حسن کردی
صفحه خواندن شعر

تشنه بود و ز فرط بی‌آبی

بازگشت
تشنه بود و ز فرط بی‌آبی
گلوی نازِ کوچکش می‌سوخت
تا لب او به گریه وا می‌شد
مادر از شرم کودکش می‌سوخت
 
علی‌اصغر که از صدا افتاد
اضطراب رباب افزون شد
لب خشکش ترک ترک برداشت
قلب مادر تپش تپش خون شد
 
رمق از چشم‌های او رفته
حنجرش تاب آه و ناله نداشت
زینب آمد به داد او برسد
طفل را دامن حسین گذاشت
 
موقع رزم شیرخواره شده
انقلابی که با گلو می‌کرد
داستان سه‌شعبه تا محشر
دشمنان را سیاه‌رو می‌کرد
 
آخرین لحظه‌های این طفل است
و دلِ مادرش خبر دارد
وحی گشته به قلب زار رباب
حرمله نقشه‌ها به سر دارد
 
تیرهایی که حرمله دارد
جملگی زهردار و هم سه‌پر است
شعبه‌ای از سه‌شعبه‌اش بی‌شک
از گلوی علی بزرگ‌تر است
 
می‌رود تا به غم بفهماند
کودک این قبیله هم شیر است
این شهادت برای فرداها
سندی بر شکست تزویر است
 
صورتش را سه‌شعبه با خود برد
بدنش روی دست بابا ماند
تیر از حنجرش گذشت اما
اثرش بر دل پدر جا ماند
 
مانده در خیمه مادر گریان
منتظر پیش گاهواره‌ی او
پدر اما هنوز حیران است
چه کند با گلوی پاره‌ی او
 
قبر هم بر گلوی خون‌بارش
گریه می‌کرد مثل مادر او
کاش با مادرش سفر نکند
روی سرنیزه‌ها کبوتر او
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت