حامد خاکی

آسمان زیر قدم‌هات تردد می‌کرد

بازگشت
آسمان زیر قدم‌هات تردد می‌کرد
به نماز تو مباهات, تجرد می‌کرد
 
ماه مدیون شما بود به والله قسم
عشق در خون شما بود به والله قسم
 
غمت از چشم‌ترت تا که تصور می‌شد
از ملائک همه دور و برت پُر می‌شد
 
کَرَمت روزی من بود خدایا شکرت
نام تو نام حسن بود خدایا شکرت
 
در مسیر حرمت گبر مسلمان کردیم
حله را معتبر از خون شهیدان کردیم
 
پسرت صاحب دنیاست غریب است ولی
پسر حضرت زهراست غریب است ولی
 
خون دل می‌خورد و دیده‌اش از اشک, تر است
یازده قرن غریبیِ پسر از پدر است
 
از غریبی تو عمری است که گریانم وبس
مثل آشفتگی موت پریشانم و بس
 
زهر خوردی «جگرم وا جگرم» می‌گفتی
تا نشستی «پسرم وا پسرم» می‌گفتی
 
ما شنیدیم که آتش به دل وجانت خورد
کاسه آب به یک لرزه به دندانت خورد
 
کاسه آب کجا و لگد چوب کجا
پادگان‌ها به کجا, مجلس مشروب کجا
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت