شیخ رضا جعفری

قرار بود که یک ابر بیقرار شود

بازگشت
قرار بود که یک ابر بیقرار شود
در آسمان بوزد مدتی بخار شود
 
سه سال بعد بیاید سه بار پی در پی
ببارد و برود ، کوه ، نو نوار شود
 
و زندگی بکند مثل این همه دختر
و عقد دائم یک مرد خواستگار شود
 
قرار بود همین دامنی که میبینید
بجای اینکه بسوزد و پر غبار شود
 
فقط برای لباس عروسی اش باشد
نه که کفن شود و زینت مزار شود
 
و در ادامه ی سیر تکاملی خودش
الهه ی حرم رب روزگار شود
 
قرار بود ، ولی نه بداء حاصل شد
که او عروسک زنجیر نابکار شود
 
خدا نخواست عروسی کند بزرگ شود
خدا نخواست که خانوم خانه دار شود
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت