ایهاالمظلوم
مدح-امام-باقر-علیه-السلام
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
رحمان نوازنی
رحمان نوازنیولادت امام باقر (علیه السلام)
مدح امام باقر (علیه السلام)
بر لب ساحلی که جا ماندم
شادم از این که که کشتی ام آمد
باید امشب به آسمان بروم
چون که ماه بهشتی ام آمد
 
باید این شهر را مناره کنیم
آسمان را پر از ستاره کنیم
یا من ارجو لکل خیر بیا
تا به سمت شما اشاره کنیم
 
خبر تازه این که کفر اینجا
توی این شهر می شود تقدیس
آن طرف عده ای فرشته نما
تازه دارند می شوند ابلیس
 
گرچه خون کرده اند بعضی ها
دل این ماه آسمانی را
ولی این ماه صاحبی دارد
که زمین می زند کسانی را
 
گرچه آغاز شعر امشب را
گله از دست ناکسان کردیم
بگذریم ماه ، ماه علی است
به علی واگذارشان کردیم
 
روی بال فرشته های خدا
همصدا با دعای ماه رجب
بفرستید با ملائک عرش
صلواتی به وسعت امشب
 
شب میلادهایمان مثل
شب دلدادگی ، شب وصل است
این بهاری که از خدا داریم
یک بهار چهارده فصل است
 
آری امشب که جشن می گیریم
شب میلاد فصل پنجم ماست
گل بریزید روی خاک بقیع
که بقیعش بهشت مردم ماست
 
اسمتان مثل اسم پیغمبر
در میان نوشته های خداست
نامتان هم همیشه در همه جا
ذکر خیر فرشته های خداست
 
چارمین میوه ی دل حیدر
چارمین نور چشمی مادر
جابر آورده پیش محضرتان
اشتیاق سلام پیغمبر
 
از پدر هیبت حسینی را
در رگ و خون و جان و تن دارید
از طریق سیادت مادر
سیرت و صورت حسن دارید
 
آب یعنی که روشنایی علم
علم یعنی که نور پاک شما
پس عصا را شما زدی بر آب
تا گذر کرد حضرت موسی
 
حرف حرف کلامتان آقا
روی دلها طبیب می ریزد
قوم جابر به شوق می آید
از درختی که سیب می ریزد
 
نامتان را به زیر لب می برد
که به آتش پرید ابراهیم
گوشه ای از شکوه نور شماست
ملکوتی که دید ابراهیم
 
بی ولای علی و مهر شما
فایده ای نمی کند ایمان
دین چه چیزی است جز ولای شما
یا چه چیزی است جز محبتتان
 
وقتی از کوچه ها عبور کنید
کوچه از شوق می شود دریا
بس که در وصفتان به هم گفتند
اشبه الناس به رسول خدا
 
با سرشک شما شروع شده
خط سرخ غروب های منا
چشمتان گریه می کند هر شب
پای گودال عصر عاشورا
 
کربلا کربلا سفر کردید
از دل شام هم گذر کردید
ای مسافر چگونه این همه راه
با سر روی نیزه سر کردید ؟
 
پیش رأس بریده در آن شب
با رقیه پدر پدر کردید
آه از آن ساعتی که گذشت
به رقیه ، به سر نظر کردید
غلامرضا سازگار
غلامرضا سازگارولادت امام باقر (علیه السلام)
مدح امام باقر (علیه السلام)
ﻫﻼ‌ﻝ ﻣﺎﻩ ﺭﺟﺐ! ﻧـﺎﺯ کن ﺑـﻪ ﻣﺎﻩ ﺗﻤﺎﻡ
ﺯ ﯾﺎﺯﺩﻩ ﻣـﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺳﻼ‌ﻡ ﺳﻼ‌ﻡ
 
ﺳﻼ‌ﻡ ﺑﺮ ﺗﻮ کﻪ ﺩﺭ ﺩﺍﻣﻦ ﺗـﻮ ﻣﯽ‌ﺗـﺎﺑﺪ
ﻓﺮﻭﻍ ﺣﺴﻦ ﺧﺪﺍ ﺍﺯ ﺟﻤﺎﻝ ﭼﺎﺭ ﺍﻣﺎﻡ
 
 
ﻭﻻ‌ﺩﺕ ﺩﻭ ﻣﺤـﻤﺪ، ﻭﻻ‌ﺩﺕ ﺩﻭ ﻋـ ﯽ
کﺪﺍﻡ ﻣﺎﻩ، ﭼﻨﯿﻨﺶ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﻘﺎﻡ؟
 
ﭼﻪ ﻣﺎﻩ ‌ﺭﻭﺡ‌ﻓﺰﺍﯾﯽ کﻪ ﺩﺭﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﺷﺐ
ﺍﻣـﺎﻡ ﭘﻨـ ﻢ ﻣـﺎ ﺷـﺪ ﻭﻻ‌ﺩﺗﺶ ﺍﻋـﻼ‌ﻡ
 
ﺧـﺪﺍ ﺑﻪ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺑﻨـﺖ ﺣﺴﻦ ﮔ ﯽ ﺑﺨﺸـﯿﺪ
کﻪ ﻋﻄﺮ ﺑﺎﻍِ ﺣﺴﯿﻨﯽ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺭﺳﺪ ﺑﻪ ﻣﺸﺎﻡ
 
ﺍﻣـﺎﻡ ﺑﺎﻗـﺮ ﯾﻌـﻨﯽ ﻣﺤـﻤﺪ ﺩﻭﻡ
ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺎﻗﺮ ﭘﻨ ﻢ ﻭﺻﯽ ﺧﯿﺮﺍﻻ‌ﻧﺎﻡ
 
ﺍﻣـﺎﻡ ﺑﺎﻗـﺮ ﯾﻌـﻨﯽ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﻗـﺮﺁﻥ
ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺎﻗـﺮ ﯾـﻌﻨﯽ ﺗـﻤﺎﻣﯽ ﺍﺳﻼ‌ﻡ
 
 
ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺎﻗﺮ ﯾﻌﻨﯽ ﺑﻬﺸﺖ ﻫﺸﺖ ﺑﻬﺸﺖ
ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺎﻗﺮ ﯾﻌﻨﯽ ﻧﻈـﺎﻡِ ﻫﻔـﺖ ﻧﻈـﺎﻡ
 
ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺎﻗﺮ ﯾﻌﻨﯽ ﺍﻣﺎﻡ ﻋ ﻢ ﻭ ﻋﻤـﻞ
ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺎﻗﺮ ﯾﻌﻨﯽ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﻮﻥ ﻭ ﻗﯿﺎﻡ
 
ﻣﮕـﺮ ﺍﻣﺎﻡ ﭼـﻬﺎﺭﻡ ﻣـﺪﺩ کـﻨﺪ، ﻭﺭﻧـﻪ
کﻪ‌ ﺭﺍﺳﺖ ﺯﻫﺮﻩ کﻪ ﺩﺭ ﻣﺪﺡ ﺍﻭ کﻨﺪ ﺍﻗﺪﺍﻡ؟
 
ﺯﺟﺎﻥ ﻭ ﺩﻝ ﻣ ک ﻭ ﺟﻦ ﻭ ﺍﻧﺲ ﻭ ﺣﻮﺭ ﺍﯾﻨ ﺎ
ﻧﻔﺲ ﺑـﻪ ﺩﻭﺳـﺘﯽِ ﺍﻭ ﺑـﺮﺁﻭﺭﻧـﺪ ﻣـﺪﺍﻡ
 
ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﺍﻭ ﻧﺴﺘﺎﻧﻨﺪ ﺟﺎﻡ ﺩﺭ ﺻﻒ ﺣﺸﺮ
ﻣﯽ ﺣﻼ‌ﻝ ﺑﻬﺸﺘﯽ ﺑـﻪ ﺍﻧﺒﯿﺎﺳﺖ ﺣﺮﺍﻡ
 
ﺑﻪ ﺯﺍﺋﺮﺍﻥ ﺣﺮﯾﻤﺶ ﺩﺭ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺑﻘﯿﻊ
ﭘـﺮ ﻣﻼ‌ﺋکﻪ ﮔـﺮﺩﯾـﺪﻩ ﺣ ّﮥ ﺍﺣـﺮﺍﻡ
 
ﺯ ﺗﺸﻨﮕﯽ ﺟﮕﺮﻡ ﺷﻌ ﻪ ﻣﯽ‌کﺸﺪ ﺳﺎﻗﯽ
ﺑﯿﺎ ﺷﺮﺍﺏ ﻣﺤﺒّﺖ ﻣﺮﺍ ﺑﺮﯾـﺰ ﺑﻪ کـﺎﻡ
 
 
ﺑﻪ ﻏﯿﺮ ﺑﻐﺾ ﻋﺪﻭﯾﺶ ﺭﻩ ﻧ ﺎﺗﯽ ﻧﯿﺴﺖ
ﺑﻪ ﺟـﺰ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺘﯽ‌ﺍﺵ ﺩﻝ ﻧﻤﯽ‌ﺷﻮﺩ ﺁﺭﺍﻡ
 
ﻋ ﯿﺐ نیست که ﺩﺭ ﺗﻤـﺎﻡ ﺣﺎﺩﺛﻪ‌ﻫﺎ
ﺷﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﻣﺮ ﻏﻼ‌ﻣﺶ ﺳﻤﻨﺪ ﮔﺮﺩﻭﻥ، ﺭﺍﻡ
 
ﺑﻪ ﯾک ﺍﺷﺎﺭﮤ ﺍﻭ ﻋﺎﻟﻤﯽ «ﺯﺭﺍﺭﻩ» ﺷﻮﻧﺪ
ﺑﻪ ﯾک ﻧﻈﺎﺭﮤ ﺍﻭ ﺧ ﻖ، ﻣﯽ‌ﺷﻮﻧﺪ «ﻫﺸﺎﻡ»
 
ﺳﺘﺎﻧﺪﻩ ‌ﺭﻭﺡ، ﺯﮔﻔﺘﺎﺭ ﺭﻭﺡ ﺑﺨﺸﺶ، ﺭﻭﺡ
ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻋ ﻢ، ﺯﻟﺐ‌ﻫﺎﯼ ﺟﺎﻧﻔﺰﺍﯾﺶ کـﺎﻡ
 
 
ﻣﮕﻮ ﺩﺭِﺣﺮﻣﺶ ﺑﺴﺘﻪ ﺭﻭﺯ ﻭ ﺷﺐ،کﻪ ﺯﻋﺮﺵ
ﭘﯽ ﺯﯾـﺎﺭﺕ ﻗﺒـﺮﺵ ﻣـ ک ﺷـﻮﻧﺪ ﺍﻋـﺰﺍﻡ
 
ﻧﮕﻮ ﭼـﺮﺍﻍ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺑﺒﯿﻦ کﻪ ﻫﺮ ﺷﺐ، ﻣﺎﻩ
ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺍﺯ ﺣﺮﻣﺶ ﻧـﻮﺭ ﻣﯽ‌ﺳﺘﺎﻧﺪ ﻭﺍﻡ
 
کﻤﺎﻝ ﺍﻭﺳﺖ ﺑـﻪ ﭼﺮﺥ کﻤﺎﻝ، ﺍﻭﺝ کﻤﺎﻝ
کﻼ‌ﻡ ﺍﻭﺳﺖ ﺑـﻪ کﻞّ ﻋ ﻮﻡ، ﺟﺎﻥ کـﻼ‌ﻡ
 
ﭘﻨـﺎﻩ ﺑﺮﺩﻩ ﺑـﻪ ﺩﺭﮔﺎﻩ ﺍﻭ ﺻﻐﯿﺮ ﻭ کﺒـﯿﺮ
ﺷﻔﺎ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺯﺧﺎک ﺩﺭﺵ ‌ﺧﻮﺍﺹ‌ ﻭ ﻋﻮﺍﻡ
 
ﻫﻨﻮﺯ ﭘـﺎﯼ ﺑـﻪ ﻣ ک ﻭﺟـﻮﺩ ﻧﻨﻬﺎﺩﻩ
ﺳﻼ‌ﻡ ﺩﺍﺩﻩ ﻣﺤﻤﺪ ﺑـﻪ ﺁﻥ ﺍﻣـﺎﻡ ﻫﻤﺎﻡ
 
 
ﭼﻬﺎﺭﺳﺎﻟﻪ ﺧﺮﻭﺷﯿﺪ ﺁﻥ ﭼﻨﺎﻥ ﺑـﻪ ﯾﺰﯾﺪ
کﻪ ﺷﺪ ﺑﻪ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﻭ «ﺷﺎﻡ»، ﺗﯿﺮﻩ‌ﺗﺮ ﺍﺯ ﺷﺎﻡ
 
ﺑـﻪ ﺷﺎﻫﯽ ﺩﻭ ﺟﻬﺎﻥ ﻧﺎﺯ ﻣﯽ کﻨﺪ "ﻣﯿﺜﻢ"
ﺍﮔـﺮ ﻏﻼ‌ﻡِ ﺩﺭﺵ ﺧﻮﺍﻧـﺪﺵ ﻏﻼ‌ﻡ غلام
علی اکبر لطیفیان
علی اکبر لطیفیانولادت امام باقر (علیه السلام)
مدح امام باقر (علیه السلام)
خشکی ام رفت و وصل دریا شد
سردی ام رفت و فصل گرما شد
 
فارغم از خودم خدا را شکر
آسمانی شدم خدا را شکر
 
آمدی و دلم نجات گرفت
باز هم مرده ای حیات گرفت
 
ای حیات مجدّد دنیا
دومین یا محمد دنیا
 
یا من ارجوه آستان لبم
پنجمین رکعت نماز شبم
 
ای که تنها خدا شناخت تو را
مثل بیت الحرام ساخت تو را
 
قافیه های بیت ما تنگ است
در مقامت کمیت هم لنگ است
 
ای نسیم پر از بهار حسین
حسنی زاده ی تبار حسین
 
قبله ی مردم مدینه تویی
حسن دوم مدینه تویی
 
ای ظهور پیمبر اکرم
حاصل وصلت دعا و کرم
 
مادرت دختر کریم خدا
پدرت حضرت کلیم خدا
 
وسط هفته ها برای منی
التماس سه شنبه های منی
 
سر شب فکر نور تو بودم
فکر شب های طور تو بودم
 
خواب سجاده ی تو را دیدم
صبح دیدم کنار خورشیدم
 
ای نماز پر از قنوت حسن
حاصل چله ی سکوت حسن
 
تو تولای دفترم هستی
قسم نون والقلم هستی
 
تکیه بر بال جبرئیل زدی
مزرعه داشتی و بیل زدی
 
بهترین میوه ی تو ایمان بود
گندم کال تو پر از نان بود
 
بی تو این حوزه ها کمال نداشت
میوه ای غیر سیب کال نداشت
 
وقت آن است اجتهاد کنی
بی سواد مرا سواد کنی
 
وقت آن است منبری بزنی
حرف یک حرف بهتری بزنی
 
عِلم را باز هم شکاف دهی
در کلاست مرا طواف دهی
 
اگر علم تو را حساب کنند
زندگی تو را کتاب کنند
 
علم و اخلاق می شود با هم
آدمی می کند بنی آدم
 
پر جبریل زیر پای تو بود
گردن آویز بچه های تو بود
 
میوه ی بهتر از رطب سیب است
باعث التیام تب سیب است
 
فاطمه سیب جنت الاعلاست
پس شفای تب تو یا زهراست
 
چه کسی گفته بی مزاری تو
یا چراغ حرم نداری تو
 
قبر تو بارگاه توحید است
شمع بالاسر تو خورشید است
 
چه کسی گفته سایبانت نیست
صحن در صحن آسمانت نیست
 
عرش که آسمان نمی خواهد
نور که سایبان نمی خواهد
 
تو خودت سایبان دنیایی
بهترین آسمان دنیایی
 
مردی از خانواده ی خورشید
امتداد غم امام شهید
 
انعکاس صدای عاشوراست
روضه های غروب مناست
 
مرد سجاده ، مرد نافله ها
مرد شب زنده دار قافله ها
 
مردی از جنس آیه ی تطهیر
خستگی های بردن زنجیر
 
هم سفر با ستاره ی غم هاست
«کربلا زاده ی» محرّم هاست
 
هم نژاد امام بی کفنان
دومین مرد کاروان زنان
 
راه طی کرده ی بیابان ها
قدم زخمی مغیلان ها
 
یاد خون طپنده ی گودال
خنده های زننده ی گودال
 
زخم بال و پر کبوترها
پا به پای اسارت سرها
 
بغض غمگین عصر عاشورا
گریه ی پشت پای معجرها
 
غیرت دست بسته ی محمل
شاهد التماس دخترها
 
کوچه کوچه ؛ گذر گذر ، همه جا
هم رکاب صدای حنجرها
 
برگ سبزی است با نشانه ی سرخ
کودک زیر تازیانه ی سرخ
 
طفل رفته ، خمیده برگشته
باغ گل رفته چیده برگشته
 
آفتاب کمی غروب شده ست
گل یاس بنفشه کوب شده ست
 
آشنای صدای سلسله هاست
سوزش ناگهان آبله هاست
 
او که آیینه ی محرم بود
گریه هایش به رنگ ماتم بود
 
از ستاره گرفته تا شبنم
از بنفشه گرفته تا مریم
 
همه محو صدای او هستند
پای مرثیه های او هستند
روح الله عیوضی
روح الله عیوضیولادت امام باقر (علیه السلام)
مدح امام باقر (علیه السلام)
خرمن دل سر دست آوردیم 
تا خورد برق کرم های رفیع
اول  ماه رجب  شد باید 
پر بگیریم به صحرای بقیع
 
 
پشت ما  زاده ی نسل دیروز 
اهل آبادی فردا  هستیم
دست بر سفره ی حیدر یعنی 
رعیت  حضرت زهرا هستیم
 
 
تا نفس می رسد و حالی نیز 
گوشه ی باغ فدک مشغولیم
تا که این دین ادا می گردد 
در حق نسل جوان مسئولیم
 
 
میوه چیدیم در این ناشکری 
از سر سفره ی باغات شما
یک مفاتیح زیارت نامه 
ارثمان است ز سوغات شما
 
 
بی ارادت به در این خانه 
خشکسالیم و سرابی  داریم
از سر خوان پر از علم شما 
روزی پرتب و تابی داریم
 
 
دل به دریا زده ایم و نزدت
قطره ای هیچ تر از ناچیزیم
آبرویی هم اگر داده خدا
همه را پای شما می ریزیم
 
 
و طناب دل خود را عمری 
بین چاه غمت انداخته ایم
سالها می گذرد در اذهان 
حرم ساختگی ساخته ایم
 
 
خوب شد خورده گره تا فردا
کار ما در حرم چشمانت
گم شده کیسه دارایی مان
پشت دارالکرم چشمانت
 
 
و روایات کسی اذعان کرد 
که امام همه و غیر هستی
نیم حسن نیم حسینی، آری 
زاده ی بین دوتا خیر هستی
 
 
آسمان زیر قدم هات هر شب 
فرش از ماه و ستاره دارد
ناودان سر بامت هر صبح 
بر زمین حور و ملک می بارد
 
 
دست بالا کن و آمینی گوی 
ای شعیب حرم پیغمبر
تاکه از ابر بیاید بیرون 
آفتاب ازلب بام حیدر
 
 
به غبار حرم محترمت 
ذرّه ای عرض ارادت دارد
چشم خورشید نما را وا کن 
سایه ای قصد زیارت دارد
 
 
چند سالیست که از قول نبی 
دیده با اشک شما پرورده
تا ابد پشت سر جابرتان 
دسته گل های سلام آورده
 
 
بال من  دور ز گلدسته تان 
در گلوش حسرت پرواز شکست
در حوالی ضریح  خاکی 
چمدان سفرش را هم بست
 
 
راهی ام  کن به منا این شب ها 
روضه ات را به لبم انشا کن
نذر اگر هست سری هم اینجاست 
خیمه ی گریه ی ما را پا کن
 
 
گفتم از گریه چرا تب کردی 
آب بر روضه ی مادر دادی
سوخته از غم درب  و دیوار
نام  یا فاطمه  را سر دادی
 
 
آسمان تیره و تار است چرا
سایه بر نیمه ماه افتاده
صحبت خانه ی زهرا شد و در
کوچه ها سیل به راه افتاده
غلامرضا سازگار
غلامرضا سازگارمدح امام باقر (علیه السلام)
ولادت امام باقر (علیه السلام)
ماه رجب خیر مقدم، سر زد دوباره هلالت 
 
گردیده هفت آسمان خم، در پیش قدر و جلالت 
باران فیض الهی هر لحظه بادا حلالت 
تابیده در کل عالم نور خدا از جمالت 
نازم به لیل و نهارت هفت آسمان بی‌قرارت 
خورشید چشم انتظارت هر دم هزاران بهارت 
 
-هر اختر تابناکت دارد فروغ خدایی 
 
 
می‌آیی و می‌درخشی با جلوه حس سرمد 
بر خلق داری بشارت از صبح عید محمّد 
هفتم فروغ الهی پنجم وصی محمّد 
گنجینه کل دانش، آیینۀ روی احمد 
فوق تصور مقامش دانش اسیر کلامش 
وحی الهی پیامش داده محمد سلامش 
 
-عبدی که باشد جمالش آیینه کبریایی 
 
فردی که باید بخوانم چون ذات حق بی مثالش 
گل‌بوسه‌های حسینی کرده است گل بر جمالش 
دل می‌برد از محمّد توصیف خلق و خصالش 
پیشانی عرش رحمان ایوان قدر و جلالش 
خورشید تابندۀ علم، ماه درخشندۀ علم 
دریای طوفندۀ علم، تنها شکافندۀ علم 
 
-در پای کرسی درسش دانش کند خودنمایی 
 
 
نام نکویش محمد یا احمد دیگر است این 
الله اکبر خدا را زهراست یا حیدر است این 
دریای حلم حسن را رخشان‌ترین گوهر است این 
سرتا قدم یادگار ثارالله اکبر است این 
این باقر علم دین است یا سیدالساجدین است 
هم جان حبل‌المتین است هم اسوه متقین است 
 
-در خاک راهش چه قابل گردند عالم فدایی 
 
دشمن به وقت تکلم دلداده خلق و خویش 
بالا رود وحی ساعد تا عرش با گفتگویش 
چشم ملایک به دستش دست خلایق به سویش 
گل‌های علم و فضیلت روییده از خاک کویش 
مهرش تمام ولایت رویش چراغ هدایت 
از بذل دستش روایت احسان و جود و عنایت 
 
-از او هماره کرامت از ما همیشه گدایی 
 
ای گوشه گوشه بقیعت بیت‌الحرام ملایک 
بر تو درود خداوند بر تو سلام ملایک 
از کوثر دانش تو لبریز جام ملایک 
صحن بقیعت همه پر از ازدحام ملایک 
دانش اسیر کلامت روح القدس مرغ بامت 
از سوی جد کرامت آورده جابر سلامت 
 
-خیزد ز قبر غریبت بوی خوش آشنایی 
 
تو نجل خون خدایی، ریحانۀ کربلایی 
لیل و نهار زمان را والشمسی والضحایی 
هم اختر شش سپهری هم پنجمین مقتدایی 
هم هفت در شرف را دریای بی‌انتهایی 
مهر تو باب النجاتم شوینده سیئاتم 
خاک تو آب حیاتم من در حیات و مماتم 
 
-از تو نجویم کناره از تو نگیرم جدایی 
 
 
ای آبروی مدینه از آبروی بقیعت 
هر لحظه مرگ و حیاتم در آرزوی بقیعت 
حتی به گلزار جنت چشمم به سوی بقیعت 
ذکر خدا بر زبانم با گفتگوی بقیعت 
تو عالمی را پناهی من میثم روسیاهی 
بر دوش کوه گناهی آیا شود با نگاهی 
 
-پایی به چشمم گذاری، چشمی به سویم گشایی 
مهدی مقیمی
مهدی مقیمیولادت امام باقر (علیه السلام)
مدح امام باقر (علیه السلام)
ساقی و جام هر دو خندانند
بر شراب طهور مهمانند
ظلمت و تیرگی روند از یاد
آسمان و زمین  چراغانند
بر جمالش فرشته های خدا
یکسره ان یکاد می خوانند
مادرش چشم بر  نمی دارد
لحظه ای زان جمال بی مانند
مِهر ومه هم ز شرم ماه علی
سر فرو برده در گریبانند
 
عالِمان جهان ، همه او را
صاحبِ هر چه علم می دانند
 
 
نور تابان عشق شد ظاهر
چشم حق تا ابد بر او ناظر
هر چه فرشی ز قدر او حیران
هر چه عرشی به خدمتش حاضر
هر نگاهی به سمت او خیره
هر زبانی به وصف او قاصر
او به هر علم و علتی عالم
او به هر غیر ممکنی قادر
کیست آن کس که وصف او این است
شمع جانها محمدِ باقر
 
وین چه نوریست کز تشعشع آن
مِهر و ماه و ستاره حیرانند
 
 
بحر علم تو رونق اسلام
پنجمین رهبر و ولیّ و امام
قدسیانند از سما به زمین
بهر  پابوسیت روانه مدام
ای دلآرام حضرت زهرا
انبیا هم به محضر تو غلام
هر کجا نام نامیت ببرند
بوی فردوس می رسد به مشام
ای که بر تو  ، توسط جابر
خاتم الانبیا رسانده سلام
 
بس که آقا و مهربانی تو
نوکرانِ درت فراوانند
مجتبی روشن روان
مجتبی روشن روانمدح امام باقر (علیه السلام)
ولادت امام باقر (علیه السلام)
وزیده دوباره نسیم رجب
مرا خوانده حق در حریم رجب
دلم را هوائی خوبان نمود
خدای رئوف و رحیم رجب
خدایا کمک کن که با لطف تو
شوم بهره مند از نعیم رجب
نگاهی بفرما براین روسیاه
به حق نگار کریم رجب
 
مناجاتی ام کن دراین ماه نور
مقیمم بفرما به درگاه نور
 
 
مرا شوق یاریست والا تبار
امامی گرامی و زهرا تبار
من از ایل مجنونم و دلشده
و او از عزیزان لیلا تبار
کریمی زنسل کریمان عشق
ومن عاشقی مست و شیدا تبار
نسب از دو سو فاطمی، حیدری
به قربان این ماه غوغا تبار
 
جمال جمیلش بهشت عدن
دو جد گرامش حسین و حسن
 
 
تعلق ندارد به کس خاطرم
گدای کرمخانۀ باقرم
به لطف خداوند زهرائی ام
خدا را براین موهبت شاکرم
به منصب نیازی مرا نیست... نیست
خوشم در حریم علی شاعرم
اگرچه سرودم غزلها ولی...
ز وصف علی زادگان قاصرم
 
قلم ازنفس ماند و یارم نشد
حریف نگاه نگارم نشد
 
 
سلام ای علوم خدا را امین
پدر خوانده ی علم، حق الیقین
اگرچه زنسل علی آمدی
محمدترینی،محمدترین
چنان فانی عشق پاکت شدم
ز سرحد مستی گذشتم ببین
مریض مریض تو عیسی مسیح
مرید مرید تو روح الامین
 
به قربان نازی که داری شما
وآغوش بازی که داری شما
 
 
به روی اسیرت نگارا بخند
بر این بینوا دیده ات را مبند
نگاهی... که جاهلترین نوکرت
ز دریای علمت شود بهره مند
امیر رسولان به تو داده دل
مرا هم امیرا فکندی به بند
حسن زاده ای و حسینی خصال
نگاهت قیامت... لبت کان قند
 
چه گردد از آن لب شه ذوالمنن
کلامی خصوصی بگوئی به من
 
 
من امشب ز چشم تو دم می‌زنم
به نام نگاهت قلم می زنم
رجب آمده غرق شور و طرب
شرر بر دل و جان غم می زنم
سراپای من غرق لطف شماست
دم از حُسن صاحب کرم می زنم
کدامین سحر می شود بنگرم
کنار مزارت قدم می زنم
و یا اینکه یک روز خوش بنگرم
سر قبر پاکت علم می زنم
ضریحی نداری نباشد غمت
برای تو در دل حرم می زنم
مرا عفو کن اگر دلبرا
ز اوصاف تو حرف کم می زنم
 
تو بالائی و ما دراین قعر خاک
الا حضرت عشق روحی فداک
 
 
دلم پر شده از ولای شما
سرم خاک پای گدای شما
چه دارم به جز اینکه آقا فقط
بگویم وجودم فدای شما
چه می شد نصیب دل ما شود
نسیمی ز فیض دعای شما
مبارک بود پیش من مرهم و...
غم و لطف زخم و شفای شما
 
شبم را شما نور باران کنید
مرا با نظر اهل ایمان کنید
محمود ژولیده
محمود ژولیدهولادت امام باقر (علیه السلام)
مدح امام باقر (علیه السلام)
هر آنکس که خواهد شود عبدِ شاکر
به ماه رجب هست این فیض ، ناظر
چه زیباست ماهِ خداوندِ قادر
که روشن شده با قدمهای باقر
 
رجب باده ی کربلا می چشاند
گدا را کنار خدا می نشاند
 
چنین واسطه میفرستد خدایم
امامی ز نسل حسین از برایم
که دستم بگیرد برَد کربلایم
مقیمم کند یار ، پایینِ پایم
 
امامی که شد زیب دامان ارباب
امامی که شد نور چشمان ارباب
 
امامی که باشد امام معارف
ولیعهدِ سجاد ، جام معارف
علومش تماماً قیام معارف
تمام حقیقت ، تمام معارف
 
به عارف مدیر و به زاهد مدبّر
به عترت مجیر و به قرآن مفسر
 
احادیث از علم او جان گرفته
از او درسِ توحید ، قرآن گرفته
ز تقوای او کارِ ایمان گرفته
ز نفسِ درونش ، گریبان گرفته
 
فلک پرده ای از نگاه کریمش
ملک جلوه ای از شعاع حریمش
 
امامی که از جان علومش بجوشد
معارف ز خاک قدومش بجوشد
ستاره ز علم نجومش بجوشد
حقایق ز فیض عمومش بجوشد
 
به تاویل آگه ، به تفسیر دانا
خدا خوانده او را محمد همانا
 
امامی که تابش به انجم نماید
به امواج ، حکمِ تلاطم نماید
به هر انحرافی تهاجم نماید
چنین تاج و تختِ ستم گم نماید
 
جهادش حسینی ، قیامش حسینی
به عالم همه احترامش حسینی
 
امامی که یاری به اوتاد دارد
دفاع از حرم پیشِ صیاد دارد
به فتنه تهاجم به شیاد دارد
که باقر تاسّی به سجاد دارد
 
که او فتنه ها را همه میشناسد
خسان را گُلِ فاطمه میشناسد
 
امامی که پیغمبر کربلا شد
علومش ز گودال ، تفهیمِ ما شد
ز مسلخ گذشت و رسول منا شد
که با روضه ها ، یارِ دین خدا شد
 
همه عالمانند مدیون باقر
همه حوزه هایند مرهون باقر
 
امامی که از کودکی فکر ما بود
ز گهواره تا گور ، لطف و عطا بود
گشاینده ی بابِ علمِ خدا بود
شکافنده ی علم آل عبا بود
 
بما از کنارِ گُلی جاودانه
نظر کرده همبازیِ نازدانه
 
امامی که همدوره شد با رقیه
رسانید ما را هم او تا رقیه
صدا میزد از خیمه اش: یا رقیه
چه خوش بوسه گیری ز بابا رقیه
 
بیا تا به گیسوی او شانه گیریم
به دامانِ بابات کاشانه گیریم
 
امامی که در کربلا دُرّ ناب است
و گهواره جنبان طفل رباب است
هماره به دستانِ او جامِ آب است
کنار قمر ، همچنان آفتاب است
 
پدر هست در خیمه بیمار ، اما
پسر هست یارِ پرستارِ بابا
 
امامی که با عمه زینب سفر کرد
چو اهل حرم ، خویش را دربدر کرد
چه شبها که شامِ بلا را سحر کرد
و از معجرِ عمه دفعِ خطر کرد
 
عبور از دل غصه ها کار او بود
که از نیزه ، رأس الحسین یار او بود
اسماعیل شبرنگ
اسماعیل شبرنگولادت امام باقر (علیه السلام)
مدح امام باقر (علیه السلام)
هر دل خسته را قرار آمد
جلوه ی سبز روزگار آمد
ماه تابان خانه ی سجّاد
پیک خورشید زرنگار آمد
ذکر اذن دخول ماه رجب
سبب فیض کردگار آمد
پنجمین یا وجیهاً عندالله
صاحب لطف بی شمار آمد
برق تیغ کلام او غوغاست
مردی از نسل ذوالفقار آمد
در بیان عقاید شیعه
بس روایات او به کار آمد
در زمستان سخت سرماسوز
او نمایان شد و بهار آمد
 
آمده رونق تکامُل ما
ایّهاالباقر توسُّل ما
 
مردگان را حیات می بخشد
عاشقان را ثُبات می بخشد
به دلی که اسیر غم باشد
او مسیر نجات می بخشد
با دعای قنوت نیمه شبش
تشنگان را قنات می بخشد
یادی از او به نوکر ، آرامش
در زمان وفات می بخشد
جوهر شعر از نفس افتاد
او به شاعر دوات می بخشد
او به هر کس که تشنه ی عشق است
صد هزاران فرات می بخشد
لطف او لطف بی کران حسن
او به عالَم برات می بخشد
 
باقرالعلم خیمه ی سادات
یک نفس من جدا از او ؟! هیهات
 
در نگاهش محبت مادر
قامت او قیامت حیدر
زیر پایش تلاطم زمزم
چشم او فیض چشمه ی کوثر
یوسف خانواده ی زهرا
دل ربود از قبیله ی دلبر
بزم تیغ و ترنج آماده ست
محو خورشید چشم صد اختر
محضرش جابر بن عبدالله
آمده با سلام پیغمبر
هیبت هاشمی ست سر تا پا
سیره ی فاطمی ست سر تا سر
مطمئنّم به ما حواسش هست
در زمان شلوغی محشر
 
شاهد صحنه ی جدایی هاست
مرثیه خوان کربلایی هاست
 
غم گودال را خودش دیده
تن پامال را خودش دیده
نوه ی شاه کربلای شهید
شاه بی حال را خودش دیده
آنکه دور تن امام زمان
قوم دجّال را خودش دیده
آنکه دور حریم آل الله
رنج اِشغال را خودش دیده
آنکه با خیمه ها اسارت رفت
زخم خلخال را خودش دیده
کوفه تا شام ، کنج ویرانه
زن غسّال را خودش دیده
ماجرای رقیه یادش هست
داغ همسال را خودش دیده
 
وضع او مقتل مجسّم بود
روز و شب های او محرّم بود
محمود ژولیده
محمود ژولیدهمدح امام باقر (علیه السلام)
ولادت امام باقر (علیه السلام)
السلام ای دلیل کَرَّمنا
ای بعالم امام، آمَنّا
به مسلمانیِ خودت سوگند
طاعتت واجب است، سَلَّمنا
این عبارت نوشته بر قلبم
از ازل بوده ام تُو را مِنّا
از ازل تا ابد به این سخنیم
ما همه بنده ایم، اِرحَمنا
شاهد اینکه در رکاب توأم
و هُوَ ((آیهُ لَهُم اَنّا))
 ((و خَلَقنا لَهُم )) به ما خواندی
 (( و مَتاعاً، و رحمةً مِنّا))
مرده بودیم، زندهِ مان کردی
و لبت گفت ذکر ((اَحیَینا))
شیعۀ فاطمه تویی _ و منم
شیعۀ تو قسم به ((انزلنا))
 
حجةُ اللهِ ما تویی آقا!
حجة الله علی الحجج، زهرا
 
 
سوره های فصیح رحمانی
آیه های بلیغ سبحانی
تویی و آل پاک و اطهارت
کلمات کریم قرآنی
عَلَّم الآدم از تو می گوید
ای به اسماءِ نور، نورانی
اُذکروا نعمتی تویی آقا!
وَه چه زیبا نماز می خوانی
واَقیموا الصلوه را مظهر
اَمرِ آتوالزکوه را بانی
خاشعین را عبادتت مَظهر
خاضعین را چراغ رضوانی
هر سحر از میان سجّاده
آسمان را کنی چراغانی
نیمه شب تا طلوع فجر و فلق
تویی و سجده های طولانی
پدر و مادرم فدای شما
ای مرا والدین ایمانی
با شما بودنم خدا داند
بهترین لحظه های روحانی
مثل عمّه شبیه بابایت
می کنی خطبه های طوفانی
آخرین یادگار کرب و بلا !
اوّلین یادگار ایرانی
حتم دارم برای ما تا حشر
تا قیامت شفیع میمانی
 
حجةُ اللهِ ما تویی آقا!
حجة الله علی الحجج، زهرا
 
 
ای به قربان برق چشمانت
آمدی با سرود جانانت
اَشهدت شهدی از شهادتت داشت
اوّلت هست مثل پایانت
بر لبت آیه های قرآنی است
ای فدای صدای قرآنت
حال، وقت امامتِ تو شده
عالَمی هست زیر دستانت
ما مسلمان دست های توئیم
کن اشاره شویم سلمانت
آری ای ماه! خوش درخشیدی
در شب تیره بر محبانت
خندۀ مادرت به بابا گفت
می بَرد دل، لبان خندانت
می درخشد شبیه مروارید
گونه ات چانه ات گریبانت
این چه نوری است می شود ساطع
تا بهشتِ برین ز رضوانت
خوانِ نعمت بگستران که هنوز
انبیایند تازه مهمانت
باقر العلمی و معلّم خلق      
عالمان طفلک دبستانت
قلّه های علوم انسانی
بی گمان فتح شده به دورانت
مکتب وحی را تویی حافظ
دشمنان مانده اند حیرانت
درد اسلام و مسلمین امروز
هست محتاجِ مُهر درمانت
شیعیان غریب را دریاب
به دل نرم و آه سوزانت
 
حجةُ اللهِ ما تویی آقا!
حجة الله علی الحجج، زهرا
 
 
فیض سرمد حکایت باقر
راه احمد هدایت باقر
در همه دردهای بی درمانی
مرهمِ دل ولایت باقر
همۀ کائنات می دانند
زنده اَند از عنایت باقر
بخدا زنده می کند دل را
نکته های روایت باقر
حافظ پرچم ذَوِی القرباست
هرکه شد تحت رایت باقر
بشریّت به امر حق باشد
زیر چتر حمایت باقر
دور طاغوت، سَر نمی گردد
جز به دست درایت باقر
سدّ راه منافقین باشد
روشِ با کفایت باقر
هر کجا انحراف می بینیم
چشم ما و هدایت باقر
شیعه بودن نشانه ای دارد          
شیعه نوری ز آیت باقر
بر مجاهد ز غیب می آید         
مددِ بی نهایت باقر
طاعتِ بی غرور، گر خواهیم
اشک ما و رضایت باقر
در ره دوست بندگی باید
بندگی چیست ؟ غایت باقر
 
حجهُ اللهِ ما تویی آقا!
حجه اللهَ علی الحجج، زهرا
 
 
جوشد از هر لب دعای شما
چشمه چشمه به زیر پای شما
و من از چشمه ای شکافنده
چشم واکرده ام برای شما
من مسلمان چشم های توأم
مؤمن چشمۀ بقای شما
هر کجا را که طی کند چشمت
طی کند پیرو ولای شما
نتوان حق تو ادا کردن
مگر از سمت کربلای شما
چشم هایت چه روضه ها دیده
در شب و روز نینوای شما
دیدی ای چشم کربلا که چه شد
بر سر نیزه مقتدای شما
دیدی آنجا که معجر و خلخال
می ربودند از نسای شما
خلوت سجده بود و سجاده
آه سجاد و ابتلای شما
خیمه اهل بیت بود و شرر
حمله و غارت و عزای شما
حاجتی رفت در دل زینب
که خورَد تازیانه جای شما
دید چشمان پاک و معصومت
کوفه و شام و رنجهای شما
باید از درد و داغتان گوئیم
ورنه کِی می توان ثنای شما
خودتان امر کرده اید آقا!
یک دهه روضه در منای شما
 
حجةُ اللهِ ما تویی آقا!
حجة الله علی الحجج، زهرا
میرزا محمد تقی قمی (محیط)
میرزا محمد تقی قمی (محیط)مدح امام باقر (علیه السلام)
به بزم قرب حجابی به غیر دوست ندیدم
چو زین حجاب گذشتم به وصل دوست رسیدم
 
ز لوح دل چو زدودم غبار ظلمت کثرت
جمال شاهد وحدت به چشم خویش بدیدم
 
ز کام خود بگذشتم به خواهش دل جانان
رضای خاطر او بر مراد خویش گزیدم
 
ز غیر دوست رمیدن بود طریقه ی عاشق
عجب مدار اگر من زخویشتن برمیدم
 
به دور نرگس مخمور لعل باده پرستت
وداع عقل به گفتم طمع زهوش بریدم
 
به یمن همت عشقت چه قیدها بشکستیم
ز شور جذبه ی شوقت چه خرقه ها که دریدم
 
ترا به خلوت دل بوده منزل و من غافل
به هرزه در طلبت گرد هر دیار دویدم
 
به عالمی نفروشم غم محبت جانان
که این متاع گرامی به نقد عمر خریدم
 
بسان نرگس شوخت مدام سرخوش و مستم
از آن زمان که زلعلت شراب شوق چشیدم
 
کمان عشق که گردن کشیدنش نتواند
به یک اشاره ی ابروی دلکش تو کشیدم
 
به جز محمد و آلش زکس امید ندارم
به کامرانی جاوید زین امید رسیدم
 
ز خاک درگه پنجم امام رفت حدیثی
شمیم روضه ی رضوان زشش جهت بشنیدم
 
محمّد بن علی باقرالعلوم شه دین
که داغ بندگیش از ازل به جبهه کشیدم
 
به عرض حال چه حاجت بود که هست یقینم
که واقف است به درد نهان و رنج پدیدم
 
«محیط» در حق من ظنّ بد مبر به خرابی
که مست باده ی عشق شهم نه مست نبیدم
غلامرضا سازگار
غلامرضا سازگارولادت امام باقر (علیه السلام)
مدح امام باقر (علیه السلام)
گلشن توحید، آباد امام باقر است
مرغ دل در هر نفس یاد امام باقر است
در تجلّی نور ارشاد امام باقر است
شادی اجداد و اولاد امام باقر است
مژده یاران! عید میلاد امام باقر است
 
کعبه‌ی دل، روح قرآن، جان زین العابدین
 
سر زده در اوّل ماه رجب ماهی تمام
کافتابش آورد هر صبح‌دم عرض سلام
کنیه بوجعفر، لقب باقر، محّمد شد به نام
قطره‌ای از چشمه‌ی علمش علوم خاص و عام
نجل پیغمبر امام ابن امام ابن امام
 
رهنمای راستان و پیشوای راستین
 
کیست این مولود انجم را چراغ انجمن
عارف بود و نبود و واقف سرّ و علن
بحر بی پایان علم ذات حیِّ ذوالمنن
جابر آورده سلامش از رسول مؤتمن
باب او ابن الحسین و مام او بنت الحسن
 
جدّه‌اش زهرا و جدّش رحمةٌ للعالمین
 
روی او روی خدا، خوی محمّد خوی او
سجده آرند آسمانی‌ها به خاک کوی او
از حسین و از حسن دارد ملاحت روی او
لاله‌های باغ جنّت مست عطر بوی او
نخل طوبی سرو رعنای کنار جوی او
 
طوطی آن نخل، میکاییل و جبریل امین
 
از خداجویان عالم بنده‌ی درگاه تو
ای صراط مستقیم کلّ خلقت، راه تو
وی فراتر از ثنای خلق، قدر و جاه تو
آفتاب وحی روی خوب‌تر از ماه تو
مخزن اسرار غیب حقّ، دلِ آگاه تو
 
منطقت علم الکتاب و مکتبت علم الیقین
 
سنگ اگر خاک تو گردد توتیایش می‌کنی
مس چو اکسیر از تو خواهد، کیمیایش می‌کنی
دست گمراهی چو گیری‌، رهنمایش می‌کنی
هر کجا بیگانه بینی، آشنایش می‌کنی
دشمن ار دشنام گوید، تو دعایش می‌کنی
 
با کلامی جانفزا و با بیانی دلنشین
 
گاه از صوت مناجاتت ملائک در خروش
گاه اهل آسمان‌ها را کلامت دُرّ گوش
گه زاشگ دیده آری بحر رحمت را به جوش
گه جواب نیش دشمن را دهی پاسخ به نوش
گاه مانند کشاورزان بود بیلت به دوش
 
ریزدت پیوسته مروارید غلطان از جبین
 
ای گرفته وام خورشید جهان آرا زتو
ای عیان خُلق رسول و عصمت زهرا زتو
ای مزین کوه و دشت و دامن صحرا زتو
ای هدایت تا قیام محشر کبری زتو
ای زیارتنامه‌ی جانسوز عاشورا زتو
 
شور عاشورات پیدا در کلام آتشین
 
محفل قدّوسیان را از تو باشد ذکر خیر
با تو دائم اُنس دارد جنّ و اِنس و وحش و طیر
کرد‌ه‌ای از دامن سجّاده تا معبود سیر
مست فیضت آشنا و محو گفتار تو غیر
از تو زیبا قصّه‌ی ناب عزیز است و عُزیر
 
سینه‌ات دریای علم اوّلین و آخرین
 
تا تو را پیوسته در آغوش جان دارد بقیع
از تن پاک تو روح جاودان دارد بقیع
گر چه از خورشید گردون سایبان دارد بقیع
ناز هر شب بر چراغ آسمان دارد بقیع
سایه‌ی رحمت به فرق انس و جان دارد بقیع
 
خلق رو آرند سویش از یسار و از یمین
 
من کی‌ام مدحت‌سرای خاندان عصمتم
هر که هستم خاک پای خاندان عصمتم
سرخوش از جام ولای خاندان عصمتم
بلکه مرهون عطای خاندان عصمتم
«میثم» دار بلای خاندان عصمتم
 
بارالها هستی‌ام را کن فداشان آمّین
منصوره محمدی مزینان
منصوره محمدی مزینانمدح امام باقر (علیه السلام)
پیمبرزاده هستی، شیوه‌ی اعجاز می‌دانی 
بگو با علم خود قدری به ما اسرار پنهانی
 
چنان نوری شتابان جاری از اقصای تاریخی
که بخشیدی بیابان را نجات از حجم ویرانی
 
ضریب نور در نوری، حسینی و حسن منسب
احادیث نگاه تو سرآغاز گُل افشانی
 
نمی از قال باقرها میان هر دلی کافی‌ست
که بشکافد دل هر ذره را در هر بیابانی
 
صدایت می‌زنم در خود، امیری ایهاالباقر
صدایت میزنم در دل، به پا کردی چه طوفانی
 
من از آن حُسن روز افزون که یوسف داشت دانستم
که پشت ابر تیره کی شود خورشید زندانی
 
نسیم مهربانی تا وزید از دست‌های تو
بهاران را نشان دادی درآن عصر زمستانی
 
علی الظاهر تو کودک بودی اما یک ولی الله
که می‌بردند نامت را حسینی‌ها به حیرانی
 
تو روح عدلی و حقاً توانستی به حرف حق
ستون کاخ ظلمت را چنان زینب بلرزانی
 
دلی که بی تو می‌ماند، بیابان است، می‌خشکد
نگاهت نور خورشید است در یک صبح بارانی 
 
گدای کوی تو بودن شرف دارد به اربابی
بیا مسکین! در این خانه که پشت در نمی‌مانی
 
بیا که سفره‌ی احسان در این بیت الکرم پهن است
چه خوانی و چه احسانی، چه روزی فراوانی
 
منم خرده گدایی که کریمی چون تو را دارم  
تو هم آنی که دستم را گرفتی کمتر از آنی
 
پریشانم پریشان هوای آستان تو
زیارت هست پایان دل انگیز پریشانی
حسن کردی
حسن کردیمدح امام باقر (علیه السلام)
روشن جهان ز نام تو یا باقرالعلوم
نشناخت کس مقام تو یا باقرالعلوم
هستیم ما غلام تو یا باقرالعلوم
مؤمن به هر کلام تو یا باقرالعلوم
 
عمری ست درس عشق در این خانه خوانده ایم
نور کلام توست اگر شیعه مانده ایم
 
روشن ترین ستاره ی دنیای معرفت
ای در حدیث ناب تو دریای معرفت
در محضر تو ای گل رعنای معرفت
زانو زده جهان به تماشای معرفت
 
مهر تو بوده است صراط جهانی ام
مدیون باقر است همه زندگانی ام
 
ما پای منبرت به سعادت رسیده ایم
ما با تواییم اگر به هدایت رسیده ایم
هستیم زنده چون به ولایت رسیده ایم
دنبال نور عشق به هیأت رسیده ایم
 
علم از کلام توست نفس می کشد هنوز
آری به نام توست نفس می کشد هنوز
 
غرق اند اهل علم به دریای منبرت
چون قطره ای ست علم همه پای منبرت
نوری جهان نداشته منهای منبرت
ما را ببر همیشه به ژرفای منبرت
 
ای سایه سار جنت الاعلا بقیع تان
محراب آسمانی دنیا بقیع تان
 
ای آبروی علم، جهان وام دار تو
حرفی نداشتند بزرگان کنار تو
پایان نداشت معرفت بی غبار تو
خورشید شمع سوخته ی بر مزار تو
 
دستی بکش به شانه ی بی تکیه گاه ما
خورشید باش مثل همیشه به راه ما
 
رؤیا شده مدینه و صبح زیارتت
ما را ببر به دیدن شرح کرامتت
دلتنگ گشته ایم برای سخاوتت
قربان فصل فصل غم بی نهایتت
 
خون گریه های کرببلا یادگار توست
در ما صدای کرببلا یادگار توست
مناسبت‌های مرتبط

پیشنهادهای نزدیک به جستجوی شما