اسماعیل شبرنگ

آمدم پر بکشم بال وپرم سوخت پدر

بازگشت
آمدم پر بکشم بال وپرم سوخت پدر
آمدم گریه کنم چشمترم سوخت پدر
 
چقدر با تو شباهت دارم خوب ببین
مثل موی سر تو مویسرم سوخت پدر
 
تا که دیدم پدر دخترک شامی را
یادت افتادم و دیدم جگرم سوخت پدر
 
سهم من از همه ی عمرتو گردید سه سال
دلم از زندگی مختصرم سوخت پدر
 
خیزران تا به لب تشنه ی تو کرد سلام
کلّ دنیا همگی درنظرم سوخت پدر
 
زجر ملعون همه جا طول سفر زجرم داد
شعله ای زد که تمام بصرم سوخت پدر
 
ضربه ی سیلی نامرد کبودم کرده
ضربه ای زد که تمام اثرم سوخت پدر
 
ناله کردم که بیایی ومراهم ببری
آنقدر ناله زدم دور وبرم سوخت پدر
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت