مهدی مردانی

اگر خدا به زمین مدینه جان می‌داد

بازگشت
اگر خدا به زمین مدینه جان می‌داد
و یا به آن در و دیوارها دهان می‌داد
 
که جای من بسرایند از غریبی تو
شنیدن غزلی کوه را تکان می‌داد
 
خدا نخواسته حتماً و گر نه می‌دانم
که از شنیدن یک شعر، کوه جان می‌داد
 
پس از علی شایع بود که شبانه هنوز
غریبه‌ای به یتیمان کوفه نان می‌داد
 
غریبه‌ای که اگر دیگران غمش دادند
همیشه شادی خود را به دیگران می‌داد
 
غریبه‌ای که تو بودی و مثل بغض علی
گلوی تو خبر از زخم و استخوان می‌داد
 
درون خانۀ خود تا غروب کردی آه
به غربت تو لب آفتاب اذان می‌داد...
 
شهاب‌های جهان می‌شدند خون جگرت
زمین اگر که غمت را به آسمان می‌داد
 
پر ملائکه تابوت را بغل می‌کرد
اگر که بدرقۀ تیرها امان می‌داد
 
شبیه آتش ماندی به زیر خاکستر
زبانه‌های تو را کربلا نشان می‌داد
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت