ای شیر حق که افکندی از بام حرم اصنام را
بر دوش احمد سودی از راه شرف اقدام را
ای آنکه چون تیغ دو سر بر کف گرفتی از کمر
کندی نتاج کفر را دادی رواج اسلام را
ای قبله اسلامیان این کافران را بین چسان
پشت بر حرم رو بر بتان بر بستهاند احرام را
بر قتل یک تن بیگنه از هر طرف آید سپه
از جملگی خونخوارتر بنگر سپاه شام را
در پیش چشم زینبت شمر از حسین ببریدسر
در نزد لیلای حزین کشت اکبر ناکام را
در بحر خون عریان تن پاک حسین افکندهاند
چون ماهی اندر خون نگر این ماه سیم اندام را
بی دستی عباس بین از دست جور کوفیان
ای شیر حق بین در کف گرگ اجل ضرغام را
اهل حرم را کوفیان بستند بر یک ریسمان
ای دست حق بازو گشا این بستگان دام را
گویند جودی را ز چه هر روز و شب داری فغان
آخر تحمل کی توان کرد این همه آلام را






