صحبت اگر به ساحت امالبنین کشد
بر شعر پرده غیرت روحالامین کشد
ذیل مقام توست بلندای آسمان
حاشا که دامن تو بهروی زمین کشد
خاموش نیست شب چو ببیند ز شمع سوز
مروان به بانگ شیون تو آفرین کشد!
تدبیر جنگ نیز بود در ستارگان
طفل تو اسب فاجعه را زیر زین کشد
آهو ز احترام به صحرا نمیرود
گر چادر تو پای به اقصای چین کشد
ما را ز چشمهای اباالفضل کن نگاه!
خاشاک منت از نظر ذرهبین کشد
بر عزّتت بس است علی خواستگار توست
شاهی که آستین ز زمان و زمین کشد
از آستین تو اسدالله گرفته است
حاشا که شمر گوشهی آن آستین کشد
معنی خموش باش! که آگاه نیستی
ز آن معجری که دست سنان لعین کشد
آن زن که ریختهست به معنی کلام ناب
از شک بعید نیست که بار یقین کشد

صحبت اگر به ساحت امالبنین کشد
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت








