ایهاالمظلوم
شعر و اشعار مدح حضرت معصومه بهمراه صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
ولی الله کلامی زنجانی
ولی الله کلامی زنجانیمدح حضرت معصومه (سلام الله علیها)
ای دل مددی که دلبر اینجاست
دل در بر یار و یاور اینجاست
 
ما را به بهشت حاجتی نیست
جنات و نعیم و کوثر اینجاست
 
قم شهر قیام و شهر علم است
بر آل رسول سنگر اینجاست
 
یا فاطمه اشفعی لنا گوی
ای شیعه شفیع محشر اینجاست
 
 
فرمود امامِ صادق القول
ما را حرم مطهر اینجاست
 
مکه حرم الله است و گوید
بیت امّ قراست،  مادر اینجاست
 
این است مدینه را تفاخر
گوید حرم پیمبر اینجاست
 
پیچیده در آسمان کوفه
صوتی که حریم حیدر اینجاست
 
با مکه و کوفه و مدینه
در مجد و شرف برابر اینجاست
 
گر فاطمه را مزار مخفی ست
او را حرم منور اینجاست
 
هر چار ائمه ی بقیع را
محراب و حدیث و منبر اینجاست
 
از قول امام در شگفتم
فرمود مقام اکبر اینجاست
 
فرمود که عُشّ آل طاهاست *
فرمود بهشت را در اینجاست
 
بابی ز بهشت داری ای قم
باغی پرِ گل،  معطر اینجاست
 
شخصیت منحصر به فرد است
درّی که ز آل اطهر اینجاست
 
معصومه ی فاطمی سجیه
مدفون چو عتیقه گوهر اینجاست
 
از برکت دولت کریمه
الطاف خدای داور اینجاست
 
گر عاشق باقرالعلومی
کانون علوم برتر اینجاست
 
دنبال امام صادقی گر
آثار قدوم جعفر اینجاست
 
طلّاب جوان ز کل عالم
 در حوزه محصل اندر اینجاست
 
نازد به دو کون ملک ایران
دو شهر ستوده منظر اینجاست
 
یک جان و دو تن،  قم و خراسان
دو قبله نمای کشور اینجاست
 
یک فاطمه نام و یک علی نام
یک خواهر و یک برادر اینجاست
 
 
ما را ز مهیب خود مترسان
ای خصم،  قوای حیدر اینجاست
 
شهری که امام از او به پا خواست
این جاست،  شمیم دلبر اینجاست
 
کرده در انقلاب را باز
شهری که نمود محشر اینجاست
 
شهر ‌شهدا و شهر غیرت
عمار بصیر پرور اینجاست
 
***
 
* عُشّ : آشیانه
محمود ژولیده
محمود ژولیدهمدح حضرت معصومه (سلام الله علیها)
قلم دستِ دل داد لطف رضا 
که بنویسد از ٱسوۀ هل أتا
 
همان که حریمش حریم خداست 
همان که مدیحش ثنای ولاست
 
 
همان آشنایی که جان پرور است
که او پارۀ جان پیغمبر است
 
همان که مقامات و شأنش جلی است
هم از نسل زهرا و نسل علی است
 
همان ماه بانو که تا خاتمه
گرفته است همنامیِ فاطمه 
 
همان بانویی که جلیله است او
ز فرط کرامت، کریمه است او
 
همان دخت موسی بن جعفر که اوست
معرِّف به دشمن، معرِّف به دوست
 
همان بانوی آسمانِ عفاف
 که باشد به گِردش ملَک در طواف 
 
به عصمت ز نزد پدر منتصب 
که معصومه بگرفت از او لقب
 
ز پیغمبرِ خاتم الانبیاء 
و تا مهدیِ خاتم الاوصیاء 
 
به شأن و مقامش سخن رانده اند 
همه خاکِ قم را حرم خوانده اند 
 
دل فاطمه شاد فرموده اند
بدینگونه إنشاد فرموده اند 
 
هر آنکس که او را زیارت کند
به جنّت بنای عمارت کند
 
مجو قبر زهرای مظلومه را
زیارت نما قبر معصومه را
 
اگر چه که بر فاطمه دختر است 
ولی بارگاهش چنان مادر است 
 
حریمی که خود ذاکر فاطمه است
یقین زائرش، زائر فاطمه است 
 
اگر علم خواهی بیا گِرد او
همه عالمانند شاگرد او
 
مراجع به شاگردی اش مفتخر
أعاظم به درگاه او مفتقر
 
مگر کیست این بانوی بی نظیر 
روایتگر روز خمِّ غدیر
 
به علم و فقاهت نظیر امام
در ایام غیبت سفیر امام 
 
احادیث او بسکه روشنگر است
کلامش چنان خطبۀ کوثر است
 
چو زهرای مرضیّه گفتار او
ولایتمداریست رفتار او
 
دفاع آنچنان از امامت کند
که در احتجاجش قیامت کند
 
قیامش چنان سدِّ راه عدوست
اگر هست همتا به زینب هم اوست
 
به هجرت کند در زمانی قیام
که دارد به کف دست خطِّ امام
 
نه پروا ز اقدام دشمن کند
نه خوفی از این ترک میهن کند
 
نمود انقلابش طنینی بپا
که إحیا شده یاد و نام رضا
 
قیامی که اسلام را زنده کرد
و دین خدا را چه پاینده کرد
 
قیامی که گُل کرد اسلامِ ناب
شد اقدام او الگوی انقلاب
 
همین انقلابی که ما کرده ایم
به یُمن قیامش بپا کرده ایم
 
قیامی که باشد ولایت اساس
و امروز دشمن از آن در هراس
 
قیامی که ما را بخواند هنوز 
و عاشق بپایش بماند هنوز
 
قیامی که از کربلا شد شروع 
که از جوی خون خدا شد شروع 
 
و امروز تا سوریه تا یمن
بریزند خون مرا أهرمن
 
قیامی که با خطِّ خون، سرگرفت 
ز معصومه هجده برادر گرفت
 
ولی خیمۀ او که غارت نشد
کسی میزبان اسارت نشد
 
نشد پیش چشمش، امامش شهید
نگفتند رأس رضا را برید
 
نگفتند خنحر به حنجر نشست
نگفتند بر سینه کافر نشست
 
ندیدند زیر سم اسبها
تنِ پاک مولای خود را رها
 
نبردند یک گوشواری ز گوش
نیامد ز گودال، خونی بجوش
 
ندیدند بر نیزه رأسی عیان
نکرده چهل منزل آه و فغان 
 
نگردید این شاهزاده، اسیر 
نگشته به شهر قم اصلاً حقیر
 
نرفته بدست کسی معجرش
نیفتاده در آتشی چادرش 
 
تو ای بانوی بانوان بهشت
ندیدی چو زینب چنین سرنوشت 
 
 
نه گودال دیدی نه شام بلا
نه دروازۀ کوفه، نه کربلا
 
بمیرم ز تاب و تب فاطمه
امان از دل زینب فاطمه
مجید لشگری
مجید لشگریمدح حضرت معصومه (سلام الله علیها)
آیتِ پنهان‌شده در خاک قم
کیستم؟ آن‌کس که در این‌جاست گم
 
بانوی تنزیه یِ اشراق و نور
شأن تو مخفی‌ست ولو در حضور
 
 
عصمت محتوم به قول امام
کوکب تابنده‌ی حول امام
 
نسل حسین و حسن فاطمه!
خاک شریفت وطن فاطمه!
 
صحن تو دریاست غریقت منم
آن‌که ندیدت به حقیقت منم
 
چشم مرا سوی تحیُّر مبند
قید دلم را به تغیُّر مبند
 
تا نفسی، گرم تشهّد شدم
صحن تو را دیدم و بی‌خود شدم
 
صحن تو را دیدم و دل باختم
گوشه‌ای از صحن سر انداختم
 
باغ جنان رفته و کوچک شده‌ست
گوشه‌ای از صحن اتابک شده‌ست
 
 
سفره‌ی احسان تو گستردنی‌ست
عرض بر این فاطمه آوردنی‌ست
 
فاطمه‌ای، طورِ کلیم ‌آستان
از مَلَک و اِنس مقیم‌آستان
.
فاطمه‌ای، جوشش دریای جود
ناصیه‌نقّاشِ عَرَض در وجود
 
فاطمه‌ای، مِهر و مَه‌ آفاق او
انفُس ما واله و مشتاق او
 
فاطمه‌ای، کُمَّل و کامل‌سرشت
دُرِّ گرانمایه‌ی خاتم‌نوشت
 
فاطمه‌ای، طلعت خورشیدِ طوس
حور و خورَش، سوده‌جبین خاک‌بوس
 
فاطمه‌ای، گوهرِ مستورِ فیض
دُرجِ حیا، ناطقه‌گنجور فیض
 
فاطمه‌ای، چشم طلب سوی او
تا به که افتد نظری روی او؟
 
عرض کجا می‌برم، آن‌جا که حق
می‌دهد از خوان نصیبش طبق
 
بهره‌ور از فیضِ ادیمش مَلَک
خاک خَدوم‌ست و ندیمش فلک
 
کاش از این سفره نوالی دهند
بر لب این تشنه زلالی نهند
 
کاش در این خاک مُعَلّیٰ‌مکان
خاک شوم گوشه‌ای از لامکان
 
کاش بر آتش نهد آب از کَرَم
تا کند از دور خطاب از کَرَم
 
 
با صله‌ای جنسِ حیا، طرحِ نور
بازکند دفتری از شرحِ شور
 
با کرم خویش قبولم کند
زائر درگاه بتولم کند
محمدعلی مجاهدی
محمدعلی مجاهدیمدح حضرت معصومه (سلام الله علیها)
اگر درمان‌ درد خویش‌ می‌خواهی‌، بیا اینجا
دوا اینجا، شفا اینجا، طبیب‌ دردها اینجا
 
شکسته‌بالی ما می‌دهد بال و پری‌ ما را
اگر از صدق‌ دل‌ آریم‌ روی‌ التجا اینجا
 
طلب‌ کن‌ با زبان‌ بی‌زبانی‌ هرچه‌ می‌خواهی‌
که‌ سر داده‌ست گلبانگ‌ اجابت‌ را خدا اینجا
 
به‌ گوش‌ جان‌ توان‌ بشنید لبّیک‌ خداوندی‌
نکرده‌ با لب‌ خود آشنا حرف دعا اینجا
 
هزاران‌ کاروان‌ دل‌ در اینجا می‌کند منزل‌
اگر اهل‌ دلی‌ ای‌ دل‌، بیا اینجا، بیا اینجا
 
دل‌ دیوانۀ‌ من‌ همچو او گم‌‌کرده‌ای‌ دارد
ز هر دردآشنا گیرد سراغ‌ آشنا اینجا...
 
صدای‌ پای‌ او در خاطر من‌ نقش‌ می‌بندد
مگر می‌آید آن‌ آرام‌‌جان‌ها از وفا اینجا...؟ 
 
مشو از حُرمت این بارگه غافل که مهدی را
زیارت کرده‌اند اهل بصیرت بارها اینجا
 
حریمش را اگر دارالشفا خوانند، جا دارد
که می‌بخشد خدا هر دردمندی را شفا اینجا
 
علاج درد بی‌درمان کند لطف عمیم او
نباید بر زبان آورد حرفی از دوا اینجا!
 
حدیث‌ عشق‌ با «پروانه‌» می‌گویی،‌ نمی‌دانی‌
که‌ می‌سوزد به‌سان‌ شمع،‌ از سر تا به پا اینجا
سید هاشم وفایی
سید هاشم وفاییمدح حضرت معصومه (سلام الله علیها)
ای بانویی که مظهر ایمان و عزتی
معصومه‌ای و اُسوه‌ی فضل و شرافتی
 
هم دختر کریمی و هم خود کریمه‌ای
هم ابر رحمتی و سپهر کرامتی
 
هم خواهر رئوفی و هم خود رئوفه‌ای
محبوبه‌ی امامی و محبوب خلقتی
 
باب المراد کل مریدان اهل بیت
باب النجات خلق به وقت شفاعتی
 
آئینه‌دار زهره‌ی زهرای اطهری
گنجینه‌ی عفاف و مظهر تقوا و عفتی
 
تو دختر حکیمه‌ی موسی بن جعفری  
تو گوهر شریفه‌ی بیت امامتی
 
محو نماز نیمه‌شبِ تو فرشتگان
رشک ملائکه تو به محراب طاعتی
 
سرتاسر مسیر تو عطر بهشت یافت
کردی تو از مدینه به ایران چه هجرتی
 
امواج نور از حرمت می‌رود به عرش
میعادگاه قدسی اهل عبادتی
 
هرکس که زائر تو شود در حریم قم
بیند که کعبه‌ی دلِ اهلِ ولایتی
 
وقتی دَرِ بهشت از این خانه وا شود
پیداست بر بهشت برین باب رحمتی
 
خوشبخت آن کسی‌ست که از هم‌جَواری‌ات
دارد ز رنگ و بو و مرام تو آیتی
 
ما تشنه‌گان، جرعه‌ای از کوثر توأیم 
ای آن که چشمه‌سارِ زلالِ عنایتی
 
با صد امید چشم «وفایی» به لطف توست
معصومه‌ای، شفیعه‌ی روز قیامتی
محمد جواد شیرازی
محمد جواد شیرازیمدح حضرت معصومه (سلام الله علیها)
ای رحمت بی انتها، ای گوهر عشق
عرض سلامم خدمتت، ای خواهر عشق
مثل برادر، صاحب خیر کثیری
معصومه، ای خورشیدِ ذره پرور عشق
یا فاطمه، از نسل زهرایی و قطعا
خالق، چشانده بر تو هم از کوثر عشق
ای باب حاجت، دختر باب الحوائج
الگوی دخترهای مؤمن، دختر عشق
صحن و سرایت، صحن کل اهل بیت است
پیداست تحت قبه ات، هر مظهر عشق
وجهی ز عشق اهل ایران قلب طوس است
در قم تجلی کرده وجه دیگر عشق
از عارفان و سالکانِ سیر حق شد
هر کس تلمذ کرد در قم، محضر عشق
 
ای صاحب شأن و مدارج، بین جنت…
منت گذار و این گدا را کن شفاعت
 
تا دوخت چشمش را به چشمان سیاهت
آرامش موسی بن جعفر شد نگاهت
بس که برادر بوسه بر پیشانی ات زد
بوی خراسان می وزد از بارگاهت
وقتی پدر فرمود جان من فدایش
بر اهل معرفت عیان شد جایگاهت
مرغ دلم هرجایی و سر به هوا بود
افتاد تا راهش به قم، شد سر به راهت
هر دل که در آن نیستی بی سرپناه است
فارغ شدم از هر بلایی در پناهت
بهر شهادت روسفید و لایقش کن
تا که نمرده این غلام روسیاهت
بانو قسم بر وعده ی صادق کمک کن
تا که شوم از شیعیان دل بخواهت
 
هجران چشیده، هجر مهدی کشته ما را
خم کرده این اندوهِ سنگین، پشت ما را
 
بی یوسف زهرا غم ما بی شمار است
وضعیت ما، بین دنیا گریه دار است
ای که چشیدی سال ها دوری دلبر
با ما بگو کِی آخر این انتظار است؟
بیچاره آن عاشق که دور از مرقدت ماند
خوشبخت آن عاشق که با تو همجوار است
دلتنگی و اشکم به یاد بارگاهت
لطفی است که از جانب پروردگار است
آرامش و گرما و شور بین صحنت
کهف و پناه امن من، در روزگار است
رخصت بده تا نوکرت باشم همیشه
نوکر شدن بهر کریمان افتخار است
رزق دو چشمم را محرم، بیشتر کن
قلبم برای ماه ماتم بی قرار است
 
ای نور، بر تاریکی قلبم جلا ده
رزق زیارت، یک سحر در کربلا ده
سید پوریا هاشمی,حسین قربانچه
سید پوریا هاشمی,حسین قربانچهمدح حضرت معصومه (سلام الله علیها)
شمع محفل اگر سراج شده..
سوخته هستی اش حراج شده
زیر پا بوده و به سر رفته
بند نعلین بوده تاج شده
مالیات فقیر از جگر است
خون دل‌هاست که خراج شده
مرض لا علاجمان اغلب..
با همین آب شور علاج شده
چند قرن است در قبیله ما..
سجده بر سمت قم رواج شده
 
کعبه گرچه نصیب مردم بود
قبله ما از ابتدا قم بود
 
مورم و در تمام اوقاتم
به کرامات قدسی ات ماتم
چند رکعت تورا صدا کردم
راضیم! راضی از عباداتم
سنگفرش حیاط صحن توام
به رضای تو هشت قیراتم
شور عشق تورا درآوردم
غرق شیرینی است افراطم
این‌همه آمدم به کوچه ی تو
می‌دهی وعده ی ملاقاتم؟
 
گرچه روحم گرفته روی گناه
فاطمه اشفعی لی عندالله
 
تو به زیر عبای موسایی
ربنا ربنای موسایی
گره خلق را تو وا کردی
دست‌گیری.. عصای موسایی..
خواهر بی نظیر سلطانی
کوثر بچه های موسایی
کوه طور شماست بیت النور
تو کلیم خدای موسایی
هم مسیحا برای عیسایی
هم تجلی برای موسایی
 
برگ غفران رسید و بیمه شدم
سائل حضرت کریمه شدم
 
باده ناب از خم است هنوز
رزق عشاق از قم است هنوز
نان‌خور سفره ی حریم توایم
در بهشت تو گندم است هنوز
نخ چادر نمازتان خانم!
باب حاجات مردم است هنوز!
تا ابد در طواف کوی توام
تازه این دور هشتم است هنوز
روبروی ضریح داد زدم..
حرم مادرت گم است هنوز
 
کهنه ام وصله پینه میخواهم
از قم تو مدینه میخواهم
 
هرکسی خاکسار این در شد
ناخودآگاه دیده اش تر شد
به طواف ضریح دختر رفت
داغ‌دار عزای مادر شد
یاد آن لحظه ای که در میسوخت
میخ در روزی کبوتر شد
پای نامحرمان به خانه رسید
نوبت قتل صبر شوهر شد
فضه آمد کمک کند اما..
یاس خانه شکست پرپرشد…