کاروان رفت و من سوخته دل جا ماندم

کاروان رفت و من سوخته دل جا ماندم
آه کز ناقه بیـــــــفتادم و تنها ماندم
 
همرهان بی خبر از من بگذشتند و دریغ
من و حشت زده در ظلمت صحرا ماندم
 
در پی قافله بســیار دویدم اما
پایم ازخار زرَه ماند و من از پا ماندم
 
کودکی خسته و شب تیره و این دشت مخوف
چکنم رو به که آرم که زره واماندم
 
ای پدر گر به سرم پا بگذاری چه خوش است
که در این بادیه از قافله بر جا ماندم
 
در میان اسرا مونس من زینب بود
که چنین دور هم از زینب کبری ماندم
 
زد مؤید به حریم رضوی بوسه و گفت
لله الحمد که بر درگه مولا ماندم
31
0
موضوعشهادت حضرت رقيه بنت الحسين (سلام الله عليها)
گریزمدح امام رضا (علیه السلام)
شاعرسید رضا موید خراسانی
قالبغزل
سبک پیشنهادینامشخص
زبانفارسی
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت