ایهاالمظلوم
شعر و اشعار دو طفلان حضرت زینب سلام الله علیها و صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
وحید قاسمی
وحید قاسمیدو طفلان حضرت زینب امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
دو طفلان حضرت زینب حضرت زینب (سلام الله علیها)
بغض نگاه خسته تان ، ای مسیح من
مانند سنگ شیشه ی قلب مرا شکست
داروندار زندگیم نذر خنده ات
غصه نخور ، که ارتش زینب هنوز هست
 
در راه پاسداری آیین کردگار
عمریست در کنار شما ایستاده ام
این بچه های دست گلم را ز کودکی
من با وضو و حب شما شیر داده ام
 
سرمست باده های طهورایی تواند
شمشیر دست هر دوشان تیز و صیقلی است
پروانه وار منتظر اذن رفتنند
رمز شروع حمله شان ذکر یا علیست
 
ای پادشاه - تا تو رضایت دهی - ببین
سربند یاعلی به سرخویش بسته اند
برفوت وفن نیزه وشمشیر واقف اند
چون پای درس ساقی لشگر نشسته اند
 
عباس گفته : خواهرمن ! مرحبا به تو
این مردهای کوچک تو ، شیر ، شیر زن اند
مبهوت سبک جنگ و رجزهایشان شدم
شاگردهای اول پرتاب نیزه اند
 
گفتم به بچه های عزیزم که تا ابد
غمگین زخم سینه ی یک یاس پرپرم
تا آخرین نفس به عدو تیغ می زنید
با نیت تلافی سیلی مادرم
 
درآزمون صبر و محن ، مادر شما
با نمره ی قبولی تان گشت رو سپید
در دفتر کرامت من دست حق نوشت
ای دختر شهید ، شدی مادر شهید
علی اکبر لطیفیان
علی اکبر لطیفیانمناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
دو طفلان حضرت زینب امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
مناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا حضرت زینب (سلام الله علیها)
دو طفلان حضرت زینب حضرت زینب (سلام الله علیها)
تن من را به هوای تو شدن ریخته اند
علی و فاطمه در این دو بدن ریخته اند
جلوه واحده را بین دو تن ریخته اند
این حسینی است که در غالب من ریخته اند
 
ما دو تا آینه روبروی یک دِگریم
محو خویشیم اگر محو روی یک دِگریم
 
ای به قربان تو و پیکر تو پیکرها
ای به قربان موی خاکی تو معجرها
امر کن تا که بیفتند بپایت سرها
آه ، در گریه نبینند تو را خواهرها
 
از چه یا فاطمه یا فاطمه بر لب داری
مگر از یاد تو رفته است که زینب داری
 
حاضرم دست به گیسو بزنم رد نکنی
خیمه را با مژه جارو بزنمی رد نکنی
حرف از سینه و پهلو بزنم رد نکنی
شد که یک بار به تو رو بزنم رد نکنی ؟!
 
تن تو گر که بیفتد تن من می افتد
تو اگر جان بدهی گردن من می افتد
 
دلم آشفته و حیران شد و ... حرفی نزدم
نوبت رفتن یاران شد و ... حرفی نزدم
اکبرت راهی میدان شد و ... حرفی نزدم
در حرم تشنه فراوان شد و ... حرفی نزدم
 
بگذار این پسران نیز به دردی بخورند
این دو تا شیر جوان نیز به دردی بخورند
 
نذر خون جگرت باد ، جگر داشتنم
سپرسینه ی تو "سینه سپر" داشتنم
خاک پای پسران تو پسر داشتنم
سر به زیرم مکن ای شاه به سر داشتنم
 
سر که زیر قدم یار نباشد سر نیست
خواهری که به فدایت نشود خواهر نیست
 
راضی ام این دو گلم پرپر تو برگردند
به حرم بر روی بال و پر تو برگردند
لِه شده مثل علی اکبر تو برگردند
دست خالی اگر از محضر تو برگردند...
 
دستمال پدرم را به سرم می بندم
وسط معرکه چادر ، کمرم می بندم
 
تو گرفتاری و من از تو گرفتارترم
تو خریداری و من از تو خریدارترم
من که از نرگس چشمان تو بیمارترم
بخدا از همه غیر از تو جگردار ترم
 
امتحان کن که ببینی چقدر حساسم
بخداوند قسم شیر تر از عباسم
 
بگذارم بروی ، باز شود حنجر تو ؟!
یا به دست لبه ای کند بیفتد سر تو
جان انگشت تو افتد پی انگشتر تو
می شود جان خودت گفت به من خواهر تو ؟
 
طاقتم نیست ببینم جگرت می ریزد
ذره ذره به روی نیزه سرت می ریزد
نا مشخص
نا مشخصدو طفلان حضرت زینب امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
دو طفلان حضرت زینب حضرت زینب (سلام الله علیها)
آن شبی که کاروان رفت از حرم
شهر خالی شد ز مولای کرم
 
از مدینه رفت شاه عالمین
سیّد و مولای مظلوم ما حسین
 
زینب کبری میان محملش
داشت غوغای دو عالم در دلش
 
نغمه ای بر گوش سان له رسید
ایها الارباب، عبدلله رسید
 
همرهش دارد دو درّ ناب را
هر دو خواهر زاده ی ارباب را
 
گفت با مولا که جانانم تویی
مور درگاهم، سلیمانم تویی
 
گرچه پایم عذر بر جا ماندن است
سهم قربانی زینب، با من است
 
در جوابش گفت بانوی حرم
اجر قربانی تو با مادرم
 
هر که قربانی خود همراه دارد
دخت حیدر در بساطش آه دارد
 
ای که از اطفال خود دل کنده ای
هدیه دادی، سربلندم کرده ای
 
یک شب عبدلله در دل باز کرد
بانویش را درد دل آغاز کرد
 
کای فدای خاک پایت ما سوا
دختر میراث دار مرتضی
 
شک ندارم اینکه هر کار شما
حکمتی دارد به دور از فهم ما
 
در دلم ماندست تنها یک سوال
روز عاشورا در آن جنگ و جدال
 
هر شهید افتاد بر روی زمین
خود رسیدی در برش، با شاه دین
 
من شنیدم زیر تیغ و نیزه ها
بر زمین ماندند فرزندان ما
 
چون حسین آورد اطفال مرا
پس چرا ماندی در بین خیمه ها
 
گفت ماندم در میان خیمه ها
تا نبیند یار چشمان مرا
 
چون حسینم شرم گین از خواهر است
گفتم از این غم بمیرم بهتر است
علی اکبر لطیفیان
علی اکبر لطیفیانمناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
دو طفلان حضرت زینب امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
مناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا حضرت زینب (سلام الله علیها)
دو طفلان حضرت زینب حضرت زینب (سلام الله علیها)
بهترین بنده ی خدا زینب
هل اتی زینب ، انمّا زینب
ریشه ی صبر انبیا زینب
زینبا زینبا و یا زینب
 
بانی روضه های غم زینب
تا ابد مبتلای غم زینب
 
گفت ای مصطفای عاشورا
ای فدای تو زینب کبری
تو علی هستی و منم زهرا
پس فدای تمام پهلوها
 
سر خواهر فدای این سر تو
همه ی ما فدای اکبر تو
 
گفت ای شاه ما اجازه بده
حضرت کربلا اجازه بده
جان این بجه ها اجازه بده
جان زهرا اجازه بده
 
قبل از آنکه سر تو را ببرند
این سر خواهر تو راببرند
 
من هوای تو را به سر دارم
به هوای تو بال و پر دارم
از غریبی تو خبر دارم
دو پسر نه ، دو تا سپر دارم
 
زحمتم را بیا به باد مده
اشتیاق مرا به باد مده
 
در دل خیمه خسته اند این دو
سر راهت نشسته اند این دو
دل به لطف تو بسته اند این دو
با بزرگان نشسته اند این دو
 
این دو با یار تو بزرگ شده اند
با علمدار تو بزرگ شده اند
 
در کرم سائلی به دست آور
زین دو تا حاصلی به دست آور
سپر قابلی به دست آور
تا توانی دلی به دست آور
 
دل شکستن هنر نمی باشد
نظرت هم اگر نمی باشد
 
ای فدایت تمامی سرها
سر چه باشد به پای دلبرها
از چه در اشتیاق خواهر ها
تو نظر می کنی به دیگرها
 
آخرش یا اجازه می گیرم
یا همین کنج خیمه می میرم
 
ای برادر اشاره ای فرما
ذوقشان را نظاره ای فرما
رد مکن راه چاره ای فرما
لااقل استخاره ای فرما
 
شاید این بچه های من بروند
شاید این دو به جای من بروند
 
زار و گریان مکن مرا جانا
ردّ احسان مکن مرا جانا
مو پریشان مکن مرا جانا
باز طوفان مکن مرا جانا
 
ورنه نیزه به دست می گیرم
جان هر آنچه هست می گیرم
 
تو اگر مبتلا شوی چه کنم ؟
پیش چشمم فدا شوی چه کنم ؟
پیش من سر جدا شوی چه کنم ؟
کشته ی زیر پا شوی چه کنم؟
 
وای اگر حنجرت شکسته شود
پیش من پیکرت شکسته شود
وحید قاسمی
وحید قاسمیدو طفلان حضرت زینب امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
دو طفلان حضرت زینب حضرت زینب (سلام الله علیها)
چه وداعی،چقدر جانسوز است!
کربلا؛« کرب ِوَالبُکاء» شده است
مادری پشت پرده ی خیمه
دست بر دامن دعا شده است
 
گریه های حرم سئوالی شد
راستی بانوی قبیله کجاست!؟
شیرمردان زینب کبری
کمی آهسته، پس عقیله کجاست!؟
 
سخت از پیر خیمه دل کندید
بال پروازتان تقلا کرد
نام زهرا گره گشاتان شد
قسم عشق کار خود را کرد
 
گرگهای گرسنه ی این دشت
در کمینند،با خبر باشید
این خلیفه پرستهای حسود
لاله چینند،با خبر باشید
 
نوه ی مرتضی شدن جرم است
خون تان را حلال می بینند
تازه! اسلام نابتان را هم
زیر تیغ سئوال می بینند
 
شعله های نفاق این مردم
از سقیفه زبانه می گیرد
جان زهرا به فکر خود باشید
پهلوها را نشانه می گیرد
 
خون ِدل روزی علی کردند
پشت پا می زنند این مردم
کوفه را با مدینه فرقی نیست
بی هوا می زنند این مردم
 
کوچه وا می کنند با حیله
کینه فتوای لاله کوبی داد
تجربه گفت اولین کوچه
در مدینه جواب خوبی داد
 
اصل این جنگ بر سر فدک است
کوچه راهی به کربلا دارد
بیشتر فکر دستتان باشید
شمر نقش مغیره را دارد
 
راستی سمتِ حرمله نروید
شرح این درد موبه مو مانده
به خدا حیف ِچشمهای شماست
چند تیری برای او مانده
 
کاش می شد که از دل ِزینب
هجرتان مِهر مادری ببرد
چشم خولی به دست تقدیر است
منتظر مانده تا سری ببرد
علی اکبر لطیفیان
علی اکبر لطیفیاندو طفلان حضرت زینب امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
دو طفلان حضرت زینب حضرت زینب (سلام الله علیها)
گاه لیلایی و گهی مجنون
گاه مجنونم و گهی لیلا
گاه خورشید و گاه آیینه
روبه‌روی همیم در همه جا
 
ای طلوع همیشۀ قلبم
با تو خورشید عالمینم من
تو حسینی ولی گهی زینب
گاه زینب گهی حسینم من
 
وقت سجاده وقت نافله‌ها
لبمان نذر نام یکدیگر
دو کبوتر در این حوالی عشق
بر سر پشت بام یکدیگر
 
من و تو آیه‌‌های تقدیریم
من و تو همدلیم و همدردیم
خواب بر چشممان نمی‌آمد
تا که بر هم دعا نمی‌کردیم
 
دل ندارم تو را نظاره کنم
در غروبی که بی حبیب شدی
تکیه بر نیزۀ شکسته زدی
این همه بی کس و غریب شدی
 
کاش اینجا اجازه می‌‌دادی
تا برای تو چاره می‌‌کردم
این گریبان اشتیاقم را
پیش چشم تو پاره می‌‌کردم
 
همه از خیمه‌ها سفر کردند
همه در خون خویش غوطه‌ورند
همه پیشت فدا شدند، اما
کودکانم هنوز منتظرند 
 
آن دمی که ممانعت کردی
میهمان نگاه من غم شد
از بلا و غم مصیبت تو
آن قدر سهم خواهرت کم شد 
 
کودکانم اگر چه ناقابل
ولی از بادۀ غمت مستند
آن دو بالی که حق به جعفر داد
به خدا کودکان من هستند 
 
خنده‌ها با نگاه غمگینت
اذن پرواز بالشان باشد
اذن میدان بده به آنها تا
شیر مادر حلالشان باشد
مناسبت‌های مرتبط

پیشنهادهای نزدیک به جستجوی شما