امشب برای وصل تو احیا گرفتهام
دستی به سوی عالم بالا گرفتهام
با اشک و آه، ذکر خدایا گرفتهام
آتش چو شمع گر که سراپا گرفتهام
کارم ز هجر چهرهی تو اشک و ناله است
وصل تو مرهمِ دلِ یاس سهساله است
ای باغبان! به دیدن یاست دگر بیا
گر رفتهای سفر ز سفر زودتر بیا
فرقی نمیکند شب و روز و سحر بیا
دیگر به سر رسیده زمانم، پدر بیا
در انتظار وصل تو چشم تر من است
احساس میکنم که شب آخر من است
اشکم که در فراق جمالت چکیدهام
شمعم که سوخته و غم رسیدهام
چون لالهام که داغ تو بر جان خریدهام
بوی تو را ز خاک خرابه شنیدهام
ای لالهی معطر و پرپر خوش آمدی!
بابا برای دیدن دختر خوش آمدی!
داغ تو دیدهام، جگرم درد میکند
هجران کشیدهام، کمرم درد میکند
از ضرب تازیانه، سرم درد میکند
روی کبود و چشم ترم درد میکند
درمان دردهای وجودم تویی پدر
روح نماز و ذکر و سجودم تویی پدر
شیب الخضیب من! به سرت بوسه میزنم
تنها طبیب من! به سرت بوسه میزنم
عشق و حبیب من! به سرت بوسه میزنم
باب غریب من! به سرت بوسه میزنم
از بس که خورده سنگ سر پاک و اطهرت
درهم شکسته است دل زار دخترت
بابا سهساله دختر تو پیر گشته است
اشکم به روی چهره سرازیر گشته است
دنیا بدون تو چه نفسگیر گشته است
با خود مرا ببر که دگر دیر گشته است
امشب شب وصال من و تو رسیده است
از بس نفس زدم، نفس من بریده است
ای کعبهی امید من و قبلهی انام
کردم به خال روی تو پیوسته استلام
خورشید خونگرفتهی زهرا، به شهر شام
عمرم به بوسهای به لبت میشود تمام
شرح حدیث درد و جدایی دگر بس است
حرفی مگو ز هجر «وفایی» دگر بس است


