نا مشخص

دختــری موی سرش آتش گرفت

بازگشت
دختــری موی سرش آتش گرفت
سوخت و خاکسترش آتش گرفت
 
خواست تاخاموش سازد خویش را
دست و پای لاغرش آتش گرفت
 
یک کبوتر در قفــس پر می گشود
نا گهان بال و پرش آتش گرفت
 
در میان سنگ و چوب خیــمه ها
یک نفر در بسترش آتش گرفت
 
دید پیغمبر که ظهر کربــلا
حوض و آب کوثرش آتش گرفت
 
پیر مردی تشنه زیر آفتاب
بین مهـر مادرش آتــش گرفـت
 
چشـــــم بر بندید اینــجا دومین
عصمت حق معجرش آتش گرفت
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت