلقتی و خالق ثانی و تو را
ثانی نیست ز خلقت به خداوند کریم
ز آفرینش تو اگر قصد نبودی بودی
پدر دهر عزب مادر ایام عقیم
احمدت خواند خداوند احد زانکه ندید
فرق دیگر به میان تو و خود الا میم
زان تو را خواست یتیم ای پدر عالمیان
تا مربی شود از بهر تو خود حی قدیم
ای در بحر شرف چون تو یتیم آمدهای
شرف تاج شهان آمده ز آن در یتیم
ای کلام اله ناطق تویی آن شاه که شد
محو در سینهی سینا ز کلام تو کلیم
به مزاری که ز کوی تو نسیمی بوزد
سر برآرد ز لحد رقص کنان عظم رمیم
چشم امید همه عالم ایجاد به تست
بس که شخص تو کریم آمد و طبع تو سلیم
تویی آن شاه که از امر تو در فوق فلک
بازگردد به مقر مهر و مه آید به دو نیم
جان فدای تو و خلق تو که خلاق جهان
خوانده با آن عظمت خلق نکوی تو عظیم
خسرو اختم رسالت به تو شد زانکه شدی
فقرا را همه دم همدم و همراز و ندیم
روز محشر چو زنی دامن همت به کمر
دارد امید شفاعت ز تو شیطان رجیم
با چنین مرتبه ای باعث ایجاد نبود
به تو از امر قضا و قدر الا تسلیم
ریختند آتش اگر بر سرت از هر در و بام
باز میخواستی آن قوم رهانی ز جحیم
آنکه اندر سر راه تو بیفشاندی خار
بشکفتی تو بر او چون گل خندان ز نسیم
از لبت جز سخن حق چه برآمد که زدند
سنگ بر گوهر دندان تو ای در یتیم
آه از آن قوم که بعد از تو زدند آتش کین
در آن خانه که جبرئیل امین بود مقیم
داشتی یک گوهر اندر صدف عصمت و شد
آنهم از جور فلک خسته و افکار و لئیم
محسنش سقط شد و پهلویش از در بشکست
از جفا و ستم قوم جفاکار و لئیم
جودی ار جای به جنت کند ای شه او را
یاد آن ظلم که شد بر تو عذابی است الیم









