ایهاالمظلوم
وفات-حضرت-ام-کلثوم
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
سید پوریا هاشمی
سید پوریا هاشمیوفات حضرت ام کلثوم (سلام الله علیها)
از اول که مهرگدایی به ماخورد
گذار دل ما به این کوچه ها خورد
سرهرکه بر خاک پای شما خورد
به تعبیر بهتر به عرش خدا خورد
 
تو و من همیشه امامیم و ماموم
دخیلم دخیل تو یا ام کلثوم
 
خدا ریخته در تو لیلا شدن را
تجلای انا فتحنا شدن را
وجود علی نفس زهرا شدن را
و در عین زن بودن آقا شدن را
 
پر چادر تو نماد وقار است
زبانت برنده تر از ذوالفقارست
 
سر سفره ی نان و شیرت علی بود
نمک گیر خیر کثیرت علی بود
اسیرش تو بودی اسیرت علی بود
مجیرش تو بودی مجیرت علی بود
 
تو ماهی! به شب احتیاجت دروغ است
و با کافران ازدواجت دروغ است
 
بخوان خطبه ای تا مسلمان بسازی
ابوذر بسازی و سلمان بسازی
به وقتش ازآتش گلستان بسازی
ز تو برمیاید که طوفان بسازی
 
سخن گفتی و ما به جایی رسیدیم
به اندیشه ی کربلایی رسیدیم
 
غم از روزگارتو آخر چه میخواست؟
دلت را که سوزاند دیگر چه میخواست
فراغ برادر ز خواهر چه میخواست
دل سنگ یک خنجر از سر چه میخواست
 
چه دیدی زمانیکه گودال رفتی
که یک دفعه اینجور از حال رفتی
 
سری ذبح شد معجری رفت غارت
النگوی هر دختری رفت غارت
عبایی و انگشتری رفت غارت
و پوشیه خواهری رفت غارت
 
پر و بال پروانه ها چیده میشد
لباس تن شاه دزدیده میشد
 
حرم امنیت داشت اما به هم ریخت
سر حمله ی بی حیاها به هم ریخت
عقیله زمین خورد و دنیا به هم ریخت
غرور تو با ضربه ی پا به هم ریخت
 
هزاران مغیره و هشتاد زهرا
دوباره لگد،داد و فریاد،زهرا
 
به بازار رفتی و بازار پر بود
بمیرم برایت خریدار پر بود
دراطرافتان مردم آزار پر بود
نگاه حرامی اغیار پر بود
 
اگرچه شکستی و دیگر خمیدی
تو هم غیر زیبایی اصلا ندیدی
محمود ژولیده
محمود ژولیدهوفات حضرت ام کلثوم (سلام الله علیها)
از گُل یاس یاد باید کرد
یاد کوثر زیاد باید کرد
 
یاد کن اَختران مولا را
روضۀ دختران زهرا را
 
یاد اُخت الحسین یاد حسین
مونس زینب ، امتداد حسین
 
بانوی بانوان هر دو جهان
ام کلثوم ، تاجدارِ جنان
 
همه جا مثل سایه با زینب
بر لبش صبح و شام یا زینب
 
کیست این سایه ، شاخۀ طوبا
اولین روضه خوان عاشورا
 
یا حسینش همیشه بر لب بود
اولین نوحه خوان زینب بود
 
داشت بر لب میان اهل حرم
درد دل با پیمبر اکرم
 
ما که مهمان کربلا بودیم
ما گرفتار هر بلا بودیم
 
خون ز دلها چکید یا جداه
جان به لبها رسید یا جداه
 
ظلم و جورِ حرامیان دیدیم
سنگ باران ز کوفیان دیدیم
 
وای از کوفه و پذیرایی
دخترانت همه تماشایی
 
دید چشمان ما جنایت را
معجر زخم آل عصمت را
 
روز پَرده نشینی از ما رفت
آبرویی ز آل طاها رفت
 
ناقه ها بی جهاز و ما خسته
دستهامان به ریسمان بسته
 
بود چشمان مَردمان بر ما
پوستها سوخته شد از گرما
 
بهتر ای آشنا نبودی تو
وسط اشقیا نبودی تو
 
حَرمی را که هیچ مَحرم نیست
غیر نامَحرمش مجسّم نیست
 
بعد ظلم حرامیِ ملعون
همه غارت زده همه محزون
 
بود بی سایۀ برادرها
گریه ها گریه های دخترها
 
شاهد ظلم بی حساب شدیم
وارد مجلس شراب شدیم
 
لب و دندان ز چوب کینه شکست
مادرا حرمت سکینه شکست
 
نام او را چه زشت می بردند
پیش زینب شراب می خوردند
 
روز ما سخت روزگاری شد
که حسینت به طشت قاری شد
 
چشم تو در عزای او گرید
تا قیامت برای او گرید
 
دخترانت بلند می گِریند
نوحه سر می دهند می گریند
 
نام ما تا ابد به شام آید
منتقم روز انتقام آید
جواد کلهر
جواد کلهروفات حضرت ام کلثوم (سلام الله علیها)
دیار عشق و جنون پر ز آه مظلوم است
روایت غمشان صد کتاب منظوم است
 
هر آنچه کرببلا بر سر حسین آورد
حکایت دل پر خون ام کلثوم است
 
شریعه بسته شد و آب شد دگر نایاب
علی اصغر شش ماه از چه محکوم است
 
یکی فتاده به هامون ز خاک و خون غلطان
یکی اسیر و پریشان، ز یار محروم است
 
اگر چه زینب ثانی بود ولی او هم
همیشه در کنف ضل چهار معصوم است
 
نصیب زینب و تو شد فراغ و خون جگری
گواه صبر شما ذات حی قیوم است
 
تو دخت شیر خدایی تو شیر زن هستی
عناد با اسد اله چقدر مرسوم است
 
تو خطبه خواندی اگر در رثای مظلومان
کلام نافذ تو هم به گریه مختوم است
 
به شام و کوفه اسیران حقیر گردیدند
چقدر شام بلا نامبارک و شوم است
 
کسی که نسبت پیوند با حرامی داد
نفاق و دشمنی او همیشه معلوم است
 
نگشته بوته خاری هنوز لایق گل
نصیب هرزه فقط میوه های زقوم است
 
تو و سکینه به باب الصغیر سوریه اید
مزارتان حرم دوفقید مغموم است
 
تو عین صبر جمیلی تو زین اب هستی
که حسرت تو فقط بوسه ای ز حلقوم است
مجید تال
مجید تالوفات حضرت ام کلثوم (سلام الله علیها)
چه خوب آموختی تحت لوای مادرت باشی
تمام عمر زیر سایه ی تاج سرت باشی
صدف باشی و بی اندازه فکر گوهرت باشی
خودت میخواستی تحت الشعاع خواهرت باشی
 
نوشتی در کتاب فاطمیون خط به خط زینب
قدم برداشتی گفتی فقط زینب فقط زینب
 
مدینه ازحسن هم یک نفر مظلوم تر دارد
همان خواهر که از حال دل خواهر خبر دارد
فدای ام کلثومی که فرمان از پدر دارد
که جای خویش زینب را همیشه در نظر دارد
 
برای یاری زهرا، دو دم را مرتضی آورد
علی میخواست تا زینب دوتا باشد، تو را آورد
 
قسم بر غربت تاریخ ؛ این ترفند ممکن نیست
دروغ محضشان کافیست ؛ این پیوند ممکن نیست
علی باشد به این وصلت رضایتمند؟ ممکن نیست
به تیغ خشمگین مرتضی سوگند ؛ ممکن نیست
 
فلانی را بگو شهر نبی دروازه ای دارد
نمیداند مگر که هرکسی اندازه ای دارد
 
دراین مکتب که حفظ شان کعبه می شود لازم
تویی کعبه ، که گرد تو جوانان بنی هاشم
برادرزاده هایت از ادب پیش تو چون خادم
حجابت قامت اکبر ، رکابت زانوی قاسم
 
چنان عباس ، جانت از وفاداری لبالب بود
که بعد از کربلا کارت علمداری زینب بود
 
شنیدم ساربان نامهربانی کرده با سر ها
سوار ناقه خواهرها ، سوار نی برادر ها
چهل منزل شدی سنگ صبور داغ مادر ها
چهل منزل کشیدی خار از پای کبوتر ها
 
گمانم خوب فهمیدی پریشانی زینب را
که بستی باسکینه زخم پیشانی زینب را
 
بمیرم ، در شلوغی های شام آنچه نباید ، شد
خودت دیدی که راه کاروان یک مرتبه سد شد
همینجا بود که حال عروس مادرت بد شد
نه….از دروازه ی ساعات باید زودتر رد شد
 
رباب آنجا که دایم آه حسرت می کشد اینجاست
و جایی که ابوفاضل خجالت می کشد اینجاست
مهدی جهاندار
مهدی جهانداروفات حضرت ام کلثوم (سلام الله علیها)
زینب صُغراست او؟ یا مادر کلثوم بوده
یا خطوط درهم تاریخ نامفهوم بوده؟!
 
کِی به دنیا آمده؟ کی رفته؟ کی همسر گزیده؟
در کدامین خاک مدفون است؟ نامعلوم بوده!
 
“مجلسی” فرموده: در بازار کوفه خطبه خوانده
“شیخ طوسی” گفته: پیش از کربلا مرحوم بوده!
 
“مامَقانی” چیزهایی گفته، “شهرآشوب” چیزی
در کتاب “طبرِسی” چیزی دگر مرقوم بوده…
 
از چه دورانی سخن می گویی ای تاریخ، وقتی
جعل و تحریف و سند سوزی در آن مرسوم بوده
 
از چه دورانی سخن می گویی ای تاریخ، وقتی
کاسه ی آبش به دست همسران مسموم بوده
 
از چه دورانی سخن می گویی ای تاریخ، وقتی
تالی قرآن او شمشیر بر حلقوم بوده
 
از چه دورانی سخن می گویی ای تاریخ، وقتی
هر کجایش را که می بینی علی مظلوم بوده
 
شیون هیهات مِنّا الذلّه می آید به گوشم
سرنوشت سرخ عاشوراییان محتوم بوده
 
خواهر خون خدا هرجا که باشد کربلایی است
دختر خیر النّسا هرکس که شد معصوم بوده
 
پس ملالی نیست هرکس هرچه می خواهد بگوید
ما رأیت الّا جَمیلا قصه ای منظوم بوده
 
پس ملالی نیست زیرا آنکه می داند، می آید
آنکه سرّ خاندانش سال ها مکتوم بوده
 
پس ملالی نیست؛ برمی خیزد از جا قائم ما
آنکه تیغش مظهر یا حیُّ یا قیّوم بوده
 
امّ کلثوم تو کلثومی نزاییده است زهرا!
هر زن دلخسته نامش مادر کلثوم بوده
محمد قاسمی
محمد قاسمیوفات حضرت ام کلثوم (سلام الله علیها)
پرورده‌ی‌ زهراست‌ از این‌ رو رشیده‌ ست
دریای بی پایانِ اوصاف حمیده‌ ست
 
او زینب‌ صُغری‌ ست این‌ یعنی‌ خدا، باز
“زینت”برای شاه مردان آفریده‌ ست
 
مانند زهرا مثل زینب چون خدیجه
او افتخارِ بانوانِ برگُزیده‌ست
 
آنسان که ما زهرا تر از زینب ندیدیم
چشم فلک زینب تر از او را ندیده‌ست
 
وقتی‌ که دِق کرده‌ ست از داغ حُسینش
فرض‌ است بر ما که بگوییم او شهیده ست
 
او‌ از طفولیت شبیه خواهر خویش
ماتم‌ کشیده زجر دیده داغدیده‌ ست
 
پیری قبل از موعد او بی سبب نیست
بر شانه از آغاز بار غم کشیده ست
 
این سرو پا برجا اگر قدّش کمانی ست
میراث‌ دارِ مادری قامت خمیده ست
 
خاکم به سر، زخم زبان از شمر خورده
وقتی دم دروازه ی ساعت رسیده ست
 
خاکم به سر، از آفتاب گرم و سوزان
هم چادرش پوسیده هم رنگش پریده ست
 
از کعب نی باید بپرسی چند منزل
جان یتیمان برادر را خریده ست ؟؟؟
 
اینکه رقیّـه تشـنه جان داد و گرسنه
در بینِ ویرانه امانش را بُریده ست
سید پوریا هاشمی
سید پوریا هاشمیوفات حضرت ام کلثوم (سلام الله علیها)
مور را رخصت تمجید سلیمان ها نیست
پیشگاه کرمت عرصه ی جولان ها نیست 
 
از کرامات فراوان تو خوبان ماتند
این همه حسن در اندیشه ی انسان ها نیست
 
عصمت از فاطمه داری که مطهر شده ای
احتیاجی پی این امر به برهان ها نیست
 
نقش تو نیست کم از زینب کبری بانو
گرچه حک نام تو در صفحه ی اذهان ها نیست
 
شام زیر لگد خطبه ی تو جان میداد
مثل تو هیچ کسی فاتح میدان ها نیست
 
رمز عرفان اثر سجده ی پیشانی توست
احتیاجی سر این سفره به عرفان ها نیست
 
خواستی تا همه جا صحبت زینب باشد
مدح و مرثیه اگر از تو به دیوان ها نیست
 
ام کلثوم شدن زینب و زهرا شدن است
حرف عشق است در آن صحبت عنوان ها نیست
 
ازدواج تو و نمرود مدینه ؟ هیهات
نخی از چادر تو قسمت شیطان ها نیست 
 
نمک سفره ی افطار پدر هستی تو
لذتی بی تو در این شیر و در این نان ها نیست
 
می شود گفت ز تو از غم و درد تو نگفت ؟
مدح خوب است ولی مکفی گریان ها نیست
 
یوسفت در عوض چاه به گودال افتاد
چون تو دلسوخته در یثرب و کنعان ها نیست
 
سر و سامان تو را نیزه ای از پا انداخت
خیمه ی سوخته جای سر و سامان ها نیست
 
ناز پرورده ی دستان پر از مهر علی
شأن تو ناقه ی عریان و بیابان ها نیست
 
دور تا دور تو با هلهله جمعیت بود
بزم مِی طشت طلا جای پریشان ها نیست 
 
هرچه گفتم کمی از قدر و مقام تو نشد
مور را رخصت تمجید سلیمان ها نیست
وحید دکامین
وحید دکامینوفات حضرت ام کلثوم (سلام الله علیها)
بیست و نُه از مه جمادی شد
وقتش آمد عزا به پا بکنیم
روز گریه بر امّ کلثوم است
روضه خوان را بیا صدا بکنیم
 
زینب دوّمی برای علیست
دست زهرا به روی سر دارد
همْ حسین و حسن برادرهاش
با ابوفاضل او قمر دارد
 
گرچه ما کم ز قدرِ او گفتیم
او جلال و شکوهش افزون است
گریه ام نذر گریه هایش شد
او دلش بعدِ کربلا خون است
 
هرگز از خاطرش نرفت آن داغ
روضه اش، روضه های عاشوراست
غارت خیمه را به چشمش دید
در دلش خیمه ای ز غم برپاست
 
همره قافله اسیری رفت
کوفه و شام، سنگ کین خورد و
دستِ او را به سلسله بستند
پشتِ همْ، پشتِ همْ زمین خورد و
 
کوفه وقتی که خطبه میخوانْد او
چون علی بود، کوه غیرت بود
زنده شد یاد خطبه ی زهرا
حامی اهلبیت و عترت بود
 
امّ کلثوم، امّ اشک و بُکاء
وقف این غم نمود، جان خودش
مرثیه خوان غربت یار است
روضه را بشنو از زبان خودش
 
قطعه قطعه، مقطّع و صد چاک
پیکری مانْد روی خاک، آن روز
از حسینم سر از قفا بردند
صورتش بود پر ز خاک، آن روز
 
هرگز این غم ز یاد من نرود
کاروان سخت با تَعَب می رفت
رأس پاکان به روی نیزه ز پیش
با دوصد غم به نیمه شب می رفت
 
رأس نورانی حسین  چون ماه
روشنی بخش راه قافله بود
در پی سر، به سرْ زنان یک تن
می دوید و به پایش آبله بود
 
در سیاهی پهنه ی آن دشت
تا رقیه ز جمع ما کم شد
زجر ملعون به جستجویش رفت
آن سه ساله از آن زمان خم شد