تنها نشسته است و دلش غرق ماتم است
قربان آن دو چشم که سرشار شبنم است
سر را درون حجره به زانو گرفته است
داغ پدر برای پسر داغ اعظم است
قربان آن سری که به دیوار غربت است
قربان آن دلی که درونش محرم است
قربان آن امام، ز وقتی امام شد
دشمن زیاد دارد و یاران او کم است
در «سُرَّ مَنْ رأی» به بلا گشته مبتلا
این «ساءَ مَنْ رأی» ست زمینی که پر غم است
روز شهادت پدر صاحب الزمان
روز عزای اشرف اولاد آدم است
در این عزا خود زهراست نوحهخوان
گریهکنش علی و میاندار خاتم است
جبریل گشته سینه زن بزم روضهاش
اوضاع عرش خدا نیز دَرهم است





