زرد و کبود و سرخ شد امّا هنوز هم

زرد و کبود و سرخ شد امّا هنوز هم
دارد عزای دیدن بابا هنوز هم
 
تا تاول دوباره ای از راه می رسد
با گریه آه می کشد آن را هنوز هم
 
آهسته بغض می کند و خیس می شود...
... زخم کبود گونه اش: «آیا هنوز هم
 
مهمان چوبدستی شهر جسارتی
من مانده ام به حسرت لبها هنوز هم»
 
من درد های روسری ام را نگفته ام
با چشمهای غیرت سقّا هنوز هم
 
از صحبت کنیزی مان گریه می کنم
می لرزم از خجالتش حتّی هنوز هم
 
مُحرم شدم، طواف کنم، بوسه ها زنم
آنجا که هست کعبه ی دلها هنوز هم
 
دلتنگ بود و رفت و نگفتید خوب شد
گوش بدون زینت او یا هنوزم هم...؟!
13
0
موضوعشهادت حضرت رقيه بنت الحسين (سلام الله عليها)
گریزورود كاروان اسرا به شام و مجلس یزید امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
شاعرعلیرضا لک
قالبغزل
سبک پیشنهادینامشخص
زبانفارسی
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت