ایهاالمظلوم
روز-عرفه-اعیاد-و-ایام
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
غلامرضا سازگار
غلامرضا سازگارعرفه اعیاد و ایام
ای بیابـان منـا، یوسف زهرا کجاست؟
سیّد و مولای ما، یوسف زهرا کجاست؟
 
بوی مهدی می‌رسد از بیابان منا
در کجا دارد مکان آن ولیّ کبریا؟
کاش میدیدم رخش می‌نمودم جان فدا
ملجأ و مولای ما، یوسف زهرا کجاست؟
 
ای بیابـان منـا، یوسف زهرا کجاست؟
سیّد و مولای ما، یوسف زهرا کجاست؟
 
کاش می‌دیدم کجاست خیمه مولای من
تا به گردش پر زند روح از اعضای من
گر نبینم در منا روی او را، وای من
وجه ذات کبریا یوسف زهرا کجاست؟
 
ای بیابـان منـا، یوسف زهرا کجاست؟
سیّد و مولای ما، یوسف زهرا کجاست؟
 
در کنار اویم و روی او را ننگرم
من از او هستم جدا اوست اینجا در برم
دیده‌ام قابل نبود، خاک عالم بر سرم
تا مرا بخشد ضیاء یوسف زهرا کجاست؟
 
ای بیابـان منـا، یوسف زهرا کجاست؟
سیّد و مولای ما، یوسف زهرا کجاست؟
 
ای عزیز فاطمه، در کجا کردی وقوف
ای تو مولای همه در کجا کردی وقوف
با دعا و زمزمه، در کجا کردی وقوف
می‌دهم دائم ندا، یوسف زهرا کجاست؟
 
ای بیابـان منـا، یوسف زهرا کجاست؟
سیّد و مولای ما، یوسف زهرا کجاست؟
 
خیزم از جا کو به کو شیون و غوغا کنم
با سرشگ دیدگان عقده از دل واکنم
بلکه آن گم گشته را در منا پیدا کنم
بار معبودا خدا! یوسف زهرا کجاست؟
 
ای بیابـان منـا، یوسف زهرا کجاست؟
سیّد و مولای ما، یوسف زهرا کجاست؟
سید پوریا هاشمی
سید پوریا هاشمیعرفه اعیاد و ایام
بعدِ آن شبها که با امید غفران آمدم…
بار دیگر محضرت العفو گویان امدم
 
فکر کردی چون گنهکارم نمی ایم دگر؟؟
نه عزیزم! با همین بار گناهان آمدم!
 
من تورا که میشناسم ،تو نمیگیری به دل..
گیرم اصلا با گناهان دوچندان آمدم
 
این غرورم را نبین! ردم کنی دق میکنم
بی پناهم بی کسم خیلی پشیمان آمدم
 
آن جوانِ عاصیِ سرمست دیگر نیستم..
سن و سال از من گذشته دیده گریان آمدم
 
خواستی راهم‌ نده اما نگو در هم نزن
تو‌ که میبینی دم این خانه حیران آمدم
 
میهمان یعنی حبیب تو،مزاحم نیستم
سفره ات را باز کن حالا که مهمان آمدم
 
مشکلم مشکل گشا دارد که آن هم حیدر است
روی کردم به نجف گفتم علی جان آمدم
 
من دلم شور محرم میزند کاری بکن..
از تو پنهان نیست تا اینجا پریشان آمدم
 
تازه فهمیدم که قدر روضه را نشناختم
سالها در روضه آقا چه آسان آمدم
 
کربلا آماده شو، دیگر حسینت راهی است
به هوای قافله سوی بیابان‌ آمدم
 
مسلمش روی قناره ،او خودش صحرانشین
کوچه های کوفه را دیدم هراسان آمدم
 
من خبر دارم که ارباب مرا بد میکشند
به هوای بوی پیراهن به کنعان امدم
 
یک نفر با شمر میگوید که ذبحش مال تو
شمر میگوید که جسمش را بچرخان! آمدم!
 
