ایهاالمظلوم
شعر و اشعار وفات حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و اله و سلم و صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
مجتبی صمدی شهاب
مجتبی صمدی شهابوفات حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
وقت عروج روح رسول خدا رسید
از مأذنه صدای اذان عزا رسید
 
سهم وجود آل عبا رنج و غم شده
از پنج تن ستاره ای از نور کم شده
 
چشم یتیم مکه زمانی که بسته شد
شهر مدینه از نفس افتاد خسته شد
 
دلشوره های فاطمه شد اشک و زمزمه
اشکی به رنگ خون چکد از چشم فاطمه
 
داغ نبی زفاطمه اش صبر برده است
مانند مادری است که فرزند مرده است
 
برگونه های فاطمه لطمه نشسته است
از این فراق غمزده چهره شکسته است
 
رنگ افق ز داغ پیمبر کبود شد
شبنم زدیده های علی سیل و رود شد
 
دو شاهزاده روی تن حضرت رسول
افتاده اند ناله زنان همره بتول
 
آه حسن صدای غریبانه ساز شد
کام حسن به نوحه و مرثیه باز شد
 
حال حسین حال یتیمی بهانه جوست
گویی دوباره تشنه لب بوسه بر گلوست
 
گوید به ناله در بر پیغمبر از محن
خیز و دوباره بوسه بزن بر گلوی من
 
گوید پدر دوباره حسینت زجان ببوس
خیز و دوباره جای لب و خیزران ببوس
 
در این عشیره سخت تر از هر وداع نیست
اینجا کسی ز داغ که بی اطلاع نیست
 
این خانواده صاحب اصلی محشرند
از هرکسی زماتم خود با خبر ترند
 
باید کفن بدست بگیرد علی ولی
ای وای اگر امان بدهد پست اولی
 
بر دین استوار الهی زیان رسد
پای طناب وای اگر به میان رسد
 
ای وای اگر غدیر خم از یادها رود
حیدر به بند غربت شیادها رود
 
بعد ازنبی خدا نکند شعله پا شود
زهرا به کوچه ها سپر مرتضی شود
 
دشمن پس از نبی نکند بهر تعزیت
ضرب لگد به در بزند بهر تسلیت
 
ای وای اگر که محسن ششماهه جان دهد
ایکاش میخ در به تن او امان دهد
محمود ژولیده
محمود ژولیدهوفات حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
به ذکر یاعلی،جان میدهم عالیِ اعلا را
بخوان خود یاعلی،بالا سرم این نام زیبا را
 
علیاً یاعلی،ذکر عروج و ذکر معراجم
صدای دلنشین تو مصفا میکند ما را
 
 
بمان پیشم، مرو یک لحظه حتی از کنار من
تویی روح و روان من، تویی معنا مسیحا را
 
به عمرم بهترین روزم همان روزیکه در کعبه
به إذنِ الله بنهادی به روی شانه ام پا را
 
سرم بر دامنت بگذار و دستت را روی قلبم
که جان آسان دهم، دستان پر مِهرِ تولا را
 
 
حسن را با حسین آرام روی سینه ام بگذار
که از سختیِ جان دادن رها سازند طاها را
 
بگو زهرا کنار بسترم یک لحظه بنشیند
و زینب وا کند بهر دعا، با اشک،لبها را
 
به غیر از پنج تن اینجا نماند هیچکس دیگر
ز حُجره دور سازید آن منافقهای بطحا را
 
 
مرا تهمت به هذیان میزند این فردِ نالایق
پس از این برحذر باشید این اصحاب شورا را
 
دگر می پاشد از هم جمعِ گرمِ اهلبیت من
به آتش میکشند این قوم، بیتِ وحیِ مولا را
 
اگر دست تو را بستند یاحیدر،صبوری کن
صبوری کن،خدا میبیند این ظلم و بدیها را
 
 
دگر صرف نظر کن از طلوعِ زهرۀ اَزهَر
علی؛دیگر نمیبینی پس از این،روی زهرا را
 
مبادا جای سیلی را ببینی بر رخ ماهش
مخواه از روی نیلی بعد از این،فیضِ تماشا را
 
اگر دیدی که مخفی  میکند رخسارِخود از تو
نداری طاقت دیدار آن آزرده سیما را
 
 
به زودی همسر تو دست بر دیوار میگیرد
برای راه رفتن از حسن گیرد مدد پا را
 
تمام دنده های او تَرَک بردارد از ضربه
و اینجا پشتِ در،میخواند آن مظلومه، ماها را
 
اگر چه فاتح خیبر،شود خانه نشین اما
به زودی غرق خون بینند محرابِ مصلا را
 
 
حسن زهر جفا نوشد، حسینم رخت خون پوشد
اسیری میرود زینب،ببیند داغ عظما را
 
حدیث زینب و معجر، حدیث کشتۀ بی سر
حدیث ساقی لشگر، کند بیدار دنیا را
محمود ژولیده
محمود ژولیدهوفات حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
در آن روزیکه عالم تیره میشد
غمِ عالم به زهرا چیره میشد
 
پیمبر روحِ خود تسلیم میکرد
به جانان جانِ خود تقدیم میکرد
 
شیاطین زمزمه آغاز کردند
ستم بر فاطمه آغاز کردند
 
همانکه نقشه ی قتل نبی داشت
به فکرش فتنه ی حذف علی داشت
 
 
سقیفه ابتدای ماجرا نیست!
سخن از فتنه ی زنها چرا نیست؟
 
یقیناً چند خانه آنطرف تر
زنانی از زنانِ فتنه پرور
 
پدرها را چنان تسخیر کردند
که بغض و کینه را تکثیر کردند
 
هر از گاهی پدرها را چو شیطان
نهیبی میزدند آن کینه ورزان
 
که از قدرت هر آنچه هست دارید!
چرا پس دست روی دست دارید؟
 
نبی را ابتدا بُهتان بگوئید
ز هذیان گوئی اَش چندان بگوئید
 
نبوت را ز ریشه سست باید
خلافت خودبخود در دست آید
 
سران را از قبائل جمع سازید
به اصلِ وحی بی وقفه بتازید
 
کنید ایجاد، شورایی شبانه 
به چنگ آرید رأیی مخفیانه
 
پیمبر رفت ! حیران از چه هستید
به حذفِ دین، پریشان از چه هستید
 
علی مشغول کارِ غسل و کفن است
یقیناً تا سحر مشغول دفن است
 
خلافت را محک آرید تا صبح
بهانه از فدک آرید تا صبح
 
علی مأمور بر صبر و سکوت است
از او باشید خاطر جمع ، دربست
 
 
اگر دیدید زهرا را صدا کرد
پس او را از علی باید جدا کرد
 
اگر دیدید حالش روبراه است
هراسی نیست ، زهرا پا به ماه است
 
اگر هم کرد قدری بی قراری 
به سیلی بشکنید آن پایداری
 
به بیت وحیِ او هیزم بیارید
به همره، جمعی از مردم بیارید
 
بنای شعله بر بیتش گذارید 
تنِ او را به ضربِ در سپارید
 
نترسید اصلاً از سقط جنینی
نلرزید از پیِ فضه خذینی
 
در این فرصت به قصدِ حذف حیدر
بگیرید انتقام بدر و خیبر
 
 
ببندید از گلویش ریسمان را
نپندارید عذابِ آسمان را
 
بَرید او را به مسجد با اهانت
بگیرید از علی چندین ضمانت
 
جوابِ شیونِ زهرا و غیره 
غلافِ قنفذ و تیغِ مغیره
 
پس از آن با خیال راحت از او
علی میماند و یک بیعت از او
جواد کریم زاده
جواد کریم زادهوفات حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
امشب شبِ شهادت پیغمبر خداست
امشب تمام عرش سیه‌پوش این عزاست
 
جن و مَلک بر آدمیان نوحه می‌کنند 
گویا عزای اشرف سلطان انبیاست
 
خیل رُسُل به ماتم و جبریل نوحه‌گر
فریادشان به ارض و سما، وا محمّدا ست
 
زهرا و حیدر و حَسنینند غرق غم 
زینب ز کودکی به غم و رنج مبتلاست
 
در کُنج بستر است و نگاه مبارکش 
گاهی به سوی فاطمه، گاهی به مرتضی ست 
 
گاهی به دیده‌ی نگران غرقِ در غم است 
دلشوره‌اش شروع نخستینِ فتنه‌هاست
 
مزد رسالت نبوی را چه خوش دهند 
آن‌دم که پاره‌ی تن او بین شعله‌هاست 
 
در بین آتش و در و دیوار مانده است 
زهرا که پار‌ه‌ی تن و ناموس کبریاست
 
گویا به چشم دیده که از کینه بسته‌اند 
دستان مرتضی که شه مُلک لافتی ست
 
چشمش گهی به سوی حسین است و گاه بر_
رخسار پاک و دیده‌ی گریان مجتبی ست 
 
در تشت، دیده لخته‌ی خونِ جگر بسی
کان آتشش ز اخگر الماس ریزه‌هاست
 
گریان‌تر آن دمی ست که بیند به گوشه‌ای 
در بر گرفته زانوی غم، شاه کربلاست 
 
یاد آرد آن دمی که حسینش به دوش او 
بود و سرش به کرب و بلا از بدن جداست 
 
یاد آرد آن دَمی که شود تشنه لب شهید 
پیکر به روی خاک و سرش روی نیزه‌هاست
 
ای مسلمین! نبی ز جهان می‌رود ولی 
تازه شروع فتنه‌ی آن قوم بی‌حیاست 
ایوب پرندآور
ایوب پرندآوروفات حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
تا خط ارتحال پیمبر نوشته شد
دردی رسید و داغ مقدر نوشته شد
 
داغی بزرگ بود که تسکین نمی‌گرفت
بعدش چقدر زخم مکرر نوشته شد!
 
کاین بغض‌های جاهلیت بی شمارتر
یک‌جا به پای حضرت حیدر نوشته شد
 
جرمی که او به خاطر عصمت نکرده بود
پای علی هزار برابر نوشته شد
 
پیش از هجوم غربت آتش به اهلبیت
شکر خدا که سوره ی کوثر نوشته شد
 
مقتل به دست میخِ همین خانه‌ی کبود
پیش از لهوف، پشت همان در نوشته شد
 
یک بخش روی سینه‌ی دیوار و بخش بعد
بر سینه، دست، پهلوی مادر نوشته شد
 
فصلی میان مسجد و محراب و فصل بعد
بر تشت در مقابل خواهر نوشته شد
 
گاهی به دست نیزه و گاهی به دست تیغ
مقتل به روی مقتل دیگر نوشته شد
 
گفتم ادامه را ننویسم ولی نشد
این واژه‌ی سه شعبه هم آخر نوشته شد
 
دستی نجس در آمد و کاری پلید کرد 
واحیرتا که خاک، مطهر نوشته شد
 
"گودال قتلگاه پر از بوی سیب بود"
این صفحه‌ها چقدر معطر نوشته شد
 
یک فصل ناتمام که آن هم نوشته‌اند
با سم اسب و پاره‌ی پیکر نوشته شد...
 
تنها نه کربلا که شبی در هراس شام
کنج خرابه مقتل دختر نوشته شد
 
بعدش چقدر نوحه‌ی بی سر نگاشتند
بعدش چقدر روضه‌ی با سر نوشته شد...
 
