نا مشخص

امروز رسیدم به همان حرف که گفتی

بازگشت
امروز رسیدم به همان حرف که گفتی
از اسب بیافتی ولی از اصل نیافتی
 
من یاس اصیلم ولی از ساقه شکسته
پهلوم به افتادن از آن ناقه شکسته
 
ای لاله‌ی اصلم که سر نیزه شکفتی
یک وقت عزیز دلم از نیزه نیافتی
 
ای یوسف مصر آینه‌ی حسن فروشت
یک درد دلی هست بگویم در گوشت
 
از پیرهن کهنه شدم سخت دل آزار
بابام تویی برده مرا شمر به بازار
 
تا از سر و وضعم نکند شام‌ تعجب
یک معجر خوب از سر بازار بخر خب
 
در شام چطوری گذراندم ، به کبودی
طفلت شده بازیچه‌ی اطفال یهودی
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت