ایها المظلوم-ayohalmazloom
مدح-حضرت-قاسم-ابن-الحسن-علیه-السلام
لطفاً برای جستجوی گریز های متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز در سمت راست صفحه مراجعه فرمایید
نمایش هر صفحهمورد
ای ز بساط قرب از بسکه گشته مست
گاهی کشیده پای گاهی فشانده دست
 
افتاد بی‌خبر از وعده الست
از اوج لامکان در این حضیض پست
 
***تا کی وصال دوست جوئی بسر سری
 
چون کردم پیله کار بر خود گرفته تنگ
آئینه ضمیر کرده به زیر زنگ
 
گه با زمین به صله گه با فلک به جنگ
پوئی گهی ز روم جوئی گه از فرنگ
 
***اوضاع قیصری فر سکندری
 
از زهر مهر دهر رو تر مکن مذاق
کز تلخی افکند بر جانت احتراق
 
اندازدت به جسم و جان بانگ الفراق
تا بهر تو رسد تریاق از عراق
 
***ماند ز تو به جای بی‌روح پیکری
 
تا می‌کند به جان آب روان بجوی
این نوشدش به میل آن ریزدشبه روی
 
یک جا که ماند یافت تغییر رنگ و بوی
وصف ثلاثه راست گردد به شان اوی
 
***نفرت کنند از او هر خشک و هر تری
 
از یک قبیله بود احمد و بو برای ابو
هر دو به هم قرین در نسل و در نسب
 
می‌بود هر دو را فخریه بر عرب
این در لهیب نار گردید ملتهب
 
***وان بر سهپر کوفت کوس پیمبری
 
انعام عام دوست هر صبح و هر مسا
مارا بخوان غیب دایم زند صلا
 
باری ز جای خیز و ز بهر التجا
بنما رخ نیاز بر سبط مجتبی
 
***قاسم کزو بپاست دوران سروری
 
شاهی که بر رسول بهتره نبیره بود
سر خیل اقربا فخر عشیره بود
 
محبوب عالم از حسن السریره بود
کالشمس فی‌النهار در شام تیره بود
 
***بل کرده آفتاب زو کسب انوری
 
در شاهزادگی بر خلق شاهیش
گردن به طوق طوع مه تا به ماهیش
 
او شاه و کائنات یکسر سپاهیش
پنهان به جسم و جان فر الهیش
 
***ظاهر ز فطرتش آثار داوری
 
«یکفی بفخره فی الکون والزمن»
دامادی حسین(ع) فرزندی حسن(ع)
 
مویش گره گره گیسو شکن شکن
از مشک یک ختا از نافه یک ختن
 
***لعلش چون آب خضر در روح پروری
 
نزد دعای او چرخ افکند سپر
زیر زمانه را زورش کند ز بر
 
آن را که تیغ او اینجا رسد بسر
گردد ز بیخودی آنقدر سقر مقر
 
***بخ بخ از این هنر و از این دلاوری
 
چون نار قهر او برگیرد اشتغال
سرمه صفت شود از صولتش جبال
 
از مشرق و جنوب تا مغرب و شمال
از عسرت مکان و از تنگی مجال
 
***جولانگهیست تنگ وی از صفدری
 
روزی که بر حسین روزگارتنگ
قامت به یاریش آراست بهر جنگ
 
تعویذ باب را بگرفت روی چنگ
جسمی ز جان ملول جانی ز تن به تنگ
 
***آمد بر عمو با آه آذری
 
گفت ای ز کائنات شخص تو انتخاب
بنگر به سر خطم از باب مستطاب
 
ده بر شهادتم اذن ای فلک جناب
شاه از سرشگ ریخت اجام به آفتاب
 
***با آن یتیم گشت در ذره پروری
 
بنمود بزم عیش از بهر او بپا
از خون دل گرفت بر دست او حنا
 
پوشید از کفن بر قامتش قبا
او را روانه کرد در حجله عزا
 
***پس زهره را سپرد در دست مشتری
 
ننشسته بد هنوز در پیش نوعروس
کز دشت ماریه زان لشگر مجوس
 
بر گبند سپهر پیچید بانگ کوس
مایوس از عروس برخاست به افسوس
 
***گفتی مگر سپند جسته ز مجمری
 
آمد به معرکه چون مهرمنجلی
شد کربلا احد و آن نوجوان علی
 
کاری به خصم کرد از تیغ پردلی
زوری بکار برد این فارس یلی
 
***کان روز تازه کرد آئین حیدری
 
ازرق به رزمگاه مانند شیر نر
آمد به جنگ وی با چهار تن پسر
 
آن شبل مرتضی با تیغ شعله ور
هر پنج را بداد اندر سقر مقر
 
***پس راند در خایم خنگ مظفری
 
آه از تف عطش افتاد در تعب
کرد از عم گرام آب روان طلب
 
خاتم به جای آب شاهنشه عرب
اندر دهان او بنهاد تشنه لب
 
***سوی جدال کرد روی برابری
 
از کوشش زیاد آن طفل خرد سال
افتاد از مصاف واماند از جدال
 
بی‌رحم کافری ز آن فرقه ضلال
زد تیغ بر سرش در عرصه قتال
 
***کز پا فتاد و کرد در خون شناوری
 
مظلوم کربلا آمد چون بر سرش
می‌خواست تا کشد قاتل به کیفرش
 
مغلوبه گشت جنگ در روی پیکرش
پامال سم اسب شد جسم اطهرش
 
***فریاد (صامتا) زین چرخ چنیبری
باز شد اسپهبد فرورد را پا در رکیب
برد افسر از سردی نهیب با یک نهیب
 
هد هد باد بهاری بانشاط و فرو زیب
بر سلیمان حسین آمد عبیر افشان ز جیب
 
***شاهد گل بود متواری دو روزی از حجیب
باز بهره چهره‌آرایی عیان شد از حجاب
 
می‌زند بی‌قاره بر چین و خطا تل و دمن
خاک بستان را بود خاصیت مشک ختن
 
ای نگار اگر سری داری سوی سرو چمن
هان پریر و یاسمن بویا بچم سوی چمن
 
***تا ز شوق مداح داماد حسین شبل حسن
تو کنی ملک و ملک را واله و من شیخ و شاب
 
سیزده سال سلیل مجتبی قاسم که هست
همچو حد و باب خود یزدانشناس حق‌پرست
 
و چه هست از بیش و کم خرد و کلان بالا و پست
راه پیما از طفیلش از عده شد سوی هست
 
***بخشش وی گر بگیرد روزی ارابلیس دست
گرددش برداً سلاما صدمه سوزان شهاب
 
صفوت آدم در او پنهان چو انفاس مسیح
صدق ابراهیم از او پیدا چه اخلاص ذبیح
 
تالی ایوب اندر صبر چون یوسف صبیح
ثانی یعقوب اندر حلم و چون احمد ملیح
 
***چابک و چالاک و دانا و جوانمرد و فصیح
فخر جده مظهر جد مونس غم جان باب
 
نوجوانی سرو قدی سبز خطی پر دلی
گلرخی نسرین عذاری مه جبینی مقبلی
 
فتنه هر انجمن غارتگر هر محفلی
کرده خلق وی خدا از خوشترین آب و گلی
 
***در زمین تربیت نادیده چون وی حاصلی
دیده دوران ز نوع خاک و باد و نار و آب
 
متصل با دوحه «کنت نبیا» ریشه‌اش
متحد با مست جام «من عرف» اندیشه‌اش
 
باده از خمخانه توحید اندر شیشه‌اش
جبر ایمان کسر اوثان چون نیاکان پیشه‌اش
 
***پر دلی شیری ز شیران سواد بینه‌اش
صولتش از دیده شیر فلک بربوده خواب
 
بر طبر خون لبش چشم و شفای هر علیل
خنده‌اش سرچشمه «فیما تسمی سلسبیل»
 
در مهابت بی‌بدیل و در شجاعت بی‌عدیل
خود یتیم و مام چهار و هفت آبا را کفیل
 
***او ذبیح و کربلا کوی منی عمش خلیل
مادر وی هاجر دلخسته بی‌صبر و تاب
 
بر حسین در کربلا چون شش جهت را تنگ دید
سوی خونخواری خیال کوفی دل سنگ دید
 
یک طرف در جانفشانی فرقه یکرنگ دید
بار هستی را به دوش خود کشیدن ننگ دید
 
***چاه اندوه دل را مختصر در جنگ دید
لیک نامد در جدل از رخصت عم کامیاب
 
گشت در بحر تفکر غوطه‌ور اندوهگین
تا به یادش آمد از تعویذ باب محترم
 
در بر عم گرامی بود آن میمون رقم
شاه گفت ای سرو نو خیز بیابان الم
 
***صبر کن تا حجله عیش تو را بندم به هم
حال کاندر این زمین داری به قتل خود شتاب
 
گفت قاسم دیده گریان که ای جان عمو
با من برگشته کوکب حرف دامادی مگو
 
گر بود لایق عموجان سخت دارم آرزو
تا به پایت سر نهم در حشر گردم سرخ رو
 
***از غم بی‌یاریت آمد مرا جان بر گلو
نی بدل مانده است طاقت نه به جان مانده است تاب
 
کرد چون شهزاده آزاد رو اندر جدال
چار پور ازرق از شمشیر وی شد پایمال
 
سالخوردی همچو ارزق زان جوان خردسال
گشت به بصر آنگهی آن تار قهر ذوالجلال
 
***رخنه اندر کاخ کفر افکند و برگشت از قتال
همره فتح و ظفر در نزد شبل بوتراب
 
شاه بهرخلعت قاسم در آن فتح و ظفر
خاتمش اندر دهان بنهاد و شد بار دگر
 
بر سپاه کفر سیف شیر یزدان حمله‌ور
عاقبت بارید تیغ و تیر چون ابر مطر
 
***آنقدر بر جسم آن رعنا جوان کاورد پر
پیکر وی چون هما و توسن وی چون عقاب
 
شیبه ابن سعد زد بر سینه پاکش سنان
بر زمین افتاد از زین برکشید از دل فغان
 
کی عمو دریاب قاسم را که از جور خسان
شد برادرزاده‌ات محروم از جان جهان
 
***تا نگردیده است جان از جسم صد چاکم روان
چون یتمم پا به بالینم بنه بهر ثواب
 
شاه را از ناله قاسم پرید از چهره رنگ
راه را بر قاتل قاسم به میدان بست تنگ
 
شد به روی نعش نوداماد وی مغلوبه جنگ
شیشه امید قاسم عاقبت آمد به سنگ
 
***پیکرش شد پایمال فرقه بی‌نام و ننگ
شد دل (صامت) چو قلب مصطفی از غم کباب
به نکهت هوا رشک مشک ختن شد
به نزهت زمین روضۀ نسترن شد
 
گلستان بود سبز ز استبرق گل
چمن سبز از سندی یاسمن شد
 
پر از لاله شد باغ، و داغ جوانان
بیاد من آورد و بیت الحزن شد
 
گل ارغوان گر بدامادی آمد
ولیکن شقایق عروس چمن شد
 
ز هر سبزه زاری لب جویباری
بخاطر خط قاسم بن الحسن شد
 
بود نقل هر محفلی نقل رویش
حدیث قدش شمع هر انجمن شد
 
لبش بود سرچشمۀ آب حیوان
سزد خضر اگر بندۀ آن دهن شد
 
بلی قوت جان بود یاقوت لعلش
عقیق یمن دُرج دُرّ عدن شد
 
اگر یوسف از چه درآمد ولیکن
گرفتار آن غبغب و آن زقن شد
 
بصورت پیمبر بصولت چه حیدر
فدای حسینی بوجه حسن شد
 
به هیبت سبق برد از شیر گردون
کمین چاکرش خاور تیغزن شد
 
چه بر رخش همت رخش جلوه کردی
تهمتن فروتر ز زال کهن شد
 
چنان صف اعدا دریدی که گفتی
به میدان کین حیدر صف شکن شد
 
فغان کان صنوبر بر سرو بالا
به بیخ و بنش تیشۀ ریشه کن شد
 
دریغا که آن شاخ گل پیرهن را
بجای قبای عروسی کفن شد
 
مهین خواستگار نگار ازل را
نگاری سراپا ز خون بدن شد
 
نثار سر او خدنگ مخالف
سنان در بر او حمایل‌فکن شد
 
روان شد ز دیوار قسمت بلائی
که شهزاده آزاد از قید تن شد
یکی گفتی ای سرو بستان من
بپرورده از شیر دامان من
 
که بنمود دور از کنار منت؟
که رنگین به خون کرد زاینسان تنت؟
 
که بر نو جوانیت رحمت نکرد؟
مرا کرد همخوابه ی داغ و دود
 
یکی گفتی ای از حسن (علیه السلام) یادگار
سرور دل مادر داغدار
 
تو رفتی که باز آیی از کارزار
نهادی مرا دیده در انتظار
 
کنون کامدم من به بالین تو
کشیدم به بر جسم خونین تو
 
چرا پیش مادر نگویی سخن؟
زبدها که دیدی ز چرخ کهن
 
خدا را ایا پور نادیده کام
یکی پاسخ آور به غمدیده مام
 
یکی دیده بگشا به روی عروس
ببین در غمت دردریغ و فسوس
 
دلم را از این بیش غمگین مخواه
سخن گوی با ناز پرورد شاه
 
یکی گفتی ای محرم راز من
در آن دم که بودی تو دمساز من
 
بگفتی نگیرم دل از مهر تو
نبندم دمی دیده از چهر تو
 
ز رویم کنون از چه بستی نگاه؟
که از سیلی شمر بینی سیاه
 
زمن پرس کو یاره و معجرت
چرا چاک شد گوش و عریان برت؟
ز بیمش سپهدار ناپاکزاد
بلرزید چون بید از تند باد
 
یکی تیره دل مرد خنجر زنی
هژیر دژ آگاه مردافکنی
 
که او ازرق بدگهر داشت نام
نژاد وی از مرز ویران شام
 
بد استاده چون کوه آهن زدور
نمی کرد رای نبرد از غرور
 
به بر خواند او را سپهدار شوم
به نیرنگ آهن دلش کرد موم
 
بدو گفت کای مرد با زور و فر
به سر پنجه و یال چون شیر نر
 
پر آوازه ی تست روی زمین
بدین یال و برز و برسهمگین
 
ز شاهنشه شامیان سالیان
بسی سود آید ترا بی زیان
 
به پاداش آن بخشش و خواسته
یکی کار کین را شو آراسته
 
برو زین دلاور بر آور دمار
مرا و سپه را دل آسوده دار
 
بدو گفت ازرق که در مصر و شام
به مردی چنانم بلندست نام
 
که با یک هزار از سواران کار
شمارندم انباز در روزگار
 
تو خواهی که نامم درآری به ننگ
ابا خردسالی فرستی به جنگ
 
به رزم یکی شیر مردم گمار
که گردد هنرهای من آشکار
 
زازرق عمر چون بدینسان شنفت
بدو خنده ی خشمگین کرد و گفت
 
چنانی که گفتی وزآن برتری
گواهم ترا اندرین داوری
 
ولیکن ازین دوده ی نامور
چنان چونکه باید نداری خبر
 
اگر نام این دودمان درابه کوه
بخوانند کوه از وی آید ستوه
 
ویا بر فلک در نوردد بهم
ویا بر به دریا خروشد زنم
 
همه با دلیری ز فرخنده مام
بزایند این دوده نیکنام
 
زکس این دلیری نیاموختند
ز حیدر به میراث اندوختند
 
تو مشمار بازیچه پیگارشان
ز نیروی یزدان بدان کارشان
 
از اینان یکی کودک خردسال
زما یک سپه مرد با سفت و یال
 
برو کانچه گفتم بیابی درست
اگر نه بهانه نبایدت جست
 
اگر زنده برگشتی ازاین جوان
زهر مرد افزونی اندر جهان
 
بگفتا نشاید به افسون وبند
مرا آوری پست نام بلند
 
بدین برز و بالا و این سفت ویال
نخواهم شدن پیش این خردسال
 
مرا چار پور است هریک دلیر
که رخ برنتابند از رزم شیر
 
فرستم به رزمش یکی زان چهار
که آید روا کام فرمانگزار
 
بگفت این و برگشت بر جای خویش
مهین زاده ی خویش را خواند پیش
 
برآراست او را به ساز ستیز
بگفتش که زی پهنه بشتاب نیز
 
سر این جوان را در آور به گرد
چو باد دمان سوی من باز گرد
 
مبادا که سست آوری کارزار
که نزد سپهبد شوم شرمسار
 
چو بشنید این، از پدر زشتخوی
به پیکار شهزاده آورد روی
 
هم از گرد ره بر جهانجو بتاخت
عنان درکشید وسنان برفراخت
 
چو شهزاده آن حمله از وی بدید
یکی نعره ای خشمگین بر کشید
 
بیفکند بر سینه ی نابکار
سنانی گزاینده مانند مار
 
ستمگر سپر داشت زآهن به دست
نشد کارگر نیزه درهم شکست
 
به خشم اندر آمد نبرده جوان
سنان را بیفکند و تیغ از میان
 
برآورد و بر بدگهر حمله کرد
همی خواست از وی بر آورد گرد
 
خم آورد هم نیزه یکسو فکند
کشید از میان آبداده پرند
 
سپر و برسر آورد داماد شاه
چو مه شد نهان زیر ابر سیاه
 
زتیغ بداختر سپر بردرید
سرتیغ بر دست قاسم رسید
 
شهنشاه زاده عنان گردکرد
بدانسوی میدان شد از پیش مرد
 
ز دستار یک لخت ببرید ودست
بدان لخت دستار محکم ببست
 
چو این دید یک تن ز یاران شاه
بیامد دمان سوی آوردگاه
 
یکی اسپر آوردش از شهریار
چو گردون ز سیاره گوهر نگار
 
سپر بستد و تاخت زی همنبرد
بگردید با تیغ برگرد مرد
 
زنو زاده ی ازرق کینه خواه
برآهیخت تیغی به فرزند شاه
 
به ناگه چمان چرمه اش کرد رم
سوار از چپ وراست بگرفت خم
 
تهی شد ز سر خود و از پا رکیب
در آمد ز پشت هیون برنشیب
 
چو آن دید شهزاده شد گرم تاز
بدو کرد دست دلیری دراز
 
بپیچد موی سرش را به دست
برآوردش از جایگاه نشست
 
همی تاخت پوینده ی خویش را
همی برد با خود بد اندیش را
 
در آن گرمی اش برزمین زد چنان
که در پیکرش خرد شد استخوان
 
به خونش همه پهنه آلوده کرد
تنش با تک باره فرسوده کرد
 
سنان و پرند آورش برگرفت
مبارزه طلب کردن از سر گرفت
 
به جامه در ازرق بیفکند چاک
بپاشید بر فرق خود تیره خاک
 
دگر پور خود را سلیحی گزین
بداد و فرستاد زی دشت کین
 
مگر کین رفته بجوید همی
ز رخ گرد ننگش بشوید همی
 
بد اختر چو آمد سوی رزمگاه
برآورد آوا به داماد شاه
 
که کشتی جوانی سرافراز را
دلیری یلی ناوک انداز را
 
که درشام چونان سواری نبود
به خونش کنم روی بختت کبود
 
بدو گفت فرزند ضرغام دین
چه مویی ز سوک برادر چنین؟
 
هم ایدون بر او روانت کنم
به دوزخ درون میهمانت کنم
 
بگفت این و بر وی بغرید سخت
سر از پای گم کرده شوریده بخت
 
چنان نیزه ای زد به پهلوی او
که نوکش برون جست زانسوی او
 
تهی گشت از اهرمن روزگار
درافتاد بر دشت پیکار خوار
 
دگر باره زآنان هماورد خواست
بزد بانک بر لشگر و مرد خواست
 
سیم پور ازرق درآمد ز جای
بیامد سوی شیر رزم آزمای
 
هم ازگرد ره سبط خیرالامم
مراو را به یک نیزه زد بر شکم
 
کش ازپشت بگذشت نوک سنان
برون شد زدست بد اختر عنان
 
درآمد ز پشت تکاور به خاک
پدر شد به سوک وی اندوهناک
 
چو این چارمین پور ازرق بدید
بدان کشته گان جامه برتن درید
 
تکاور به میدان ناورد راند
جوان را به دشنام لختی بخواند
 
چو با آن سرافراز شد روبرو
بیفکند پیچان سنان سوی او
 
شهنشاه زاده ندادش امان
بدو تاخت توسن چو باد دمان
 
بزد تیغ و از پیکرش دست راست
بیفکند وزان پهنه فریاد خاست
 
عنان را بپیچید نامرد ازو
سوی ازرق بد گهر کرد رو
 
همی رفت و خون می چکید از برش
زره پر زخون ونگون مغفرش
 
به نزد سپاه آمد و جان سپرد
روانش خدا سوی دوزخ ببرد
 
ز ازرق چو شد کشته آن چار پور
هش از مغز او گشت یکباره دور
 
همی از زنخ کند ریش پلید
گرازانه آوا ز دل بر کشید
 
همی گفت کز زاده ی بوتراب
مرا خانه ی دودمان شد خراب
 
چو کوهی ز آهن بر آمد به زین
هیون تاخت در دشت کین خشمگین
 
به آیینه ی روی فرزند شاه
چو شد روبرو گفت آن کینه خواه
 
که ای هاشمی کودک نامور
بکشتی زمن چار نامی پسر
 
که همتای هر یک به مردی نبود
ز تاری سواران با کبر و خود
 
هم ایدون به خون درکشم پیکرت
ز مرگت بسوزم دل مادرت
 
بغرید مردانه هاشم نژاد
که ای بد گهر مردناپاکزاد
 
چه نالی تو بر چار فرزند خویش
چه سوزی به داغ جگر بند خویش
 
غم خویش خور سوک ایشان مدار
که اینک سرآرم تو را روزگار
 
به ناگاه چشم خداوند دین
به ازرق فتاد اندر آن دشت کین
 
که یکران به رزم جوان تاخته
سنان دلیری برافراخته
 
به پور برادر بترسید سخت
فرو ریخت خون از مژه لخت لخت
 
برآورد گریان دو دست نیاز
به درگاه داد آور چاره ساز
 
بگفت ای خدای بی انباز من
که هستی نیوشنده ی راز من
 
در این کارزارش یکی یار باش
یتیم حسن (علیه السلام) را نگهدار باش
 
بده چیره دستیش بردشمنا
به مرگش مسوزان روان منا
 
خدایا ببخشا جوانیش را
میاور به سر زندگانیش را
 
دراین گفتگو بود فرخنده شاه
که ناگه خروش آمد از رزمگاه
 
سنان یلی کرد ازرق دراز
سوی مینمه قاسم سرفراز
 
گران کرد قاسم رکاب سمند
سبک نیزه بر نیزه ی او فکند
 
چو اندر میان طعن چندی گذشت
رخ ازرق از خشم چون قیر گشت
 
سنانی بزد بر بر اسب مرد
که ماند او پیاده به دشت نبرد
 
یکی اسب زرینه بر گستوان
شهنشه فرستاد بهر جوان
 
جوان زد بن نیزه را برزمین
چو پران تذروی در آمد به زین
 
خروشان سوی ازرق آورد روی
بدو حمله ور گشت پرخاشجوی
 
به دست دویل شد دو تیغ آخته
دو بازو به جنگ آمد افراخته
 
که از بیم شیر فلک باخت رنگ
بیفکند بهرام خنجر زچنگ
 
چو بر تیغ بگشود چشم
هم آورد بد گوهر آمد به خشم
 
بگفت این پرند آور آبدار
خود از کشته پور من است ای سوار
 
به زهر آب خورده است این تیغ تیز
که با وی همی جست خواهی ستیز
 
بدو گفت شهزاده ی نامدار
بدین سرفشان تیغ زهر آبدار
 
هم ایدون فرستمت سوی پسر
که مهمانش گردد به دوزخ پدر
 
ازین تیغ نوشانمت زهر مرگ
کفن سازمت آهنین ساز وبرگ
 
نبیند سرت زین سپس خود جنگ
نه ترکش به کار آیدت نی خدنگ
 
بسایم چو افتد ز زین پیکرت
به نعل سم باره آهن سرت
 
شنیدستم این ازسواران کار
که هشیار مردی تو در کارزار
 
بسی از فنون نبرد آگهی
کنون بینمت مغز ازهش تهی
 
ابرباره ناکرده تنگ استوار
چرا تاختی سوی جنگ ای سوار
 
یکی درنگر تنگ بگسسته را
ابر باره ستوار نابسته را
 
خم آورد بال ازرق بد گهر
که برتنگ توسن گشاید نظر
 
ندادش مجال آسمان یلی
بیفراشت بازو چو جدش علی (علیه السلام)
 
بزد تیغ و کرد از میانش دونیم
سپه را همه گشت دل پر زبیم
 
بدو از جهان آفرین آفرین
رسید از بلند آسمان بر زمین
 
شهنشه فرستاد وی را درود
وزان زخم مردانه او را ستود
 
چو از زین فتاد آن دو نیمه سوار
شد او را یله باره ی راهوار
 
بر آن نامور باره ی تیزگام
زر آموده زین و ستام و لگام
 
گزین پور سبط رسول امین
بزد آن بن نیزه را بر زمین
 
بجست از بر باره ی راهوار
برآب اسب زرینه زین شد سوار
 
یدک ساخت اسب خود و سوی شاه
به پیروزی آمد از آن رزمگاه
 
چو پیش آمد از باره گی شد فرمود
دو رخ بر رکاب شهنشاه سود
 
ز رخ سودنش بررکاب هیون
رکاب آهنین بود شد سیمگون
 
همی گفت زار ای شه نینوای
جهان را خداوند فرمانروای
 
از این رزمگه سرفراز آمدم
بکشتم بسی خصم وباز آمدم
 
چو ارزق دلیری فکندم به خاک
نمودم برو، جوشنش چاک چاک
 
فکندم در این پهنه پیکرش را
همان چار پور دلاورش را
 
به پاداش این خدمت ای شهریار
یکی جرعه آبم بده خوشگوار
 
که از تشنگی در تنم تاب نیست
بخواهم کنون مردن ار آب نیست
 
تو آب آفرین من چنین تشنه لب
دهم جان دراین کارزار ای عجب
 
شهنشه چو دید آنهمه لابه اش
ز مژگان به رخسار خونابه اش
 
سرتاجدار اندر افکند زیر
زمین را نمود از سر شک آبگیر
 
بگفت ای زرویت دلم شاد کام
نکو جستی امروز در جنگ نام
 
هزار آفرین بر دلیریت باد
بدان پنجه و زور شیریت باد
 
روان منت برخی جان شود
ز کار تو خشنود یزدان شود
 
چه سازم که در دست من آب نیست
ز شرم تو در تن مرا تاب نیست
 
دم دیگرت ساقی سلسبیل
به مینو کند آب کوثر سبیل
 
دم آخرین است لختی بچم
به بدرود غمدیده گان حرم
 
کزین رزم دیگر نیایی تو باز
نسازد کسی دیده سوی تو باز
چو قاسم پسرزاده ی مرتضی (علیه السلام)
روان تن شاه دین مجتبی (علیه السلام)
 
قسیم جهیم و جنان را پسر
از آن قاسمش نام کرده پدر
 
یکی ماه رو نورس دل دونیم
ز دریای توحید در یتیم
 
پدر گر نبودش ولی آن پسر
پدر بود بر آدم بوالبشر
 
مراو را بدی روز و شب غمگسار
به جای پدر عم والاتبار
 
ز فرزند نیکو ترش داشتی
گرامی چو جان در برش داشتی
 
نهشتی که بادی براو کج وزد
همی پروراندش چنان چون سزد
 
به نوشین لبش مهر تبخاله بود
مه چارده سیزده ساله بود
 
هنوزش به مه نارسیده کلف
به دشمن شکاری چو شاه نجف
 
بدی در نیاکان او هر کمال
مر او را بداد ایزد ذوالجلال
 
نبی (صل الله علیه و آله) گر بدی فر پروردگار
ازو بود فر نبی(صل الله علیه و آله) آشکار
 
علی بود اگر شیر شمشیر حق
بدآن ناموور بچه ی شیر حق
 
بتول (علیها السلام) اربدی دردرج رسول (صل الله علیه و آله)
مراو نیز بد مهر برج بتول (علیها السلام)
 
حسن (علیه السلام) گر شهنشاه آزاد بود
ز پشت وی این پاک شهزاده بود
 
حسین ار بدی قدرت کردگار
ازو اقتدار حسن (علیه السلام) آشکار
 
من خاکی و مدح آن جان پاک
کجا عالم جان کجا مشت خاک
 
مگر بخشدم خود زبانی دگر
جز این جسم و جان جسم وجانی دگر
 
ایا تازه داماد گلگون قبا
که شد سور تو ماتم مجتبی (علیه السلام)
 
تو آنی که در جان بود مسکنت
روان پیمبر (صل الله علیه و آله ) بود درتنت
 
چو در پیکرت نوک پیکان خلید
الم بر روان پیمبر (صل الله علیه و آله ) رسید
 
حسین آن زمان دست از جان کشید
که آغشته در خون تنت رابدید
رمضان است ماه صوم و صلات
ماه جود و کرامت و خیرات
خانه هر کسی کریم تر است
می شود کعبه, کعبه حاجات
در مدینه عجب هیاهویی است
درِ این خانه اکثر اوقات
ولی امشب قیامت دگری ست
که چنین جلوه گر شده برکات
حسن بن علی پدر شده است
نذر لبخند قاسمش صلوات
در جمال و جلال و یکتایی
آیه آیه تجلّی حسنات
زمزم و سلسبیل می‌ نوشند
از لبش جرعه جرعه آب حیات
چشمهایش بهشت اهل ولا
پلک هایش گشوده باب نجات
دست ابن الکریم می بخشد
به گدایش دوباره برگ برات
 
امشبی همسفر شدم با ماه
مقصدم کربلاست! بسم اله
 
در نگاهت فروغ توحید است
چشم هایت دو چشمه خورشید است
هر نگاه پر از صلابت تو
در حرم روشنای امید است
با تماشای قامتت, ارباب
پدرت را کنار خود دیده است
کوه عزم و اراده ای قاسم!
در دلت شور عشق, جاوید است
نورِ حُسن و حماسه مولا
بر قد و قامت تو تابیده ست
 
دمی از رخ نقاب را بردار
پرده آفتاب را بردار
 
مشق کردی خروش ایمان را
این شکوه بدون پایان را
آفریدی میانه میدان
رزم مولایی نمایان را
پسر تکسوار صبح جمل
زیر و رو کرده ای تو میدان را
صد چو أزرق غبار یک قدمت
بنگر این لشکر گریزان را
تیغ اگر بر کشی شبیه عمو
به لجام آوری تو طوفان را
 
قامت تو اگر چه بی زره است
تیغت آن ابروان پر گره است
 
کام خشکت پر از عسل شده است
چشم تو چشمه غزل شده است
شیوه های نبرد حیدری‌ات
طرحی از عرصه جمل شده است
مادرت «إن یکاد» می خواند
پسر مجتبی چه یل شده است
شوق پرواز را همه دیدند
در نگاهی که بی بدل شده است
در هوای امام لب تشنه
جان فشانی تو مثل شده است
 
از ازل با خدات یکدله ای
تا وصالش نمانده فاصله ای
 
راوی داغ تو نسیم شده
پیکرت دشت یا کریم شده
بیکران است وسعت قلبت
داغ هایت اگر عظیم شده
چیزی از پیکرت نمانده دگر
بسکه دلجویی از یتیم شده
همه با اسب های تازه نفس!
چقَدَر دشمنت رحیم شده!
اتفاقات تازه ای افتاد
نعل هم آمده سهیم شده
 
پیکرت در غبارها گم شد
در میان سوارها گم شد

قد کشید و بلند بالا شد
تا فلک پر زد و مسیحا شد

به همین قدر اکتفا فرمود
بند کفش‌اش نبست و موسا شد

آب و آیینه را خبر بکنید
رخ داماد عشق زیبا شد

دست و پا زد که یعنی اینجایم
علت این بود زود پیدا شد

طفل معصوم گفت تشنه لبم
همه جا شرم مال سقّا شد

نوۀ مرتضی و زهرا بود
زائر مرتضا و زهرا شد

صبح، پایش رکاب را پس زد
عصر، قدّش چو قدّ آقا شد

چند ابرو اضافه بر رخ داشت
یا سم اسب بر رخش جا شد؟

ارباً اربا شد از درون بدنش
این حسن زاده پور لیلا شد

سخت پیچیده است پیکر او
علّت مرگ او معمّا شد

قاتلی دوردست خود تاباند
زلفش از پیش، بس چلیپا شد

دست خط پدر غمش را برد
یک دهه پیش این گره وا شد

بازویش زیر سم مرکب رفت
دست خط مبارکی تا شد

سنگ بازی شده است با سر او
چون چو طفلان سوار نی‌ها شد

سر مپیچ از عمو بده بوسه
گردنت گرچه بی‌مدارا شد

رو به قبله کند چگونه ترا
بندهایت ز یکدیگر وا شد

باز دارم؛ راحت و رنجی بهم
متحد عنوانی از شادی و غم
 
ناز پرور نوعروسی هست بکر
مرمرا در حجله‌ی ناموس فکر
 
نوعروسی، نقد جانش، رونما
تا نگیرد، کی نماید رو بما
 
تا کی اندر حجله ماند این عروس
دل چو داماد از فراقش در فسوس
 
زین عروسم مدعا دانی که چیست؟
مدعا را روی میدانی به کیست؟
 
با عروس قاسم اینجا هست رو
مدعایم جمله باشد، ذکر او
 
اندر آن روزی که بود از ماجرا
کربلا بر عاشقان ماتمسرا
 
خواند شاه دین، برادرزاده را
شمع ایمان قاسم آزاده را
 
وزدگر ره دختر خود پیش خواند
خطبۀ آن هر دو وحدت کیش خواند
 
آنچه قاسم راز هستی بود نقد
مر عروسش را بکابین بست عقد
 
طالب و مطلوب را دمساز کرد
زهره را با مشتری انباز کرد
 
هر دو را رسم رضا، تعلیم داد
جای؛ اندر حجله‌ی تسلیم داد
 
لیک جا نگرفته داماد و عروس
کز ثری شد بر ثریا بانگ کوس
 
کای قدح نوشان صهبای الست
از مراد خویشتن شویید دست
 
کشته گشتن عادت جیش شماست
نامرادی، بهترین عیش شما است
 
آرزو را ترک گفتن، خوشترست
با عروس مرگ خفتن، خوشترست
 
کی خضاب دستتان باشد صواب؟
دست عاشق راز خون باید خضاب
 
این صدا آمد چو قاسم را، بگوش
شد ز غیرت وز تغیر در خروش
 
خاست از جا و عروس مقبلش
دست حسرت زد بدامان دلش
 
راهرو را پای از رفتار ماند
دل ز همراهی و دست از کار، ماند
 
گفت از پیش من ای بدرالدجی
چون برفتی، بینمت دیگر کجا؟
 
نوعروس خویش را، بوسید چهر
خوش در آغوشش کشید از روی مهر
 
ز آستین اشکش ز چشمان پاک کرد
بعد از آن آن آستین را، چاک کرد
 
گفت: در فردوس چون کردیم رو
مر مرا با این نشان، آنجا بجو

خیلی بیقراره
شوق جبهه داره
قاسم یادگارِ حسن... حسن
دُردونه ی با غیرتِ شیر جمل بود
توو نوجوونا غیرتش ضرب المثل بود
پیشش شهادت بهتر از طعم عسل بود
توو سن سیزده سالگی، مرد عمل بود
قاسم، مث حیدر
قاسم، یه دلاور
قاسم یادگار حسن... حسن
خیلی بیقراره
شوق جبهه داره
قاسم یادگارِ حسن... حسن(٢)

با هیشکی تعارف، نداره قاسم، پای امام و عقیده
دنیا هنوزم، تو نوجوونا، شبیه قاسم ندیده
مرتبه ای رو، که پیرمردا، توو خوابشونم ندیدن
خوشا به حال حضرت قاسم، توو نوجوونی رسیده
جونم، به فدای
ایثار و وفای
قاسم یادگار حسن... حسن
خیلی بیقراره
شوق جبهه داره
قاسم یادگارِ حسن... حسن(٢)

عین علی، آماده ی خروشه
خون حسن توی رگش میجوشه
پرورده ی تربیت عموشه
یاری دین، رویا و آرزوشه
جرئت، توو صداشه
غیرت، توو رگاشه
قاسم یادگار حسن... حسن
خیلی بیقراره
شوق جبهه داره
قاسم یادگارِ حسن... حسن(٢)

میخوام مث قاسم منم مردِ خطر شم
از نقشه ی گنج سعادت با خبر شم
دنیا علیه حق، تبر شد، من سپر شم
میخوام یکی از سیصد و سیزده نفر شم
مثلِ، یه رفیقه
دلسوز و شفیقه
قاسم یادگار حسن
خیلی بیقراره
شوق جبهه داره
قاسم یادگارِ حسن... حسن(٢)

توو سرزمینِ ما نوجوونا دیگه قبول نیست بهونه
نقشه ی گنج و کلید قلعه، توو دست یه نوجوونه
اگه بیفتیم دنبال قاسم مارو به اون میرسونه
فقط همینو بگم یه جایی حوالی آسمونه
دستِ مارو قاسم
میگیره مداوم
قاسم یادگار حسن
خیلی بیقراره
شوق جبهه داره
قاسم یادگارِ حسن... حسن(٢)

توو بین اون حرفای عاشقونه
یه اسم رمزه اون فقط میدونه
هرکی میخواد از قصه جا نمونه
امشب اینو همراه ما بخونه:
ارباب منو دریاب
ارباب منو دریاب
ارباب منو دریاب حسین حسین

براساس گریز به
موضوع گریز :
مناسبت گریز :
براساس سبک شعر
روضه شور واحد تک زمینه رجز خوانی زمزمه جفت نوحه مناجات نامشخص مدح مسجدی سینه زنی واحد سنگین دکلمه دم پایانی واحد تند پیش زمینه سرود سالار زینب حاج ناظم همه جا کربلا راس تو میرود بالای نیزه ها ببینید ببینید گلم رنگ ندارد نوحه سنتی ببینید ببینید گلم رنگ ندارد سیدی ماکو مثلک الغریب غریب گیر آوردنت زبانحال به سمت گودال از خیمه دویدم من دودمه مدح و مرثیه مفاعیل مفاعیل فعول شعر خوانی
براساس قالب شعر
دوبیتی غزل قصیده مثنوی چهار پاره رباعی ترجیع بند مستزاد شعر نو شعر سپید ترکیب بند قطعه مسمط نا مشخص مربع ترکیب تک بیتی مخمس
براساس زبان
فارسی عربی ترکی
براساس شاعر
محتشم کاشانی میلاد عرفان پور امیر عباسی قاسم صرافان محمد مهدی سیار غلامرضا سازگار رضا یعقوبیان علی اکبر لطیفیان قاسم نعمتی اسماعیل تقوایی مرتضی محمود پور حسن لطفی امیر حسین سلطانی محمود اسدی علی انسانی مظاهر کثیری نژاد محمود ژولیده ولی الله کلامی زنجانی میثم مومنی نژاد حسن ثابت جو عباس میرخلف زاده سید حمیدرضا برقعی سید هاشم وفایی سید رضا موید خراسانی محمدرضا سروری یوسف رحیمی احمد بابایی محسن عرب خالقی سید پوریا هاشمی علیرضا خاکساری وحید زحمتکش شهری مهدی رحیمی زمستان حسن کردی روح اله نوروزی مرضیه عاطفی بهمن عظیمی حسین رحمانی میلاد قبایی محسن صرامی رضا آهی رضا تاجیک اصغر چرمی محمد جواد شیرازی مهدی نظری وحید قاسمی وحید محمدی محسن کاویانی مجتبی صمدی شهاب حمید رمی محمد حسین رحیمیان محمد حسن بیات لو امیر روشن ضمیر نا مشخص محمد محسن زاده گنجی امیر ایزدی حسین قربانچه رضا رسول زاده جواد حیدری محمد سهرابی محمد جواد پرچمی سيد مهدي سرخان رضا یزدانی سید مهدی موسوی حسن صنوبری محسن رضوانی سیدجواد پرئی سید محمد جواد شرافت علی سلیمیان محمدجواد غفورزاده (شفق) سید مجتبی رجبی نورآملی حسن بیاتانی عماد خراسانی رحمان نوازنی مسعود اصلانی حافظ محمدرضا آغاسی علی حسنی صمد علیزاده محمد صمیمی کاظم بهمنی مجید تال مهدی قهرمانی احسان محسنی فر شیخ رضا جعفری میثم سلطانی مصطفی صابر خراسانی محمد فردوسی علیرضا قزوه قاسم افرند محمد مهدی عبداللهی محمد خسروی جواد دیندار سعید خرازی علیرضا عنصری حسین میرزایی حسن جواهری مصطفی قمشه ای علامه حسن زاده آملی میثم خالدیان علی زمانیان حسین ایمانی سیدعلی احمدی(فقیر) سید مجتبی شجاع محمد حسین فرحبخشیان (ژولیده نیشابوری) محسن داداشی امام خمینی (ره) فواد کرمانی امیر رضا سیفی احمد اکبرزاده ملا فتح‌الله وفایی شوشتری صدّیقه‌ی طاهره (علیهاسلام‌الله) محمود شاهرخي (م.جذبه) سید محمد رستگار جواد هاشمی (تربت) سید حبیب نظاری غلام‌رضا دبیران محمدحسین علومی تبریزی سعید بیابانکی سعید توفیقی علیرضا لک جواد محمد زمانی آیت الله محمدحسین غروی اصفهانی سید یاسر افشاری محمود کریمی احمد واعظی آیت الله وحید خراسانی حضرت آقای خامنه ای سید الشهدا عبدالجواد جودی خراسانی بهروز مرادی سالک قزوینی رفیق اصفهانی سید رضا حسینی (سعدی زمان) بابافغانی شیرازی تأثیر تبریزی صغیر اصفهانی (ره) وحید مصلحی یاسر حوتی حسین رستمی محمد بنواری (مهاجر) محمد بیابانی علیرضا شریف هادی جان فدا علی آمره حامد تجری مصطفی متولی مجتبی خرسندی علی صالحی علیرضا بیاتانی مهدی رحمان دوست مهدی نسترن سید محمد جوادی سید مهدی جلالی مجتبی روشن روان حامد خاکی سید محمد علی ریاضی احسان مردانی مهدی مومنی مریم سقلاطونی مجتبی شکریان همدانی عارفه دهقانی حسینعلی شفیعی (شفیع) رضا پیروی سعید پاشازاده ناصر حامدی رضا قاسمی حامد جولازاده پیمان طالبی میلاد حسنی امیر حسام یوسفی نوید اسماعیل زاده عباس شبخیز قراملکی (شبخیز) مهدی جهاندار کرامت نعمت زاده علی اصغر حاج حیدری مهدی صفی یاری محمد علی بیابانی محمد امین سبکبار هانی امیر فرجی سینا نژادسلامتی رسول میثمی صباحی بیدگلی وصال شیرازی مهدی پورپاک فاطمه نانی زاده محسن خان محمدی حبیب نیازی مجید لشگری میرزا احمد عابد نهاوندی(مرشد چلویی) آیت الله سیداحمد نجفی(آقاجون) محمد جواد خراشادی زاده ناظرزاده کرمانی سیدجلال حسینی احمد جلالی حسین عسگری علی اصغر کوهکن حجت الاسلام میر تبریزی محسن مهدوی حبیب الله چایچیان رضا فراهانی محمدرضا شمس خاکی شیرازی ابراهیم بازیار عباس احمدی سید محمد اویار حسینی محمد احمدی مرحوم الهیار خان (آصف) جواد قدوسی مجید قاسمی محمد رسولی داوود رحیمی مسعود یوسف پور حیدر توکل فاضل نظری علی ناظمی صفایی جندقی کریم رجب زاده میرزا یحیی مدرس اصفهانی غلامرضا کافی عمان سامانی مهدی محمدی پانته آ صفایی محمد بختیاری حمیدرضا بشیری محمدسعید عطارنژاد پروانه نجاتی نیما نجاری علی اشتری جعفر خونویی رضا دین پرور محمد ظفر سید رضا میرجعفری خوشدل تهرانی مهدی نعمت نژاد محسن راحت حق سجاد محرابی سید فرید احمدی مهدی زنگنه کاظم رستمی روح الله عیوضی علی اصغر ذاکری گروه یا مظلوم امیر حسین حیدری امیر اکبرزاده مهرداد مهرابی سید محمد بابامیری توحید شالچیان نغمه مستشار نظامی رحیم معینی کرمانشاهی سید محمد میرهاشمی امیرحسین الفت غلامحسین پویان احمد علوی فیاض هوشیار پارسیان مرتضی امیری اسفندقه محمدعلی مجاهدی جعفر بابایی(حلّاج) اصغر عرب فرشته جان نثاری سیدمحسن حبیب لورسه محمد علامه صادق رحمانی فرهاد اصغری یاسر مسافر عباس ویجویی عباس عنقا منوچهر نوربخش سیدحسن حسینی محمدجواد باقری محمد ارجمند محمد عظیمی محمدحسین بهجت تبریزی(شهریار) محمدسعید میرزایی مهدی خطاط ادیب الممالک فراهانی محمدعلی رحیمی محمد قاسمی احسان نرگسی رضاپور داریوش جعفری حامد آقایی سید محسن حبیب الله پور مجتبی حاذق محسن حنیفی آرش براری بهنام فرشی هستی محرابی طاها ملکی یاسر قربانی محمد داوری امیرحسین آکار اسماعیل شبرنگ آرمان صائمی علی رضوانی عماد بهرامی عادل حسین قربان امیرعظیمی حبیب باقرزاده حسین محسنات علی اصغر یزدی مجتبی رافعی میثم خنکدار ابراهیم لآلی قاسم احمدی مهدی علی قاسمی پوریا باقری علی اکبر نازک کار نوید اطاعتی فاطمه خمسی مهدی میری مجتبی کرمی محمد دستان علی کاوند مهدی قربانی محمد مبشری محمدرضا رضایی موسی علیمرادی محمدعلی نوری میلاد یعقوبی حسین صیامی مرتضی مظاهری میرزا احمد الهامی کرمانشاهی ناصر دودانگه علیرضا وفایی(خیال) امیر فرخنده حسین واعظی سعید نسیمی محسن غلامحسینی منصوره محمدی مزینان ابراهیم روشن روش سید علی حسینی مرضیه نعیم امینی حمید فرجی امیرعلی شریفی جعفر ابوالفتحی محمد کاظمی نیا امیر علوی رضا قربانی مهدی کاشف امیرحسین محمودپور رضا اسماعیلی حسن فطرس عالیه رجبی رضا باقریان محسن عزیزی محمدرضا ناصری روح الله پیدایی محمد زوار ایمان کریمی مصطفی رفیعی مجتبی قاسمی محمود قاسمی مجید خضرایی یونس وصالی محمود یوسفی ایمان دهقانیا بردیا محمدی مجتبی دسترنج ملتمس محمد مهدی شیرازی محسن زعفرانیه حسین خیریان حامد شریف مهدی شریف زاده ابالفضل مروتی مصطفی کارگر معین بازوند سید جعفر حیدری محسن ناصحی روح الله قناعتیان محمدحسین ملکیان مقداد اصفهانی رسول عسگری عفت نظری سجاد شاکری احمد ایرانی نسب مسعود اکثیری حسن رویت علی سپهری سید امیر میثم مرتضوی سیدمحمد مظلوم حسین رضایی حیران علی مشهوری (مهزیار) علی قدیمی نیر تبریزی فیاض لاهیجی حسین عباسپور محمد بن یوسف اهلی شیرازی جویای تبریزی (میرزا دارا) سید رضا هاشمی گلپایگانی سید علی اصغر صائم کاشانی امیرحسین کاظمی سارا سادات باختر علی اصغر شیری محمد حسین آغولی (ترکی شیرازی) سلمان احمدی وحید اشجع مهرداد افشاری مرجان اکبرزاد محمد-مهدی-امیری شهره انجم شعاع عبدالحمید-انصاری‌-نسب مرتضی-بادپروا محمدرضا-بازرگانی زهرا براتی امیرحسن بزرگی متین زهرا بشری موحد سید-حکیم-بینش فاطمه‌ سادات پادموسوی سعید-تاج‌-محمدی مهدی چراغ‌زاد حامد حسینخانی سیده فرشته حسینی سیدموسی حسینی کاشانی علی‌اصغر الحیدری (شاعر هندوستانی) محمد سجاد حیدری سمیه خردمند ایرج میرزا محسن سیداسماعیلی میرزا محمد باقر صامت بروجردی میرزا حاجب بروجردی (افصح الشعراء) میرزا محمد رفیع (رفیع‌الدین) (واعظ قزوینی) آشفته شیرازی سید وحید حسینی مسعود مهربان مهدی انصاری رضا حامی آرانی سید حسن رستگار محمدجواد وثوقی حمید کریمی اسماعیل روستایی احمد شاکری ابراهیم زمانی محمد کیخسروی محمد جواد مهدوی یاسین قاسمی حسین کریمی مهدی امامی جواد کلهر مجتبی فلاح محمدجواد غفوریان پدرام اسکندری حسن اسحاقی نوید طاهری محمود مربوبی سیروس بداغی میلاد فریدنیا شهریار سنجری رضا ملایی مجید رجبی امیرحسین نجمی عمران بهروج صادق میرصالحیان حجت بحرالعلومی محمدحسین ذاکری رسول رشیدی راد زینب احمدی حامد خادمیان حمیدرضا محسنات حسین اخوان (تائب) محمود شریفی مهدی مقیمی وحید دکامین شهرام شاهرخی فرشید یارمحمدی علی فردوسی رضا شریفی سیدعلی رکن الدین عبدالحسین مخلص آبادی حسین سنگری رضا هدایت خواه مهران قربانی محسن قاسمی غریب سید مصطفی غفاری جم سید مسعود طباطبایی احمد عزیزی حسین زحمتکش حمید عرب خالقی سجاد روان مرد میثم کاوسی رضا مشهدی امیرحسین وطن دوست محمد کابلی محمدهاشم مصطفوی محمد دنیوی (حاتم) علی اکبر حائری محمدرضا طالبی کمیل کاشانی محمدباقر انتصاری مرتضی عابدینی علی حنیفه عبدالرضا کوهمال جهرمی سینا شهیدا مهدی فرجی حسنا محمدزاده سید مصطفی مهدجو علی میرحیدری علی خفاچی حسین ایزدی پرویز بیگلری چاوش اکبری زهرا هدایتی هاشم طوسی (مسلم) نجمه پورملاکی نادر حسینی سجاد شرفخانی علی زارعی رضایی محمدعلی رضاپور سید محسن حسینی مرحوم نادعلی کربلایی ابوالفضل عصمت پرست مجتبی نجیمی مجید نجفی مجید بوریان منش علی علی بیگی سید محسن علوی محمد جواد مطیع ها ناهید رفیعی امیررضا یوسفی مقدم سید علی نقیب ایوب پرندآور نوید پور مرادی علی ذوالقدر سید ابوالفضل مبارز علی شکاری حمید رحیمی انسیه سادات هاشمی محسن حافظی عبدالحسین میرزایی مهدی قاسمی رضا خورشید فرد وحیده افضلی سید محمد حسین حسینی محمد سجاد عادلی مهدی زارعی سید محمد جواد میرصفی یدالله شهریاری امید مهدی نژاد محمد صادق باقی زاده محمد خادم محمدرضا کاکائی سید حجت سیادت مهدی مردانی جواد محمود آبادی حسین شهرابی حامدرضا معاونیان احمد جواد نوآبادی محمد علی قاسمی خادم عرفان ابوالحسنی ظهیر مومنی سید صادق رمضانیان عاطفه سادات موسوی عاصی خراسانی علی محمدی حسین زارع سید مصطفی سیاح موسوی حمید محبی وحید نوری حسین اوتادی هادی ملک پور مهدی کبیری محمدرضا نادعلیان فرشید حقی رامین برومند (زائر) محمدرضا اسدی سجاد زارع مولایی سید امیر حسین فاضلی سید مصطفی حسینی راد محمد رستمی محسن همتی محمود تاری سید واصفی غلامرضا شکوهی کمیل باقری محمد حسین بناریان لیلا علیزاده مهدی حنیفه جواد کریم زاده سید صابره موسوی میرزا محمد تقی قمی (محیط) حاج ملا احمد بن محمد مهدی فاضل نراقی (صفایی) عباس همتی یغما جندقی
براساس مداح
حاج منصور ارضی حاج محمود کریمی حاج محمدرضا طاهری حاج سعید حدادیان حاج میثم مطیعی حاج مجید بنی فاطمه حاج حمید علیمی حاج حسین سیب سرخی حاج مهدی سلحشور حاج سید جواد ذاکر حاج جواد مقدم حاج عبدالرضا هلالی حاج سید مهدی میردامادی حاج مهدی رسولی حاج حسن خلج حاج مهدی لیثی حاج نریمان پناهی حاج سید رضا نریمانی حاج احمد واعظی حاج حسین طاهری حاج مهدی سماواتی حاج محمد حسین پویانفر حاج سید حمیدرضا برقعی نا مشخص حاج میثم مؤمنی نژاد حاج مهدی اکبری حاج قاسم صرافان حاج مهدی مختاری حاج محمدرضا محمدزاده حاج کاظم اکبری حاج ابالفضل بختیاری حاج محمدرضا آغاسی حاج حنیف طاهری حاج وحید نادری حاج حسین رضائیان حاج امیر عباسی حاج محمد بیابانی حاج سید علی رضوی حاج سید مهدی هوشی السادات نزارالقطری حاج اسلام میرزایی حاج حسین سازور حاج محسن عرب خالقی حاج صابر خراسانی سید رسول نریمانی محمد جعفری ارسلان کرمانشاهی جبار بذری حاج اکبر مولایی حاج امیر برومند حاج محمدرضا بذری حاج حیدر خمسه حاج حسن حسین خانی حاج حسین عباسی مقدم حاج غلامحسین علیزاده حاج حسین عینی فرد حاج مهدی رعنایی حاج مصطفی روحانی حاج روح الله بهمنی حاج امیر کرمانشاهی حاج میرزای محمدی حاج وحید گلستانی حاج سید امیر حسینی علی فانی حاج سید علی مومنی حاج امین مقدم حاج محمد کمیل حاج محمد حسین حدادیان حاج سعید پاشازاده حاج مقداد پیرحیاتی حاج محمد سهرابی حاج محمد فصولی کربلایی حاج فرهاد محمدی حاج ابوذر بیوکافی حاج سید محمد جوادی حاج سید محمد عاملی حاج وحید یوسفی حاج محمد یزدخواستی حاج مجتبی رمضانی کویتی پور حاج محسن صائمی حاج حسین رستمی مرحوم استاد محمدعلی کریم خانی حاج حسین باشی حاج مهدی وثیق حاج شیخ محمد ناصری سید علی حسینی حاج محمد امانی مرحوم محمدعلی چمنی حاج رضا قنبری حاج عبدالله شیران مرحوم استاد سلیم موذن زاده حاج علی اصغر ارغوان مرحوم حاج فیروز زیرک کار سید حسین قاضی سید مهدی حسینی استاد محسن فرهمند حاج احمد عثنی عشران حاج محمد احمدیان حاج صادق آهنگران حاج اکبر نوربهمنی سیدرضا میرجعفری سیدرضا تحویلدار ایمان کیوانی حاج محمدحسین عطائیان حاج حسن شالبافان حاج محمدصادق عبادی حاج علی عرب حاج علیرضا قزوه حاج آرش پیله وری حاج مهدی تقی خانی حاج یزدان ناصری حاج امیرحسن محمودی حاج حمید دادوندی حاج احمد نیکبختیان حاج امیرحسن سالاروند حاج هاشم سالار حسینی حاج ابراهیم رحیمی حاج محمد صمیمی حاج حمیدرضا قناعتیان حاج محسن عراقی حاج محسن طاهری حاج حسین ستوده حاج مهدی دقیقی حاج حسین رجبیه حاج رحیم ابراهیمی حاج حسین فخری حاج صادق حمزه حاج حسین هوشیار حاج حسین جعفری استاد رائفی پور حاج داوود احمدی نژاد مرحوم مرشد حسین پنجه پور حاج سید محمد حسینی حاج هادی گروسی حاج محمدرضا مختاریان حاج حسن کاشانی حاج وحید جلیلوند حاج حیدر منفرد حاج علی مهدوی نژاد حاج مرتضی امیری اسفندقه حاج حسین خلجی حاج وحید قاسمی حاج سید محمود علوی حاج سعید قانع حاج سید جعفر طباطبائی حاج حسین محمدی فام حاج هادی جان فدا حاج علی علیان حاج صادق کریمی حاج محسن توکلیان حاج محمد قربانخوانی حاج حسن رضا عبداللهی حاج مرشد میرزا مرحوم مرشد میرزا حاج مهدی اقدم نژاد شهید حسین معز غلامی حاج حسین رحمانی حاج علی اکبر سلحشور حاج محمد گرمابدری حاج محمد جواد احمدی حاج احمد اثنی عشران حاج جواد ابوالقاسمی حاج محمد مهدی اسماعیلی حاج محسن حسن زاده حاج اکبر بازوبند آیت الله سید محمدحسن طهرانی مجید رضانژاد محمدجواد توحیدی حاج یدالله محمدی مرحوم سید مهدی احمدی اصفهانی حاج محمود گرجی حاج رضا علی رضایی حاج جواد باقری حاج سید ابراهیم طاهریان حاج مسعود پیرایش حاج محمدرضا نوشه ور حاج حسن بیاتانی حاج علی اکبر زادفرج حاج علی جباری حاج علی کرمی حاج سعید خرازی حاج هادی ملک پور حاج حسن عطایی حاج محمد کریمی حاج محمد رستمی حاج جواد حیدری