ایهاالمظلوم
شعر و اشعار ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام و صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
غلامرضا سازگار
غلامرضا سازگارولادت امام حسن مجتبی (علیه السلام)
"جنّت نشانی از حرم توست یا حسن
فردوس سائل کرم توست یا حسن
 
تنها نه آسمان و زمین، عالم وجود
در زیر سایۀ علم توست یا حسن
 
عرش خدا مدینه، دل انبیا بقیع
جان شمع روشن حرم توست یا حسن
 
عالم اگر ثنای تو گویند صبح و شام
تا صبح روز حشر کمِ توست یا حسن
 
***سرتا به پات حسن خداوند سرمد است
آیینۀ تمام‌نمای محمّد است...
 
تو مظهر خدایی و جان پیمبری
قرآن مصطفی به سر دست حیدری
 
هم دومین وصیِ رسول مکرمی
هم اولین سلالۀ زهرای اطهری
 
باید سرود مدح تو را با زبان وحی
از وصف جن و انس و ملائک فراتری
 
حُسن خدا به حُسن تو دیدار می‌شود
چون حُسن بی‌حدود خدا را تو مظهری
 
هم صبر توست حکم خدا هم قیام تو
در هر دو حال بر همه مولا و رهبری
 
***چون و چرا به کار تو خود کفر دیگر است
چون و چرا به کار خداوند اکبر است
 
ای دین حق به صبر تو پاینده یا حسن
صبرت حدیث نهضت آینده یا حسن
 
صبر تو بود تیغ خداوند در غلاف
صلحت به خصم، ضربۀ کوبنده یا حسن
 
صلح تو و معاویه؟ باور نمی‌کنم
دشمن ز کار توست سرافکنده یا حسن
 
تو خود تمام دینی و او خود تمام کفر
او تیرگی، تو مهر فروزنده یا حسن
 
تا بود، بود حق به وجود تو پایدار
تا هست، هست دین ز دمت زنده یا حسن
 
شمشیر شیر حق همه جا در نیام توست
«میثم» هماره پیرو صلح و قیام توست
آرش براری
آرش براریولادت امام حسن مجتبی (علیه السلام)
بوی بهشت می وزد از بین موی تو
شهر مدینه پر شده از عطر و بوی تو
 
دیوانه تو هرکه شده سربه راه شد
مجنون شدم که سر بگذارم به کوی تو
 
تو اولین امام شبیه پیمبری
عین پیمبر است همۀ خلق و خوی تو
 
در کوچه می نشینی و مردم بی اختیار
جلب تو می شوند و می آیند سوی تو
 
مهمانی خدا، به خدا جای ما نبود
مهمان شدیم ما همه با آبروی تو
 
گفتیم باتو آمده ایم و پناه داد
ما را خدا بخاطر تو بود راه داد
 
ما درد می دهیم و دوا می دهی به ما
بیمار می شویم و شفا می دهی به ما
 
بیمار می شویم و گلایه نمی کنیم
خیر است هرچه درد و بلا می دهی به ما
 
ای باغبان قلب، تو این باغ خشک را
آباد میکنی و صفا می دهی به ما
 
فهمیدم از سه مرتبه انفاق زندگیت
هرچه به تو رسد همه را می دهی به ما
 
لقمه نخورده ایم ز دستان هیچکس
ای سفره دارِ شهر، غذا می دهی به ما؟
 
در خانۀ تو جای گدا صدر مجلس است
پیش خودت همیشه تو جا می دهی به ما
 
در باز کن که باز فقیر آمده کریم
اینبار هم یتیم و اسیر آمده کریم
غلامرضا سازگار
غلامرضا سازگارولادت امام حسن مجتبی (علیه السلام)
امشب ز لب ماه خدا خنده بر آمد
کز خانه خورشید ولایت قمر آمد
 
