ایها المظلوم-ayohalmazloom
شعر و اشعار مصائب امام حسین علیه السلام و صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریز های متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز در سمت راست صفحه مراجعه فرمایید
نمایش هر صفحهمورد
فیروز آن دلی که بود مبتلای تو 
سرشار آن سری که بود خاک پای تو
 
ماییم از برای تو و تو برای حق
تو از برای حقی و حق از برای تو
 
در راه دوست اکبر و اصغر فدا کنی
صد جان عالمی به فدای فدای تو
 
یا سر به سوی دوست روانی ز جان ولی
یک کاروان اسیر بود در قفای تو
 
تنها نه خاکیان ز غمت ناله می‌کنند
قدوسیان به عرش برین در عزای تو
 
یک روز بر سنانی و یک روز بر تنور
یک روز روی دوش نبی بود جای تو
 
تنها نه در دل است ندای غریبی ات 
گردید پر فضای جهان از ندای تو
 
تن نینوا و سر سر نی نیزه منفعل 
نی ناله می‌کند همه دم از نوای تو
 
بازو و پشت و پهلوی اطفال شد کبود
بس تازیانه خورد تن بچه‌های تو
 
معلوم گشت قدر و جاه و جلال تو یا حسین
روزی که گشت حضرت حق خونبهای تو
 
ساعی شدم  که سعی کنم در زیارتت
ترسم بمیرم و نرسم کربلای تو
نه ز آسمان توجه نه زاختر اعتنائی
نه ز دوستان حمیت نه ز دشمنان حیائی
 
من بی امیر و لشکر کیم اندرین معسکر
حشم بلا ز پیشی سپه غم از قفائی
 
به جز از خدنگ پران به جز از وعید کشتن
نه سفیر مهربانی نه پیام آشنائی
 
ز نجات دست کوته به هلاک پای محکم
بد و نیک را به سر بر نرود چنین قضائی
 
زجگر گداز پیکان دهد ار امان زمانه
کشد آسمان به خونم زسنان سینه خائی
 
چه قساوت است یارب که تنی ز صد هزاران
نشنید التماسم که نگفت مرحبائی
 
به من از در مصیبت به ستم مصاف پیما
چو ستاره سخت روئی چو سپهر سست رائی
 
نه ز سیر مهر مهلت نه ز خیل کین مدارا
چکنم اگر نجویم به شهادت التجائی
 
نزند بر آتش آبی لب خشک تشنگان را
چه تفاوت آنکه دارم مژه محیط زائی
 
نه پرند خیره کش را زگلویم انحرافی
به دل شکسته بالم نه خدنگ را خطائی
 
به دلم ز خیل انده، به رهم ز فوج دشمن
نفسی و رستخیزی قدمی و کربلائی
 
پس مرگ پیش پویان ز حیات تن به جانم
ز تامل تو خون شد دلم ای اجل کجائی
 
نفسی غم اعادی، دمی انده احبا
زندم همی ز هر سو، الم دگر صلائی
 
به مفاخرت چو یغما سر عجز نه بر آن در
درجات سربلندی بست این که خاک پائی
از روزگار داد و فغان ز احتساب او
فریاد از تطاول و از انقلاب او
 
در کام اشقیا نچکاند جز انگبین
در جام اتقیا همه زهر مذاب او
 
ای روزگار باتو چه کرده است بوتراب
کافکنده ای به خون همه شیران غاب او
 
عبّاس و قاسم و علی اکبر حبیب و عون
غلطان به خاک و خون همه از شیخ و شاب او
 
عبّاس تشنه کام برون آری از فرات
سوی حرم کنی همه سعی و شتاب او
 
تا سوی تشنگان برد آبیّ و از قضا
تیر قدر به خاک فرو ریزد آب او
 
دادی به باد گلشن زهرا و تا به حشر
کردی روان ز چشم عزیزان گلاب او
 
زان صبح شوم آه که در مجلس یزید
بر خاص و عام تافت به شام آفتاب او
 
بزم یزید و جام شراب و سر حسین
باید ز پاره ی دل زینب کباب او
 
صغری در اضطراب کنیزیّ و مرتضی
در اضطراب شد به نجف ز اضطراب او
 
پرسد نبی ز امّت اگر شرح ماجرا
یارب چه می دهند به فردا جواب او
 
حاشا کسی که بسته به این خاندان بود
ایزد به روز حشر نماید عذاب او
 
ای آل بوتراب «وفایی» ز شعر خویش
باشد به خاندان شما انتساب او
آن کشته یی که نیست جزایی برای او
غیر از خدای او که بود خونبهای او
 
آن کشته یی که حیدر و زهرا و مصطفی
دارند صبح و شام به جنّت عزای او
 
آن کشته یی که شمّه یی از شرح ماتمش
خواند از برای موسی عمران خدای او
 
آن کشته یی که ساخت خداوند کردگار
سرتا بسر جهان همه ماتمسرای او
 
آن کشته ی جفا که جز او هیچ کشته یی
هرگز نشد جدا سر او از قفای او
 
ز احرام حج چو گشت به کرب و بلا مُحلّ
زیبد به کعبه فخر کند کربلای او
 
از سرچه شد عمامه و از دوش او ردا
گردید کبریای خدایی ردای او
 
کاش آن زمان که در ره جانان شد او فدا
جان جهانیان همه می شد فدای او
 
دل تا زجان بُرید و به جانان خویش بست
دلهای دوستان همه شد آشنای او
 
بهر لقا چو خویش فنا کرد در بقا
شد تا ابد لقای خدایی لقای او
 
***معراج اولش سرِ دوش پیمبر است
معراج آخرش ز هر اندیشه برتر است
افتاده در خون ای پدر از گرز و تیغ و خنجرم
بنهاده سر بر روی خاک ای خاک عالم بر سرم
 
تو کشته تن در خون طپان، من زنده بر جا جسم و جان
این سخت جانی ای امان، می نامد از خود باورم
 
گشت از سپهر پرده در، دامان هامونت مقر
زین پس سزد جای ای پدر، در توده ی خاکسترم
 
تا خوابگه خاک سیه، کردی به طرف قتلگه
زیبد مرا خاشاک ره، بالین و خارا بسترم
 
تا دور مینایی فلک می دادت از خون گلو
زهر است اگر جز خون دل شد باده ای در ساغرم
 
وه گر رسیدی دست من یک ره به دامان اجل
تا جامه ی جان در غمت جای گریبان بردرم
 
در نیل ماتم بردمی کآرم سیه چون بخت خود
گر دشمنان بر سر همی بگذاشتندی معجرم
 
برگ سفر آمد به ساز، اینک مرا از کوی تو
خون زاد و حسرت راحله، همدم فغان غم رهبرم
 
خواهم به بالینت همی گریم به کام دل دمی
رخصت کی و مهلت کجا از خصم عدوان پرورم
 
تن را توان و تاب کو، دل را قرار و خواب کو
هم بر فراق قاسمم هم در عزای اکبرم
 
جز در غم او کلک من، راند صفایی گر سخن
البته گردد رو سیاه از شرمساری دفترم
هیچ دریایی ندیدم بی کنار
جز تو ای عشق جهان آشوب یار
 
عقل سر بر آستانت مستکین
بنده ی حکم تو صد روح الامین
 
انبیا گردن به امرت داده باز
روی بر خاک درت بنهاده باز
 
اولیا دستت به دامان در زده
دامن همت به خدمت برزده
 
پیش نورت نارموسی یک قبس
نسر طایر نزد شهبازت مگس
 
تیر و بهرامت به میدان صد هزار
خائف از سهمت چو طفلی نی سوار
 
پیش دستت دجله تا جیحون نمی
هفت دریا پیش سیلت شبنمی
 
رهروت را زیر پا زوبین و تیر
از کمال شوق می آید حریر
 
نیست در خورد هر میدان ترا
نه فلک تنگ است جولان ترا
 
ز آفرینش راد و رد بالا و پست
زشت و زیبا دور و نزدیک آنچه هست
 
آنچه از امکان به اکوان آمده اند
در خور خود تابع امرت شده اند
 
والهان خاصت از یک تا هزار
ز ابتدای خلق تا انجام کار
 
در نداده تن به فرمانت ولی
یک ولی مثل حسین بن علی
 
گر تو پای اندر میان نگذاشتی
ور تو رایت در جهان نفراشتی
 
کی خریدار بلاگشتی حسین
ره سپار کربلا گشتی حسین
 
قطع جان یا ترک سرکردی کجا
سردی از مهر پسر کردی چرا
 
کی به نی می رفت سرها خاک ناک
کی به خون میخفت تنها چاک چاک
 
کشته در پا رفته اصحابش چرا
دستگیر دشمن احبابش چرا
 
کی گرفته پنجه با پیکان و تیغ
کشته دیدی شش برادر بی دریغ
 
چون شکیبایی نمودی کز عناد
خصم بندد بازوی زین العباد
 
طاقت آوردی کجا کآن قوم دون
از خیام آرد حریمش را برون
 
کی رضا دادی که زینب خواهرش
با سر عریان بنالد برسرش
 
چون شدی تسلیم کآن ارذال خلق
دخترانش را رسن بندد به حلق
 
صبر ورزیدی کجا خود کز ستیز
دشمن انگارد بناتش را کنیز
 
پر که بر کوه کی پهلو زدی
چرخه چون با چرخ هم زانو شدی
 
کی هما را صید کردی ماکیان
پیل فرسودی به پنجه ی بیشگان
 
نور از ظلمت کجا خود کم شدی
زنده رود ونیل سخره ی نم شدی
 
هم ترازو با گلستان خس چرا
شاهبازان طعمه کرکس چرا
 
دوزخ از تابت کند پهلو تهی
زین روش دیوانه گردد آگهی
 
کاین شبانان دست موسی تافتند
جوی ها بر دجله سبقت یافتند
 
کرگدن شد گربه ای را صید شست
شیر را روبه به گردن قید بست
 
رفت با شاهین مگس را کارزار
عنکبوتی را عقاب آمد شکار
 
باز در چنگال زاغان شد اسیر
بلبل اندر بند بومان دستگیر
 
باد را از پشگان آمد گزند
جوق جن جم را به نام افکنده بند
 
عشق مو را قوت زنجیر داد
مور را عشق افتراس شیر داد
 
زلف دلبر زیبد از وی اژدری
ناید از زلف عروسان دلبری
 
الغرض هر جا که چهر افروختی
خرمن شاه و گدا را سوختی
 
رایت حسن بتان افراختی
کار جان بازان خود را ساختی
آنانکه نفس خویش جری بر جفا کنند
چون صبر بر شکنجه روز جزا کنند
 
بهر قتال آل نبی تیغ ها به دست
با آنکه دین وی به زبان ادعا کنند
 
ترک تغافل اهل ستم را چو رسم نیست
کاش اندکی به حالت خویش اعتنا کنند
 
قومی که در عقوبتشان افتراق نیست
دارند اگر نماز به پا یا زنا کنند
 
برخویش گشته مانع نعمای سرمدی
منع نوا ز مالک منع و عطا کنند
 
نه خجلت از بتول و نه خشیت ز بوتراب
نه حرمت از رسول و نه شرم از خدا کنند
 
دردا که خیل فصل خداوند وصل را
در خاک و خون فکنده سر از تن جدا کنند
 
خون حرام وی به تهور هدر دهند
مال حلال وی به تقلب هبا کنند
 
پیراهنی که فاطمه اش رشته پود و تار
بر تن سگان گرگ شعارش قبا کنند
 
و آن کشته را به نعل ستوران خاره سای
در چشم خاک سرمه روش توتیا کنند
 
دارند پاس حرمت قرآن ولی چه سود
تا خود نه امتیاز خلوص از ریا کنند
 
ز الفاظ اگر مراد معانی است بی گزاف
معنی ندارد آنکه به لفظ اکتفا کنند
 
ز اهل ضلال یک سر مو کوتهی نشد
در دفع حق هر آنچه توان دست و پا کنند
 
واسومتا به حالت امت که در نشور
خود با چه رو به روی نبی دیده واکنند
 
***جز نفی حق نخواسته در هر نشست و خاست
دعوی کنند باز که حق درمیان ماست
قومی که امتیاز صواب از خطا کنند
خود کاش اختیار وفا بر جفا کنند
 
کلک قدر نگاشت قضایای نینوا
بر لوح زر که باطل و حق را جدا کنند
 
از قهر و قتل و غارت و اخراج و دستبرد
هر محنتی که می شد از امکان به پا کنند
 
بود اقتضای حکمت مخصوص کز نخست
نامی به نام خامس آل عبا کنند
 
در ملک غم سپه کش سلطان کربلاست
هر کش فزون به بند بلا مبتلا کنند
 
با مهر دوست کین عدو سهل می شمار
سری است حق که ساز بلا للولا کنند
 
آن سان که او شد امت مرحومه را کفیل
خواهند اگر تلافی چندین عطا کنند
 
تا رستخیز هر نفس ازروی مسألت
روزی هزار مرتبه خود را فدا کنند
 
هر ذره ذره ملک چه پنهان چه آشکار
کی وز کجا تدارک این خون بها کنند
 
باور مکن که طایفه ی غیر مسلمین
بر اهل بیت فاطمه چندین جفا کنند
 
اسلام بین ز کفر بتر کامت از عناد
نسبت به خاندان نبوت چه ها کنند
 
دین کجا و کفر چه کز ننگ این گناه
ز اسلامیان یهود و نصاری ابا کنند
 
کژ راست کی شود، نرسد اهل غی به رشد
روزی مگر رجوع به صدق از ریا کنند
 
ممکن نبود بهتر از این عکس مدعا
گر باید امت اجر رسالت ادا کنند
 
***یک دل کشد تطاول یک دهر غم کجا
یک تن کند تحمل چندین ستم کجا
ای طایف حریم تو اعیان کاینات
ذرات ملک زایر کوی تو از جهات
 
تو گشته زیر خاک و من اسوده بر زمین
ما را هلاک در همه حالت به از حیات
 
ما را ز داغ خود زدی آتش به دلی ولی
تا بخشی از شکنجه جاویدمان نجات
 
سودند سر به تیغ اعادی مجاهدینت
دادند تن به قید اسیری مخدرات
 
بودند ای عجب همه با این گنه هنوز
دارنده ی صیام و گزارنده ی صلات
 
با قصد قتل و غارت حق چیست حال کس
صد قرن اگر نماز کند یا دهد زکات
 
با دعوت امام مبین دعوی یزید
فرقان حق کجا و کجا آن مزخرفات
 
باطل نایستد بر حق نیست مشتبه
آن ترهات سست بدین طرفه محکمات
 
این صید زار خسته ی بشکسته بال و پر
از آشیان فتاده ی سرگشته در فلات
 
تر کردی ار کست به یکی جام کام خشک ما
یک غرقه بیش کم نشدی بالله از فرات
 
شد راست دود و خیمه ی گردون سیاه کرد
ز آن آتشی که خصم زدت در سرادقات
 
گشتند دراقامه ی سوگ تو متفق
از صدر بزم صومعه تا صف سومنات
 
برخاست شور و لوله از کعبه تا کنشت
ارباب کفر و دین همه بنشسته در عزات
 
هم وحش و طیر غم زده در محنت تو محو
هم جن و انس دل شده در ماتم تو مات
 
***درباره ی تو هر که کند بیش و کم ستم
کیفر ز هفت دوزخش افزون بود نه کم
بر تشنه کامیش نه همین بحر و بر گداخت
گیتی تمام زیر و زبر خشک و تر گداخت
 
تنها فرات ز آتش خجلت بر او نسوخت
از شرم وی محیط همی تا شمر گداخت
 
دریا و رود از دم وی برمدر گریست
صحرا و کوه از غم او برحجر گداخت
 
ثابت به جای خود ز سها تا سهیل سوخت
سایر به پای خود ز زحل تا قمر گداخت
 
این آتش از چه خاست که تا شعله برکشید
ذرات ملک جمله صفت سر به سر گداخت
 
از فرقه تا ردا همه را تار و پود سوخت
از صعوه تا هما همه را بال و پر گداخت
 
کیهان به کید عشق بتان را بهانه کرد
عشاق تن به تن همه را آن شرر گداخت
 
از تیشه ی تحسر و تأثیر سوگ اوست
فرهاد اگر به سر زد و مجنون اگر گداخت
 
اصناف خلق، دیو و پری تا بهیمه سوخت
افراد نوع جن و ملک تا بشر گداخت
 
حیوان خود از نبات و نبات از جماد بیش
انسان ز جن و جن ز ملک سخت تر گداخت
 
تنها به خوف خواهر و دختر نخورد خون
هم سوخت بر برادر و هم بر پسر گداخت
 
بر خواهران خوار غریبش کمر خمید
بر دختران خرد یتیمش جگر گداخت
 
برآن نساء یاره و سنجوق سیم سوخت
برآن بنات خاتم و خلخال زر گداخت
 
آن بزم را که سقف و زمین عرش و فرش بود
از اشک و آه زیر فرو شد زبر گداخت
 
***از کج مداری فلک این فتنه راست شد
درباره ی حسین، آنچه خواست شد
خود بر تو عرش و فرش نه تنها گریستند
اقطار کاینات سراپا گریستند
 
بر بی کسیت جن و ملک را جگر گداخت
بر تشنگیت دجله و دریا گریستند
 
تنها نه دوست را دل و جان ز آتش تو سوخت
بر حالت غریبت اعدا گریستند
 
دل ها تهی نشد چو از آن گریه های خاص
اعیان ملک از همه اعضا گریستند
 
برحال اهل بیت نبی نشأتین سوخت
تنها همین نه یثرب و بطحا گریستند
 
از اختصاص این ستم استی که خاص و عام
با هم در این معاهده یکجا گریستند
 
هرچند سرزد این عمل از مسلمین ولی
در ماتمت یهود و نصارا گریستند
 
ز اسلامیان تنی به تو یک مو نگشت نرم
لیک از غم تو هندو و ترسا گریستند
 
برمحنت تو وامق و مجنون ملول و مات
برعترت تو لیلی و عذرا گریستند
 
دامان چرخ از شفق آمد عقیق خام
یا عرشیان به طارم خضرا گریستند
 
بزمی نچید ساقی دوران که جای می
خوناب دل نه جام و نه مینا گریستند
 
بنیان طرح تعزیه ات را خدای ریخت
ز آن سال ها که آدم و حوا گریستند
 
این تخته ی گل آب شد از فرط التهاب
تا قدسیان به صفحه ی غبرا گریستند
 
بر این عزیز مصر که صد یوسفش غلام
با دیگران عزیز و زلیخا گریستند
 
***این وقعه از اعالی اسلام اگرچه خاست
اما مجوس و ناصب ازین شیمه عذر خواست
دردا که بعد واقعه ی کربلا هنوز
از کین پر است سینه ی اهل جفا هنوز
 
با این خطا که خواست ندانم برای چیست
تأخیر امر محشر و حکم جزا هنوز
 
خون دو عالم ار همه ریزند در قصاص
این قتل را وفا نکند خون بها هنوز
 
خود گر نبود جان جهان آن جهان جان
پس چیست کز میان نرود این عزا هنوز
 
بر قصه های کهنه و نو قرن ها گذشت
هر روز تازه تر بود این ماجرا هنوز
 
چون مشک بوی خون به مشام آمد ای عجب
از خاک و ریگ ناحیه ی نینوا هنوز
 
گر گوش هوش سوی حریمش فرا دهی
خواهی شنید صیحه ی وا احمدا هنوز
 
اعضای وی به تیغ ستم منقطع ز هم
اجزای آسمان و زمین جا به جا هنوز
 
دشمن به قصد بر تن چاکش ستور تاخت
خاکم به سر نکرده سر از تن جدا هنوز
 
برکشته اش به عمد فرس راند و نرم ساخت
و این را به کیش خویش نخواندی خطا هنوز
 
معمار عرش و فرش درآمد ز پا دریغ
وین عرش و فرش سایر و ثابت به جا هنوز
 
گرم اسیری حرمش خصم و او زدی
چون مرغ سر بریده به خون دست و پا هنوز
 
تا آسمان کشیده کمان درکمین حق
الا به عمد نامده تیری خطا هنوز
 
نعش تو پایمال و بنات تو دستگیر
اما بنات نعش فلک خودنما هنوز
 
***کوری نگر که روز به خون خدا بلند
دستی که بود شب به خدا در دعا بلند
دشمن بر او زیاده از این قصد کین نداشت
یا از قصور قدرت کین بیش ازین نداشت
 
هر کفر و کین و کاوش و کیدی که داشت دهر
جز بهر قتل و غارت ابنای دین نداشت
 
جز خون و مال خسرو دین را سپهر دون
یک سهم در کمان سپهی در کمین نداشت
 
مریخ جز مقاتله عزمی رزین نبست
برجیس جز محاربه حکمی متین نداشت
 
درکفر این فریق همین بس که شاه دین
در رزمگاه ماریه یک تن معین نداشت
 
غیر از سیوف جاریه رکنی شدید نه
غیر از صفوف حادثه حصنی حصین نداشت
 
جز یاد بیکسان حرم همدمیش نه
جز زخم های تیغ ستم همنشین نداشت
 
یا للعجب مطاع زمان پیشوای کل
یک تن مطیع در همه روی زمین نداشت
 
در خون طفل شیری گهواره خفت وی
خوفی کس از خصومت روح الامین نداشت
 
کوفی بدین گناه گمان ثواب برد
بی شک خود انتقام خدا را یقین نداشت
 
با لاف دین و پاس شرایع زهی شگفت
شرمی ز روی واضع شرع مبین نداشت
 
با دعوی امانت و ایمان امان مجوی
زان کاعتنا به آل رسول امین نداشت
 
آن کش وجود حاصل ایجاد غیر از او
گیتی نتیجه ی دگر از ماء و طین نداشت
 
دردا که آبروی خود و اشک آل وی
در چشم قوم قیمت ماء معین نداشت
 
***از نیش این عزا رگ دل بایدم گشود
تا سیل های خون رود از دیده رود رود
تا ماجرای ماتم او در میان فتاد
اندوه و شادی از دو جهان برکران فتاد
 
ذرات ملک را همه پست و بلند سوخت
این طرفه آتشی است که در کن فکان فتاد
 
یکباره بنیه اش همه ازکف به باد رفت
این بار بس که بردل گیتی گران فتاد
 
این مایه فتنه سایه بگسترد برزمین
تا بر زمین سپهر برین سایبان فتاد
 
از تاب و پیچ و شورش و سودای این غم است
این عقده ها که در خم زلف بتان فتاد
 
ز اول که داد دولت باطل به دست خصم
ناوک به ناله آمد و خم در کمان فتاد
 
ز انداز ناصبین زمین این شنیعه رفت
چون شد که ننگ ها همه بر آسمان فتاد
 
هفتاد جان به جامی از آن برنداشت کس
آب از چه باب اینقدر آیا گران فتاد
 
دیدی که مام دهر در اعصار اهل بیت
با پور و دخت خویش چه نامهربان فتاد
 
بر طایران بام تو دامی فکند چرخ
کز صعوه تا هما همه از آشیان فتاد
 
برخی به خاک خفته و برخی به نیزه رفت
جمعی به کربلا که از آن کاروان فتاد
 
زین شعله سوخت سوری و خس خشک و تر بلی
سوزد به هم چو نایره در نیستان فتاد
 
آن را که خوان مائده از آسمان رسید
اشک روان و لخت جگر آب و نان فتاد
 
گیتی بر او گماشت غمی محض آگهی
هرجا که چشم او به دلی شادمان فتاد
 
***کید زمانه بنگر و کین سپهر بین
نامهربانی مه و انداز مهر بین
تنها نه خاکیان به تو جیحون گریستند
در ماتم تو جن و ملک خون گریستند
 
خاکم به سر، برآر سر از خاک و درنگر
تا بر تو آسمان و زمین چون گریستند
 
چون سیل خون نشست زمین را که عرش و فرش
از حد و نظم و ضابطه بیرون گریستند
 
تا از عطش کبود شدت لب فرات و نیل
از رود دیده سیل جگرگون گریستند
 
تا بر سنان سرت سوی گردون بلند شد
بر فرشیان ملائک گردون گریستند
 
هرچند خود ز اهل زمین سر زد این عمل
افلاکیان بر اهل زمین خون گریستند
 
یک تن ز صد هزار کست جرعه ای نداد
با آنکه برتو آن فرق دون گریستند
 
بر تشنگان کشته ی کوی تو کاینات
از زخم کشتگان تو افزون گریستند
 
شد جیب روزگار به خون رشک لاله زار
خلقی ز بس به پهنه و هامون گریستند
 
افسردگان بزم عزایت به جای اشک
از آتش درون همه کانون گریستند
 
عبهر به دشت و لاله به بستان و گل به باغ
از جویبار دیده طبرخون گریستند
 
شد این عزای خاص چنان عام تا به هم
هشیار و مست و عاقل و مجنون گریستند
 
آن روز خون خود به رکاب ار کست نریخت
در ماتم تو عالمی اکنون گریستند
 
بعد از تو زندگان جهان را کم است باز
صد بحر اگر به طالع وارون گریستند
 
***سوزند آفرینش اگر در غمت سزاست
برداغ ابتلای تو این سوختن بجاست
روز عاشورا چو شاه کربلا
سید مظلوم سبط مصطفی
 
جمله یار و یاورانش کشته شد
پیکر ایشان به خون آغشته شد
 
طرف هامون ز اشک گلگون گشتیم
در وداع شاه با اهل حرم
 
یکه و تنها به میدان رو نهاد
رفت و در جای بلندی ایستاد
 
گه به حسرت آن شفیع کائنات
بد نگاهش جانب شط فرات
 
وز عطش آن شاه مظلوم وحید
آه سرد از قلب پرخون می‌کشید
 
گاه اندر قتلگه کردی نظر
هر طرف در خون جوانی غوطه‌ور
 
همچو برگ گل بدنها چاک‌چاک
سر جدا و بی‌کفن غلطان به خاک
 
گه نظر کردی به سوی خیمه‌گاه
سوی طفلان زنان بی‌گناه
 
کودکان مستمند ماهوش
با نوای غم‌ فزای العطش
 
اینچنین می‌گفت شمس‌المشرقین
باد قربان شما جان حسین
 
سهل باشد عقده‌های مشکلم
می‌کند اشک شما خون دلم
 
جوی خون از دیده جاری کم کنید
ناله و افغان و زاری کم کنید
 
یک طرف سنگین دلان نابکار
اندر آن صحرا فزون از صدهزار
 
غافل از بی‌یاری احوال او
تشنه بهر خون و جان و مال او
 
شاه بی‌لشکر حسین خون جگر
بود اندر بحر فکرت غوطه‌ور
 
ناگه از درگاه حی کبریا
رقعه سبزی نوشته با طلا
 
اوفتاد از بهر آن فلک فلاح
بر سر قربوس زین ذوالجناح
 
رقعه را بگشود آن نور دو عین
دید بنوشته است «عبدی یا حسین»
 
نیست ما را بر کسی تکلیف شاق
این تو و راه حجاز و این عراق
 
ما شهادت را به تو ننموده فرض
این تو و ملک جهان از طول و عرض
 
امر کن سوی زمین ای جان پاک
تا نماید دشمنانت را هلاک
 
هر دو عالم زان تست ای ممتحن
هر کجا خواهی به عزت کن وطن
 
پیش ما قدرت فزون و محترم
رتبه‌ات هرگز نخواهد گشت کم
 
سرور لب‌تشنگان با اشک و آه
شد پیام کبریا را عذرخواه
 
کای خداوند قدیم لم یزل
عهد ما با تست از روز ازل
 
با لب عطشان براهت سر دهم
جان به زیر دشنه و خنجر دهم
 
در ره عشقت سر افشانی کنم
نوجوانها جمله قربانی کنم
 
تا شوم در عرصه یوم الحساب
در شهادت از شفاعت کامیاب
 
من همای اوج عرش عزتم
عذر خواه عاصیان امتم
 
من شهادت را طلبکار آمدم
جرم امت را خریدار آمدم
 
گر نگویم ترک سیر یا ترک جان
چون کنم با عاصیان امتان
 
زین‌همه بگذشته کارم مشکلست
داغ بسیاری مرا اندر دلست
 
جمله یار و یاورانم کشته شد
دوستان و همرهانم کشته شد
 
تا قیامت کی رود از یاد من
سرگذشت قاسم داماد من
 
اصغرم سیراب نوک تیر شد
در گلویش تیر جای شیر شد
 
شد جدا از پیکر عباس دست
ماتم بی‌دستی‌ای‌اش پشتم شکست
 
خود گرفتم شش جهت شد زان من
هر دو عالم گشت در فرمان من
 
دشمنانم شد به میدان جدال
یک به یک از تیغ و خنجر پایمال
 
داد خط بندگی بر من یزید
دیگرم از زندگی نبود امید
 
داغ اکبر بی‌گمانم می‌کشد
ماتم آن نوجوانم می‌کشد
 
کی شود دیگر دل من شاد کام
زندگانی بعد از این باشد حرام
 
نیست یارای نوشتن خامه را
مختصر کن (صامت) این هنگامه را
چنین شده است خبر مستفاد از اخبار
که روز حشر چو از امر قادر قهار
 
ز جن و انس و سباع و هوام و وحش و طیور
پی محاسبه گردند یک به یک محشور
 
ز جوشن و غلغله و اضطراب اهل حساب
زمین حشر بلرزد چو لجه سیماب
 
پی سزا و جزای امور بی‌کم و کاست
پرد جریده اعمال خلق از چپ و راست
 
ز آفتاب بسر مغزها به جوش آید
بالتهاب زمین قلب در خروش آید
 
عرق شود ز عروق و عظام در جریان
چنانکه محو کند نام قلزم و عمان
 
به پایه «لمن الملک» خویشتن دادار
دهد منادی «الله واحد القهار»
 
یکی ز مظلمه خلق مضطرب جانش
گرفته سخت به کف مدعی گریبانش
 
یکی به مجلس جاوید خبث در عرصات
بهانه جوی به ترک ادای خمس و زکوت
 
یکی ز اکل ربا آکل سموم حمیم
یکی به هاویه در بحث اخذ مال یتیم
 
به اجر کرده ز فجار ز اجرت فساق
رود به قید سلاسل ز هر طرف اعناق
 
شوند قاتل و مقتول دادخواه به هم
دهند هر طرفی نسبت گناه به هم
 
پیمبران سلف جمله وانفسا گوی
همه ز عاقبت خود به بحر فکر فروی
 
ز هول روز جزا امتان شیخ و صبی
زنند حلقه به دور محمد عربی(ص)
 
به عذر امت بیچاره احمد مختار
کند حکایت وا امتا به لب تکرار
 
که ناگهان به صف حشر انقلاب افتد
درون هالک و ناجی به انقلاب افتد
 
به پیش چشم خلاق عیان شود به ملا
لوای قافله سالار دشت کرب بلا
 
به هیئتی که جگرها ز خوف خون گردد
عنان حوصله از دستها برون گردد
 
بود مقدمه آن قوه را به شیون و شین
شهید راه خدا حضرت امام حسین
 
ز نشئه می سر بازی وفا سر مست
سربریده پرخون گرفته بر سر دست
 
هزار پاره تن انورش ز ضربت تیر
به دست دیگر وی دست شمر شریر
 
نهاده از عقب راس آن سپهر اساس
به روی دست ملک دست حضرت عباس
 
شهید گشته و بی‌دست کز تنش ز عناد
دو دست در لب شط از برای آب افتاد
 
علی اکبر غمناک و قاسم داماد
کفن به گردن و سرها بدست با فریاد
 
گرفته حجت کبرای شاه تشنه جگر
به روی دست سر پر ز خون علی اصغر
 
ز جای ناوک پیکان و خنجر پاره
زند معاینه خون موج همچو فواره
 
به یک طرف اسرای دیار کوفه و شام
کنند زیر و زبر از هجوم صف قیام
 
همه به سینه سوزان و ناله جان کاه
زنند حلقه به دور لوای عدل اله
 
دوباره شور عظیمی دگر بپا آید
به گوش مرد و زن حشر این ندا آید
 
که چشم خویش بپوشید ابیض واسود
که می‌رسد به صف حشر دختر احمد
 
ز دوزخی و بهشتی شود بلند خروش
رسد چو فاطمه دراعه حسن بر دوش
 
به دوش دیگر آن غم رسیده محزون
هزار پاره و سوراخ جامه پر خون
 
چه جامه‌ای که نظاره همان جامه
فتد به عرش تزلزل به شور و هنگامه
 
به کف عمامه پرخون حیدر صفدر
شکسته پهلوی مجروح وی ز ضربت در
 
زند به قائمه عرش دست را محکم
کشد خروش که یا عدل و یا حکیم احکم
 
به جوش آورد از فرط ناله و زاری
پی محاکمه دریای قهر قهاری
 
ز رستگار و خطا پوی و بنده و آزاد
تمام را طمع مغفرت رود از یاد
 
به نزد ختم رسل با دلی ز درد غمین
ز روی عجز کند روی جبرئیل امین
 
که ای پیمبر رحمت به ما ترحم کن
خموش فاطمه را یک دم از تظلم کن
 
کزین معامله ترسم که حضرت عزت
کشد قلم ز غضب بر جریده رحمت
 
به نزد فاطمه رو آورد رسول امم
که ای غریق یم غصه وی سفینه غم
 
نه وقت کیفر و هنگامه گداختن است
قیامت آمده و موسم نواخت است
 
بیا به همره بابت که نیست جای درنگ
شده است عرصه محشر با متانتم تنک
 
شوند فاطمه و مصطفی بهم همراه
کنند روی شفاعت به سوی عرش اله
 
چنین به فاطمه آید خطاب از داور
نمی‌کنم به ثواب و عقاب خلق نظر
 
مگر دمی که تو از حشر هر که را خواهی
بری بخلد و شفاعت کنی به دلخواهی
 
مهیمنا به جلال شفیعه محشر
ببخش و عفو کن از امتان پیغمبر
 
بر آر حاجت پنهان (صامت) ای غفار
چه حاجتم به بیان انت و اقف الاسرار
براساس گریز به
موضوع گریز :
مناسبت گریز :
براساس سبک شعر
روضه شور واحد تک زمینه رجز خوانی زمزمه جفت نوحه مناجات نامشخص مدح مسجدی سینه زنی واحد سنگین دکلمه دم پایانی واحد تند پیش زمینه سرود سالار زینب حاج ناظم همه جا کربلا راس تو میرود بالای نیزه ها ببینید ببینید گلم رنگ ندارد نوحه سنتی ببینید ببینید گلم رنگ ندارد سیدی ماکو مثلک الغریب غریب گیر آوردنت زبانحال به سمت گودال از خیمه دویدم من دودمه مدح و مرثیه مفاعیل مفاعیل فعول شعر خوانی
براساس قالب شعر
دوبیتی غزل قصیده مثنوی چهار پاره رباعی ترجیع بند مستزاد شعر نو شعر سپید ترکیب بند قطعه مسمط نا مشخص مربع ترکیب تک بیتی مخمس
براساس زبان
فارسی عربی ترکی
براساس شاعر
محتشم کاشانی میلاد عرفان پور امیر عباسی قاسم صرافان محمد مهدی سیار غلامرضا سازگار رضا یعقوبیان علی اکبر لطیفیان قاسم نعمتی اسماعیل تقوایی مرتضی محمود پور حسن لطفی امیر حسین سلطانی محمود اسدی علی انسانی مظاهر کثیری نژاد محمود ژولیده ولی الله کلامی زنجانی میثم مومنی نژاد حسن ثابت جو عباس میرخلف زاده سید حمیدرضا برقعی سید هاشم وفایی سید رضا موید خراسانی محمدرضا سروری یوسف رحیمی احمد بابایی محسن عرب خالقی سید پوریا هاشمی علیرضا خاکساری وحید زحمتکش شهری مهدی رحیمی زمستان حسن کردی روح اله نوروزی مرضیه عاطفی بهمن عظیمی حسین رحمانی میلاد قبایی محسن صرامی رضا آهی رضا تاجیک اصغر چرمی محمد جواد شیرازی مهدی نظری وحید قاسمی وحید محمدی محسن کاویانی مجتبی صمدی شهاب حمید رمی محمد حسین رحیمیان محمد حسن بیات لو امیر روشن ضمیر نا مشخص محمد محسن زاده گنجی امیر ایزدی حسین قربانچه رضا رسول زاده جواد حیدری محمد سهرابی محمد جواد پرچمی سيد مهدي سرخان رضا یزدانی سید مهدی موسوی حسن صنوبری محسن رضوانی سیدجواد پرئی سید محمد جواد شرافت علی سلیمیان محمدجواد غفورزاده (شفق) سید مجتبی رجبی نورآملی حسن بیاتانی عماد خراسانی رحمان نوازنی مسعود اصلانی حافظ محمدرضا آغاسی علی حسنی صمد علیزاده محمد صمیمی کاظم بهمنی مجید تال مهدی قهرمانی احسان محسنی فر شیخ رضا جعفری میثم سلطانی مصطفی صابر خراسانی محمد فردوسی علیرضا قزوه قاسم افرند محمد مهدی عبداللهی محمد خسروی جواد دیندار سعید خرازی علیرضا عنصری حسین میرزایی حسن جواهری مصطفی قمشه ای علامه حسن زاده آملی میثم خالدیان علی زمانیان حسین ایمانی سیدعلی احمدی(فقیر) سید مجتبی شجاع محمد حسین فرحبخشیان (ژولیده نیشابوری) محسن داداشی امام خمینی (ره) فواد کرمانی امیر رضا سیفی احمد اکبرزاده ملا فتح‌الله وفایی شوشتری صدّیقه‌ی طاهره (علیهاسلام‌الله) محمود شاهرخي (م.جذبه) سید محمد رستگار جواد هاشمی (تربت) سید حبیب نظاری غلام‌رضا دبیران محمدحسین علومی تبریزی سعید بیابانکی سعید توفیقی علیرضا لک جواد محمد زمانی آیت الله محمدحسین غروی اصفهانی سید یاسر افشاری محمود کریمی احمد واعظی آیت الله وحید خراسانی حضرت آقای خامنه ای سید الشهدا عبدالجواد جودی خراسانی بهروز مرادی سالک قزوینی رفیق اصفهانی سید رضا حسینی (سعدی زمان) بابافغانی شیرازی تأثیر تبریزی صغیر اصفهانی (ره) وحید مصلحی یاسر حوتی حسین رستمی محمد بنواری (مهاجر) محمد بیابانی علیرضا شریف هادی جان فدا علی آمره حامد تجری مصطفی متولی مجتبی خرسندی علی صالحی علیرضا بیاتانی مهدی رحمان دوست مهدی نسترن سید محمد جوادی سید مهدی جلالی مجتبی روشن روان حامد خاکی سید محمد علی ریاضی احسان مردانی مهدی مومنی مریم سقلاطونی مجتبی شکریان همدانی عارفه دهقانی حسینعلی شفیعی (شفیع) رضا پیروی سعید پاشازاده ناصر حامدی رضا قاسمی حامد جولازاده پیمان طالبی میلاد حسنی امیر حسام یوسفی نوید اسماعیل زاده عباس شبخیز قراملکی (شبخیز) مهدی جهاندار کرامت نعمت زاده علی اصغر حاج حیدری مهدی صفی یاری محمد علی بیابانی محمد امین سبکبار هانی امیر فرجی سینا نژادسلامتی رسول میثمی صباحی بیدگلی وصال شیرازی مهدی پورپاک فاطمه نانی زاده محسن خان محمدی حبیب نیازی مجید لشگری میرزا احمد عابد نهاوندی(مرشد چلویی) آیت الله سیداحمد نجفی(آقاجون) محمد جواد خراشادی زاده ناظرزاده کرمانی سیدجلال حسینی احمد جلالی حسین عسگری علی اصغر کوهکن حجت الاسلام میر تبریزی محسن مهدوی حبیب الله چایچیان رضا فراهانی محمدرضا شمس خاکی شیرازی ابراهیم بازیار عباس احمدی سید محمد اویار حسینی محمد احمدی مرحوم الهیار خان (آصف) جواد قدوسی مجید قاسمی محمد رسولی داوود رحیمی مسعود یوسف پور حیدر توکل فاضل نظری علی ناظمی صفایی جندقی کریم رجب زاده میرزا یحیی مدرس اصفهانی غلامرضا کافی عمان سامانی مهدی محمدی پانته آ صفایی محمد بختیاری حمیدرضا بشیری محمدسعید عطارنژاد پروانه نجاتی نیما نجاری علی اشتری جعفر خونویی رضا دین پرور محمد ظفر سید رضا میرجعفری خوشدل تهرانی مهدی نعمت نژاد محسن راحت حق سجاد محرابی سید فرید احمدی مهدی زنگنه کاظم رستمی روح الله عیوضی علی اصغر ذاکری گروه یا مظلوم امیر حسین حیدری امیر اکبرزاده مهرداد مهرابی سید محمد بابامیری توحید شالچیان نغمه مستشار نظامی رحیم معینی کرمانشاهی سید محمد میرهاشمی امیرحسین الفت غلامحسین پویان احمد علوی فیاض هوشیار پارسیان مرتضی امیری اسفندقه محمدعلی مجاهدی جعفر بابایی(حلّاج) اصغر عرب فرشته جان نثاری سیدمحسن حبیب لورسه محمد علامه صادق رحمانی فرهاد اصغری یاسر مسافر عباس ویجویی عباس عنقا منوچهر نوربخش سیدحسن حسینی محمدجواد باقری محمد ارجمند محمد عظیمی محمدحسین بهجت تبریزی(شهریار) محمدسعید میرزایی مهدی خطاط ادیب الممالک فراهانی محمدعلی رحیمی محمد قاسمی احسان نرگسی رضاپور داریوش جعفری حامد آقایی سید محسن حبیب الله پور مجتبی حاذق محسن حنیفی آرش براری بهنام فرشی هستی محرابی طاها ملکی یاسر قربانی محمد داوری امیرحسین آکار اسماعیل شبرنگ آرمان صائمی علی رضوانی عماد بهرامی عادل حسین قربان امیرعظیمی حبیب باقرزاده حسین محسنات علی اصغر یزدی مجتبی رافعی میثم خنکدار ابراهیم لآلی قاسم احمدی مهدی علی قاسمی پوریا باقری علی اکبر نازک کار نوید اطاعتی فاطمه خمسی مهدی میری مجتبی کرمی محمد دستان علی کاوند مهدی قربانی محمد مبشری محمدرضا رضایی موسی علیمرادی محمدعلی نوری میلاد یعقوبی حسین صیامی مرتضی مظاهری میرزا احمد الهامی کرمانشاهی ناصر دودانگه علیرضا وفایی(خیال) امیر فرخنده حسین واعظی سعید نسیمی محسن غلامحسینی منصوره محمدی مزینان ابراهیم روشن روش سید علی حسینی مرضیه نعیم امینی حمید فرجی امیرعلی شریفی جعفر ابوالفتحی محمد کاظمی نیا امیر علوی رضا قربانی مهدی کاشف امیرحسین محمودپور رضا اسماعیلی حسن فطرس عالیه رجبی رضا باقریان محسن عزیزی محمدرضا ناصری روح الله پیدایی محمد زوار ایمان کریمی مصطفی رفیعی مجتبی قاسمی محمود قاسمی مجید خضرایی یونس وصالی محمود یوسفی ایمان دهقانیا بردیا محمدی مجتبی دسترنج ملتمس محمد مهدی شیرازی محسن زعفرانیه حسین خیریان حامد شریف مهدی شریف زاده ابالفضل مروتی مصطفی کارگر معین بازوند سید جعفر حیدری محسن ناصحی روح الله قناعتیان محمدحسین ملکیان مقداد اصفهانی رسول عسگری عفت نظری سجاد شاکری احمد ایرانی نسب مسعود اکثیری حسن رویت علی سپهری سید امیر میثم مرتضوی سیدمحمد مظلوم حسین رضایی حیران علی مشهوری (مهزیار) علی قدیمی نیر تبریزی فیاض لاهیجی حسین عباسپور محمد بن یوسف اهلی شیرازی جویای تبریزی (میرزا دارا) سید رضا هاشمی گلپایگانی سید علی اصغر صائم کاشانی امیرحسین کاظمی سارا سادات باختر علی اصغر شیری محمد حسین آغولی (ترکی شیرازی) سلمان احمدی وحید اشجع مهرداد افشاری مرجان اکبرزاد محمد-مهدی-امیری شهره انجم شعاع عبدالحمید-انصاری‌-نسب مرتضی-بادپروا محمدرضا-بازرگانی زهرا براتی امیرحسن بزرگی متین زهرا بشری موحد سید-حکیم-بینش فاطمه‌ سادات پادموسوی سعید-تاج‌-محمدی مهدی چراغ‌زاد حامد حسینخانی سیده فرشته حسینی سیدموسی حسینی کاشانی علی‌اصغر الحیدری (شاعر هندوستانی) محمد سجاد حیدری سمیه خردمند ایرج میرزا محسن سیداسماعیلی میرزا محمد باقر صامت بروجردی میرزا حاجب بروجردی (افصح الشعراء) میرزا محمد رفیع (رفیع‌الدین) (واعظ قزوینی) آشفته شیرازی سید وحید حسینی مسعود مهربان مهدی انصاری رضا حامی آرانی سید حسن رستگار محمدجواد وثوقی حمید کریمی اسماعیل روستایی احمد شاکری ابراهیم زمانی محمد کیخسروی محمد جواد مهدوی یاسین قاسمی حسین کریمی مهدی امامی جواد کلهر مجتبی فلاح محمدجواد غفوریان پدرام اسکندری حسن اسحاقی نوید طاهری محمود مربوبی سیروس بداغی میلاد فریدنیا شهریار سنجری رضا ملایی مجید رجبی امیرحسین نجمی عمران بهروج صادق میرصالحیان حجت بحرالعلومی محمدحسین ذاکری رسول رشیدی راد زینب احمدی حامد خادمیان حمیدرضا محسنات حسین اخوان (تائب) محمود شریفی مهدی مقیمی وحید دکامین شهرام شاهرخی فرشید یارمحمدی علی فردوسی رضا شریفی سیدعلی رکن الدین عبدالحسین مخلص آبادی حسین سنگری رضا هدایت خواه مهران قربانی محسن قاسمی غریب سید مصطفی غفاری جم سید مسعود طباطبایی احمد عزیزی حسین زحمتکش حمید عرب خالقی سجاد روان مرد میثم کاوسی رضا مشهدی امیرحسین وطن دوست محمد کابلی محمدهاشم مصطفوی محمد دنیوی (حاتم) علی اکبر حائری محمدرضا طالبی کمیل کاشانی محمدباقر انتصاری مرتضی عابدینی علی حنیفه عبدالرضا کوهمال جهرمی سینا شهیدا مهدی فرجی حسنا محمدزاده سید مصطفی مهدجو علی میرحیدری علی خفاچی حسین ایزدی پرویز بیگلری چاوش اکبری زهرا هدایتی هاشم طوسی (مسلم) نجمه پورملاکی نادر حسینی سجاد شرفخانی علی زارعی رضایی محمدعلی رضاپور سید محسن حسینی مرحوم نادعلی کربلایی ابوالفضل عصمت پرست مجتبی نجیمی مجید نجفی مجید بوریان منش علی علی بیگی سید محسن علوی محمد جواد مطیع ها ناهید رفیعی امیررضا یوسفی مقدم سید علی نقیب ایوب پرندآور نوید پور مرادی علی ذوالقدر سید ابوالفضل مبارز علی شکاری حمید رحیمی انسیه سادات هاشمی محسن حافظی عبدالحسین میرزایی مهدی قاسمی رضا خورشید فرد وحیده افضلی سید محمد حسین حسینی محمد سجاد عادلی مهدی زارعی سید محمد جواد میرصفی یدالله شهریاری امید مهدی نژاد محمد صادق باقی زاده محمد خادم محمدرضا کاکائی سید حجت سیادت مهدی مردانی جواد محمود آبادی حسین شهرابی حامدرضا معاونیان احمد جواد نوآبادی محمد علی قاسمی خادم عرفان ابوالحسنی ظهیر مومنی سید صادق رمضانیان عاطفه سادات موسوی عاصی خراسانی علی محمدی حسین زارع سید مصطفی سیاح موسوی حمید محبی وحید نوری حسین اوتادی هادی ملک پور مهدی کبیری محمدرضا نادعلیان فرشید حقی رامین برومند (زائر) محمدرضا اسدی سجاد زارع مولایی سید امیر حسین فاضلی سید مصطفی حسینی راد محمد رستمی محسن همتی محمود تاری سید واصفی غلامرضا شکوهی کمیل باقری محمد حسین بناریان لیلا علیزاده مهدی حنیفه جواد کریم زاده سید صابره موسوی میرزا محمد تقی قمی (محیط) حاج ملا احمد بن محمد مهدی فاضل نراقی (صفایی) عباس همتی یغما جندقی
براساس مداح
حاج منصور ارضی حاج محمود کریمی حاج محمدرضا طاهری حاج سعید حدادیان حاج میثم مطیعی حاج مجید بنی فاطمه حاج حمید علیمی حاج حسین سیب سرخی حاج مهدی سلحشور حاج سید جواد ذاکر حاج جواد مقدم حاج عبدالرضا هلالی حاج سید مهدی میردامادی حاج مهدی رسولی حاج حسن خلج حاج مهدی لیثی حاج نریمان پناهی حاج سید رضا نریمانی حاج احمد واعظی حاج حسین طاهری حاج مهدی سماواتی حاج محمد حسین پویانفر حاج سید حمیدرضا برقعی نا مشخص حاج میثم مؤمنی نژاد حاج مهدی اکبری حاج قاسم صرافان حاج مهدی مختاری حاج محمدرضا محمدزاده حاج کاظم اکبری حاج ابالفضل بختیاری حاج محمدرضا آغاسی حاج حنیف طاهری حاج وحید نادری حاج حسین رضائیان حاج امیر عباسی حاج محمد بیابانی حاج سید علی رضوی حاج سید مهدی هوشی السادات نزارالقطری حاج اسلام میرزایی حاج حسین سازور حاج محسن عرب خالقی حاج صابر خراسانی سید رسول نریمانی محمد جعفری ارسلان کرمانشاهی جبار بذری حاج اکبر مولایی حاج امیر برومند حاج محمدرضا بذری حاج حیدر خمسه حاج حسن حسین خانی حاج حسین عباسی مقدم حاج غلامحسین علیزاده حاج حسین عینی فرد حاج مهدی رعنایی حاج مصطفی روحانی حاج روح الله بهمنی حاج امیر کرمانشاهی حاج میرزای محمدی حاج وحید گلستانی حاج سید امیر حسینی علی فانی حاج سید علی مومنی حاج امین مقدم حاج محمد کمیل حاج محمد حسین حدادیان حاج سعید پاشازاده حاج مقداد پیرحیاتی حاج محمد سهرابی حاج محمد فصولی کربلایی حاج فرهاد محمدی حاج ابوذر بیوکافی حاج سید محمد جوادی حاج سید محمد عاملی حاج وحید یوسفی حاج محمد یزدخواستی حاج مجتبی رمضانی کویتی پور حاج محسن صائمی حاج حسین رستمی مرحوم استاد محمدعلی کریم خانی حاج حسین باشی حاج مهدی وثیق حاج شیخ محمد ناصری سید علی حسینی حاج محمد امانی مرحوم محمدعلی چمنی حاج رضا قنبری حاج عبدالله شیران مرحوم استاد سلیم موذن زاده حاج علی اصغر ارغوان مرحوم حاج فیروز زیرک کار سید حسین قاضی سید مهدی حسینی استاد محسن فرهمند حاج احمد عثنی عشران حاج محمد احمدیان حاج صادق آهنگران حاج اکبر نوربهمنی سیدرضا میرجعفری سیدرضا تحویلدار ایمان کیوانی حاج محمدحسین عطائیان حاج حسن شالبافان حاج محمدصادق عبادی حاج علی عرب حاج علیرضا قزوه حاج آرش پیله وری حاج مهدی تقی خانی حاج یزدان ناصری حاج امیرحسن محمودی حاج حمید دادوندی حاج احمد نیکبختیان حاج امیرحسن سالاروند حاج هاشم سالار حسینی حاج ابراهیم رحیمی حاج محمد صمیمی حاج حمیدرضا قناعتیان حاج محسن عراقی حاج محسن طاهری حاج حسین ستوده حاج مهدی دقیقی حاج حسین رجبیه حاج رحیم ابراهیمی حاج حسین فخری حاج صادق حمزه حاج حسین هوشیار حاج حسین جعفری استاد رائفی پور حاج داوود احمدی نژاد مرحوم مرشد حسین پنجه پور حاج سید محمد حسینی حاج هادی گروسی حاج محمدرضا مختاریان حاج حسن کاشانی حاج وحید جلیلوند حاج حیدر منفرد حاج علی مهدوی نژاد حاج مرتضی امیری اسفندقه حاج حسین خلجی حاج وحید قاسمی حاج سید محمود علوی حاج سعید قانع حاج سید جعفر طباطبائی حاج حسین محمدی فام حاج هادی جان فدا حاج علی علیان حاج صادق کریمی حاج محسن توکلیان حاج محمد قربانخوانی حاج حسن رضا عبداللهی حاج مرشد میرزا مرحوم مرشد میرزا حاج مهدی اقدم نژاد شهید حسین معز غلامی حاج حسین رحمانی حاج علی اکبر سلحشور حاج محمد گرمابدری حاج محمد جواد احمدی حاج احمد اثنی عشران حاج جواد ابوالقاسمی حاج محمد مهدی اسماعیلی حاج محسن حسن زاده حاج اکبر بازوبند آیت الله سید محمدحسن طهرانی مجید رضانژاد محمدجواد توحیدی حاج یدالله محمدی مرحوم سید مهدی احمدی اصفهانی حاج محمود گرجی حاج رضا علی رضایی حاج جواد باقری حاج سید ابراهیم طاهریان حاج مسعود پیرایش حاج محمدرضا نوشه ور حاج حسن بیاتانی حاج علی اکبر زادفرج حاج علی جباری حاج علی کرمی حاج سعید خرازی حاج هادی ملک پور حاج حسن عطایی حاج محمد کریمی حاج محمد رستمی حاج جواد حیدری