ایها المظلوم-ayohalmazloom
مدح-چهارده-معصوم
لطفاً برای جستجوی گریز های متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز در سمت راست صفحه مراجعه فرمایید
نمایش هر صفحهمورد
جماعتی که دل و جان به عشق نسپارند
به حیرتم! چه تمتع ز زندگی دارند
 
بر آن سرم که برآرم دمی به خاطر جمع
گرم دو زلف پریشان دوست بگذارند
 
به صاحبان نظر ساقیا مده ساغر
که با حضور تو پیوسته مست دیدارند
 
به دور چشم تو مستی ما عجب نبود
عجب زحالت آنان بود که هوشیارند
 
زاهل مدرسه ای دل، امید حال مدار
که اهل قال وز سر تا به پای گفتارند
 
به روی خویش سوی بسته راه یقین
نشسته در پس هفتم حجاب بیدارند
 
زخیل خاک نشینان جماعتی دانم
که چون سپهر رفیع و بلند مقدارند
 
چو نوش، راحت روحند و در مذاق چو نیش
چو گل عزیز و به چشم جهانیان خارند
 
شکسته قید علایق به زور بازوی عشق
نه چون من و تو به دام هوس گرفتارند
 
نگاهدار زاندیشه های باطل، دل
حضورشان که ز راز درون خبر دارند
 
مدد زهمت ایشان رسد به پیل دمان
ولی به زیر قدم، مور را نیازارند
 
شهان عالم ایجاد و ملکان وجود
غلام خواجه ی لولاک و آل اطهارند
 
به اهل بیت رسالت مرا است چشم امید
چه بر گناه تنم را به خاک بسپارند
 
به غیر آن که نشاید خدایشان خواندن
به هرچه وصف نمایندشان سزاوارند
 
«محیط» از شرف مدحت محمد و آل
متاع نظم تو را خسروان خریدارند
افراخت علم پادشه گل به چمن باز
فردوس صفت گشت همه تل و دمن باز
 
بلبل به چمن شور در افکنده چون من باز
باد سحری آمده در ملک ختن باز
 
***وز مشک ختن کرده جوان دیر کهن باز
گلزار و گلستان همه شد احمر و ارقط
 
برخیز ز جا ساقیکا چیست تعلل
بردار نوا مطربکا چند تحمل
 
می ده به قدح ساقیکا چیست تسلسل
هی ساز نماز مطربکا نغمه چو بلبل
 
***بی عیش و طرب حیف بود وقت گل و مل
کو ساقی و کو ساغر و کو مطرب و بربط
 
از قعهده سر کرده غزل کبک به کهسار
وز باغ رسد ناله قمری به غم سار
 
اندر شکرستان شده طوطی شکر خار
چون بلبل شوریده خوش آهنگ به گلزار
 
***سارنج چو ععق بودش شور و نواکار
از سره و سرخاب شنو طنطنه بط
 
در فیض کف ابر ببین بخش بی‌حد
کز جوهری قدرت خود قادر سرمد
 
پر کرد مر این حقه اغبر ز زبرجد
یاقوت و در و لعل و گهر زمرد و بسند
 
***حق باد نگهدار جهان از نظر بد
از مند مطرا شد و از بس که منشط
 
سوسن چو من اندر چمن حمد الهی
گویاست به شکر نعم نامتناهی
 
آن شاه که بخشد به جهان افسر شاهی
هر ذره به جود و کرمش داد گواهی
 
***چتر شبهی افراشته از ماه به ماهی
خلاق سفید و سیه و پیر و محطط
 
اکنون زنم از نعت رسول عربی دم
گویا شوم از مدحت پیغمبر اکرم
 
مقصود ز ایجاد همه عالم و آدم
بدر ز من و صدر رسولان مکرم
 
***با واو وجودش شده چون میم عدم خم
شد عالم ایجاد یکی قطره از آن شط
 
بر نعت نبی مدح علی باز کنم وصل
از بعد پیمبر چو وصی است بلافصل
 
از رحمت دادار دو شاخند ز یک اصل
از مدحت او چار کتابست به یک فصل
 
***اسلام ز صمصامش پاینده شد و حصل
نی ممکن و نی واجب بل آمده اوسط
 
پس حضرت زهرا گل گلزار نبوت
آن کوست به بیدای جهان لاله رحمت
 
آن سرو چمان چمن عفت و عصمت
خورشید حیا شمع شبستان امامت
 
***گر او نبود شافعه روز قیامت
پس خامه تقدیر به جرم که کشد خط
 
زان بعد حسن عامر معموره تعلیم
سبط نبی و سر نبی معدن تحلیم
 
اول سخن حرمت و دیباچه تحریم
مجموعه والایی و مقصوره تعظیم
 
***پا تا بسر اندر ره حق آمده تسلیم
در صبر از آن رو ز خدا یافته سر خط
 
از بعد حسن هست حسین سید اخیار
آرام دل فاطمه و احمد مختار
 
شمع شهداء نور هدی حامل اسرار
مقصود ز ایجاد بهشت و غرض نار
 
***قندیل ملک را همه در بارگهش بار
جبریل امین را در او منزل و مهبط
 
پس سید سجاد که از فرط تهجد
شد ختم بر او نامه توفیق و تعبد
 
در زهد بود سرور اقلیم تزهد
قائم به قیام و به قعود و به تشهد
 
***با نفس همه عمر به خصمی و تجاهد
بر دیده شیطان ز عبادت زده مشرط
 
پس مخزن علم نبوی حضرت باقر
از لوث معاصی چو پدر طیب و طاهر
 
بر شرع نبی از دل و جان حافظ و ناصر
دانای علوم و حکم باطن و ظاهر
 
***از تیغ زبان بر همه کس قالب و قاهر
وز سابقه بر هر چه سلیطه است مسلط
 
پس جعفر صادق لقب آل محمد
شمس فلک قدر و گل گلشن احمد
 
چون والد خود ماجدود چون جد خود امجد
در مرتبه نور نظر ابیض و اسود
 
***پنهان به طواف در او شاهی سرمد
مفتاح یقین داعی دین ماهی مسقط
 
زان بعد بود موسی کاظم که کظیم است
همروی کلام الله و همنام کلیم است
 
در انفس و آفاق قوام است و قدیمست
احیا چومسیحا ز دمش عظم رمیم است
 
***حادث بود اما بنظر مثل قدیم است
نی نی قدم اینجا غلط است و حدث اغلط
 
اکنون بسرایم سخن از قبله هفتم
هرچند که بیرون بود از فکر و توهم
 
در وادی عقلش شده عقل عقلا کم
آری چه فزاید اثر قطره بقلزم
 
***از مدح رضا بست خرد لب ز تکلم
ختم سخن از مدح جنابش شده احوط
 
اکنون بتقی باز کنم دست تضرع
ظاهر کنم از دوستش رسم تشیع
 
دارای سخامندی و کالای تمتع
ملک و ملک از هیبتش ایمن ز تزرع
 
***از کف جوادش شده بنیاد تبرع
در محکمه‌اش پیر خرد طفل مقمط
 
زان بعد نقی شمه ایوان نقابت
آن در گرانمایه دریای سخاوت
 
در حل عقود است چو احمد به کذاوت
در جهد جهود است چو حیدر به قضاوت
 
***مهرش مطلب از دل پر بغض و قساوت
او را چه کند مبغض مجهول مخبط
 
دیگر حسن عسگری آن شاه فلک جاه
کش عسگر نصرب بود از ماهی تا ماه
 
قطب فلک حشمت منصور من الله
جبریل امینش شرف حاجب درگاه
 
***در ملک عبودیت و در کون و ملکان شاه
بر کسوت وی همت وی آمده مخیط
 
پس حضرت حجه خلف صدق پیمبر
دلبند علی فاطمه عصمت حسنین فر
 
سجاد سخا جان و دل باقر و جعفر
چون موسی و مانند رضا سید و سرور
 
***همشان نقی و تقی و همسر عسکر
(صامت) به امامت بنما ختم مسمط
شکر خدا کز امت پاک پیمبرم
سر خوش ز جام مهر و تولای حیدرم
 
هستم غلام فاطمه و هر دو سبط او
کان هر سه تن، به راه نجاتند رهبرم
 
بعد از امام تشنه جگر، شاه دین حسین
از جان غلام حضرت سجاد و باقرم
 
بعد از محمد آن که بود باقرالعلوم
ثابت قدم به مذهب و آیین جعفرم
 
موسی جعفر است مرا هفتمین امام
در این سخن گواست خداوند اکبرم
 
باشد امام هشتم من شاه دین رضا
کز یاد غربتش به دل پر ز آزرم
 
من بنده ام تقی و نقی را زجان و دل
از کودکی گدای در آن دو سرورم
 
خواهم ز روضهٔ حسن عسگری مراد
زیرا بر او مریدم و محتاج آن درم
 
بر آستان مهدی هادی امام عصرعج
از جان کمینه بنده و دیرینه چاکرم
 
جز این چهارده تن اگر حب دیگری
باشد مرا به دل، ز سگی نیز کمترم
 
مظلوم اگر نخوانمشان وای بر دلم
معصوم اگر ندانمشان خاک بر سرم
 
در محشرم ز آتش دوزخ هراس نیست
کاین چهارده تن اند شفیعان محشرم
 
آید چو از مصیبت هر یک مرا به یاد
افتد به دل شرار چو سوزنده اخگرم
 
بر جان دشمنان نبی و علی وآل
تیغ برنده ای ست زبان سخنورم
 
یاد آمدم ز واقعهٔ دشت کربلا
بالله حیف بود کز این نکته بگذرم
 
آن دم که گفت سبط پیمبر به کوفیان
کای کوفیان مگر نه من اولاد حیدرم
 
ننهاده ام به دین نبی بدعتی جدید
نه من یهودم و، نه نصارا، نه کافرم
 
بابم بود علی ولی شیر کردگار
جدم نبی و حضرت زهراست مادرم
 
آیا روا بود که لب تشنه ای گروه
جان زیر تیغ و نیزه و شمشیر بسپرم؟
 
یک چند بود بسترم آغوش مصطفی
اکنون ز جورتان شده خاشاک بسترم
 
کشتید اقربا و، جوانانم از جفا
از اکبرم شهید بود تا به اصغرم
 
بشکافتید پهلویم از ضربت سنان
گردید پاره پاره ز شمشیر، پیکرم
 
چون می شود که جرعهٔ آبی مرا دهید
کز سوز تشنگی شده خشکیده حنجرم
 
ای کوفیان شوم، که از تیغ ظلم تان
در خون تپیده قامت چون سرو اکبرم
 
یک دم امان دهید که از بهر دیدنم
آید به جای مادرم از خیمه خواهرم
 
لب تشنه جان دهم به لب آب ای دریغ
با آنکه نور دیدهٔ ساقی کوثرم
 
ترکی ز سیل اشک تو ترسم در این عزا
یکباره غرق خون شود اوراق دفترم
نمیدانم چه می بود اینکه ساقی داشت در مینا
که از یک جرعه اش آتش به جانم ریخت سرتاپا
 
همین می بد که مجنون خورد و شد دیوانه لیلی
همین می بد که وامق خورد و شد شوریده عذرا
 
بود رنگ همین می از ازل در سرخ گل پنهان
که از عشقش کشد بلبل به حسن بوستان آوا
 
تجلی گر نگردی رنگ این می در گل سوری
ز عشقش روز و شب افغان نکردی بلبل شیدا
 
می عشق است این می بی گمان هرکس زوی نوشد
بجز معشوق نارد در نظر چیز دگر اصلا
 
بنازم دست ساقی را که تا می ریخت در جامم
من از جا می فکندم از نظر دنیا و مافیها
 
کنون جز عشق و غیر از عاشقی کاری ندارم من
ز عشق و عاشقی از کس ندارم در جهان پروا
 
به سو هرکس ندارد عشق نتوان خواند انسانش
که انسانی که عشقش نیست حیوانی بود گویا
 
غرض از باده و عشق است حب احمد و آلش
که حب احمد و آل است حب خالق یکتا
 
هر آنکس را که در دل هست حب احمد و آلش
به روز واپسین جایش بود در جنت الماوا
 
به غیر از این می و این عشق نبود مقصد ترکی
چه در ظاهر چه در باطن، چه در دنیا چه در عقبی
چون علی اندر ره دین راهبر
نیست جز آل علی این راه بر
 
شد دل و جان بنده روی حسن
مظهر خلق خوش و خوی حسن
 
دیده حق اندر دم قربان حسین
یافته از عالم قرب آن حسین
 
از دل غمدیده زین العباد
یافته نم دیده زین العباد
 
باقر حق بین که شد او حقشناس
معنی او از همه رو حق شناس
 
جعفر صادق هم از آلای شاه
خاطر او شسته از آلایش آه
 
موسی کاظم شه نیکو نهاد
آنکه سر اندر ره نیک او نهاد
 
قبله هشتم علی آن زهر نوش
کش شده در ساغر جان زهر نوش
 
رهرو تقوی تقی آن پاکدل
شسته از آلایش جان پاک دل
 
خان یزدان نقی از حلم و داد
گوهر معنی ستد از علم و داد
 
عسکری آن سرور خیل بشر
در دل او نامده میل بشر
 
سکه مهدی زند آخر زمان
بر عدوی دین کند آخر زمان
 
پیرو ایشان شو و در آخر زمان
بر عدوی دین کند آخر زمان
 
پیرو ایشان شو و در آن جهان
رخش دل اندر صف مردن جهان
 
هر که سر اندر ره پاکان شدش
خاک ره اندر ته پاکان شدش
 
هر که شد او سایل ازین خاندان
حاجت او حاصل ازین خانه دان
 
شأنی از ایشان دهم ای شان فزا
قدر من از همت ایشان فزا
کس عزیز من نشد واقف بر اسرار خدا
یوسف مصری بود حیران بازار خدا
 
نور خورشیدی از شراری بنگری گر واقفی
زانکه از هر ذره تابان است انوار خدا
 
بگذر از رنگ یقین و چون صبا بیرنگ شو
گر گل توحید میجویی ز گلزار خدا
 
زامتحان لطف حق اندیشه کن و زغم منال
در مباز از اندکی غم لطف بسیار خدا
 
ما چه دریابیم ازو گر در میان نبود نبی
طوطی هم صوت ما گویا بگفتار خدا
 
***خاک ما را کی بود با بحر عزت رابطه
گر نباشد مصطفی چون ابر رحمت واسطه
 
آنکه ذاتش شد سبب در نظم عالم مصطفاست
فخر عالم آدم آمد فخر آدم مصطفاست
 
حرف حرف آمد رسل تا نامه پیغمبری
ختم بر مهر نبوت شد که خاتم مصطفاست
 
قصه جان بخشی عیسی بهل با مردگان
کاین نفس جانبخش بر عیسی مریم مصطفاست
 
جز به انوار ولایت در نمی یابد کسی
راز سر پوشیده حق را که محرم مصطفاست
 
***شهر علم مصطفی را جز علی کس در نیافت
کی چنان شهری کسی دریافت تا آن در نیافت
 
دیده عقل است محروم از کمال مرتضی
کی درین آیینه میگنجد مثال مرتضی
 
جلوه کامل صفات الله را در ذات اوست
شاهد خلق جمیل است و جمال مرتضی
 
دشمن ساقی کوثر را ز دوزخ بدترست
این که دارد داغ حسرت از زلال مرتضی
 
هم ملک هم شیر حق هم بحر دین هم فتح علم
آدمی صورت نمی بندد مثال مرتضی
 
نامه اعمال ما ختم است بر توقیع لطف
زانکه مهر مرتضی داریم و آل مرتضی
 
***سینه پر علم حیدر بحر مالامال بود
گوهر شبیر و شبر شاهد احوال بود
 
گر فلک واقف شدی از تلخی کام حسن
آنچنان زهری کجا میریخت در کام حسن
 
جز نکویی از نکو چیزی نمیآید پدید
لاجرم خلق حسن ظاهر کند نام حسن
 
خرقه ظاهر مبین چون گل که زیر جامه داشت
خار خار از خرقه پشمینه اندام حسن
 
آستانش کعبه قدس است زان خیل ملک
میپرد همچون کبوتر بر دو بام حسن
 
کس بگفتن در نیابد تلخی از آشام زهر
هم حسین تشنه لب داند در آشام حسن
 
***محنت درد حسن هر چند دلها خون ازوست
تلخی لب تشنگیهای حسین افزون ازوست
 
چون ز عالم تشنه لب شد سرو آزاد حسین
کار ما از گریه سقایی است بریاد حسین
 
گر بجز تسلیم بودی چاره تقدیر حق
چشمها در تیغ کردی تیغ فولاد حسین
 
آفتابی چون نبی ماه تمامی چون علی
شد قران هر دو یکجا بهر ایجاد حسین
 
آبروی چون حسینی بهر آبی ریختند
آه اگر نستاند از ایشان فلک داد حسین
 
کوری آنکس که تیغ ظلم زد بر خاندان
تا قیامت خواهد افزون گشت اولاد حسین
 
***گر حسین تشنه لب را جان ز محنت سوختند
ماند ازو شمعی که صد عالم چراغ افروختند
 
بسکه پر شد اشک چون باران زین العابدین
ناودان خون شد از دامان زین العابدین
 
کشتی نوح است لطف خاندان ورنی جهان
گم شدی در اشک چون طوفان زین العابدین
 
آدم آل عبا خوانند او را زانکه هست
رونق آدم ز فرزندان، زین العابدین
 
دیده یعقوب کز هجران یوسف بسته شد
هجر او وصلی است از هجران زین العابدین
 
آتشش در جان فتد هر کس که خندد همچو شمع
با وجود دیده گریان زین العابدین
 
***چشم زین العابدین را گر فراق و گریه کاست
قره العینی که دارد او چراغ دیده هاست
 
روشنی بخش فلک روی چو ماه باقرست
سرمه چشم ملک گردی ز راه باقرست
 
آنچنان بحری کجا گنجه درین میدان تنگ
سینه اهل یقین آرامگاه باقرست
 
باوجود بارگاه اوست قندیلی فلک
بلکه قندیلی ازو در بارگاه باقرست
 
نور فرزندان او باز از جهان ظلمت ز دود
در حقیقت نور ایمان در پناه باقرست
 
بحربی پایان باقررا دو عالم قطره ییست
جعفر صادق درین دعوی گواه باقرست
 
***چشم باقر نور حق از مطلع غیبش دمید
در شب قدری که نور صادق از جیبش دمید
 
قبله اهل حقیقت جعفر صادق بود
مفتی شرع و طریقت جعفر صادق بود
 
ایکه از فر هما عزت طلب داری بیا
کان همای اوج عزت جعفر صادق بود
 
بررخ دنیا که میخوانند خلقش سوی خود
آنکه برزد دست همت جعفر صادق بود
 
موسی کاظم دلیل آمد که بر خلق خدا
آیتی از فضل و رحمت جعفر صادق بود
 
***گر چه جعفر برد ازین گرداب غم چشم تری
ماند ازو بحری که در هر گوشه دارد گوهری
 
صبح انوار هدایت موسی کاظم بود
مخزن سر ولایت موسی کاظم بود
 
ظلمها بردی و خوردی خشم و کردی مردمی
اینچنین محض عنایت موسی کاظم بود
 
آن گلستان ولایت کز نسیم او دمید
گلبنی در هر ولایت موسی کاظم بود
 
عقل در تفسیر آیات کمالش کی رسید
کایتی در صد روایت موسی کاظم بود
 
***گرچه گوهرها ز صلب موسی کاظم چکید
گوهری آمد که صد دریا از آن شد ناپدید
 
آفتابی چون علی موسی الرضا را در وجود
مشرق صبح سعادت موسی کاظم بود
 
کعبه اهل صفا روی علی موسی الرضاست
کعبه راهم روی دل سوی علی موسی الرضاست
 
یک طواف کوی او هفتاد حج آمد ولی
هر قدم یک معبه در کوی علی موسی الرضاست
 
تحفه صوری که میگویند جان خواهد دمید
در صباح حشر یک موی علی موسی الرضاست
 
آنکه دروی میزند صد کعبه دست اعتصام
حلقه های جعد گیسوی علی موسی الرضاست
 
***گر علی موسی الرضا نورش بود و اصل زدوست
شبچراغی چون تقی دارد که نور روز ازوست
 
هم تقی سر دلش داند کز آن سرچشمه است
کان نه دل بحری بپهلوی علی موسی الرضاست
 
قاف سیمرغ حقیقت هستی و بود تقی است
قاف تا قاف جهان در سایه جود تقی است
 
کعبه سودش کی کند هر کس کزو درمانده است
کی شود مقبول حق هر کس که مردود تقی است
 
نیست مقصود تقی جز آنکه مقصود حق است
لاجرم حق میکند آنرا که مقصود تقی است
 
گشت طالع آفتاب دولت از دامان او
دولت جاوید گویا بخت مسعود تقی است
 
***شد تقی زین ظلمت و دامان جان افشاند ازو
وز نقی سرچشمه آب حیاتی ماند ازو
 
چون برآمد اختر خورشید تاثیر نقی
صد جهان بگرفت انوار جهانگیر نقی
 
کرد خواب واپسین ناکرده تعبیرش درست
یوسف اندر خواب کی دیده ست تعبیر نقی
 
کی توانستی چنان آزاد و فارغ زیستن
گر نبودی مهر گردون بنده پیر نقی
 
غلغل افتد در فلک از بسکه در جوش آورد
حلقه ذکر ملک تسبیح و تکبیر نقی
 
کی عیان میشد چو سر کنت کنزا مخفیا
گر نه ذات عسگری میداد تشهیر نقی
 
***گر نقی را پایه شاهی جدا از لشگرست
عسگری لشکر کش اقبال او تا محشرست
 
چهره مقصود چون زیر نقاب عسکری است
مشرق و مغرب منور ز آفتاب عسکری است
 
با وجود عسکری گو چشمه حیوان مباش
بحر او یک قطره از چشم پر آب عسکری است
 
کی تواند با رکابش ماه نو پهلو زند
زانکه شاه تخت گردون در رکاب عسکری است
 
گر چه بر گردون نیفکند از کرم چشم عتاب
لرزه بر خورشید از بیم عتاب عسکری است
 
یوسف جان عاقبت خواهد ز جیبی سر زدن
وانکه میزیبد بدین دولت جناب عسکری است
 
***عسکری در راه حق ضایع نماند رنج او
عاقبت نقد دو عالم سر زند از گنج او
 
مژده باد ای اهل دل کاینک ظهور مهدی است
ظلمت عالم ز حد شد وقت نور مهدی است
 
در چنین ظلمی که عالم سر بسر ظلمت گرفت
آنکه آتش در زند تیغ غیور مهدی است
 
داد مظلومان ز جور ظالمان گرشه نداد
ماجرای ما و ایشان در ظهور مهدی است
 
مرکب اندر زین و خلق استاده او در صبر وقت
عقل حیران مانده در ذات صبور مهدی است
 
نامه فرمان که حکم آدم و خاتم دروست
حکم آن منشور در حکم امور مهدی است
 
***اینچنین نوری که بر افلاک سر خواهد کشید
هم ز جیب اهل بیت مصطفی خواهد دمید
 
بر گدایان چون فتد فرهمای اهل بیت
پادشاه است آنکه میگردد گدای اهل بیت
 
ذره بردن بر فلک خورشید راد انی که چیست
می کشد در چشم خاک پاک پای اهل بیت
 
عقل قدر سنگ و گوهر هر دو داند بیش و کم
کعبه گر لاف صفا زد با صفای اهل بیت
 
اهل بیت مصطفا گر قدر خود ظاهر کنند
عالمی دیگر بباید از برای اهل بیت
 
جنبش باد صبا هر لحظه میدانی که چیست
طایر جان میزند پر در هوای اهل بیت
 
چشمه آب بقا یابی ز ظلمات فنا
گر فنای خویش جویی در بقای اهل بیت
 
عاقبت چون بیوفایی با تو خواهد کرد عمر
بهتر آن باشد که میری در وفای اهل بیت
 
یارب از انعام عام اهل بیتش شاد کن
اهلی مسکین که میگوید دعای اهل بیت
 
نظم او کز محکمی حبل المتین خواندش خرد
ختم آن حبل المتین شد بر دعای اهل بیت
 
***تا ابد نور علی چون مهر و مه تابنده باد
بر سر ما سایه آل علی پاینده باد
آن مبدعی که چشمه نطق از زبان گشاد
قفل در سخن بکلید زبان گشاد
 
آن پادشاه کز کرم و ذره پروری
در پیش ذره ذره چو خورشید خوان گشاد
 
در بارگاه شوکت خورشید پرتوش
از شرق تا به غرب فلک سایه بان گشاد
 
بر تشنگان ملک عدم دست رحمتش
از خاک چشمه چشمه آب روان گشاد
 
زنجیر عدل بست ز فیض شعاع مهر
بر طاق چرخ تا در امن و امان گشاد
 
درهای آرزوی مراد و هوای نفس
بر دوست بست و برعدو از امتحان گشاد
 
خود صید کرد و صورت آدم بهانه ساخت
کز غمزه تیر کرد و ز ابرو کمان گشاد
 
در باغ صنع او که مجال نظاره نیست
گر در گشاد هم کرم باغبان گشاد
 
مقصود دوست بود رخ آل مصطفی
از صد هزار گل که درین بوستان گشاد
 
شاه عرب چو میل به فتح فلک نمود
مه را دو نیمه کرد و در آسمان گشاد
 
مشکل گشای خلق که از علم من لدن
هر مشکلی که بود بشرح و بیان گشاد
 
از آستان اوست گشاده در بهشت
خرم کسی که دیده بر آن استان گشاد
 
بعد از نبی امام بحق مرتضی علی است
شیری که پنجه اش در خیبر روان گشاد
 
آن خضر رهروان که پی تشنگان دین
صد چشمه حیات ز نوک زبان گشاد
 
آن نوح مکرمت که دم ذوالفقار او
طوفان نمود دو لب خونفشان گشاد
 
هرکو حدیث تلخی زهر حسن شنید
تلخ آب حسرت از مژه خون چکان گشاد
 
بهر حسین تشنه جگر جان خسته ام
صد چشمه ز آب چشم درین خاکدان گشاد
 
هرکس که ابر دیده زین العابد دید
خوناب چشمش از مژه صد ناودان گشاد
 
بحر کرم محمد باقر که دست او
صد خرمن در از کمر کهکشان گشاد
 
خورشید علم جعفر صادق کزین چمن
چون صبح صادق از نفسش گل دهان گشاد
 
چشمی که روی موسی کاظم بصدق دید
رضوان بروی او در باغ جنان گشاد
 
سلطان دین و شاه خراسان علی که زهر
خورد از رضا چو شهد و دل دشمنان گشاد
 
گنج شرف محمد جواد کز کرم
قفل از در ذخایر دریا وکان گشاد
 
بحر کرم علی نقی کآب زندگی
برتشنگان ز چشمه رطب اللسان گشاد
 
شاهی که یافت از حسن عسگری مدد
ملک جهان بعسگر نصرت قرآن گشاد
 
گنجی که نقد هر دو جهان است عاقبت
خواهد بدست مهدی آخر زمان گشاد
 
او آن گره گشاست که چون سر زند ز غیب
خواهد گره ز کار زمین و زمان گشاد
 
مهمان یار او بود و ما طفیل او
در بر طفیلی از شرف میهمان گشاد
 
یارب باهل بیت نبی کز درش مران
اهلی که بر در کرمت چشم جان گشاد
 
بر پیریش ببخش که روزی که زادهم
چشم از امید مرحمتت بر جهان گشاد
خواست چو از غیب  ذات  شاهد یکتا                        
جلوه  دهد   در  ظهور   طلعت   زیبا
کنز خفی را کند به خلق هویدا                      
بهر تماشای  آن جمال دل آرا
 
آینه ای ساخت از جمال محمد
 
چرخ  مدوّر  نبود  و   مهرِ   مشعشع                       
انجم   و  اختر    نبود   و  ماهِ   ملمّع
صادر و مصدر  نبود  و  طالع  مطلع                       
بود  خود  از  خلعت   وجود    مخلّع
 
قامت  قائم   به  اعتدال  محمد
 
یافتگان   را   به     یُمن   فرّ   همایی                     
می دهد  از  ذلّت   دو   کون   رهایی
ملتزم  عزت  است  و   رتبه   فزایی                       
عین   جلال  است  و ذوالجلال  ستایی
 
بندگی    درگه   جلال    محمد
 
ذات  قدیمی   است   آن   روان    مقدّس                      
خود  به   لباس  حدوث   گشته  ملبّس
حجت   بی  مثلی   خدای   همین   بس                     
کانچه  تصور کنی ز خلق  جهان کس
 
نیست که تا خوانیش مثال محمد
 
منکر او  بر کمال اگر چه  محال  است                    
ور که  بود ، منکر وجود  کمال  است
ره سپر راه  جهل و بغی و ضلال است                    
گمشده دشت وهم و خواب وخیال است
 
هر که  شود  منکر  کمال  محمد
 
پس علی  آن  کو  به  کردگار ولی  بود                  
جای   نشینش    به  مسند    ازلی   بود
حامل  اسرارش  از  خفی  و  جلی  بود                 
قول   محمد   همان   مقال   علی   بود
 
قول  علی  بُد  همان  مقال  محمد
 
فاطمه   آن    زهرۀ    سپهر    کرامت                    
فاطمه    اندر     جزا    شفیعۀ    امت
واسطه   بین   نبوت   است  و  امامت                   
حضرت  او  داده  تا   به  روز  قیامت
 
با  علی  و   آل   اتصال   محمد
 
پس حسن آن  بحر حلم و کشتی احسان                     
رهبر   جن   و   ملک   حقیقت  انسان
بی   مددش   مشکلی   نمی شود  آسان                    
سبط  محمد  شهی   که   آمده   یکسان
 
خصلت او جمله با خصال محمد
 
بعد   حسن  بر  حسین  بین   و  مقامش                     
کوست   نگهبان   شرع   جدّ  گرامش
طُرفه  طلسمی  است  اسم  اعظم  نامش                
کآمد    اندر   پناه   یمن    و   دوامش
 
تا به   ابد شرع  بی  زوال  محمد
 
بعد     حسین     کرد     آفتاب    ولایت                    
سیر  به  نُه  برج  و تافت بهر  هدایت
تا  ده  و   دو   برج   را   رسید   نهایت                   
بسته  و بگشوده اند  خوش به  حمایت
 
سدّ  حرام   و   ره  حلال   محمد
 
و  آن  علی  و باقر است و جعفر و کاظم                    
باز  رضا  و  تقی   دو   بحر   مکارم
پس  نقی  و  عسکری   دو   فخر  عوالم                  
خاتم   ایشان   که   هست  حجت   قائم
 
اوست  فرج  از  برای  آل  محمد
 
آن  که  ز فرط  جلال  و  مرتبت  و جاه                  
از  الف   قامت   است    مظهر    الله
خواهی  اگر  نام   او  در  آی  بدین  راه                   
میم   محمد  بگیر  و  ساز  پس  آنگاه
 
وصل بر آن حاء و میم و دال محمد
 
مُلک  خدا   را   یگانه    مالک   مطلق                    
مُلک  به  او قائم  اوست  قائم   بالحق
چون  به   حرم   برزند  فراشته   بیرق                     
هر  روشی  رافتد  شکست   به رونق
 
جز روش  شرع  خوش مآل  محمد
 
من  که   صغیر  و  غریق  بحر  گناهم                  
رشک  برد  آسمان به رفعت  و جاهم
کاین  ده  و  چارند  در  دو  کون  پناهم                     
حالِ   تباهم   مبین   و  رویِ    سیاهم
 
بین  که  یکی  عبدم از  بلال محمد
ای دل گـرت هوای بـهشـت اسـت رو متاب
از درگــه مــحــمـد و آلـش بـه هیـچ بـاب 
 
از غـیـر خـانـدان نـبـی کـام خـود مـجوی
لـب تـشـنـه ایـی کجا شده سیراب از سراب 
 
حـق را مـظـاهرنـد بـه تـحـقیق و مهرشان
واجب بهر سفید و سیاه است و شیخ و شاب 
 
تـا سـر نـتـابـد از خـط فـرمـانـشـان فکند
از کـهکـشـان بـگـردن گـردون قضا طناب 
 
ریـحـان بـحـکمشان به چمن روید از زمین
بـاران بـامـرشـان بـدمـن بـارد از سـحاب 
 
بـهر سـکـون کـنـنـد اشـارت اگـر بـچـرخ
تـا حـشـر بـر درنـگ مـبـدل کـنـد شتاب 
 
گـردن بـنـه بـطـاعـت ایشان که این گروه
بـر خـلـق عـالـمـنـد ز حـق مـالک الرقاب 
 
هرجـا تـوان بـحـضـرتـشـان بـردن الـتـجا
بـا عـلـم حـق چه فرق حضور است با غیاب 
 
عـلـم کـتـاب در بـرایـشـان بـود نـه غـیر
نـازل ز حق شده است در این خاندان کتاب 
 
آسـوده خـاطـرنـد مـحـبـانـشـان بـحـشر
آندم که خلق را همه خوف است و اضطراب 
 
اکـنـون بـریـز عـذب ولـایـت بـکـام جان
خـواهی اگـر بـحـشـر شـوی ایمن از عذاب 
 
بــی مــهر آل سـاقـی کـوثـر در آن جـهان
هرگـز طـمـع مـدار ز حـق کـوثـری شراب 
 
خــلـقـنـد کـامـیـاب ز انـعـام عـامـشـان
آنــسـان کـز آفـتـاب بـود ذره کـامـیـاب 
 
گـر جـودشـان نـبـود بـخـلـقت سبب هنوز
طــفـل وجـود بـود بـمـهد عـدم بـخـواب 
 
بــا ایــن چــراغـهای هدایـت جـهانـیـان
راه خــطــا تــمــیــز دهنـد از ره صـواب 
 
هسـتـنـد همـچـو مـا بـشـر امـا وجودشان
حـق را مـخـاطب آمده بر وحی و بر خطاب 
 
هسـتـنـد همـچـو مـا بـشـر امـا قـلوبشان
فـرمـانـروا بـه آتش و باد است و خاک و آب 
 
زآنـها مـدد طـلـب که بدیشان خدا ز لطف
هم داده خـاتـمـیـت و هم کـرده فـتح باب 
 
نــائـل شـود بـه درک مـقـامـاتـشـان خـرد
روزی اگـر بـه مـنـظـر عـنـقـا رسـد ذباب 
 
گـرمـی نـبـود لـنـگـر تـمـکـیـنشان شدی
دیـن را سـفـیـنـه غـرق بـگـرداب انـقلاب 
 
در مـــوقـــع ســواری زوار قــبــرشــان
گـیـرد فـلـک ز حـلـقـه چشم ملک رکاب 
 
در عــالــم شــهود همـه مـثـل بـی مـثـل
در دفــتــر وجــود همــه فـرد انـتـخـاب 
 
خـلـقـی بـوصـف صـورتشان دم زنند لیک
از جـمـلـه روی شـاهد مـعـنیست در نقاب 
 
زیــشــان بـه روز حـشـر جـزا و سـزا رسـد
بـر هر کـسـی کـه اهل ثواب است یا عقاب 
 
جـز درگـه مـحـمـد و آلـش دری مـکوب
کـانـجـا نـمـانـده اسـت سـئـوالی بلاجواب 
 
آبـاد گـشـت آخـرتـش آنـکـه مـهرشـان
بـا خـویـشـتـن بـبـرد از ایـن عـالم خراب 
 
هسـتـنـد سـرفـراز مـطـیـعـانـشـان صغیر
کـز بـوتـه رو سـفـیـد بـرآیـد طـلای ناب

مسجود ملک آدم عشقست جمالت را
برخیل رسم اقدم عشقست جمالت را

ای نوح نبی الله ای کشور دین را شه
ای رهبر هر گمره عشقست جمالت را

ای شه که جلیلستی بر خلق دلیلستی
بر حق تو خلیلستی عشقست جمالت را

ای موسی بن عمران ای کرده حق از فرمان
بهر تو عصا ثعبان عشقست جمالت را

ای عیسی بن مریم ای داده شفا از دم
بر اعمی و بر ابکم عشقست جمالت را

ای ختم رسل احمد ای از شرف بی حد
بر عرش تو را مسند عشقست جمالت را

ای نفس نبی حیدر ای حیدر اژدر در
ای سید و ای سرور عشقست جمالت را

ای خلق حسن رامت چون خلق حسن نامت
عام از ازل انعامت عشقست جمالت را

شهزاده حسین ای دل پیوسته تو را منزل
آسان ز تو هر مشکل عشقست جمالت را

سجاد امام دین ترویج ده آئین
ماه فلک تمکین عشقست جمالت را

باقر ولی مطلق گنجینه ی علم حق
ای داده بدین رونق عشقست جمالت را

جعفر علم مذهب آئینه ی وجه رب
داننده هر مطلب عشقست جمالت را

موسی شه دین پرور نوباوه پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم
نور بصر حیدر عشقست جمالت را

ای شاه خراسانی ای لطف تو ارزانی
بر وحش بیابانی عشقست جمالت را

ای شه که جوادستی فیاض عبادستی
شافع به معادستی عشقست جمالت را

ای هادی گمراهان ای مقصد حق خواهان
ای شاه همه شاهان عشقست جمالت را

ای عسکری بافر ای شاه ملک عسکر
ای مهتر و ای بهتر عشقست جمالت را

ای سرور دین مهدی ای پرده نشین مهدی
ای نور مبین مهدی عشقست جمالت را

ای صابر و ای شاکر ای حامد و ای ذاکر
ای غائب و ای حاضر عشقست جمالت را

ای صد چو صغیرت جان کرده بمنی قربان
در فقر تویی سلطان عشقست جمالت را

براساس گریز به
موضوع گریز :
مناسبت گریز :
براساس سبک شعر
روضه شور واحد تک زمینه رجز خوانی زمزمه جفت نوحه مناجات نامشخص مدح مسجدی سینه زنی واحد سنگین دکلمه دم پایانی واحد تند پیش زمینه سرود سالار زینب حاج ناظم همه جا کربلا راس تو میرود بالای نیزه ها ببینید ببینید گلم رنگ ندارد نوحه سنتی ببینید ببینید گلم رنگ ندارد سیدی ماکو مثلک الغریب غریب گیر آوردنت زبانحال به سمت گودال از خیمه دویدم من دودمه مدح و مرثیه مفاعیل مفاعیل فعول شعر خوانی
براساس قالب شعر
دوبیتی غزل قصیده مثنوی چهار پاره رباعی ترجیع بند مستزاد شعر نو شعر سپید ترکیب بند قطعه مسمط نا مشخص مربع ترکیب تک بیتی مخمس
براساس زبان
فارسی عربی ترکی
براساس شاعر
محتشم کاشانی میلاد عرفان پور امیر عباسی قاسم صرافان محمد مهدی سیار غلامرضا سازگار رضا یعقوبیان علی اکبر لطیفیان قاسم نعمتی اسماعیل تقوایی مرتضی محمود پور حسن لطفی امیر حسین سلطانی محمود اسدی علی انسانی مظاهر کثیری نژاد محمود ژولیده ولی الله کلامی زنجانی میثم مومنی نژاد حسن ثابت جو عباس میرخلف زاده سید حمیدرضا برقعی سید هاشم وفایی سید رضا موید خراسانی محمدرضا سروری یوسف رحیمی احمد بابایی محسن عرب خالقی سید پوریا هاشمی علیرضا خاکساری وحید زحمتکش شهری مهدی رحیمی زمستان حسن کردی روح اله نوروزی مرضیه عاطفی بهمن عظیمی حسین رحمانی میلاد قبایی محسن صرامی رضا آهی رضا تاجیک اصغر چرمی محمد جواد شیرازی مهدی نظری وحید قاسمی وحید محمدی محسن کاویانی مجتبی صمدی شهاب حمید رمی محمد حسین رحیمیان محمد حسن بیات لو امیر روشن ضمیر نا مشخص محمد محسن زاده گنجی امیر ایزدی حسین قربانچه رضا رسول زاده جواد حیدری محمد سهرابی محمد جواد پرچمی سيد مهدي سرخان رضا یزدانی سید مهدی موسوی حسن صنوبری محسن رضوانی سیدجواد پرئی سید محمد جواد شرافت علی سلیمیان محمدجواد غفورزاده (شفق) سید مجتبی رجبی نورآملی حسن بیاتانی عماد خراسانی رحمان نوازنی مسعود اصلانی حافظ محمدرضا آغاسی علی حسنی صمد علیزاده محمد صمیمی کاظم بهمنی مجید تال مهدی قهرمانی احسان محسنی فر شیخ رضا جعفری میثم سلطانی مصطفی صابر خراسانی محمد فردوسی علیرضا قزوه قاسم افرند محمد مهدی عبداللهی محمد خسروی جواد دیندار سعید خرازی علیرضا عنصری حسین میرزایی حسن جواهری مصطفی قمشه ای علامه حسن زاده آملی میثم خالدیان علی زمانیان حسین ایمانی سیدعلی احمدی(فقیر) سید مجتبی شجاع محمد حسین فرحبخشیان (ژولیده نیشابوری) محسن داداشی امام خمینی (ره) فواد کرمانی امیر رضا سیفی احمد اکبرزاده ملا فتح‌الله وفایی شوشتری صدّیقه‌ی طاهره (علیهاسلام‌الله) محمود شاهرخي (م.جذبه) سید محمد رستگار جواد هاشمی (تربت) سید حبیب نظاری غلام‌رضا دبیران محمدحسین علومی تبریزی سعید بیابانکی سعید توفیقی علیرضا لک جواد محمد زمانی آیت الله محمدحسین غروی اصفهانی سید یاسر افشاری محمود کریمی احمد واعظی آیت الله وحید خراسانی حضرت آقای خامنه ای سید الشهدا عبدالجواد جودی خراسانی بهروز مرادی سالک قزوینی رفیق اصفهانی سید رضا حسینی (سعدی زمان) بابافغانی شیرازی تأثیر تبریزی صغیر اصفهانی (ره) وحید مصلحی یاسر حوتی حسین رستمی محمد بنواری (مهاجر) محمد بیابانی علیرضا شریف هادی جان فدا علی آمره حامد تجری مصطفی متولی مجتبی خرسندی علی صالحی علیرضا بیاتانی مهدی رحمان دوست مهدی نسترن سید محمد جوادی سید مهدی جلالی مجتبی روشن روان حامد خاکی سید محمد علی ریاضی احسان مردانی مهدی مومنی مریم سقلاطونی مجتبی شکریان همدانی عارفه دهقانی حسینعلی شفیعی (شفیع) رضا پیروی سعید پاشازاده ناصر حامدی رضا قاسمی حامد جولازاده پیمان طالبی میلاد حسنی امیر حسام یوسفی نوید اسماعیل زاده عباس شبخیز قراملکی (شبخیز) مهدی جهاندار کرامت نعمت زاده علی اصغر حاج حیدری مهدی صفی یاری محمد علی بیابانی محمد امین سبکبار هانی امیر فرجی سینا نژادسلامتی رسول میثمی صباحی بیدگلی وصال شیرازی مهدی پورپاک فاطمه نانی زاده محسن خان محمدی حبیب نیازی مجید لشگری میرزا احمد عابد نهاوندی(مرشد چلویی) آیت الله سیداحمد نجفی(آقاجون) محمد جواد خراشادی زاده ناظرزاده کرمانی سیدجلال حسینی احمد جلالی حسین عسگری علی اصغر کوهکن حجت الاسلام میر تبریزی محسن مهدوی حبیب الله چایچیان رضا فراهانی محمدرضا شمس خاکی شیرازی ابراهیم بازیار عباس احمدی سید محمد اویار حسینی محمد احمدی مرحوم الهیار خان (آصف) جواد قدوسی مجید قاسمی محمد رسولی داوود رحیمی مسعود یوسف پور حیدر توکل فاضل نظری علی ناظمی صفایی جندقی کریم رجب زاده میرزا یحیی مدرس اصفهانی غلامرضا کافی عمان سامانی مهدی محمدی پانته آ صفایی محمد بختیاری حمیدرضا بشیری محمدسعید عطارنژاد پروانه نجاتی نیما نجاری علی اشتری جعفر خونویی رضا دین پرور محمد ظفر سید رضا میرجعفری خوشدل تهرانی مهدی نعمت نژاد محسن راحت حق سجاد محرابی سید فرید احمدی مهدی زنگنه کاظم رستمی روح الله عیوضی علی اصغر ذاکری گروه یا مظلوم امیر حسین حیدری امیر اکبرزاده مهرداد مهرابی سید محمد بابامیری توحید شالچیان نغمه مستشار نظامی رحیم معینی کرمانشاهی سید محمد میرهاشمی امیرحسین الفت غلامحسین پویان احمد علوی فیاض هوشیار پارسیان مرتضی امیری اسفندقه محمدعلی مجاهدی جعفر بابایی(حلّاج) اصغر عرب فرشته جان نثاری سیدمحسن حبیب لورسه محمد علامه صادق رحمانی فرهاد اصغری یاسر مسافر عباس ویجویی عباس عنقا منوچهر نوربخش سیدحسن حسینی محمدجواد باقری محمد ارجمند محمد عظیمی محمدحسین بهجت تبریزی(شهریار) محمدسعید میرزایی مهدی خطاط ادیب الممالک فراهانی محمدعلی رحیمی محمد قاسمی احسان نرگسی رضاپور داریوش جعفری حامد آقایی سید محسن حبیب الله پور مجتبی حاذق محسن حنیفی آرش براری بهنام فرشی هستی محرابی طاها ملکی یاسر قربانی محمد داوری امیرحسین آکار اسماعیل شبرنگ آرمان صائمی علی رضوانی عماد بهرامی عادل حسین قربان امیرعظیمی حبیب باقرزاده حسین محسنات علی اصغر یزدی مجتبی رافعی میثم خنکدار ابراهیم لآلی قاسم احمدی مهدی علی قاسمی پوریا باقری علی اکبر نازک کار نوید اطاعتی فاطمه خمسی مهدی میری مجتبی کرمی محمد دستان علی کاوند مهدی قربانی محمد مبشری محمدرضا رضایی موسی علیمرادی محمدعلی نوری میلاد یعقوبی حسین صیامی مرتضی مظاهری میرزا احمد الهامی کرمانشاهی ناصر دودانگه علیرضا وفایی(خیال) امیر فرخنده حسین واعظی سعید نسیمی محسن غلامحسینی منصوره محمدی مزینان ابراهیم روشن روش سید علی حسینی مرضیه نعیم امینی حمید فرجی امیرعلی شریفی جعفر ابوالفتحی محمد کاظمی نیا امیر علوی رضا قربانی مهدی کاشف امیرحسین محمودپور رضا اسماعیلی حسن فطرس عالیه رجبی رضا باقریان محسن عزیزی محمدرضا ناصری روح الله پیدایی محمد زوار ایمان کریمی مصطفی رفیعی مجتبی قاسمی محمود قاسمی مجید خضرایی یونس وصالی محمود یوسفی ایمان دهقانیا بردیا محمدی مجتبی دسترنج ملتمس محمد مهدی شیرازی محسن زعفرانیه حسین خیریان حامد شریف مهدی شریف زاده ابالفضل مروتی مصطفی کارگر معین بازوند سید جعفر حیدری محسن ناصحی روح الله قناعتیان محمدحسین ملکیان مقداد اصفهانی رسول عسگری عفت نظری سجاد شاکری احمد ایرانی نسب مسعود اکثیری حسن رویت علی سپهری سید امیر میثم مرتضوی سیدمحمد مظلوم حسین رضایی حیران علی مشهوری (مهزیار) علی قدیمی نیر تبریزی فیاض لاهیجی حسین عباسپور محمد بن یوسف اهلی شیرازی جویای تبریزی (میرزا دارا) سید رضا هاشمی گلپایگانی سید علی اصغر صائم کاشانی امیرحسین کاظمی سارا سادات باختر علی اصغر شیری محمد حسین آغولی (ترکی شیرازی) سلمان احمدی وحید اشجع مهرداد افشاری مرجان اکبرزاد محمد-مهدی-امیری شهره انجم شعاع عبدالحمید-انصاری‌-نسب مرتضی-بادپروا محمدرضا-بازرگانی زهرا براتی امیرحسن بزرگی متین زهرا بشری موحد سید-حکیم-بینش فاطمه‌ سادات پادموسوی سعید-تاج‌-محمدی مهدی چراغ‌زاد حامد حسینخانی سیده فرشته حسینی سیدموسی حسینی کاشانی علی‌اصغر الحیدری (شاعر هندوستانی) محمد سجاد حیدری سمیه خردمند ایرج میرزا محسن سیداسماعیلی میرزا محمد باقر صامت بروجردی میرزا حاجب بروجردی (افصح الشعراء) میرزا محمد رفیع (رفیع‌الدین) (واعظ قزوینی) آشفته شیرازی سید وحید حسینی مسعود مهربان مهدی انصاری رضا حامی آرانی سید حسن رستگار محمدجواد وثوقی حمید کریمی اسماعیل روستایی احمد شاکری ابراهیم زمانی محمد کیخسروی محمد جواد مهدوی یاسین قاسمی حسین کریمی مهدی امامی جواد کلهر مجتبی فلاح محمدجواد غفوریان پدرام اسکندری حسن اسحاقی نوید طاهری محمود مربوبی سیروس بداغی میلاد فریدنیا شهریار سنجری رضا ملایی مجید رجبی امیرحسین نجمی عمران بهروج صادق میرصالحیان حجت بحرالعلومی محمدحسین ذاکری رسول رشیدی راد زینب احمدی حامد خادمیان حمیدرضا محسنات حسین اخوان (تائب) محمود شریفی مهدی مقیمی وحید دکامین شهرام شاهرخی فرشید یارمحمدی علی فردوسی رضا شریفی سیدعلی رکن الدین عبدالحسین مخلص آبادی حسین سنگری رضا هدایت خواه مهران قربانی محسن قاسمی غریب سید مصطفی غفاری جم سید مسعود طباطبایی احمد عزیزی حسین زحمتکش حمید عرب خالقی سجاد روان مرد میثم کاوسی رضا مشهدی امیرحسین وطن دوست محمد کابلی محمدهاشم مصطفوی محمد دنیوی (حاتم) علی اکبر حائری محمدرضا طالبی کمیل کاشانی محمدباقر انتصاری مرتضی عابدینی علی حنیفه عبدالرضا کوهمال جهرمی سینا شهیدا مهدی فرجی حسنا محمدزاده سید مصطفی مهدجو علی میرحیدری علی خفاچی حسین ایزدی پرویز بیگلری چاوش اکبری زهرا هدایتی هاشم طوسی (مسلم) نجمه پورملاکی نادر حسینی سجاد شرفخانی علی زارعی رضایی محمدعلی رضاپور سید محسن حسینی مرحوم نادعلی کربلایی ابوالفضل عصمت پرست مجتبی نجیمی مجید نجفی مجید بوریان منش علی علی بیگی سید محسن علوی محمد جواد مطیع ها ناهید رفیعی امیررضا یوسفی مقدم سید علی نقیب ایوب پرندآور نوید پور مرادی علی ذوالقدر سید ابوالفضل مبارز علی شکاری حمید رحیمی انسیه سادات هاشمی محسن حافظی عبدالحسین میرزایی مهدی قاسمی رضا خورشید فرد وحیده افضلی سید محمد حسین حسینی محمد سجاد عادلی مهدی زارعی سید محمد جواد میرصفی یدالله شهریاری امید مهدی نژاد محمد صادق باقی زاده محمد خادم محمدرضا کاکائی سید حجت سیادت مهدی مردانی جواد محمود آبادی حسین شهرابی حامدرضا معاونیان احمد جواد نوآبادی محمد علی قاسمی خادم عرفان ابوالحسنی ظهیر مومنی سید صادق رمضانیان عاطفه سادات موسوی عاصی خراسانی علی محمدی حسین زارع سید مصطفی سیاح موسوی حمید محبی وحید نوری حسین اوتادی هادی ملک پور مهدی کبیری محمدرضا نادعلیان فرشید حقی رامین برومند (زائر) محمدرضا اسدی سجاد زارع مولایی سید امیر حسین فاضلی سید مصطفی حسینی راد محمد رستمی محسن همتی محمود تاری سید واصفی غلامرضا شکوهی کمیل باقری محمد حسین بناریان لیلا علیزاده مهدی حنیفه جواد کریم زاده سید صابره موسوی میرزا محمد تقی قمی (محیط) حاج ملا احمد بن محمد مهدی فاضل نراقی (صفایی) عباس همتی یغما جندقی
براساس مداح
حاج منصور ارضی حاج محمود کریمی حاج محمدرضا طاهری حاج سعید حدادیان حاج میثم مطیعی حاج مجید بنی فاطمه حاج حمید علیمی حاج حسین سیب سرخی حاج مهدی سلحشور حاج سید جواد ذاکر حاج جواد مقدم حاج عبدالرضا هلالی حاج سید مهدی میردامادی حاج مهدی رسولی حاج حسن خلج حاج مهدی لیثی حاج نریمان پناهی حاج سید رضا نریمانی حاج احمد واعظی حاج حسین طاهری حاج مهدی سماواتی حاج محمد حسین پویانفر حاج سید حمیدرضا برقعی نا مشخص حاج میثم مؤمنی نژاد حاج مهدی اکبری حاج قاسم صرافان حاج مهدی مختاری حاج محمدرضا محمدزاده حاج کاظم اکبری حاج ابالفضل بختیاری حاج محمدرضا آغاسی حاج حنیف طاهری حاج وحید نادری حاج حسین رضائیان حاج امیر عباسی حاج محمد بیابانی حاج سید علی رضوی حاج سید مهدی هوشی السادات نزارالقطری حاج اسلام میرزایی حاج حسین سازور حاج محسن عرب خالقی حاج صابر خراسانی سید رسول نریمانی محمد جعفری ارسلان کرمانشاهی جبار بذری حاج اکبر مولایی حاج امیر برومند حاج محمدرضا بذری حاج حیدر خمسه حاج حسن حسین خانی حاج حسین عباسی مقدم حاج غلامحسین علیزاده حاج حسین عینی فرد حاج مهدی رعنایی حاج مصطفی روحانی حاج روح الله بهمنی حاج امیر کرمانشاهی حاج میرزای محمدی حاج وحید گلستانی حاج سید امیر حسینی علی فانی حاج سید علی مومنی حاج امین مقدم حاج محمد کمیل حاج محمد حسین حدادیان حاج سعید پاشازاده حاج مقداد پیرحیاتی حاج محمد سهرابی حاج محمد فصولی کربلایی حاج فرهاد محمدی حاج ابوذر بیوکافی حاج سید محمد جوادی حاج سید محمد عاملی حاج وحید یوسفی حاج محمد یزدخواستی حاج مجتبی رمضانی کویتی پور حاج محسن صائمی حاج حسین رستمی مرحوم استاد محمدعلی کریم خانی حاج حسین باشی حاج مهدی وثیق حاج شیخ محمد ناصری سید علی حسینی حاج محمد امانی مرحوم محمدعلی چمنی حاج رضا قنبری حاج عبدالله شیران مرحوم استاد سلیم موذن زاده حاج علی اصغر ارغوان مرحوم حاج فیروز زیرک کار سید حسین قاضی سید مهدی حسینی استاد محسن فرهمند حاج احمد عثنی عشران حاج محمد احمدیان حاج صادق آهنگران حاج اکبر نوربهمنی سیدرضا میرجعفری سیدرضا تحویلدار ایمان کیوانی حاج محمدحسین عطائیان حاج حسن شالبافان حاج محمدصادق عبادی حاج علی عرب حاج علیرضا قزوه حاج آرش پیله وری حاج مهدی تقی خانی حاج یزدان ناصری حاج امیرحسن محمودی حاج حمید دادوندی حاج احمد نیکبختیان حاج امیرحسن سالاروند حاج هاشم سالار حسینی حاج ابراهیم رحیمی حاج محمد صمیمی حاج حمیدرضا قناعتیان حاج محسن عراقی حاج محسن طاهری حاج حسین ستوده حاج مهدی دقیقی حاج حسین رجبیه حاج رحیم ابراهیمی حاج حسین فخری حاج صادق حمزه حاج حسین هوشیار حاج حسین جعفری استاد رائفی پور حاج داوود احمدی نژاد مرحوم مرشد حسین پنجه پور حاج سید محمد حسینی حاج هادی گروسی حاج محمدرضا مختاریان حاج حسن کاشانی حاج وحید جلیلوند حاج حیدر منفرد حاج علی مهدوی نژاد حاج مرتضی امیری اسفندقه حاج حسین خلجی حاج وحید قاسمی حاج سید محمود علوی حاج سعید قانع حاج سید جعفر طباطبائی حاج حسین محمدی فام حاج هادی جان فدا حاج علی علیان حاج صادق کریمی حاج محسن توکلیان حاج محمد قربانخوانی حاج حسن رضا عبداللهی حاج مرشد میرزا مرحوم مرشد میرزا حاج مهدی اقدم نژاد شهید حسین معز غلامی حاج حسین رحمانی حاج علی اکبر سلحشور حاج محمد گرمابدری حاج محمد جواد احمدی حاج احمد اثنی عشران حاج جواد ابوالقاسمی حاج محمد مهدی اسماعیلی حاج محسن حسن زاده حاج اکبر بازوبند آیت الله سید محمدحسن طهرانی مجید رضانژاد محمدجواد توحیدی حاج یدالله محمدی مرحوم سید مهدی احمدی اصفهانی حاج محمود گرجی حاج رضا علی رضایی حاج جواد باقری حاج سید ابراهیم طاهریان حاج مسعود پیرایش حاج محمدرضا نوشه ور حاج حسن بیاتانی حاج علی اکبر زادفرج حاج علی جباری حاج علی کرمی حاج سعید خرازی حاج هادی ملک پور حاج حسن عطایی حاج محمد کریمی حاج محمد رستمی حاج جواد حیدری