یا از دل دریا نبوت گهر آمد
یا مهر فروزنده ببام سحر آمد
 
***پیغمبر و زهرا و علی را پسر آمد
در ماه خدا ماه خدا جلوه گر آمد
 
هم آینه حسن خداوند جمالش
هم خلق و خصال نبوی  خلق و خصالش
 
هم پیر خرد آمده مبهوت جلالش
هم عقل ملک آمده حیران کمالش
 
***هم مفتخر از او شده پیغمبر  و آلش
هم او ز نبی و ز علی مفتخر آمد
 
در گلشن دین باغ گل یاسمنش بین
در لعل لب بسته عقیق یمنش بین
 
شادابی جان را ز گلستان تنش بین
آیات خدا در لب شکر شکنش بین
 
***آیینه شو و حسن حسن در حسنش بین
گوئی به جهان باز رسول دگر آمد
 
ای ختم رسل بوسه بزن بر سر و رویش
ای شیر خدا عطر جنان جوی ز بویش
 
ای عصمت حق شانه بزن شانه به مویش
ای مهر ، ستان وام ز رخسار نکویش
 
***ای ماه ببر سجده به خاک سر کویش
رشگ ملک است این که به شکل بشر آمد
 
در شب نفس صبحدمِ عید ببینید
در ماه خدا صورت خورشید ببینید
 
روئی که نبی دید و علی دید ببینید
حسنی که ورا فاطمه بوسید ببینید
 
***رخسار خداوند درخشید ببینید
کز وصف من و مدح شما خوبتر آمد
 
با طلعت او ماه خریدار ندارد
مهر است کم از ذره و مقدار ندارد
 
بی یار بود هر که چو او یار ندارد
بر دشمن او نخل عمل بار ندارد
 
***گر بار دهد بار به جز نار ندارد
مهرش ثمر جنت و بغضش شرر آمد
 
ای حسن حسن در حسنت حسن خدایی
ای صورت زیبایی هستیت فدایی
 
عالم به سر کوی تو مشغول گدایی
با مهر تو جان کرده ز تن میل جدایی
 
***از آینۀ دل تو کنی زنگ زدائی
شادی شب میلاد تو باز از سفر آمد
 
ای باغ گل یاسمن آل محمد
ای قرص مه انجمن آل محمد
 
اوصاف تو روح سخن آل محمد
گفتار تو نقل دهن آل محمد
 
***ای حسن خدا ای حسن آل محمد
روح تو در آینه حق جلوه گر آمد
 
لطف تو خدایی و گدای تو کرامت
در سایه سرو قدت افتاده قیامت
 
دل آمده و جسته به کوی تو اقامت
نازد به تو توحید و کند فخر امامت
 
***از صبر تو دین نبوی یافت سلامت
با صلح تو از راه سپاه ظفر آمد
 
نور ابد و جلوۀ حسن ازل از تو است
مقبولی طاعات و جزای عمل از تو است
 
تو طوری و انوار خدا مشتعل از تو است
رسوایی و نابودی خصم  دغل از تو است
 
***پیروزی اسلام به جنگ جمل از تو است
حقا که علی چون تو پسر را پدر آمد
 
ای صحن بقیع تو چراغ ره انجم
وی مهر رخت بوسه گه جد و اب و ام
 
بر فاطمه مانند نبی کرده تکلم
اول پسر شیر خدا حجت دوم
 
***در پاسخ دشنام به لبهات تبسم
از خلق تو گلزار صفا بارور آمد
 
تو شمع شب تار بقیع دل مایی
هر جا که  کنی جلوه ، گل محفل مایی
 
گر بحر بلا موج زند ساحل مایی
وز نخل عمل بار دهد حاصل مایی
 
***ما خواب و تو مهمان دل غافل مایی
ویرانۀ دل از تو بهشت دگر آمد
 
جبرئیل شراب از لب شیرین تو نوشد
کوثر به همه وسعتش از فیض تو جوشد
 
بی چاره کسی کز کرمت چشم بپوشد
دریاست دلی کز غم عشق تو خروشد
 
***هر کس به کسی فخر و مباهات فروشد
"میثم" به تولای شما مفتخر آمد
علی اکبر لطیفیان
علی اکبر لطیفیانولادت امام حسن مجتبی (علیه السلام)
نشسته‌ام بنویسم گدا گدا آقا
چقدر محترم است این گدای باآقا
 
نشسته‌ام بنویسم حسن، کریم، کرم
مدینه، سفرۀ آقا ، برو بیا، آقا
 
نشسته‌ام بنویسم به جای العفوم
الهی یا حسن و یا کریم و یا آقا
 
تو مهربانی‌ات از دستگیری‌ات پیداست
بگیر دست مرا هم تو را خدا آقا
 
دخیل‌های نبسته شده زیاد شدند
چرا ضریح نداری؟ چرا چرا آقا؟!
 
