از غم و دردِ دوری بابا
عجبی نیست گر پریشانم
آمدی، سر زدی به من آخر
جانِ عالَم فدای مهمانم
در پیات کوچه، کوچه میگفتم:
بنگر این حالِ زار من بابا
از سر نی بیا کمی پایین
ماهِ شبهای تار من بابا
بی تو از درد، جانْ به لب بودم
خوب شد آمدی، گله دارم
یاس نیلوفری شدم از داغ
بر تنم، زخمِ سلسله دارم
من اگر سیلی از عدو خوردم
خیزران با لب تو بد تا کرد
آنقَدَر در پیات دویدم که
تاول پای من دهان وا کرد
ساربان بُرد اگر عقیق تو را
من النگوی خود به او دادم
گر تو از صدرِ زین، زمین خوردی
من هم از روی ناقه افتادم
موقعِ راه رفتنم هـر بار
سخت اگر پا شدم، اگر مُردَم
بین زهرا و من شباهت هاست
ارث خود را ز فاطمه بُردم
موی من، موی تو، اگر خاکیست
یا به خاکستر است آکنده
آتش از بام بر سرم افتاد
گیسویم درهم است، شرمنده
آمدی سر زدی به من با سر
حاجتم گرچه شد روا، بابا
رونمای تو جانْ سپردن داشت
نرسیدم به کربلا، بابا
در خرابه اگر به یک بوسه
گشتم ای عشق، خوشه چین از تو
آخرین درد دخترت این بود
من که جا ماندم اربعین از تو


