خلق را جای قبا از چه به قامت کفن است
مگر امروز حسین در غم مرگ حسن است
یا رب از چیست که مرغان چمن را امروز
همچو آواز حسین ناله به صوت حسن است
مصطفی را کمر از بار مصیبت شد خم
مرتضی اشک فشان در غم و رنج و محن است
از غم مرگ حسن موی پریشان زهرا
سر به زانوی الم گوشه بیت الحزن است
آه از آن دم که ز بیداد فلک زینب دید
پارههای جگر زار حسن در لگن است
با حسین گفت حسن ای که چو جانی به تنم
از برم پای مکش تا که مرا جان به تن است
نظر انداخت به حسرت به سوی قاسم و گفت
خالی اندر شب دامادی تو جای من است
هر کسی راست خیالی به دل و جودی را
گر خیالیست به دل بهر حسین و حسن است