تویی کریم کرم‌زاده، من گدا‌‌زاده
مرا خدا به تو داده تو را به من داده
 
همه فقیر تو هستند ما گدا‌ها هم
گدای لطف تو هستند خضر و موسی هم
 
سه بار زندگی‌ات را به این و آن دادی
هر آنچه داشته بودی و گیوه‌ات را هم
 
قسم به ایل و تبارت - قسم به طایفه‌ات
غلام قاسم و عبدالله توام با هم
 
عجیب نیست بگردد فرشته دور سرت
عجیب نیست بگردد علی و زهرا هم
 
من از بهشت به سمت شما سفر کردم
که من بهشت بدون تو را نمی‌خواهم
 
بدون عشق مسلمان شدن نمی‌ارزد
بدون مهر تو انسان شدن نمی‌ارزد
 
ندیده‌اند افاضات آفتابت را
نخوانده است کسی سطری از کتابت را
 
به دست‌های گدایان فقط دعا دادند
به چشم های تو دادند استجابت را
 
چرا غلام نداری؟ مگر که ما مردیم
نشسته‌ایم ببینیم انتخابت را
 
تو تکسواری، حتی کسی شبیه حسین
عجیب نیست بگیرد اگر رکابت را
 
نه که نظر نخوری! نه، مدینه می‌میرد
اگر که دست علی وا کند نقابت را
 
نقاب خویش بیفکن مرا دچار کنی
نقاب خویش بیفکن که تار و مار کنی
 
نشسته‌ام بنویسم که قامتت طوباست
نگات مثل علی و صدات مثل خداست
 
نشسته‌ام بنویسم علی است بابایت
نشسته‌ام بنویسم که مادرت زهراست
 
نشسته‌ام بنویسم هزار ای والله
هنوز هم که هنوز است پرچمت بالاست
 
سکوت کردی اما حسین شهر شدی
سکوت کردن تو کربلاست، عاشوراست
 
اگر که جلوه نکردی همه کم آوردند
نبود دست تو آری خدا چنین می‌خواست
 
قرار بود که در صلح، کربلا بشوی
سکوت پیش بگیری و لافتی بشوی
 
نشسته‌ام بنویسم که سفره داری تو
همیشه بیشتر از حد انتظاری تو
 
به دست با کرمت می‌دهی کریمانه
به سائلان حسینت هر آنچه داری تو
 
تو نیمۀ رمضانی ولی شب قدری
مرا به دست خداوند می‌سپاری تو
 
اگر بناست بسوزم به هیزم فردا
قسم به چادر زهرا نمی‌گذاری تو
 
نخواستم بنویسم ولی نفهمیدم
چطور شد که نوشتم حرم نداری تو
 
نوشتم از سر این کوچه رد مشو اما
نگاه کردم و دیدم چگونه داری تو
 
تلاش میکنی از مادرت جدا نشوی
تلاش میکنی او را حرم بیاری تو
 
میان کوچه به دنبال توست مادر تو
میان کوچه به دنبال گوشواره تو
 
مگر چه دیده‌ای از زندگیت سیر شدی
چقدر زود شکسته شدی و پیر شدی
مجتبی خرسندی
مجتبی خرسندیولادت امام حسن مجتبی (علیه السلام)
کبوتریم و پی دانه‌ی امام‌حسن
رسیده‌ایم درِ خانه‌ی امام‌حسن
 
تمام مردم این شهر، شهرت ما را
شناختند به دیوانه‌ی امام‌حسن
 
عجیب نیست اگر می‌شوند دشمن و دوست
اسیر لطف کریمانه‌ی امام حسن
 
اگر تمام جهان میهمان او باشند
هنوز جا دارد خانه‌ی امام حسن
 
نمی‌رویم سراغ کسی به غیر از او
که رزق ماست به پیمانه‌ی امام حسن
 
دل شکسته‌ی ما آن‌قدر طوافش کرد
لقب گرفت به پروانه‌ی امام حسن
 
فقیر بوده ولی پادشاه می‌گردد
گرفته هرکس عیدانه‌ی امام‌حسن
 
هزارشکر که نام تو بر زبان من است
“حسن” قشنگ‌ترین واژه‌ی جهان من است
 
تمام شهر سر سفره‌ی ضیافت اوست
که روزی همه‌ی خلق از کرامت اوست
 
اگر چه خم نشده پیش هیچ‌کس، اما
همیشه گردن ما زیر بار منّت اوست
 
کریم قابل تعریف نیست، پس چه عجب!
اگر که دشمن او شامل شفاعت اوست
 
عجیب نیست که لبخند و مهربانی و عشق
جواب آن‌همه بی‌حرمتی به ساحت اوست
 
“سکوت” حکم خدا و رسول بود، ولی
جمل نمونه‌ای از قدرت و شجاعت اوست
 
فقط نه این که کرم کرد و رزق ما را داد
نفس کشیدن ما نیز با عنایت اوست
 
مرا به حج چه‌نیازی‌ست تا حسن دارم
اگر به کعبه بیایم هدف زیارت اوست
 
وجود عالم امکان به خاطر حسن است
خوشا به حال هر آن‌کس که شاعر حسن است
 
همان که با ادب و با‌وقار می‌بخشد
فقط به خاطر پرودگار می‌بخشد
 
به این دلیل غلام حسن خودش آقاست
که گل همیشه به خار اعتبار می‌بخشد
 
تمام زندگی من فدای مردی که
تمام زندگی‌اش را سه‌بار می‌بخشد
 
چرا که او پسر ارشد همان مردی‌ست
که بین معرکه‌ی کارزار می‌بخشد
 
بجز علی که به هنگام جنگ بخشیده‌ست
کدام شیر به وقت شکار می‌بخشد؟
 
همیشه موقع بخشش که می‌شود این مرد
به رسم فاطمه اول به “جار” می‌بخشد
 
نمی‌دهم به دوعالم غلامی او را
گرفتم اینکه به من اختیار می‌بخشد
 
همیشه گفته‌ام از تو ولی کم است حسن
غلام کوی تو آقای عالم است حسن
 
کریم اوست که در اوج بی‌مرامی‌ها
نشسته است سر سفره‌ی جزامی‌ها
 
که نیک‌نام‌ترین است و خورده‌اند قسم
به نیک‌نامی او کل نیک‌نامی‌ها
 
کج است گردن‌شان پیش او، چرا که شدند
به احترام حسن محترم گرامی‌ها
 
غلام آل علی باش چون که می‌ارزد
به پادشاهی عالم همین غلامی‌ها
 
در این مقام که شهرت در اوج گمنامی‌ست
همیشه در پی گمنامی‌اند نامی‌ها
 
به یک نگاه کریم تو می‌شود شیرین
برای دشمن تو اوج تلخ‌کامی‌ها
 
همیشه گرم بماند به حق حضرت عشق
به شوق دم زدن از او دم “کلامی” ها
 
” چه مِدحتی بنویسیم در مقام حسن
که هم غلام حسینیم و هم غلام حسن”
 
تو را که دیده غم از شوق ریشه‌کن شده است
همه اویس شدند و جهان قرن شده است
 
برای هرکه تو را دیده نیست جای گله
که هم‌ردیف ترانی همیشه لن شده است
 
زبان شعر کم آورده است هرجایی
که از فضائل بسیار تو سخن شده است
 
به رمز و راز مسیحایی تو پی بردم
از آن کویر که تا رد شدی چمن شده است
 
حرام باشد اگر دست بی‌وضو بزنم
به هر نگین که مزین به یاحسن شده است
 
مگر به خواب ببیند شترسوار جمل
کسی حریف تو در جنگ تن‌به‌تن شده است!
 
تمام شهر برای حسین سینه زدند
ولی حسین برای تو سینه‌زن شده است‌…
 
امید ما کرم توست یا امام‌حسن
زیارت حرم توست یا امام‌حسن
رضا دین پرور
رضا دین پرورولادت امام حسن مجتبی (علیه السلام)
از حرم قرب خدای حسن
امر شده سجده به پای حسن
 
زر شدم از خاک عبای حسن
خلقت من بوده برای حسن
 
***گرچه شب توبه و یا ربنّاست
کار گدا دست خود مجتباست
 
سبط نبی و نوه ی اوّلی است
سائلی از غیر درش معطلی است
 
سفره ی مهمانی حق منجلی است
ظرف ولایت حسن بن علی است
 
***منتظر ماهم و بدرم از اوست
از کرمش، برکت قدرم از اوست
 
فاطمه نوشانده ز کوثر به ما
باده رسیده دم این در به ما
 
می زند آقای کرم سر به ما
داده ولیمه خود حیدر به ما
 
***تا به سحر، جام مضاعف بزن
مست حسن باش چنان پنج تن
 
ذکر حسن، شرط قبول دعاست
جود حسن، از کرم مصطفاست
 
حب حسن، حب خود مرتضاست
خون حسن، در رگ خون خداست
 
***لطف حسن بوده که در عالمین
نسل امامت برسد بر حسین
 
خالق عزّ و جلش را ببین
نجمه و خیرالعملش را ببین
 
قاسم و شهد عسلش را ببین
صف شکنی در جملش را ببین
 
***فتنه بپا گشته و در آن وسط
پشت حسن مانده خدیجه فقط
 
حرف بد از مردم شامی شنید
منّت بیمار جزامی کشید
 
گرچه به او درد و بلاها رسید
از غم مادر شده مویش سفید
 
***غصه ی آن کوچه، غم دیگری است
فاطمه هم دیده حسن، مادری است
 
در وسط کوچه غمی پا گرفت
بین مدینه دل زهرا گرفت
 
تا جلوی چشم حسن را گرفت
سیلی محکم به رخش جا گرفت
 
***روضه ی زهرا غم لولاک بود
زیور مادر به روی خاک بود
 
زهر اثر کرده پرش سوخته…
حنجره ی شعله ورش سوخته
گرچه تمام جگرش سوخته…
از غم ارباب، سرش سوخته
 
***خاک شد و وادی دوری نرفت
موی سرش بین تنوری نرفت
غلامرضا سازگار
غلامرضا سازگارولادت امام حسن مجتبی (علیه السلام)
خرم از بوی گلی، دامن کوه و چمن است            
هر کجا می‌نگرم، رشک بهشت عدن است
بر لب بلبل و گل از لب زهرا سخن است            
نـیـمـه‌ی مـاه خـدای اَحَـد ذوالـمـنـن است
خبر از هلهله و شادی هر انجمن است            
سخن از ماهِ رخ و جلوه حُسنِ حَسن است
 
دل شب، طلعـت خـورشید هُـدا پیدا شد
نـیــمـه مـاه خــدا، مــاه خــدا پــیــدا شـد
 
آمد آن ماه که خورشید کمین بندۀ اوست            
نور حق جلوه‌گر از حُسن فروزندۀ اوست
فیض صد باغِ بهار از گل یک خندۀ اوست            
عـقـلِ کل واله مِـهـر رخ تـابـندۀ اوست
صبر و صلح و کرم و لطف و عطا زندۀ اوست            
دوست مات کَرَم و دشمن، شرمنده اوست
 
این گل سرسـبد باغ پیـمـبر حسن است
پای تا فرق حَسن، بلکه حَسن در حَسن است
 
روزه‌داران! به رهش جان و دل ایثار کنید            
امشب از جـام تـوّلای وی افـطار کـنید
چـشم، گـردیـده تـماشـای رخ یـار کـنید            
سـجـده بـر آیـنـۀ طـلـعـت دلـدار کـنـیـد
گـل رخـسار حـسن را همه دیـدار کنید
ناز با آن گل و رو بر گل و گلزار کنید
 
باغـبان! خـنـده بـزن یـاسـمنـت را بنگر
یا محـمـد! گـل روی حـسـنـت را بنـگـر
 
این همان است که لب‌هاش پیمبر بوسید            
نه پیـمـبـر، که عـلی ساقی کـوثر بوسید
نه عـلی، فـاطـمه صدیقه‌ی اطـهـر بوسید            
روی او حضرت جـبریل مکرر بوسید
دست او را لب سلـمان و ابـوذر بوسید            
قـاسـم و اکـبـر و عـبـاس دلاور بـوسید
 
طوطی وحی خدا را سخن از این حسن است
کُنیه‌ی شیر خدا بوالحسن، از این حسن است
 
این حسن کیست که چون خصم دهد دشنامش            
حـلم پـیـش آرد و با خـنـده کـند آرامش
بــرهــانـد ز کـرامـت ز غــم و آلامـش
بـدهـد بُـرد یـمـانـی و کـنـد اطـعــامـش
با دلی شاد فـرسـتد سوی شـهـر شامش            
ای فدای وی و آن مرحمت و اکـرامش
 
به خدائی که غفور است و حکیم است و رحیم
این کریم است، کریم است، کریم است، کریم
 
به رسـول و به گـلِ یاسـمنـش باد سلام            
به عـلـی و به مـه انـجـمنـش بـاد سـلام
به بتـول و به جـمال حسـنـش بـاد سلام            
به جمال حسن و جان و تنـش باد سلام
به نسیـمی که وزد از وطنـش باد سلام            
به چـنـین لالۀ باغ و چـمنـش باد سـلام
 
مهـر او از همه طاعات بُوَد حاصل ما
حــرم مـحــتـرم اوسـت بــقــیـع دل مـا
غلامرضا سازگار
غلامرضا سازگارولادت امام حسن مجتبی (علیه السلام)
امشب ای ماهِ الهی، آفتاب آورده‌ای
اختری تابان ز برج بوتراب آورده‌ای
گلبن سبز ولایت را گلاب آورده‌ای
یا که از بحر نبوّت دُرّ ناب آورده‌ای
شادی و وجد و سرور بی حساب آورده‌ای
پای تا سر احمد ختمی مآب آورده‌ای
 
کوثر طاها! دلت روشن تبارک زاده‌ای
این مبارک ماه را، ماهِ مبارک زاده‌ای
 
مُلک هستی غرق در انوار پا تا سر شده
جلوه‌گر در ماه حقّ، ماهی خدامنظر شده
روشن از خورشید حسنش، چشم پیغمبر شده
پای تا سر غرق شادی و شعف حیدر شده
بر همه معلوم سرّ سورۀ کوثر شده
یا محمّد! یا محمّد! دخترت مادر شده
 
