ملک کنیز رقیه، فلک غلام رقیه
هزار جان گرامی فدای نام رقیه
نشستهایم همه از دعای حضرت زهرا
به زیر سایهی لطف علیالدوام رقیه
به اشک، کاخ ستم را نمود یکتنه ویران
فدای هیمنهی تیغ در نیام رقیه
کجا خرابهی شام و کجا سهسالهی مولا
نگه نداشت کسی شأن و احترام رقیه
شد آخر آنچه نباید میان معرکه میشد
رسید تشت طلا بهر التیام رقیه...
عطش ز آتش سوزان رساند بر لب او جان
دلا بسوز که سوزاند شعله کام رقیه
خدا! به حرمت اشکی که پای روضه روان شد
نظر نما که شوم حشر همکلام رقیه