آی مردم ذبح نه!والله اقا نحر شد
بوی خون می اید از شعرم، به پایان آمدم
غلامرضا سازگار
غلامرضا سازگارعرفه اعیاد و ایام
لبیک که در دل عرفات است و منایم
لبیک که از خویش نمودند جدایم
 
لبیک که سر تا به قدم محو خدایم
لبیک که امروز ندانم به کجایم
 
پرواز کنان زین قفس جسم ضعیفم
گه در جبل الرحمه و گه مسجد خیفم
 
آن وادی سوزنده که دل راهسپارش
پیداست دو صد باغ گل از هر سرخارش
 
دارند همه رنگ خدائی زعبارش
هر کس به زبانی شده همصحبت یارش
 
قومی به مناجات و گروهی به دعایند
از خویش سفر کرده در آغوش خدایند
 
این جا عرفات است و یا روح من آن جاست
هم شده آتشکده هم دیده دو دریاست
 
پای جبل الرّحمه یکی زمزمه بر پاست
این زمزمه فریاد دل یوسف زهراست
 
این سوز حسین است که خود بحر نجات است
می سوزد و مشغول دعای عرفات است
 
دیشب چه شبی و چه مبارک سحری بود
ما غافل و در وادی مشعر خبری بود
 
در محفل حجاج صفای دگری بود
اشک شب و حال خوش و سوز جگری بود
 
هر سوخته دل تا به سحر تاب و تبی داشت
اما نتوان گفت که مهدی چه شبی داشت
 
ای مشعریان دوش به مشعر که رسیدید
آیا اثر از گمشدهۀ شیعه ندیدید؟
 
آیاد دل شب نالۀ مهدی نشنیدید
آیا زگلستان رخش لاله نچیدید؟
 
آن گمشده مه تا به سحر شمع شما بود
دیشب پسر فاطمه در جمع شما بود
 
امروز به هر خیمه بگردید و بجوئید
گرد گنه از آینۀ دیده بشوئید
 
در داخل هر خیمه بگردید و بجوئید
یابن الحسن از سوز دل خسته بگوئید
 
شاید به منی چهرۀ دلدار ببینید
از یار بخواهید رخ یار ببینید
 
امروز که حجاج به صحرای منایند
از خویش جدایند و در آغوش خدایند
 
لب بسته سراپا همه سرگرم دعایند
در ذکر خدا با نفس روح فزایند
 
کردند پر از زمزمه و ناله منی را
یک قافله بگرفته ره کرب و بلا را
 
این قافله از عشق به جان سلسله دارند
این قافله با قافله ها فاصله دارند
 
این قافله جا در دل هر قافله دارند
این قافله تا مسلخ خون هر وله دارند
 
این قافله تا کعبۀ جان خانه بدوشند
از خون گلو جامۀ احرام بپوشند
 
هفتادو دو حاجی همه با رنگ خدائی
از مکه برون گشته شده کربلائی
 
از پیر و جوان در ره معشوق فدایی
جسم و سرشان کرده زهم میل جدائی
 
اصغر که پدر بوسه زند بر سرو رویش
پیداست شهادت زسفیدی گلویش
 
خیزید جوانان که علی اکبرتان رفت
ریحانۀ ریحانۀ پیغمبرتان رفت
 
از مکه سوی کرب و بلا رهبرتان رفت
گوئید به اطفال علی اصغرتان رفت
 
ای اهل منا شمع دل ناس کجا رفت
از کعبه بپرسید که عبّاس کجا رفت
 
ای اهل منی کعبه پر از نور و صفا بود
دیروز حسین بن علی بین شما بود
 
سیلاب سرشکش به رخ و گرم دعا بود
از روز ازل کعبۀ او کرببلا بود
 
امروز به هجرش همه گریان بنشینید
فردا سر او را به سر نیزه ببینید
 
در مکّه بپرسید ز زن های مدینه
زینب به کجا رفت کجا رفت سکینه
 
کلثوم چرا ناله برآورده ز سینه
کو دختر مظلومۀ زهرای حزینه
 
ای دخترکان یکسره با شیون و ناله
خیزید و بپرسید کجا رفته سه ساله
 
زین قافله روزی به مدینه خبر آید
کرببلا و بلا زینب خونین جگر آید
 
با آتش هفتادو دو داغ از سفر آید
از منبر و محراب نبی ناله برآید
 
تا حشر از این شعله بلرزد دل (میثم)
تنها نه دل (میثم) جان همه عالم
محمود ژولیده
محمود ژولیدهعرفه اعیاد و ایام
من به دنبال تو اما، تو به هر جا حاضر
چشمِ بینای تو بر عالم و جاهل، ناظر
 
روز و شب دل نگرانِ منی و میدانی
منِ غافل، نشدم دینِ خدا را ناصر
 
وقتِ افتادنِ من، دستِ مرا میگیری
بر زمین خوردنِ من نیز، تو هستی قادر
 
چقدر با عملم قلب ترا آزردم
جز گنه، نیست به پرونده ی من، ای ساتر
 
با وجودیکه مرا چون تو امامی دادند
عملم هست بیانگر که نبودم شاکر
 
با چه روئی به درِ خانه ی تو آمده ام
نکند اینهمه صحبت ز تو، باشد ظاهر
 
ظاهراً با تواَم و باطنِ من، دور از توست
با تمامِ بدی اَم، باز تو هستی صابر
 
تا دلم می شکند، لطفِ تو آید به کمک
با دعایت، کنی از جرم و خطایم طاهر
 
بی تو این زندگی از عشق ندارد خبری
با تو ای یوسفِ زهراست، محبت دایر
 
حجِ مقبول تویی، کعبه بهانه است بیا
بنگر از هجرِ تو دلهاست پریشان خاطر
 
عرفاتم تویی و بینِ دعای عرفه
میشود خدمت ارباب رسد این چاکر
 
عرفه کعبه عشاق صفایی دارد
بخدا حضرت زهراست در آنجا زائر
 
گریه بر غربتِ مظلوم بما تکلیف است
در منا روضه بپا کرد امام باقر
 
خیمه ی ماهِ محرم بکند هر که بپا
گریه کن فاطمه و زینب کبری ذاکر
 
حاجیِ کرب و بلا راهیِ گودال شده
خواهرش هست، صبورانه کنارش حاضر
 
بدنی زیر سم اسب، سری بر نیزه
بانویی دست به معجر، سوی مقتل عابر
 
بوسه از حنجرِ خونینِ برادر گیرد
کعب نی در کفِ شمر است، مدد یا قاهر
 
مادرت گفت که میآیی و حق میگیری
منتقم! اِنتقم از جور و جفای جائر
آرش براری
آرش براریعرفه اعیاد و ایام
یا رب اگرچه قهر تو باشد سزای ما
پاسخ بده دوباره به یا ربنای ما
 
تنبیه کن که گریه ما را در آوری
جوری بزن بلند شود ناله های ما
 
ما دست از صدا زدنت پس نمی‌کشیم
حتی بدت بیاید اگر از صدای ما
 
یارب! چه حیف از تو که ما بنده‌ات شدیم
اما چه خوب شد که تو هستی خدای ما
 
ما توبه می‌کنیم و به تو قول می‌دهیم
اصلا ولی حساب نکن بر وفای ما
 
کوچک شمرده‌ایم گناه کبیره را
چون عفو تو بزرگتر است از خطای ما
 
هرگز به پای عفو تو جرمی نمی‌رسد
هرچه گناه هم بنویسند پای ما
 
ما مدعی شدیم جهنم نمی‌رویم
راضی نشو خراب شود ادعای ما
 
روزی که دوستان همه با ما غریبه‌اند
تنها امید ما تویی ای آشنای ما
 
یارب! اگر که آل علی را نداشتیم
نزد تو مستجاب نمی‌شد دعای ما
 
ماندم چه حکمت است مهیا نمی‌شود
اسبابِ رفتنِ سفر کربلای ما
 
ما کم گذاشتیم برای تو یا حسین
اما نشد تو کم بگذاری برای ما
 
خدمتگزار خوب نبودیم یا حسین
خدمتگزار خوب نیاری به جای ما
 
یا رب به حق فاطمه با مژده ظهور
پایان بده به غصه بی‌انتهای ما
رضا دین پرور
رضا دین پرورعرفه اعیاد و ایام
آمده جبران کند حرّ پشیمان حسین
آخرین جامانده را فوراً بخر جان حسین
 
عاقبت با آنهمه گردن کشی و اشتباه
سوی تو برگشته این عبد گریزان حسین
 
آبرویم را نبر، پشت درم معطل نکن
جان زهرا باز کن در روی مهمان حسین
 
این گدا چیزی نمیخواهد به والله از کسی
آمده خلوت کند کنج خیابان حسین
 
هرکجا شرمنده بودم رفته ام پیش علی
در نجف هم گفته ام، دستم به دامان حسین
 
گریه کردن دورهم، راه علاج درد ماست
نیست دارویی بجز دارو و درمان حسین
 
نوکر زهرا به امّید محرم زنده است
بسکه عادت کرده از اوّل به احسان حسین
 
من نیایم کربلا دلواپسم تا اربعین
آه یعنی می رسم اصلاً به کنعان حسین!
 
ای خدا گرچه به روی حاجیان در باز شد
خواهشاً ما را ببر در زیر ایوان حسین
 
باز هم عزم منا دارد عزیز فاطمه
عید قربانش شده….جانم به قربان حسین
 
تشنه بود و آب را دور و بر او ریختند
با لگدها خرد شد صد جای دندان حسین
 
پیش چشم مادرش چرخانده شد با چکمه ها
بی وضو تابانده شد زلف پریشان حسین
 
شمر که سر را جدا میکرد لرزان شد ولی
وای از بازی خولی پیش طفلان حسین
محمد مبشری
محمد مبشریعرفه اعیاد و ایام
امروز به کوی تو گرفتار زیاد است
مثل من شرمنده گنهکار زیاد است
اما کرم توست که بسیار زیاد است
بخشندگی ات حضرت ستار زیاد است
 
در کوی وفا شاه و گدا فرق ندارند
وقت کرم تو فقرا فرق ندارند
 
خواندی تو دگر بار به کویت همگان را
هرکس که به سرمایه ی خود دیده زیان را
یا داده ز کف فرصت ماه رمضان را
با خویش بیارد دل و جان نگران را
 
گفتی که گناه دل پر آه ببخشی
امروز به اندازه ی یک ماه ببخشی
 
بعد از رمضان رشته ی خود با تو بریدم
من هرچه کشیدم فقط از خویش کشیدم
روز عرفه آمد و شد تازه امیدم
آغوش گشودی که به سوی تو دویدم
 
من آمده ام باز توانم بده امروز
اصلا تو بیا راه نشانم بده امروز
 
آفت زده بر حاصل من بار ندارد
این بار به غیر از تو خریدار ندارد
این بنده خودش آمده پس جار ندارد
اصلا زمین خورده که آزار ندارد
 
بر آنکه زمین خورده جفا را نپسندند
رفتم همه جا جز تو گدا را نپسندند
 
حالا که من افتاده ام از نام و نشان ها
حالا که نشستم ز فراغت به فغان ها
مگذار بیفتد سخنم روی زبان ها
مگذار شود فاش ز من راز نهان ها
 
من آبرویم در خطر افتاده نظر کن
حالا که گدا پشت در افتاده نظر کن
 
هر چند ندیدم ز دعایم اثراتی
نه حال بکا دارم و نه حال صلاتی
من را برسانید به یار عرفاتی
جز عشق حسین نیست مرا راه نجاتی
 
شرمنده کند باز مرا از کرم خود
ما را به سلامی ببرد در حرم خود
 
این قدر مگو از لب و دندان دُر افشان
این قدر مده شرح ز گیسوی پریشان
خواهر شده از لحن دعای تو هراسان
برگرد مدینه مرو کوفه حسین جان
 
ترسم که کسی بشکند آئینه ات آقا
یا آنکه نشیند به روی سینه ات آقا
 
گفتم عرفه فرصت دیدار مهیاست
هر ساعت این روز خبر دار ز آقاست
خوش آنکه دلش هم نفس یوسف زهراست
اما همه ی عشق فقط روضه ی سقاست
 
در روضه ی او عطر گل یاس بیاید
خود گفته که در روضه ی عباس بیاید
سید پوریا هاشمی
سید پوریا هاشمیعرفه اعیاد و ایام
آنکه تقدیر مرا یک عمر پشت در نوشت..
نام من را بین مهمان های تو آخر نوشت
 
دیشب از بس گریه کردم صبح تحویلم گرفت
دعوت من را برای این دو چشم تر نوشت
 
جای نان میخواستم قدری تماشایش کنم
حیف باشد محضر صاحب کرم از زر نوشت
 
هرقدَر من معصیت کردم به روی من نزد
قصه ام را تا ابد در خانه ی دلبر نوشت
 
به من بی آبرو چه آبرویی داده است!
من بدی کردم ولی او صورت دیگر نوشت
 
دست من را داد در دست علی مرتضی
بعد ازآن نام مرا در دفترش قنبر نوشت
 
یک علی گفتم تمام سیئاتم پاک شد
سرنوشتم را خداوند علی از سر نوشت
 
آخر خط بودم و زهرا به فریادم رسید
بعد ازآن بخت مرا از هرکسی بهتر نوشت
 
کل دارایی من این است عشقم به حسین..
بین ثروتمند ها اسم مرا مادر نوشت
 
چشم وا کردم که دیدم ناگهان در هیاتم
دست زهرا در حسینیه مرا نوکر نوشت
 
از همانموقع چه کیفی میکنم من با حسین!
شرح آن‌ را باید از امروز تا محشر نوشت
 
کربلاست غوغاست امروز آه من جا مانده ام
فطرست‌ را دست تقدیر عاقبت بی پر نوشت
 
ای فدای اسم شیرینت حسین جان کز ازل..
حق به تقدیر گلویت کندی خنجر نوشت
 
نیزه ها روی تنت یکجور رفته کج شده
مزد هل من ناصرت را با سنان لشکر نوشت
 
شمر روی سینه ات مشغول ذبحت بود آه..
قاتلت را مقتل اما غصه معجر نوشت
نا مشخص
نا مشخصعرفه اعیاد و ایام
چه خوب شد عرفه دلبرم صدایم کرد
خدا به خاطر ارباب این عطایـــم کرد
 
به دامن جبل الرحمه پا به پای حبیـب
به آستان رفیع دعا رهایـــــــم کرد
 
چه فرصتی که به همراه کاروان حسین
مسافر سفر دشت نینوایــــــــم کرد
 
زسعی مروه و سعی صفا عــــبورم داد
به طواف حج حقیقی دل آشنایـم کرد
 
چه منتی که در این روز معرفت،اربـاب
به خوان نعمت العفو خود گدایــم کرد
 
منی که هیچ نبودم به شی مذکــوری
به حب فاطمه شایسته ثنایم کـــــرد
 
به افتخار علی ره به بام هــــــم داد
که هم نشین تمام فرشته هایــم کرد
 
ز گریه حوله احرام دلبرم خیس اسـت
صدای ناله ارباب مبتلایم کـــــــرد
 
همه به حال دعای حسین می گـریند
نوای یارب زینب پر از نوایــــم کرد
 
به دیده اشک مناجات کئکان زیباست
زگاهواره خود کودکی ندایم کــــــرد
 
علی اکبر و طعم فراز های دعـــــــا
به شیوه های دعا خواندن آشنایم کرد
 
به اشک چشم علمدار کاروان سوگــند
حسین بود که دلداده خدایم کـــــرد
 
همان حسین که با جلوه کرامت خــود
کرم نمود و صدا سوی خیمه هایم کرد
 
بدون اذن خودش کربلا نمی آیـــــم
ز درد با که بگویم که کربلایم کـــرد
 
خوشم از آنکه بگویم به دوستان شهید
حسین عاقبت از عشق خود فنایم کرد
رحمان نوازنی
رحمان نوازنیعرفه اعیاد و ایام
ظهر زیبای وقوفه یه وقوف آفتابی
یه وقوف عاشقونه زیر آسمون آبی
 
عرفات چشش به راهه تا وقوفتو ببینه
تا که یک لحظه کنار صاحب خودش بشینه
 
ظهر زیبای وقوفه کاش منم وقف شما شم
تا یه صبح عید قربون نذر آقای منا شم
 
 
من نشستم اینجا مثل یه گدای سرراهی
بین این همه سفید پوش با لباس روسیاهی
 
میگن امروز عرفاته گدایی فعل حرومه
آخه بخشیدن تو این روز از قدیم رسم و رسومه
 
بزار یک کم خودمونی درد دل کنم دوباره
بزار تو شبای تارم بریزم یه کم ستاره
 
گناهام بسکه زیاده کی میتونه بشماره؟
چاره ای برام بساز تا هی بهم نگن بیچاره!
 
خاک عالم تو سر من که بیچاره ی گناهم
جوونیم هزینه شد، رفت، تو اجاره ی گناهم
 
کمک کن که دوباره سر سجاده بشینم
تا زیر این آسمونا یک کم افتاده بشینم
 
 
دست بکش به روی چشمام هوس نگاتو کردم
یه پر و بالی بده که دوباره هواتو کردم
 
دستمو بگیر بلند شم قصد کربلاتو کردم
هوس بارون گریه توی روضه هاتو کردم
 
اجازه می دید که قبل از اینکه ما دعا بخونیم
یک کمی از عرفات کربلایی ها بخونیم
 
عرفاتی که غریبه عرفاتی که شهیده
عرفاتی که رو نیزه است شکل یک سر بریده
 
عرفاتی که یه مادر هی می گفت آبش ندادن
ای خدا گهواره ی شیرخوارشو تابش ندادن
 
عرفاتی که یه خواهر توی قتلگاه براش مرد
خدا می دونه که اونجا چقدر مشت و لگد خورد
 
عرفاتی که یه دختر قیامت براش به پا کرد
هی می گفت کدوم حرومی سرتو اینجور جدا کرد
 
 
عرفاتی که یه سقا توی علقمه فداش شد
یه جوری عمود زدن سجده کرببلاش شد
 
یه جوری عمود زدن که هیچ جوری بلند نمی شد
یه جوری عمود زدن که سر رو نیزه بند نمی شد
ولی الله کلامی زنجانی
ولی الله کلامی زنجانیعرفه اعیاد و ایام
یارب این کیست که تسبیح تو را می‌خواند
با دلی خسته و رنجور دعا می‌خواند
 
کیست این عاشق بی تاب به روزعرفه
نغمه‌ی عشق به گوش عرفا می‌خواند
 
کیست این سید وارسته که با سوز و گداز
ذکر اخلاص و مواسات و صفا می‌خواند
 
 
به نوا آمده صحرای وسیع عرفات
بسکه او ادعیه با سوز و نوا می‌خواند
 
جاری است از لب محبوب دعای عرفه
این دعا همره او اهل سما می‌خواند
 
جبل النور ز نورش متحیر مانده
آیه‌ی نور مبین، رو به حرا می‌خواند
 
گویی احمد شده مبعوث رسالت ، اما
نگران است که یارش به کجا می‌خواند
 
این رسول است وَ یا عیسی مریم که دمش
مردگان را به ملاقات خدا می‌خواند
 
نفسش عیسوی و مسلکش ابراهیمی است
خلق را معجز موسی و عصا می‌خواند
 
زمزم از زمزمه اش اشک فرو می ریزد
مروه بی او غزل غم به صفا می‌خواند
 
نیست معصوم شناسی مگر ای دل، گوید
این امامی است که آیات رضا می‌خواند
 
قدر او کی بشناسد به مقام عرفان
ملتی که حُمقا را اُمرا می‌خواند
 
آری او حاجی ناجی است امیر الحاج است
عالم او را همه مصباح هدا می‌خواند
 
حرم آداب ندارد، مگر او فرماید
او به سکّان فلک ذکر رجا می‌خواند
 
گوئیا فتنه‌ی پیمان شکنی در راه است
مرغ حق نغمه به آهنگ قطا می‌خواند
 
حاجیان رو به منایند ولی این ناجی
همه را جانب صحرای بلا می‌خواند
 
این حسین است که احرام شهادت بسته
اهل دل را به دیار شهدا می‌خواند
 
روح مجموعه‌ی ایثار، کریم بن کریم
در قبال کرم دوست ثنا می‌خواند
 
کعبه میگفت بمان، هاتفی از غیب ولی
داد میزد که تو را کرب و بلا می‌خواند
 
گو خلیل، از همه دل کنده خلیل زهرا
نام هفتاد ذبیحش به منا می‌خواند
 
اکبرش محیی حیثیّت اسماعیل است
دست از او شسته، رضایم به قضا می‌خواند
 
احترام حرم اینگونه نگه می‌دارند
بین چه لبیک به آوای رسا می‌خواند
 
لک لبّیک الهی تو بگیر از دستم
این حسین است غریبانه تو را می‌خواند
رضا دین پرور
رضا دین پرورعرفه اعیاد و ایام
دست هر تشنه به ساغر برسد
سعی دارد که به کوثر برسد
 
مس بی ارزش ذاتم ز ازل
شد مقدر که به زرگر برسد
 
مثل پروانه در آغوش بلا
دل من‌ سوخت به دلبر برسد
 
کم کنید از سرتان شرّ مرا
تا کم از من به همه شَر برسد
 
 
عمر من رفت فقط پای گناه
وای اگر پام به محشر برسد
 
بدم اما به سرم داد نکش
شاید الان کسی از در برسد
 
می شود آبرویم را نبری؟!
شاید اصلاً خود حیدر برسد
 
سر بخشیدن مان شک نکنید
می نشینیم که مادر برسد
 
بگذارید به دست حسنش
قلم عفو به دفتر برسد
 
یک نفر توبه کند می بخشند
قبل از آنکه کس دیگر برسد
 
دورم از مشهد سلطان ای کاش
نامه ام دست کبوتر برسد
 
گره ام را به رقیه بده تا
کار من خوب به آخر برسد
 
روحم آماده شده پر بکشد
فطرس آمد که به من پر برسد
 
ما ندیدیم کسی غیر حسین
اینقدر خوب به نوکر برسد
 
 
نکند من به محرم نرسم
نکند روزی کمتر برسد
 
 
فکر کن خولی و شمر آمده اند
ناگهان حرمله هم سر برسد
 
فکر کن آب نخورده به لبش
به گلو کندی خنجر برسد
 
کاش این شعر به پایان برسد
لحظه غارت معجر نرسد
سید پوریا هاشمی
سید پوریا هاشمیعرفه اعیاد و ایام
بعدِ آن شب‌ها که با امید غفران آمدم...
بار دیگر محضرت العفو گویان امدم
 
فکر کردی چون گنهکارم نمی آیم دگر؟؟
نه عزیزم! با همین بار گناهان آمدم!
 
من تورا که می‌شناسم ،تو نمیگیری به دل..
گیرم اصلا با گناهان دوچندان آمدم
 
 
این غرورم را نبین! ردم کنی دق می‌کنم 
بی پناهم بی کسم خیلی پشیمان آمدم
 
آن جوانِ عاصیِ سرمست دیگر نیستم..
سن و سال از من گذشته دیده گریان آمدم
 
خواستی راهم‌ نده اما نگو "در" هم نزن
تو‌ که میبینی دم این خانه حیران آمدم
 
میهمان یعنی حبیب تو، مزاحم نیستم
سفره ات را باز کن حالا که مهمان آمدم
 
مشکلم مشکل گشا دارد که آن هم حیدر است
روی کردم به نجف گفتم علی جان آمدم
 
من دلم شور محرم می‌زند کاری بکن..
از تو پنهان نیست تا اینجا پریشان آمدم
 
تازه فهمیدم که قدر روضه را نشناختم
سال‌ها در روضه‌ی آقا چه آسان آمدم
 
کربلا آماده شو، دیگر حسینت راهی است
به هوای قافله سوی بیابان‌ آمدم
 
مسلمش روی قناره ،او خودش صحرانشین
کوچه های کوفه را دیدم هراسان آمدم
 
 
من خبر دارم که ارباب مرا بد می‌کشند 
به هوای بوی پیراهن به کنعان آمدم 
 
یک نفر با شمر میگوید که ذبحش مال تو
شمر میگوید که جسمش را بچرخان! آمدم!
 
آی مردم ذبح نه! والله اقا نحر شد
بوی خون می آید از شعرم، به پایان آمدم
مرضیه عاطفی
مرضیه عاطفیعرفه اعیاد و ایام
رو به درگاهت زدم، با حال خوش عازم شدم
دور تو میگردم و امسال هم مُحرم شدم
 
یا إلهی آمدم در را به رویم باز کن
آمدم با دست خالی، باز هم اعجاز کن
 
عاصی ام! گفتم نیایم باز اما آمدم
شرم دارم از گناهانم، خطاکارم، بدم
 
هر کسی غیر از تو باشد زود طردم میکند
بعدِ عمری نیستم راهِ گدایی را بلد
 
 
خوبی ات را دیدم و هر آن بد و بدتر شدم
چشم پوشیدی، گذشتی، باز طغیانگر شدم
 
باز هم بنده نوازی کن، به خود کردم ستم
یاغیاث المستغیثین از دلم بردار غم
 
عاشقم کن! سایه اش را از سر من کم نکن
توبه کردم، با حسینت آمدم ردم نکن
 
آن حسینی که گره خورده ست با عشقت مدام
قصد جان کرده، رها کرده ست حج را ناتمام
 
جلوه ها داده مناسک را؛ نمانده زیرِ دیْن
سر تراشیدن که نه! «سر» داده در راهت حسین
 
کعبه دورش گشته و بیتابِ این غربت شده
جامۂ إحرام او پیراهن غارت شده
 
گفت روی خاک، زیر نیزه های گاهگاه
آخرین ذکرِ «لکَ لبیکْ» را در قتلگاه
 
شد نماز عید قربان و گرفت از خون وضو
خواند با لب نه! که با رگ های خونبارِ گلو
 
حج به جا آورده بود و بی کفن جان داده بود
جان به لب شد خواهرش، روی زمین افتاده بود
 
دستی از غیب آمد و از جا بلندش کرد زود
«کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود»
 
 
داغ را در دل نهان کرد و قیامش شد عیان 
شد علمدارِ برادر، مکتبش شد جاودان
 
گوش عالم پُر شد از صوت مناجات الحسین
یار میخواهد خدایا...یا لثارات الحسین
 
راهی ام کن! درد هجران بدترین نوعِ بلاست
سخت دلتنگ طوافم! کعبۂ من کربلاست
 
وعده با شش گوشه دارم یا إله العالمین
تشنۂ آب فراتم؛ زائرم کن اربعین!
محمد جواد شیرازی
محمد جواد شیرازیعرفه اعیاد و ایام
عرفه آمد و مهمان حسینیم همه
خیره بر رحمت دستان حسینیم همه
 
عرفه آمد و ما کرب و بلایی نشدیم
بازهم پاره‌گریبان حسینیم همه
 
وسط روز رسیدیم و همه می‌بینند
عاشق و بی سر و سامان حسینیم همه
 
دردمندانه به دنبال طبیبی هستیم
در پی نسخه‌ی درمان حسینیم همه
 
حرفِ جود است بیا ذکر کریم آوردم
عاشق ذکرِ حسن جانِ حسینیم همه
 
ذکرِ العفو نگفتیم ولی بخشیدند
ما بدهکار به احسان حسینیم همه
 
او مناجات کند کار همه می گیرد
تشنه‌ی وادی عرفان حسینیم همه
 
عید قربان شده نزدیک، بگو با اصحاب
در ره عشق به قربان حسینیم همه
 
اشک ما خرج برای غم اغیار نشد
روزگاری‌ست که گریان حسینیم همه
 
آتش سینه‌ی ما از غم یک بی کفن است
داغدارِ تن عریان حسینیم همه
 
 
چشم‌هایش سرِ تشنه‌شدن از کار افتاد
کشتگانِ لب عطشان حسینیم همه
 
ساربان هم نشد از رحمت دستش محروم
ماتْ از جود فراوان حسینیم همه
 
خیزران... سنگ... نوکِ نیزه... مراعات کنید
ما اسیر لب و دندان حسینیم همه