عزّت و مجد و جلال کبریایی را ببین
در گل روی حسن، حُسن خدایی را ببین
 
می‌توان دیدن جمال غیب را در این جمال
می‌توان خواندن چو ذات بی مثالش بی مثال
صاحبان عقل، مات این جمال و این جلال
عارفانِ دهر، محو این صفات و این کمال
کبریا وجه و علی آیین و احمد خطّ و خال
کرده بیت وحی را یکباره غرق شور و حال
 
گاه حیدر داردش چون کعبۀ جان در بغل
گه محمّد گیردش مانند قرآن در بغل
 
حُسن‌ها بر گِرد شمع عارضش پروانه‌ای
خلدها از بوستان طلعتش ریحانه‌ای
حلم‌ها در پیش حلم حضرتش افسانه‌ای
قدسیان در آستان قدس او بیگانه‌ای
اختران هر یک به بحر رحمتش دُردانه‌ای
آسمان از کوثر احسان او پیمانه‌ای
 
ماه کنعان ولایت، یوسف زهراست این
اوّلین فرزند حیدر، دوّمین مولاست این
 
دامن ماه صیام امشب دهد بوی حسن
آسمان‌ها سجده آوردند در کوی حسن
مهر، خود را کرده گُم در پرتو روی حسن
ماه، زیبایی گرفت از حَسن دلجوی حسن
سوره‌ی و اللّیل، خود را بسته بر موی حسن
آیۀ والشّمس، گردیده ثناگوی حسن
 
ابر، لطف و رحمتش بر خلق بارد بیشتر
آنچه خوبان سر به سر دارند، دارد بیشتر
 
این کریم اهلبیت، این مظهر لطف خداست
این امام دوّم این اوّل عزیز مصطفاست
این فروغ سوّم این چارم نفر زاهل کساست
این گرامی وارث صبر علیّ مرتضاست
این به صلحش فُلک سرگردان دین را ناخداست
این صراط الله اعظم، این امام مجتباست
 
هم سپهری‌ها زعیم اهلبیتش خوانده‌اند
هم زمینی‌ها کریم اهلبیتش خوانده‌اند
 
روح اهل خلد و ریحان بهشت است این پسر
بلکه طاووس گلستان بهشت است این پسر
سرو خوشرفتار بستان بهشت است این پسر
جان آل الله و جانان بهشت است این پسر
آفتاب صبح ایوان بهشت است این پسر
سیّد جمع جوانان بهشت است این پسر
 
ای تمام شیعیان! این است مولای شما
ای جوانان بهشت! این است آقای شما
 
سرّ دشمن بر ملا گردید با صبر حسن
جاودان دین خدا گردید با صبر حسن
حق ز باطل تا جدا گردید با صبر حسن
هستی دشمن فنا گردید با صبر حسن
نهضت عترت به پا گردید با صبر حسن
کربلا، کرب و بلا گردید با صبر حسن
 
دین اسیر انزوا می‌شد اگر صلحش نبود
دست دشمن باز وا می‌شد اگر صلحش نبود
 
ای خط و خالت همه آیت در آیت یا حسن
ای سپهر وحی را شمس ولایت یا حسن
ای کلامت خلق را نور هدایت یا حسن
ای خروشان بحر موّاج عنایت یا حسن
ای یم جود، ای کریم بی‌نهایت یاحسن
ای جهانت جمله در ظّل حمایت یا حسن
 
یابن‌ زهرا! من نمی‌گویم ثناگوی توأم 
تو کریم عالمی، من سائل کوی توأم 
 
سینه‌های سوخته، شمع شب تار توأند
طایرانِ سدره صبح و شام زوّار توأند
عرشیان در عرشِ اعلا هم گرفتار توأند
آسمان‌ها غرق در دریای انوار توأند
ماه‌رویان ذرّه‌ای از مهر رخسار توأند
شهریاران برده‌های کوه و بازار توأند
 
مهر تو هم بحر ما، هم فُلک ما، هم نوح ماست
تربت بی زائرت، بیت الحرام روح ماست
 
تو ز وصف عرشیان و فرشیان بالاتری
نو نبی را جانِ شیرین، تو خدا را مظهری
تو کتاب اللهِ روی سینۀ پیغمبری
تو علیّ مرتضایی، تو بتول اطهری
تو امام مجتبی، چشم و چراغ حیدری
تو کریم عترتی، تو دست لطف داوری
 
جودْ سائل، عفوْ مرهون و کَرَمْ مهمان توست
چشمِ «میثم» در دو دنیا بر تو و احسان توست
اسماعیل روستایی
اسماعیل روستاییولادت امام حسن مجتبی (علیه السلام)
درّ خلقت که هست ریحانه
روی دستش گرفته دردانه
نوه ارشد رسول آمد
سجده کرده علی به شکرانه
کسی امشب نمی رود هرگز
بی نصیب از کنار این خانه
خیر مقدم کریم آل الله
نظری کن مرا کریمانه
آنقدر شان و رتبه داری که
می گرفتت نبی سرِ شانه
به همه خلق می رسد خیرت
نه فقط دوست بلکه بیگانه
 
تا تو شاهی منم گدا عشق است
سفره دارِ مدینه را عشق است
 
مثل باران که می شود جاری
به همه مردمان تو می باری
مرد شامی خجل شد از کرمت
چه دل با محبتی داری
به گدا ارج می نهی آنقدر
گوییا که به او بدهکاری
هم غذا با جذامیان هستی
مونس هر فقیر و بیماری
دست خالی دراز کردم تا
کف دستم صدقه بگذاری
 
نیمه ماه رحمت آمده ای
یعنی آلوده را خریداری
 
حاتم از جود و بخششت مات است
خانه تو سرای خیرات است
سائلیم و گدای احسانت
جان ما جملگی به قربانت
فاطمه می کشد در آغوش و
مصطفی کرده بوسه بارانت
کوچه های مدینه بند آید
بس که زیباست صوت قرآنت
پهلوان سپاه بابایی
به فدای لب رجز خوانت
شیر غرّان معرکه هستی
نشود کس حریف میدانت
ناز شستت که ناقه پی کردی
زیر و رو شد جمل ز طوفانت
 
اسدالله را اسد هستی
و یدالله را تو ید هستی
 
درد من را نگفته می دانی
می دهی حاجت مرا آنی
سگ ولگرد را تو پس نزدی
مرحمت کن تو لقمه نانی
مطمئنم که روز محشر هم
تو مرا از خودت نمی رانی
با برادر میان اهل بهشت
سید و سرور جوانانی
ایها المجتبی دخیل توام
تو که ماوای بی نوایانی
نفس فاطمه به تو بند است
تو عزیز همه حسن جانی
 
خانه تو پناه و مامنِ من
روی قلبم نوشته بیت حسن
 
ای بنازم من این فضیلت را
ادب و حلم و حسن خلقت را
کرده ای با ندارها تقسیم
تو سه دفعه تمام ثروت را
بی مروت منم اگر ببرم
غیر از این خانه عرض حاجت را
بی حرم با حرم که فرقی نیست
عاشق و راغب زیارت را
با سلامی دوشنبه ها سر صبح
کنم ابراز، این ارادت را
به شما که سجیه الکرمید
دلخوشم مهربان قیامت را
 
من که نا لایق و بدم هرچند
نظری کن تو ای سخاوتمند
مرضیه عاطفی
مرضیه عاطفیولادت امام حسن مجتبی (علیه السلام)
آمد آرامش ِ جان، نیمهٔ ماه رمضان
شد غم و غصه نهان، نیمهٔ ماه رمضان
 
عرشیان آمده اند و به زمین می ریزد
نغمهٔ هلهله شان، نیمهٔ ماه رمضان
 
 
گل بریزید علی صاحبِ اولاد شده
ایستاده ست زمان، نیمهٔ ماه رمضان
 
حضرت فاطمه مادر شده و لال شدند
همهٔ طعنه زنان، نیمهٔ ماه رمضان
 
خوب شد در اثرِ جذبهٔ لبخندِ حسن
جای هر زخم زبان، نیمهٔ ماه رمضان
 
پیش زیبایی او هیچ تر از هیچ است و
میشود ماه نهان، نیمهٔ ماه رمضان
 
کوری چشم حسودان کمی اسپند بریز
قل هوالله بخوان، نیمهٔ ماه رمضان
 
نفَسَش باد صبا را به جهان داده و شد-
-عالم پیر جوان، نیمهٔ ماه رمضان
 
چشم چرخاند و به ما گفت بیایید اینجا
وعدهٔ گمشدگان، نیمهٔ ماه رمضان
 
بیقرارانه سرش می چرخد سمتِ بقیع
سرِ گلدسته اذان، نیمهٔ ماه رمضان
 
 
تا که رونق بدهد سفرهٔ افطارش را
رفته‌ سائل پیِ نان، نیمهٔ ماه رمضان
 
صاحب جود و کرم نیست کسی غیر حسن
شده این راز؛ عیان...نیمهٔ ماه رمضان!
سید هاشم وفایی
سید هاشم وفاییولادت امام حسن مجتبی (علیه السلام)
مدح امام حسن مجتبی (علیه السلام)
درماه رحمت جلوه‌ی توحید آمد
نومیدی از دل رفته و اُمید آمد
ماهِ فَلک نقره‌فشانی کرد از شوق
در نیمه‌ی ماه خدا، خورشید آمد
 
خورشید بر دستان مولا دیدنی بود
از این کرامت شوق زهرا دیدنی بود
 
این گلشن توحید چشم‌انداز دارد
چون باغ جنت جلوه‌ای ممتاز دارد
از عرشِ اعلا تا همین باغ بهشتی
جبریل چون پروانه‌ای پرواز دارد
 
کروبیان در آسمان، آئینه بستند
یک گل به یاد مجتبی بر سینه بستند
 
آمد به دنیا و سپس یا ربنا گفت
با لهجه‌ی شیرین خود نام خدا گفت
او برخدای خود گواهی داد و دیدند
او اشهدش را زبتدا تا انتها گفت
 
آری امام است و زخود اعجاز دارد
بر کل خلقت افتخار و ناز دارد
 
وقتی علی با فاطمه در گفتگو بود
وقتی پیمبر غرق در انوار او بود
جبریل از سوی خداوند جلی گفت
نام حسن زیبنده‌ی این ماه روبود
 
آری حسن او را خداوند مبین گفت
باید براین حُسن آفرین، صدآفرین گفت
 
گفتم حسن، عشق تو در دل شعله‌ور شد
گفتم حسن، حُسن پیمبر جلوه‌گر شد
گفتم حسن، دل میل سائل بودنش کرد
گفتم حسن، دل تا مدینه رهسپر شد
 
تو جلوه‌ای از رحمت ربّ رحیمی
من سائلم اما تو مولای کریمی
 
در راه دین امر تو قانون است مولا
دل برشما شیدا و مفتون است مولا
صُلحت زمینه‌ساز عاشورای عشق است
اسلام برصلح تو مدیون است مولا
 
فرمان تو جلوه‌گر از آیات نور است
این صلح، سازش نیست، تدبیر امور است
 
پیوسته در حُسن عمل تو جلوه کردی
صدبار در جنگ جمل تو جلوه کردی
در کربلا گرچه نبودی، قاسمت بود
در بانگِ احلی من عسل تو جلوه کردی
 
گل‌های باغت را که خیراندیش کردی
دو شیر را نائب مناب خویش کردی
 
بر لوح هستی خط زرینی به عالَم
احیاگر این مکتب و دینی به عالَم
کلک «وفایی» با خط زر می نویسد
تو افتخار آل یاسینی به عالَم
 
نیکو شده با مدحت تو حالم امشب
مُهری بزن بر نامه‌ی اعمالم امشب
ولی الله کلامی زنجانی
ولی الله کلامی زنجانیمدح امام حسن مجتبی (علیه السلام)
ولادت امام حسن مجتبی (علیه السلام)
بر شعرِ زلال، شاه بیتی تو حسن
اکسیر قریحه‌ی کمیتی تو حسن
از درگه تو کسی نگردد مأیوس
والله کریم اهل‌بیتی تو حسن
 
تا جامه‌ی عاشقی به تن دارم من
با دلبر مه‌لقا سخن دارم من
هرکس به کسی بنازد اندر عالم
نازم به دو کون، چون حسن دارم من
 
گفتیم که بر دَرِ موالی برویم
در ملک ادب حضور والی برویم
ای پایه‌گذار کاخ احسان و کرم
مارا مگذار دست خالی برویم
 
در مأذنه نغمه‌ی اذان پیدا شد
آثار بهار بی خزان پیدا شد
آن ماه تمام آسمان علوی
در نیمه‌ی ماه رمضان پیدا شد
 
در گلشن حسن جادوان گل حَسن است
گلواژه‌ی قاموس تکامل حَسن است
هرچند علی پدر بُوَد امت را
اما لقب مبارکش بوالحسن است
 
مولای من از نَفْس من اولایی تو
معصومی و سروری و آقایی تو
من دست عزیز مصر را می‌بوسم
او پای تو را، عزیز زهرایی تو
 
ای حجت جاودان تو جان همه‌ای
ای فرش‌نشین تو عرش را قائمه‌ای
غیر از تو کسی ندارد این نام و نشان
فرزند رشید و ارشد فاطمه‌ای