علی اصغر شیری

شرمنده‌ام که شعر ندارم برای تو

بازگشت

شرمنده‌ام که شعر ندارم برای تو
شعری که واژه واژه بگرید به پای تو

این شعر نیست، بغض فرو خورده‌ی من است
بغضی که سال‌ها شده دردآشنای تو

هر بیت شعر بر سرم آوار می‌شود
تا می‌کنم نگاه به صحن و سرای تو

اینجا بقیع نیست، ولی غرق حیرتم
یعنی چه آمده سر گلدسته‌های تو؟!

در چشم‌های ابری من خیمه می‌زند
یک شب هوای گریه و یک شب هوای تو

با دست خالی آمدم اینجا مرا ببخش
شرمنده‌ام که شعر ندارم برای تو

اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت