ایها المظلوم-ayohalmazloom
شعر و اشعار معراج حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و اله و سلم و صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریز های متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز در سمت راست صفحه مراجعه فرمایید
نمایش هر صفحهمورد
ندایی در فضا پیچید ناگه
چو صوت آشنایش کرد آگه
 
بلی این بانک یار دلنواز است
سفیر کردگار بی نیاز است
 
بلی این صوت جبریل امین است
امین وحی رب العالمین است
 
نوای دلنشین جبرئیل است
مرا در راه دین یار و دلیل است
 
ولی آهنگ این بانگ الهی
بشارت می دهد دل را به راهی
 
چو جَست از جا، قدم بنهاد بیرون
برون را از ملائک دید مشحون
 
شبی روشن تر از روز منوّر
ملک صف بسته درهر سوی معبر
 
ندای یا رسول الله تقدّم
طنین افکنده در پهنای عالم
 
ز هر جانب همی آید ندایی
ز هر بانگی، نوای مرحبایی
 
وضویی کرد و عازم شد به میدان
ملائک در مسیرش مدح گویان
 
که مهمان خدایی یا محمد
جهان را مقتدایی یا محمد
 
به فوق عرش می خواند خدایت
ملائک در قدوم مرحبایت
 
در آن دم جبرئیلش داد پیغام
که بر عرش برین باید نهی گام
 
به «سُبحانَ الّذی اَسری» نظر کن
ز نُه افلاک بالا هم گذر کن
 
به معراج تعالی رو بیاور
ز محدودات و امکانات بگذر
 
به آنی از حرم تا بیت اَقصی
نوردید آن بُراقش، برق آسا
 
تمام انبیا در انتظارش
ملائک صف کشیده در گذارش
 
ز سدره تا به قافِ قربِ اَدنا
عروجش بود با نور تَدَلّی
یک شبی در تاخت جبریل امین
گفت ای محبوب رب العالمین
 
صد جهان جان منتظر بنشسته اند
در گشاده دل به تو در بسته اند
 
هفت طارم را ز دیدارت حیات
تا بر آیی زین رواق شش جهات
 
انبیا را دیده ها روشن کنی
قدسیان را جان ها گلشن کنی
 
اول آدم را که طفل پیرزاد
برگرفت از خاک و لطفش شیر داد
 
بود آدم بی پدر بی مادری
او بپروردش زهی جان پروری
 
حلهٔ پوشیدش از عریان خویش
چیست عریان یعنی از ایمان خویش
 
اولش اسما همه تعلیم داد
وز مسمی آخرش تعظیم داد
 
بعد از آن در صدر شد تدریس را
درس ما اوحی بگفت ادریس را
 
در مصیبت نوح را تصدیق کرد
نوحهٔ شوق حقش تعلیق کرد
 
روی از آنجا سوی ابراهیم داد
صد سبق از خلتش تعلیم داد
 
در عقب یعقوب را درمانش داد
درد دین را کلبهٔ احزانش داد
 
سوی یوسف رفت هم سیر فلک
وز ملاحت کرد حسنش خوش نمک
 
سوی اسماعیل شد جانیش داد
کشته بود از عشق قربانیش داد
 
کار موسی را بسی غورش نمود
برتر از صد طور صد طورش نمود
 
از نبی داود را صد راز گفت
سر مکنون زبورش باز گفت
 
پس سلیمان را در آن سلطان سری
داد در شاهی فقر انگشتری
 
کرد ایوب نبی را نو محل
ملک کرمان با بهشتش زد بدل
 
رهبر یونس شد از ماهی به ماه
کردش از مه تا به ماهی پادشاه
 
تشنهٔ او بود خضر پاک ذات
بر لبش زد قطرهٔ آب حیات
 
چون سر بریدهٔ یحیی بدید
با حسین خویش در سلکش کشید
 
سوی عیسی آمد و مفتیش کرد
در هدایت تا ابد مهدیش کرد
 
دو کمان قاب قوسین ای عجب
در هم افکندند از صدق و طلب
 
چون چنین عقدیش حاصل شد ز دوست
قول و فعلش جمله قول و فعل اوست
در شب معراج هادی سبل
خواجه امکان محمد(ص) عقل کل
 
دید اندر آسمان پنجمین
شکل زیبای امیرالمومنین(ع)
 
گفت یا جبریل تصویر چیست
این گرامی صورت زیبای کیست
 
عرض کرد ای باعث کون و مکان
آرزو کردند اهل آسمان
 
تا کنند آئینه دل منجلی
از نگاه ماه رخسار علی
 
نزد ایزد با تمنای تمام
بر زمین سودند روی احترام
 
کای پدید آرَنده بالا و پست
از تو در هستی هویدا هر چه هست
 
شد بنی‌آدم ز لطف کردگار
در زمین از وصل حیدر کامکار
 
با علی هستند دایم روبرو
شادکام از لذت دیدار او
 
از پی درک حضور بوتراب
«ربنا با لیتناکنا تراب»
 
کام ما را هم روا کن ای خدا
از پی درک حضور مرتضی
 
پس اجابت کرد خلاق ملک
دعوت خیل ملک را در فلک
 
یعنی از انواع قدس خویشتن
صورتی آراست حی ذوالمنن
 
برد صنعتها در آن صورت به کار
آفرین بر صورت صورت نگار
 
شد دگر خیل ملایک و امطاف
صورت حیدر به هنگام طواف
 
یافت تسکین قلب سکان سما
سال‌ها از صورت شیر خدا
 
تا به سجده این ملجم زد ز کین
تیغ بر فرق امام المتقین
 
در زمین چون شیر حق را سر شکافت
در فلک هم تارک حیدر شکافت
 
زین سبب شد کز خروش و ولو برای او
شد زمین و آسمان در ولو برای او
 
جبرئیل از عرش در داد این ندا
«هدمت والله ارکان الهدی»
 
آه از آن ساعت که بی‌تاب و توان
شد علی در خانه از مسجد روان
 
آه کلثوم جگر خون سرکشید
زینب از سر در حرم معجر کشید
 
خون‌چکان شد مجتبی از هر دو عین
شد به دامان اشگ گلگون حسین
 
دیده بگشود آن امام ممتحن
بهر تسکین حرم از مرد و زن
 
با حسن گفت ای مرا نور بصر
آن زمان کن گریه ای جان پدر
 
کز شرار زهر سوزد پیکرت
او فتد لخت جگر اندر برت
 
یا حسین گفت ای شه گلگون قبا
گریه کن اندر زمین کربلا
 
آن زمان کز قوم کوفی هر طرف
می‌زند بی‌حد پی قتل تو صف
 
اینقدر خواهی نمودن العطش
تا ز بی‌آبی کنی هر لحظه غش
 
طاقتت از مرگ قاسم کم شود
از غم عباس پشتت خم شود
 
بر گلوی اصغر، آن طفل صغیر
جای شیر آید ز میدان نوک تیر
 
می‌برد از چشم حق بین تو نور
داغ اکبر تا صف یوم النشور
 
عاقبت گردد سرت ای ارجمند
برسنان کوفیان یک نی بلند
 
عارضت چون آفتاب انوری
در تنور آخر شود خاکستری
 
پس به زینب گفت کای بی‌صبر و تاب
گریه کن در رفتن شام خراب
 
گریه کن روزی که در بازار شام
می‌برندت پیش چشم خاص و عام
 
داغ من کرد از جهالت ناامید
پس چه خواهی کرد در بزم یزید
 
آن زمان دندان بنه اندر جگر
کز جفا بینی یزید بد سیر
 
می‌زند از قهر چوب خیرزان
بر لب شاهنشه لب تشنه‌گان
 
نیست یارای نوشتن خامه را
مختصر کن (صامت) این هنگامه را
روایتست که ختم رسل شب معراج
چو از تقریب ایزد نهاد بر سر تاج
 
به بحر وحدت یکتا چنان شد احمد غرق
که غیر میم احد را نماند ز احمد فرق
 
پس از افاضه فیض حضور و قرب وصول
که کرد قوس صعودش به سوی خاک نزول
 
در آسمان چهارم ز فلک او ادنی
رسید چون مه افلاک لیله الاسری
 
جناب موسی عمران به تهنیت بگشاد
لب مبارک خود از پی مبارک باد
 
سئوال کرد که ای رهسپار عرش عظیم
چه کرد با تو ز الطاف کردگار کریم
 
جواب داد که بر من خدای پاک و دود
ز مرحمت در احسان و بذل وجود گشود
 
قرار داد که پنجاه وقت بهر نیاز
کنند هر شب و روز امتم ادای نماز
 
کلیم گفت که ای برج اختر رفعت
به امت تو نمی‌باشد آنقدر طاقت
 
به سوی حق پی تخفیف حال رجعت کن
برای امت خود از خدا شفاعت کن
 
چهار با نبی نزد حضرت یکتا
نمود روی شفاعت به خواهش موسی
 
به آن جناب بهر نوبت از خدای مجید
نوید بخشش و تخفیف و فیض و لطف رسید
 
برای خواهش احمد نماز آخر کار
به پنج وقت ز پنجاه وقت یافت فرار
 
نمود در ره امت تحمل زحمت
که تا کنند تلافی به عترتش امت
 
ولی به ماریه از لشکر عبید زیاد
کسی به سبط نبی مهلت نماز نداد
 
طلب نمود حسینش چو روز عاشورا
پی نماز امان از جماعت اعدا
 
جواب داد لعینی از آن گروه جهود
که ای حسین نماز تو کی بود مقبول
 
دو تن ز یاور و انصار سبط پیمبر
به پیش تیر بلا جان خود نمود سپر
 
به خاک کرد تیمم امیر ملک حجاز
ز قحط آب به جای وضو برای نماز
 
کشید صوت اذان قاسم حزین ز جگر
اقامه گفت علی اکبر از برای پدر
 
ز خوف تیر مخالف که بود در پرواز
چه گویم آنکه شه دین چگونه کرد نماز
 
چسان نماز که از کربلا به چرخ اثیر
بلند بود ز تکبیر خصم غرش تیر
 
نمود همره اصحاب سیدالشهداء
بدین طریق جماعت نماز ظهر نهاد
 
ولی به عصر نمازش دگر فرادای بود
که زیر خنجر شمر شریر تنها بود
 
به ظهر کرد تیمم اگر ز ظلم عدو
ز خون گرفت برای نماز عصر وضو
 
گهی ز خون جبین آبروی خود می‌جست
گهی ز تشنه لبی دست راز جان می‌شست
 
مخدرات حریمش به جای ذکر اذان
همه چو مار گزیده به الامان و فغان
 
کشید جای اقامه خروش و ناله و آه
میان دامن وی شاهزاده عبدالله
 
به جای بستن احرام و گفتن تکبیر
بلند کرد به روی دو دست طفل صغیر
 
ز ضربت چکمه شمر ستمگر مردود
گذشته بود نماز وی از قیام و قعود
 
پی قنوت گهی راز جوی داور بود
گهی به فکر غم امت پیمبر بود
 
درید تیر سه شعبه چو ناف او از هم
پی رکوع و سجودگاه راست شد گه خم
 
به زیر لب نفسی ذکر العطش می‌کرد
دمی دگر ز عطش زیر تیغ غش می‌کرد
 
گهی به شمر سخن بهر آب برلب داشت
گهی نظر به در خیمه سوی زینب داشت
 
به سجده بود سر آن شهید راه خدا
که از قفا سر او را نمود شمر جدا
 
به فرق (صامت) بیچاره عاقبت شد خاک
ز قتل زینت آغوش سید لولاک
ترا که مهر سپهری نزیبد ای دلبر
که همچو ماه شوی با کم از خودان همسر
 
ترا ز دور تماشا کنم که چون خورشید
فروغ مهر رخت خیرگی کند به نظر
 
دل مرا ز تو عشق تو بس بود حاصل
بلی به پرتو خور اکتفا کنند از خور
 
دلم ز شوق خدنگ تو آنچنان بالید
که تیر ناز تو بنشیند اندرو تا پر
 
به خون من مکن آلوده دست و دامن را
که نیست زخم ترا نیم جان من درخور
 
فرشتگان به سرت چون مگس هجوم آرند
اگر به خنده گشایی لبان چون شکر
 
کنون که عرصه خوبی مسلم است ترا
یکی به جلوه درآ ای نگار سیمین بر
 
ز نور عشق دل غیر چون شود روشن!
ز چاک سینه چو او را نه روزنست و نه در
 
به دل چو مهر تو باشد چه می‌کنم جان را؟
دو پادشاه نمی‌گنجد اندرین کشور
 
غنی ز مهر سپهرم که هست در دل من
غمت سپهر و تو خورشید و داغ‌ها اختر
 
دلم شکستی و خونم ز دیده می‌ریزد
عجب که شیشه شکست و چکد می از ساغر
 
به بند غصه چه داری دل مرا؟ بگشای
چه شد ز زلف تو؟ گو باش یک گره کم‌تر
 
دلم ز خون شده لبریز غنچه‌سان باری
نسیم لطفی اگر نیست، زخم جان‌پرور
 
به جای یک گره افتاده صد گره در آن
بسی عجب نبود قدر دل ندانم اگر
 
مرا که جز سر زلف تو آشنایی نیست
بسان دشمن تا کی بپیچد از من سر
 
چه طالع است ندانم که دایم از خونم
برای کام دل دشمنان زنی ساغر
 
کمی چه داشت جفای تو کز پی جورم
زمانه نیز به امداد چرخ بسته کمر
 
مرا برای تسلی چو طفل می‌گیرند
گهی جفای تو، گه جور آسمان در بر
 
ز بیخودی به دو دستم گرفته می‌دارند
ز جانبی غم و، اندوه جانبی دیگر
 
ز بس به تنگم از اوضاع این جهان خراب
پی خلاصی ازین تنگنای خوف و خطر
 
چو ذره جای کنم هر زمان به پرتو مهر
مگر برون فکنم خویش را ز روزن خور
 
یقین برون شدمی از جهان اگر نه مرا
نگاه داشتی امید طوف پیغمبر
 
مرا زمانه بیفکند تا که بردارد
ز خاک، لطف شهنشاه دوستان پرور
 
بهشت خود به در خانه‌ام دوان آید
اگر روم به در خانه سر و سرور
 
خدا یگان جهان شاه خطه ایمان
سپهر عالم جان پیشوای جن و بشر
 
شه سریر نبوت محمد عربی
که خاک درگهش افلاک راست کحل بصر
 
به پیش لطف عمیمش چه بندگی چه گناه
به دوستی سگان درش چه خیر و چه شر
 
به یاد شکر لطفش هر آنکه زهر خورد
به خاک پاش که یابد به ذوق طعم شکر
 
کسی که خوی به تریاک مهر او دارد
ز زهر معصیتش نیست هیچ‌گونه خطر
 
اگر نه شوق طواف درش بود خورشید
عجب عب که برون آورد سر از خاور
 
تو چون لوای شفاعت به محشر افرازی
که سایه بر سر مردم کنی ز تابش خور
 
عجب که سایه به کس افتد آن زمان کز تاب
به سایه تو خزد آفتاب هم مضطر
 
عبث مباد شود آفرینش دوزخ
تو گر شفیع شوی بر جهانیان یکسر
 
شفاعت تو حریص و من اندرین حیرت
که از شرافت آزادی تو در محشر
 
ندامتی که بود لازم گنه‌کاران
مباد زاهد بیچاره را کند مضطر
 
تو لطف خویش نپوشی و ترسم از شرمت
گناه‌کار شود بر گناه راعب‌تر
 
چه شد که رایت علمش گذر کند به فلک
کسی که مهر تواش نیست هادی و رهبر
 
همان سیاه گلیم است تیره روز چو جهل
به فرض غوطه‌خورد خصمت ار به چشمه‌خور
 
نسیم لطف تو در باغ اگر وزد شاید
ز سرو (و) بید دگر خلق برخورند ثمر
 
بر معدل انصاف تو ز غایت صدق
که هست منطقه آسمان فضل و هنر
 
بود معدل گردون ز بس کجی و خلاف
بسان منطقه در پیش او گسسته کمر
 
نه بی علامت حکمت روان برات قضا
نه خود مخالفت قدرت تو حد قدر
 
کمینه امت تو صد چو موسی عمران
کهین غلام جنابت هزار اسکندر
 
عقول کامله را از تو معنی عرفان
نفوس ناطقه را از تو داب خلق و سیر
 
کمینه پایه قدر تو موضعی که ز عجز
بریخت در ره او جبرئیل را شهپر
 
شبی که برق تجلی به هفت چرخ زدی
اگر نسوخت چرا شد به رنگ خاکستر؟
 
شبی که آمده‌ای از برش ز کف خضیب
فلک هنوز ز غم دست می‌زند بر سر
 
فضای عالم قدس تو عرصه‌ایست که نیست
در او خیال خرد را مجال راهگذر
 
خوش آن سفر، خنک ان راه کز شرف بودی
مسافرش تو و مقصد خدا، عروج سفر
 
دلیل جذبه و، محمل قطار هفت فلک
پیاده شاطر روح الامین، براق استر
 
چه سان براق؟ براقی چو باد در جولان
کدام مرکب؟ در ره ز برق چابک‌تر
 
فلک به پیش دمش گوی در خم چوگان
زمین به زیر سمش گرد در ره صرصر
 
چنان سریع رجوعی که هر کجا تازد
درآید از ره پیش از خط نظر به نظر
 
خور از مشابهت جبهه‌اش بلند اقبال
مه از مناسبت نعل او بلند اختر
 
به زیر ران تو آن بادپای برق دواست
براق نام ولی هست برق سیر و سیر
 
فلک به زیر سمش سرشکسته جست برون
از آن بود ز شفق دامن وی از خون تر
 
سبک روی که نیابد به قدر ذره گزند
چو نور باصره گر جلوه‌ای کند به نظر
 
گه عروج به معراجت ای شه کونین
ز بس شتاب که کرد از فلک چو برق گذر
 
به غیر یک پایش نارسیده بر گردون
که از نشانه نعلش هلال مانده اثر
 
شبی برآمده بر دور آسمان و هنوز
دونده در پی او از شتاب شمس و قمر
 
گواه سرعت او بس بود شب معراج
که بازگشت و همان می‌تپید حلقه در
 
اگرچه بود بسی تند لیک ماند به جا
چو پا نهادی بر لامکان ز روی ظفر
 
براق ماند و پر جبرئیل نیز بریخت
به موضعی که به نعلین پای رفتی بر
 
سخن دراز شد ای فکر یک زمان بنشین
به عرض حال بیارای ختم این دفتر
 
بزرگوار شها؛ واقفی که چرخ اثیر
چه‌سان به مردم دانا به کینه بسته کمر
 
نهال فضل نماند به باغ دهر به جا
به فرض مانده اگر هم، به جا نه برگ و نه بر
 
فلک به دامن محنت نهد به دایگی‌اش
هر ان نتیجه که زاییده مادران هنر
 
چنین که می‌گزد، اطوار مردمی همه را
چنان که از همه مردم رسد به مرد ضرر
 
به دیده داشتن مردمان چنان باشد
که کس به خانه خود پرورش دهد اژدر
 
چو جورها که نکرد آسمان ز روی نفاق
به اهل فضل ز ابنای انس و جن یکسر
 
خصوص با من سرگشته کز وفور جفا
نه سر ز پای کنم فرق و هم نه پای از سر
 
هزار خار شکسته به پا مرا از جور
گلی به سر زده‌ام تا ز گلستان هنر
 
ز بس گداخته‌ام، شخص استخوان شده‌ام
ز جور گردش این بد نهاد، چون مرمر
 
توجهی ز سگان در تو می‌خواهم
که پشت پای زنم بر جهانیان یکسر
 
به نیم جو نخرم مهر آسمان و زمین
گر التفات توام نیم جو شود یاور
 
به خاک پای تو سوگند می‌خورم اول
که هست تاج سر سروران جن و بشر
 
دگر به سلسله فیض اول و آخر
برم ز گردون سوگند نامه را برتر
 
به صانعی که ز قدرت چهار مادر را
به صنع خویش بخواباند زیر هفت پدر
 
ز ازدواج پس آنگه به هم رسانیده
نتیجه‌ای که قضا نام کرده نوع بشر
 
ازو که مبدع اشیاست سر زد این حرکت
پس آنگهش به ارادات لم یزل ز قدر
 
به نردبان تنزل فرو فرستاده
که تا به پله آخر نمود، جای و مقر
 
ترقی‌اش چو به معراج قدس فرموده
به پهلوی خودش آورد و کرد پیغمبر
 
به ذات واجب و آن اقتضای هستی عام
به فقر ممکن و آن بود از عدم کمتر
 
به آن وجود که سرچشمه وجود آن است
به آن عدم که به اطلاق نام کرده به در
 
بدان مراتب هستی که از مشیت شد
یکی مقدم ازین و موخر آن دیگر
 
بدان تجرد خالص که عقل را داده
بری ز شایبه خست مواد و صور
 
به عقل نورانی و به نفس روحانی
به طبع جسمانی و به حسن آینه‌گر
 
به بی‌ثباتی و سرگشتگی چرخ نهم
به ساده لوحی وی از نقوش نفع و ضرر
 
به آن احاطه عامش به عالم اجرام
که از تصرف وی نیست نیم ذره به در
 
به چرخ هشتم و آن برج‌های پهناور
که کنده‌ای شده هر یک به پای صد اختر
 
به آن کواکب سیاره کز مکارهشان
به هیچ جای به جز درگه تو نیست مقر
 
به فقر ماه نو آن کو ز مفلسی هر ماه
پی تواضع خورشید خم نموده کمر
 
به سوز عنصر نار آن لطیف گرم مزاج
که یاد می‌دهد از سینه‌های پر ز شرر
 
به سیر باد و سراسیمگی اوضاعش
که دایم است چو احوال عاشقان مضطر
 
به لطف آب و به پاکیزگی گوهر او
که هست زندگی کاینات را مصدر
 
به تیرگی و به افتادگی عنصر خاک
که پایمال جهان است و برندارد سر
 
به یک وجود و دو عالم، سه بعد و چارارکان
به پنج حس و به شش جانب و به هفت اختر
 
به هشت روضه و نه چرخ و ده مجرد خاص
به نفس ناطقه و پس عرض دگر جوهر
 
به خنده لب جدول به چین ابروی موج
به کوزه پر بحر و به حلق تشنه برّ
 
به سبزی چمن و تازه‌رویی گلشن
به تلخ کامی حنظل به عزت نوبر
 
به خنده‌های گل و گریه‌های بلبل زار
به داغ لاله به درد بنفشه از عبهر
 
به خوش تبسمی غنچه و به خنده گل
به تر زبانی سوسن به رنگ نیلوفر
 
به چین ابروی دریا و تیره‌روزی ابر
به سرکشی شهاب و به طلعت اختر
 
بایستادن دیوار و سرنشینی سقف
به تنگی دل روزن به روگشایی در
 
به پنبه‌کاری برف و به شیشه‌سازی یخ
به مهره‌بازی‌های تگرگ و رقص مطر
 
به صبح پرده برانداز و شام برقع‌پوش
به روز روی سفید و شب سیه پیکر
 
به چرخ گردی آه و جهان نوردی اشک
به گریه‌های شب هجر و ناله‌های سحر
 
به الفتی که بود دیده را به خونریزی
به نفرتی که بود خون دیده را ز جگر
 
به رغبتی که بود زلف یار را به شکن
به خنده‌ای که بود لعل یار را به شکر
 
بدان نگاه که در نبمه راه برخوردش
نگاه فتنه برانگیز یار عربده‌گر
 
به قطره‌ای که به مژگان رسیده برگردد
ز بیم عربده جویی تندخو دلبر
 
به تار رشته جانی که از کشاکش درد
چو سبحه در گرو صد گره بود پیکر
 
به لطف عام تو ای شهریار کشور دین
به رحمت تو که عامست همچو پرتو خور
 
به شیر بیشه مردانگی علی ولی
که حفظ دین تو کرده به ذوالفقار دو سر
 
به آب گوهر عصمت که دامن شرفش
ز نسبتت شده دریای یازده گوهر
 
به آن دو قطب سپهر امامت از پی هم
به حق تسعه دواره بعد یکدیگر
 
به حق اول و آخر به ظاهر و باطن
به مبدأ و به معاد و الست تا محشر
 
به حق این همه سوگندهای خرد و بزرگ
که عرض آن نفزودت به غیر درد سر
 
که گر فلک کندم استخوان تن همه خون
وگر به تیر شهابم هدف کند پیکر
 
چو سقف کهنه اگر بر سرم فرود آید
وگر ببارد سنگ ستاره‌ام بر سر
 
به دهر هر سر مویی که راست یا کج هست
کند به جان منش همچو تیر یا چو تبر
 
به نیم ذره نکاهد به دل هوای توام
به هیچ رو نروم از درت به جای دگر
 
چو نیم ذره ز لطف توام بود همراه
به زور دست همی بشکنم سر مه و خور
 
چو لطف عام توام در پناه خود گیرد
چه حد که یک سر مو کم کند ز من اختر
 
زبان شکوه درازست و طبع شوق فضول
به خلق خویش که از بلفضولیم بگذر
 
درازی سخنم مطلب مرا کم ساخت
ولی چو لطف تو داند نهفتنش بهتر
 
بریده بود سر رشته سخن لطفت
اشاره کرد که هان راه مدعا بسپر
 
چنین قصیده غرا که سر زد از طبعم
ز من نبود که لطف تو شد مرا یاور
 
ظهیر و انوری استاد طبع من بودند
زدم ز یمن مدیح تو تخته‌شان بر سر
 
کمال فخر همی کرد از طبیعت خویش
که برده است قسم‌نامه را به گردون بر
 
رسانده بودم سوگندنامه را به کمال
که برد لطف تواش یک سپهر ازو برتر
 
سپهر غاشیه‌ات تا همی کشد بر دوش
قضا به خادمیت تا که هست یار قدر
 
مخالفان ترا دوش زیر بار گناه
موافقان ترا چون قضا قدر یاور
آنـکـه دارد اخـتـصـاصـی تـاج او
از لــیــالـی لـیـلـة الـمـعـراج او
 
وه چـه مـعـراجی که عقل ذوفنون
از بــیــان آن نـمـی آیـد بـرون
 
وه چه معراجی که او را در صفات
عـقـل بـطلمیوس و جالینوس مات 
 
چـشـم تـوحیدیش چون بینا نمود
مـدرک آن بـوعـلـی سـیـنا نبود 
 
عقل مو بین پای ره بس تفته است
زین خدای آگاه آن کو رفته است 
 
حــال او را آل او دانــنـد و بـس
بـعـد از آن عشاق دیگر هیچ کس 
 
اهل دل زیـن نکته خوشتر بو برند
بـهتـر از مـا، پـی بـه حال او برند
 
کــردم ایــن مــطــلــب سـؤال از کـامـلـی
نــکــتــه دانــی عــارفــی صــاحـب دلـی 
 
در شــریــعــت در طــریــقــت مـعـتـبـر
از دقـــایـــق وز حـــقـــایــق بــا خــبــر 
 
گــوش حــالــش مــمــلــو از اسـرار غـیب
صـاحـب« عـلـم الـیـقـیـن » بی شک و ریب 
 
کــز همــه شــبــها چــرا ای شـمـع خـاص
یـافـت آن یـک شـب بـه مـعـراج اختصاص 
 
وز چــه آن تــاریــک شــب مــانـنـد بـدر
از همــه شــبــها فــزونــتــر شـد بـه قـدر 
 
گـــفـــت ای ســـلــطــان اقــلــیــم ازل
شــــاهد مــــشـــهور حـــی لـــم یـــزل 
 
آ ن بــه نــســبــت خــاتــم پـیـغـمـبـران
درة الــــتــــاج گــــرامــــی گــــوهران 
 
کـــرد آن شــب گــرم آن هنــگــامــه را
تـــا دلـــیــل خــاص بــاشــد عــامــه را 
 
تـــا کـــه بـــاشـــد از اصـــول دیـــن او
حـــجـــتـــی در شـــرع و در آیـــیــن او
 
ورنـــه او را از لـــعـــمـــرک تـــاج بــود
هر شــب او را لــیــلــة الــمــعــراج بــود 
 
هر شــب از بــیــداری آن ســرزنــده بـود
هر شـب آن در حـلـقـه اش جـنـبـنـده بـود 
 
هر شــب انــدر آســتــان بــا طــمـطـراق
حـــاضـــر از بـــهر ســـواری اش بـــراق 
 
در قـــفـــای آن ســـرابـــیـــل صـــفــا
خــورده هر شــب شــاهد عــیــســی قـفـا 
 
فــرش را هر شــب کـشـانـیـدی بـه عـرش
عــرش را هر شــب نـشـانـیـدی بـه فـرش
 
هر شــب او را شــاهدی غـیـبـی بـه پـیـش
هر شــب او را« نـزل لـاریـبـی » بـه پـیـش 
 
هر شــب انــدر مــسـجـدالـاقـصـی بـه راز
مـــقـــتـــدای انـــبــیــا بــد در نــمــاز 
 
هر شــب انــدر ســفــره آن شــمــع هدی
بــد شــریــک اش در غــذا دســت خــدا 
 
هر شــب آن طــالــب در مــطــلـوب بـود
آن حــبــیــب انــدر بــر مــحـبـوب بـود
 
بــلــکــه از آن بــزم قــرب آن نـور پـاک
مـعـجـزی بـد رجـعـت ار کـردی بـه خـاک 
 
حــکــمــتــی در رجــعــت آن نــور بـود
کـــز پـــی ارشـــاد مـــا مـــأمــور بــود 
 
چـــون ز اوج قـــرب مـــی آمـــد فــرود
کــلــمــیــنــی یــا حـمـیـرا »مـی سـرود»
 
بــاز چــون مــجــمــوعــی آوردی مـلـال
بــرزدی بــانــگ» ارحــنــا یــا بــلــال» 
 
گـــر نـــبـــد مـــأمــور ارشــاد از خــدا
کــی ز اصــل خــویــشـتـن گـشـتـی جـدا 
 
گــر حــبــاب از بــحــر گـردد مـنـفـصـل
هم شـــود بـــا بــحــر آخــر مــتــصــل 
 
نــور اگــر چــنــدی ز نــور افـتـد بـه دور
مــی کــنــد رجــعـت هم آخـر سـوی نـور 
 
قــطــره گــر چــنــدی ز دریـا بـازگـشـت
آخــرش بــاشــد بــه دریــا بــاز گــشـت 
 
در مــقــام نــســبــت از مــردار و قــنـد
هر کــســی را هر چــه بــایــد مــی دهنـد 
 
هیـــچ دیـــدی طـــوطـــی مــردار خــوار
یــا کــنــد کـرکـس بـه قـنـدسـتـان گـذار 
 
یــا شــود کــبــکــی بــه مــهمــانـی زاغ
یــا کــه جــغــدی همــدم طــاووس بــاغ
 
یــا کــه بــیــدی مــیــوه یـی آرد بـه بـار
یــا کــه دســتــی ســر بــر آرد از چـنـار 
 
یــا لــئــیــمــی کــو نـمـایـد بـذل سـیـم
یــا جــوادی کــو کــنــد مــدح لــئــیــم
 
یــا کــه مــلــایــی شـود درویـش دوسـت
گــر شـود، مـی دان کـه هم درویـش اوسـت 
 
ا ی زبــــان کــــرده مـــرا هر تـــار مـــو
مــن نــمــی گــویـم تـو مـی گـویـی بـگـو 
 
تــو زبــان را مــی کــنــی تــعــلـیـم مـن
تــو بــیــان را مــی کــنـی تـسـلـیـم مـن 
 
بــعــد از آن بــر ســر دیـگـر لـب گـشـود
کـــان شـــب او را لــیــلــه ارشــاد بــود
 
یـــعــنــی آن فــعــال کــل مــا یــریــد
خـــواســـت تـــا ورزد ارادت بــا مــریــد 
 
از مــکــان بــر لــامــکـانـش بـرکـشـانـد
در حــریــم قــرب خــاصــش بـرنـشـانـد 
 
در ارادت کــــرد او را خــــرقـــه پـــوش
خــلــعــت عـبـدیـت افـکـنـدش بـه دوش
 
مــاه خــود را تــا کــنــد پــایــنــده بـدر
اولـــش داد از عـــنـــایــت شــرح صــدر 
 
گــفــتــش ای ســرحــلــقــه اهل رشــاد
ای تـــو را مـــا هم مـــریـــد و هم مــراد
 
آزمـــودســتــیــم مــا تــســلــیــم تــو
اســم اعــظــم مــی شــود تــعــلـیـم تـو
 
خــود رها کــردی بــه مــا واصــل شــدی
خــود شــدی مــا در لــبــاس بــیـخـودی
 
ا ی گـــرامـــی بـــنـــده شـــاکـــر مــرا
بـــا دو اســـم مـــن بـــشــو ذاکــر مــرا
 
هر دو در ذاتــنــد بــا اســم تــو جــفــت
اســمــشـان را بـا تـو مـی بـایـسـت گـفـت 
 
آ ن یــکــی را خــوان خـفـی ویـن را، جـلـی
اولـــیـــن الـــلـــه و آن دوم عـــلـــی(ع) 
 
از عــلــی بــهتــر نـدارم چـونـکـه دوسـت
لــاجــرم در رتــبــه همــنــام مـن اوسـت
 
زیـــن دو اســم پــاک اســتــمــداد کــن
خــلــق را بــا ایــن دو اســم ارشــاد کــن
 
ایـــن بـــه بـــاطــن مــورث امــداد تــو
و آن بـــه ظـــاهر بـــاعـــث امــداد تــو
 
زیــن دو اســم پــاک پــر کــن سـیـنـه را
صــیــقــلــی کـن زیـن دو اسـم آیـیـنـه را
 
تــا در آن آیــیــنــه بــیــنــی روی مــن
مــتــصــف گـردی بـه خـلـق و خـوی مـن 
 
غــم مــخــور کـز ایـن دو اسـم دلـپـسـنـد
تــا قــیــامــت اســم تــو ســازم بــلـنـد 
 
اشـــرف الــاســمــا نــمــایــم اســم تــو
قــبــلــة الــاشــراف ســازم جــســم تـو 
 
مــشــرق و مــغــرب بــگــیــرد دیـن تـو
شــش جــهت را پــر کــنــد آیــیــن تـو
 
زیــن دوام بــهتــر ز اســمـا نـیـسـت اسـم
هر دو یـک گـنـجـیـنـه انـدر یـک طـلـسـم
 
دار همـــچـــون جـــان گــرامــی هر دو را
پــــوش از نــــادان و عــــامـــی هر دو را 
 
آدم ار چــنــد انــدر ایـن ره مـو شـکـافـت
بــهره یــی زیـن« عـلـم الـاسـمـا »نـیـافـت 
 
لــاجــرم مــحــروم مــانــد او از بـهشـت
وان مـــقــام خــاص را از کــف بــهشــت 
 
بـــاز از جـــنــت نــگــشــت او بــهره ور
تـــا از آن اســـمـــا نــدادنــدش خــبــر
 
گــر کــه ایــن شـب را دلـارا گـشـت ذیـل
لــیــلــة الــواحــد بــود نــه الــف لــیـل
 
داســتــان اعــور و احــدب کــه نــیـسـت
یک شب است آن شب هزاران شب که نیست 
 
پــس در آن شــب عــبـد را شـاکـر نـمـود
بــا دو اســم اعــظــمــش ذاکــر نــمــود
براساس گریز به
موضوع گریز :
مناسبت گریز :
براساس سبک شعر
روضه شور واحد تک زمینه رجز خوانی زمزمه جفت نوحه مناجات نامشخص مدح مسجدی سینه زنی واحد سنگین دکلمه دم پایانی واحد تند پیش زمینه سرود سالار زینب حاج ناظم همه جا کربلا راس تو میرود بالای نیزه ها ببینید ببینید گلم رنگ ندارد نوحه سنتی ببینید ببینید گلم رنگ ندارد سیدی ماکو مثلک الغریب غریب گیر آوردنت زبانحال به سمت گودال از خیمه دویدم من دودمه مدح و مرثیه مفاعیل مفاعیل فعول شعر خوانی
براساس قالب شعر
دوبیتی غزل قصیده مثنوی چهار پاره رباعی ترجیع بند مستزاد شعر نو شعر سپید ترکیب بند قطعه مسمط نا مشخص مربع ترکیب تک بیتی مخمس
براساس زبان
فارسی عربی ترکی
براساس شاعر
محتشم کاشانی میلاد عرفان پور امیر عباسی قاسم صرافان محمد مهدی سیار غلامرضا سازگار رضا یعقوبیان علی اکبر لطیفیان قاسم نعمتی اسماعیل تقوایی مرتضی محمود پور حسن لطفی امیر حسین سلطانی محمود اسدی علی انسانی مظاهر کثیری نژاد محمود ژولیده ولی الله کلامی زنجانی میثم مومنی نژاد حسن ثابت جو عباس میرخلف زاده سید حمیدرضا برقعی سید هاشم وفایی سید رضا موید خراسانی محمدرضا سروری یوسف رحیمی احمد بابایی محسن عرب خالقی سید پوریا هاشمی علیرضا خاکساری وحید زحمتکش شهری مهدی رحیمی زمستان حسن کردی روح اله نوروزی مرضیه عاطفی بهمن عظیمی حسین رحمانی میلاد قبایی محسن صرامی رضا آهی رضا تاجیک اصغر چرمی محمد جواد شیرازی مهدی نظری وحید قاسمی وحید محمدی محسن کاویانی مجتبی صمدی شهاب حمید رمی محمد حسین رحیمیان محمد حسن بیات لو امیر روشن ضمیر نا مشخص محمد محسن زاده گنجی امیر ایزدی حسین قربانچه رضا رسول زاده جواد حیدری محمد سهرابی محمد جواد پرچمی سيد مهدي سرخان رضا یزدانی سید مهدی موسوی حسن صنوبری محسن رضوانی سیدجواد پرئی سید محمد جواد شرافت علی سلیمیان محمدجواد غفورزاده (شفق) سید مجتبی رجبی نورآملی حسن بیاتانی عماد خراسانی رحمان نوازنی مسعود اصلانی حافظ محمدرضا آغاسی علی حسنی صمد علیزاده محمد صمیمی کاظم بهمنی مجید تال مهدی قهرمانی احسان محسنی فر شیخ رضا جعفری میثم سلطانی مصطفی صابر خراسانی محمد فردوسی علیرضا قزوه قاسم افرند محمد مهدی عبداللهی محمد خسروی جواد دیندار سعید خرازی علیرضا عنصری حسین میرزایی حسن جواهری مصطفی قمشه ای علامه حسن زاده آملی میثم خالدیان علی زمانیان حسین ایمانی سیدعلی احمدی(فقیر) سید مجتبی شجاع محمد حسین فرحبخشیان (ژولیده نیشابوری) محسن داداشی امام خمینی (ره) فواد کرمانی امیر رضا سیفی احمد اکبرزاده ملا فتح‌الله وفایی شوشتری صدّیقه‌ی طاهره (علیهاسلام‌الله) محمود شاهرخي (م.جذبه) سید محمد رستگار جواد هاشمی (تربت) سید حبیب نظاری غلام‌رضا دبیران محمدحسین علومی تبریزی سعید بیابانکی سعید توفیقی علیرضا لک جواد محمد زمانی آیت الله محمدحسین غروی اصفهانی سید یاسر افشاری محمود کریمی احمد واعظی آیت الله وحید خراسانی حضرت آقای خامنه ای سید الشهدا عبدالجواد جودی خراسانی بهروز مرادی سالک قزوینی رفیق اصفهانی سید رضا حسینی (سعدی زمان) بابافغانی شیرازی تأثیر تبریزی صغیر اصفهانی (ره) وحید مصلحی یاسر حوتی حسین رستمی محمد بنواری (مهاجر) محمد بیابانی علیرضا شریف هادی جان فدا علی آمره حامد تجری مصطفی متولی مجتبی خرسندی علی صالحی علیرضا بیاتانی مهدی رحمان دوست مهدی نسترن سید محمد جوادی سید مهدی جلالی مجتبی روشن روان حامد خاکی سید محمد علی ریاضی احسان مردانی مهدی مومنی مریم سقلاطونی مجتبی شکریان همدانی عارفه دهقانی حسینعلی شفیعی (شفیع) رضا پیروی سعید پاشازاده ناصر حامدی رضا قاسمی حامد جولازاده پیمان طالبی میلاد حسنی امیر حسام یوسفی نوید اسماعیل زاده عباس شبخیز قراملکی (شبخیز) مهدی جهاندار کرامت نعمت زاده علی اصغر حاج حیدری مهدی صفی یاری محمد علی بیابانی محمد امین سبکبار هانی امیر فرجی سینا نژادسلامتی رسول میثمی صباحی بیدگلی وصال شیرازی مهدی پورپاک فاطمه نانی زاده محسن خان محمدی حبیب نیازی مجید لشگری میرزا احمد عابد نهاوندی(مرشد چلویی) آیت الله سیداحمد نجفی(آقاجون) محمد جواد خراشادی زاده ناظرزاده کرمانی سیدجلال حسینی احمد جلالی حسین عسگری علی اصغر کوهکن حجت الاسلام میر تبریزی محسن مهدوی حبیب الله چایچیان رضا فراهانی محمدرضا شمس خاکی شیرازی ابراهیم بازیار عباس احمدی سید محمد اویار حسینی محمد احمدی مرحوم الهیار خان (آصف) جواد قدوسی مجید قاسمی محمد رسولی داوود رحیمی مسعود یوسف پور حیدر توکل فاضل نظری علی ناظمی صفایی جندقی کریم رجب زاده میرزا یحیی مدرس اصفهانی غلامرضا کافی عمان سامانی مهدی محمدی پانته آ صفایی محمد بختیاری حمیدرضا