بر سر بزن که نوحه‌ی مادر شنیدنی‌ست
حالا بیا که روضه‌ی خواهر نوشته شد...
عبدالحسین میرزایی
عبدالحسین میرزاییوفات حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
گشته مدینه غرق عزا، وامحمدا
ماتم گرفته ارض و سما، وامحمدا
 
گویید روی مأذنه (حیَّ عَلی العَزا)
رفت از جهان رسول خدا، وامحمدا
 
روز یتیمیِ همه امت است، پس
ناله زنید: یاابتا وامحمدا
 
مولا زند به سینه و زهرا زند به سر
جبریل گشته نوحه‌سرا، وامحمدا
 
مانده سه روز پیکر پاکش روی زمین
دفنش نکرده‌اند چرا؟! وامحمدا
 
ماه صفر تمام شد؛ اما شروع شد
اندوه اهل‌بیتِ شما وامحمدا
 
دردا که جای گُل، همه با هیزم آمدند
بر آستان شیر خدا، وامحمدا
 
دردا که جای تعزیت و عرضِ تسلیت
سیلی زدند فاطمه را، وامحمدا
 
دستی که بوسگاه نبی بود، بد شکست! 
این طور اجر او شد ادا، وامحمدا
 
آن زن که زهر داد نبی را، پس از نبی
خون کرد قلب آل عبا، وامحمدا
 
ملعونه پیش قبر نبی بر تنِ حسن
هفتاد تیر زد زجفا، وامحمدا
 
هفتاد زخم، جسمِ غریبِ مدینه خورد
اما غریب کرببلا... وامحمدا
 
بیش از هزار و نهصد و پنجاه زخم داشت
از تیر و تیغ و سنگ و عصا، وامحمدا
 
زینب به گریه گفت که: یاایهاالرسول
یک دم به قتلگاه بیا، وامحمدا
 
(این کشته‌ی فتاده به هامون، حسین توست
این صید دست و پا زده در خون، حسین توست)
محمود ژولیده
محمود ژولیدهوفات حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
اسلام، تا پیمبر اعظم رسیدن است
بعد از رسول بار ولایت کشیدن است
 
بعد از نبی، هنوز تنش مانده بر زمین ...
نوبت به آه و ناله‌ی زهرا شنیدن است
 
 
بِاللَّه قسم که باورمان شد پس از نبی
لب بستن و نشستن و غربت چشیدن است
 
اینها کلام آخرِ آقاست با علی
تنها ره امام به خلوت خزیدن است
 
اهل نفاق بر حَرَمت حمله می‌برند
وز دربِ خانه شعله به هر سو کشیدن است
 
وقتی که دست قدرتِ تو بسته می‌شود
تکلیف فاطمه پیِ مولا دویدن است
 
آری سکوتِ تو __ وَ فریاد فاطمه
تنها رهِ به دادِ ولایت رسیدن است
 
سیلی اگر زدند به زهرا، صبور باش
روی کبودِ او سندِ ظلم، دیدن است
 
مردم دوباره جاهلیت را رقم زنند
یعنی مسیرشان ز علی دل‌بریدن است
 
حقِّ تو را سقیفه‌گَران، غصب می‌کنند
باطل هماره در پی مَسنَد گزیدن است
 
شورائیان به محضِ رسیدن به قصدِ خود
انکار می‌کنند ،که این حق ندیدن است
 
اول فداییِ رهتان محسنِ شماست
رسمِ ستم، ز شاخه‌ی گُل، غنچه‌چیدن است
 
خانه‌نشینیِ تو، به محرابِ خون کِشد
سهمِ حسن ز  زهرِ جفا، سرکشیدن است
 
 
بعد از حسن، که پاره‌جگر، کشته می‌شود
سهمِ حسینِ من به‌خدا، سر بریدن است
 
جز راه قتلگاه دگر راه چاره نیست
یعنی نصیب زینب من قد خمیدن است