سید رضا هاشمی گلپایگانی

دل امام زمان، زین عزا پریشان است

بازگشت

دل امام زمان، زین عزا پریشان است
که مرقد دو ولی خدای، ویران است

به شهر سامره شد، قبه‏ای خراب کز آن
زمین و عرش و سماوات، نور باران است

ضریح عسکریین، از شرار آتش سوخت
دلِ هر آن‌که محب علی است، سوزان است

تو گویی آن‌که عزادار، بهر سامرا
مدینه و نجف و مکه و خراسان است

چو گل که در قفس خار، گشته زندانی
حَرَم، اسیر مریدان آل‌سفیان است

سزد که چشم جهان، خون در این عزا گرید
که چشمِ چشم و چراغ رسول، گریان است

کسی که باغ بهشت، از وجود اوست، «بهشت»
مزار مادرش از جور خصم، ویران است

کسی که خلق جهان، میهمان سفره اوست
دلش، به غصه و چشمش به اشک، مهمان است

هنوز گنبد زیبای شهر سامرا
به زیر خاک غریبی و درد، پنهان است

هنوز بر حرم پاک چار امام بقیع
به شام، ماه و به روز، آفتاب تابان است

هنوز ناله زهرا، به گوش جان آید
که دود آتش، از خانه‏اش، نمایان است

«هنوز ناله زینب، به گوش می‏آید»
که جسم پاک حسینش، به خاک، عریان است

هنوز ناله اطفال سیدالشهدا
بلند، در دل تفتیده بیابان است

اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت
این شعر صوت داردلمس کنید و صوت‌ها را ببینید