بشیری محمدسعید عطارنژاد پروانه نجاتی نیما نجاری علی اشتری جعفر خونویی رضا دین پرور محمد ظفر سید رضا میرجعفری خوشدل تهرانی مهدی نعمت نژاد محسن راحت حق سجاد محرابی سید فرید احمدی مهدی زنگنه کاظم رستمی روح الله عیوضی علی اصغر ذاکری گروه یا مظلوم امیر حسین حیدری امیر اکبرزاده مهرداد مهرابی سید محمد بابامیری توحید شالچیان نغمه مستشار نظامی رحیم معینی کرمانشاهی سید محمد میرهاشمی امیرحسین الفت غلامحسین پویان احمد علوی فیاض هوشیار پارسیان مرتضی امیری اسفندقه محمدعلی مجاهدی جعفر بابایی(حلّاج) اصغر عرب فرشته جان نثاری سیدمحسن حبیب لورسه محمد علامه صادق رحمانی فرهاد اصغری یاسر مسافر عباس ویجویی عباس عنقا منوچهر نوربخش سیدحسن حسینی محمدجواد باقری محمد ارجمند محمد عظیمی محمدحسین بهجت تبریزی(شهریار) محمدسعید میرزایی مهدی خطاط ادیب الممالک فراهانی محمدعلی رحیمی محمد قاسمی احسان نرگسی رضاپور داریوش جعفری حامد آقایی سید محسن حبیب الله پور مجتبی حاذق محسن حنیفی آرش براری بهنام فرشی هستی محرابی طاها ملکی یاسر قربانی محمد داوری امیرحسین آکار اسماعیل شبرنگ آرمان صائمی علی رضوانی عماد بهرامی عادل حسین قربان امیرعظیمی حبیب باقرزاده حسین محسنات علی اصغر یزدی مجتبی رافعی میثم خنکدار ابراهیم لآلی قاسم احمدی مهدی علی قاسمی پوریا باقری علی اکبر نازک کار نوید اطاعتی فاطمه خمسی مهدی میری مجتبی کرمی محمد دستان علی کاوند مهدی قربانی محمد مبشری محمدرضا رضایی موسی علیمرادی محمدعلی نوری میلاد یعقوبی حسین صیامی مرتضی مظاهری میرزا احمد الهامی کرمانشاهی ناصر دودانگه علیرضا وفایی(خیال) امیر فرخنده حسین واعظی سعید نسیمی محسن غلامحسینی منصوره محمدی مزینان ابراهیم روشن روش سید علی حسینی مرضیه نعیم امینی حمید فرجی امیرعلی شریفی جعفر ابوالفتحی محمد کاظمی نیا امیر علوی رضا قربانی مهدی کاشف امیرحسین محمودپور رضا اسماعیلی حسن فطرس عالیه رجبی رضا باقریان محسن عزیزی محمدرضا ناصری روح الله پیدایی محمد زوار ایمان کریمی مصطفی رفیعی مجتبی قاسمی محمود قاسمی مجید خضرایی یونس وصالی محمود یوسفی ایمان دهقانیا بردیا محمدی مجتبی دسترنج ملتمس محمد مهدی شیرازی محسن زعفرانیه حسین خیریان حامد شریف مهدی شریف زاده ابالفضل مروتی مصطفی کارگر معین بازوند سید جعفر حیدری محسن ناصحی روح الله قناعتیان محمدحسین ملکیان مقداد اصفهانی رسول عسگری عفت نظری سجاد شاکری احمد ایرانی نسب مسعود اکثیری حسن رویت علی سپهری سید امیر میثم مرتضوی سیدمحمد مظلوم حسین رضایی حیران علی مشهوری (مهزیار) علی قدیمی نیر تبریزی فیاض لاهیجی حسین عباسپور محمد بن یوسف اهلی شیرازی جویای تبریزی (میرزا دارا) سید رضا هاشمی گلپایگانی سید علی اصغر صائم کاشانی امیرحسین کاظمی سارا سادات باختر علی اصغر شیری محمد حسین آغولی (ترکی شیرازی) سلمان احمدی وحید اشجع مهرداد افشاری مرجان اکبرزاد محمد-مهدی-امیری شهره انجم شعاع عبدالحمید-انصاری‌-نسب مرتضی-بادپروا محمدرضا-بازرگانی زهرا براتی امیرحسن بزرگی متین زهرا بشری موحد سید-حکیم-بینش فاطمه‌ سادات پادموسوی سعید-تاج‌-محمدی مهدی چراغ‌زاد حامد حسینخانی سیده فرشته حسینی سیدموسی حسینی کاشانی علی‌اصغر الحیدری (شاعر هندوستانی) محمد سجاد حیدری سمیه خردمند ایرج میرزا محسن سیداسماعیلی میرزا محمد باقر صامت بروجردی میرزا حاجب بروجردی (افصح الشعراء) میرزا محمد رفیع (رفیع‌الدین) (واعظ قزوینی) آشفته شیرازی سید وحید حسینی مسعود مهربان مهدی انصاری رضا حامی آرانی سید حسن رستگار محمدجواد وثوقی حمید کریمی اسماعیل روستایی احمد شاکری ابراهیم زمانی محمد کیخسروی محمد جواد مهدوی یاسین قاسمی حسین کریمی مهدی امامی جواد کلهر مجتبی فلاح محمدجواد غفوریان پدرام اسکندری حسن اسحاقی نوید طاهری محمود مربوبی سیروس بداغی میلاد فریدنیا شهریار سنجری رضا ملایی مجید رجبی امیرحسین نجمی عمران بهروج صادق میرصالحیان حجت بحرالعلومی محمدحسین ذاکری رسول رشیدی راد زینب احمدی حامد خادمیان حمیدرضا محسنات حسین اخوان (تائب) محمود شریفی مهدی مقیمی وحید دکامین شهرام شاهرخی فرشید یارمحمدی علی فردوسی رضا شریفی سیدعلی رکن الدین عبدالحسین مخلص آبادی حسین سنگری رضا هدایت خواه مهران قربانی محسن قاسمی غریب سید مصطفی غفاری جم سید مسعود طباطبایی احمد عزیزی حسین زحمتکش حمید عرب خالقی سجاد روان مرد میثم کاوسی رضا مشهدی امیرحسین وطن دوست محمد کابلی محمدهاشم مصطفوی محمد دنیوی (حاتم) علی اکبر حائری محمدرضا طالبی کمیل کاشانی محمدباقر انتصاری مرتضی عابدینی علی حنیفه عبدالرضا کوهمال جهرمی سینا شهیدا مهدی فرجی حسنا محمدزاده سید مصطفی مهدجو علی میرحیدری علی خفاچی حسین ایزدی پرویز بیگلری چاوش اکبری زهرا هدایتی هاشم طوسی (مسلم) نجمه پورملاکی نادر حسینی سجاد شرفخانی علی زارعی رضایی محمدعلی رضاپور سید محسن حسینی مرحوم نادعلی کربلایی ابوالفضل عصمت پرست مجتبی نجیمی مجید نجفی مجید بوریان منش علی علی بیگی سید محسن علوی محمد جواد مطیع ها ناهید رفیعی امیررضا یوسفی مقدم سید علی نقیب ایوب پرندآور نوید پور مرادی علی ذوالقدر سید ابوالفضل مبارز علی شکاری حمید رحیمی انسیه سادات هاشمی محسن حافظی عبدالحسین میرزایی مهدی قاسمی رضا خورشید فرد وحیده افضلی سید محمد حسین حسینی محمد سجاد عادلی مهدی زارعی سید محمد جواد میرصفی یدالله شهریاری امید مهدی نژاد محمد صادق باقی زاده محمد خادم محمدرضا کاکائی سید حجت سیادت مهدی مردانی جواد محمود آبادی حسین شهرابی حامدرضا معاونیان احمد جواد نوآبادی محمد علی قاسمی خادم عرفان ابوالحسنی ظهیر مومنی سید صادق رمضانیان عاطفه سادات موسوی عاصی خراسانی علی محمدی حسین زارع سید مصطفی سیاح موسوی حمید محبی وحید نوری حسین اوتادی هادی ملک پور مهدی کبیری محمدرضا نادعلیان فرشید حقی رامین برومند (زائر) محمدرضا اسدی سجاد زارع مولایی سید امیر حسین فاضلی سید مصطفی حسینی راد محمد رستمی محسن همتی محمود تاری سید واصفی غلامرضا شکوهی کمیل باقری محمد حسین بناریان لیلا علیزاده مهدی حنیفه جواد کریم زاده سید صابره موسوی میرزا محمد تقی قمی (محیط) حاج ملا احمد بن محمد مهدی فاضل نراقی (صفایی) عباس همتی یغما جندقی
براساس مداح
حاج منصور ارضی حاج محمود کریمی حاج محمدرضا طاهری حاج سعید حدادیان حاج میثم مطیعی حاج مجید بنی فاطمه حاج حمید علیمی حاج حسین سیب سرخی حاج مهدی سلحشور حاج سید جواد ذاکر حاج جواد مقدم حاج عبدالرضا هلالی حاج سید مهدی میردامادی حاج مهدی رسولی حاج حسن خلج حاج مهدی لیثی حاج نریمان پناهی حاج سید رضا نریمانی حاج احمد واعظی حاج حسین طاهری حاج مهدی سماواتی حاج محمد حسین پویانفر حاج سید حمیدرضا برقعی نا مشخص حاج میثم مؤمنی نژاد حاج مهدی اکبری حاج قاسم صرافان حاج مهدی مختاری حاج محمدرضا محمدزاده حاج کاظم اکبری حاج ابالفضل بختیاری حاج محمدرضا آغاسی حاج حنیف طاهری حاج وحید نادری حاج حسین رضائیان حاج امیر عباسی حاج محمد بیابانی حاج سید علی رضوی حاج سید مهدی هوشی السادات نزارالقطری حاج اسلام میرزایی حاج حسین سازور حاج محسن عرب خالقی حاج صابر خراسانی سید رسول نریمانی محمد جعفری ارسلان کرمانشاهی جبار بذری حاج اکبر مولایی حاج امیر برومند حاج محمدرضا بذری حاج حیدر خمسه حاج حسن حسین خانی حاج حسین عباسی مقدم حاج غلامحسین علیزاده حاج حسین عینی فرد حاج مهدی رعنایی حاج مصطفی روحانی حاج روح الله بهمنی حاج امیر کرمانشاهی حاج میرزای محمدی حاج وحید گلستانی حاج سید امیر حسینی علی فانی حاج سید علی مومنی حاج امین مقدم حاج محمد کمیل حاج محمد حسین حدادیان حاج سعید پاشازاده حاج مقداد پیرحیاتی حاج محمد سهرابی حاج محمد فصولی کربلایی حاج فرهاد محمدی حاج ابوذر بیوکافی حاج سید محمد جوادی حاج سید محمد عاملی حاج وحید یوسفی حاج محمد یزدخواستی حاج مجتبی رمضانی کویتی پور حاج محسن صائمی حاج حسین رستمی مرحوم استاد محمدعلی کریم خانی حاج حسین باشی حاج مهدی وثیق حاج شیخ محمد ناصری سید علی حسینی حاج محمد امانی مرحوم محمدعلی چمنی حاج رضا قنبری حاج عبدالله شیران مرحوم استاد سلیم موذن زاده حاج علی اصغر ارغوان مرحوم حاج فیروز زیرک کار سید حسین قاضی سید مهدی حسینی استاد محسن فرهمند حاج احمد عثنی عشران حاج محمد احمدیان حاج صادق آهنگران حاج اکبر نوربهمنی سیدرضا میرجعفری سیدرضا تحویلدار ایمان کیوانی حاج محمدحسین عطائیان حاج حسن شالبافان حاج محمدصادق عبادی حاج علی عرب حاج علیرضا قزوه حاج آرش پیله وری حاج مهدی تقی خانی حاج یزدان ناصری حاج امیرحسن محمودی حاج حمید دادوندی حاج احمد نیکبختیان حاج امیرحسن سالاروند حاج هاشم سالار حسینی حاج ابراهیم رحیمی حاج محمد صمیمی حاج حمیدرضا قناعتیان حاج محسن عراقی حاج محسن طاهری حاج حسین ستوده حاج مهدی دقیقی حاج حسین رجبیه حاج رحیم ابراهیمی حاج حسین فخری حاج صادق حمزه حاج حسین هوشیار حاج حسین جعفری استاد رائفی پور حاج داوود احمدی نژاد مرحوم مرشد حسین پنجه پور حاج سید محمد حسینی حاج هادی گروسی حاج محمدرضا مختاریان حاج حسن کاشانی حاج وحید جلیلوند حاج حیدر منفرد حاج علی مهدوی نژاد حاج مرتضی امیری اسفندقه حاج حسین خلجی حاج وحید قاسمی حاج سید محمود علوی حاج سعید قانع حاج سید جعفر طباطبائی حاج حسین محمدی فام حاج هادی جان فدا حاج علی علیان حاج صادق کریمی حاج محسن توکلیان حاج محمد قربانخوانی حاج حسن رضا عبداللهی حاج مرشد میرزا مرحوم مرشد میرزا حاج مهدی اقدم نژاد شهید حسین معز غلامی حاج حسین رحمانی حاج علی اکبر سلحشور حاج محمد گرمابدری حاج محمد جواد احمدی حاج احمد اثنی عشران حاج جواد ابوالقاسمی حاج محمد مهدی اسماعیلی حاج محسن حسن زاده حاج اکبر بازوبند آیت الله سید محمدحسن طهرانی مجید رضانژاد محمدجواد توحیدی حاج یدالله محمدی مرحوم سید مهدی احمدی اصفهانی حاج محمود گرجی حاج رضا علی رضایی حاج جواد باقری حاج سید ابراهیم طاهریان حاج مسعود پیرایش حاج محمدرضا نوشه ور حاج حسن بیاتانی حاج علی اکبر زادفرج حاج علی جباری حاج علی کرمی حاج سعید خرازی حاج هادی ملک پور حاج حسن عطایی حاج محمد کریمی حاج محمد رستمی حاج جواد حیدری